
سیستم آپدیت
ترجمه مجله جنوب جهانی
تحلیل مناقشات جهانی: از نسلکشی غزه تا سیاستهای بحثبرانگیز ترامپ
در عصر کنونی که با تحولات سریع و پیوسته در عرصه جهانی مشخص میشود، چندین موضوع حیاتی در کانون توجه قرار گرفتهاند که نیازمند بررسی دقیق، چندجانبه و عمیق هستند. این مطلب به تحلیل و واکاوی مناقشات و مسائل پیچیدهای میپردازد که در نقاط مختلف جهان در حال وقوع هستند. از جمله این موارد میتوان به وضعیت اسفناک و بحرانی نوار غزه، پیامدهای سیاستهای بحثبرانگیز و بعضاً مناقشهبرانگیز دونالد ترامپ بر نظم جهانی و پویاییهای ظریف و در عین حال تعیینکننده روابط بینالملل اشاره کرد. درک این مسائل مستلزم توجه به ابعاد تاریخی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حقوقی آنها است تا بتوان تصویری جامع و واقعبینانه از چالشهای پیش روی جامعه جهانی ترسیم کرد.
نسلکشی در غزه و وضعیت اسفناک انسانی: بحرانی با ابعاد فراتر از تصور
وضعیت انسانی در نوار غزه به یک فاجعه تمامعیار و بحران وخیم انسانی تبدیل شده است که ابعاد آن هر روز گستردهتر میشود. این وضعیت، نگرانیهای جدی و عمیقی را در مورد انگیزههای واقعی دولت اسرائیل و پیامدهای اقدامات نظامی و سیاسی آن بر جمعیت غیرنظامی این منطقه برانگیخته است. شواهد و گزارشهای متعددی از سازمانهای بینالمللی و نهادهای حقوق بشری حاکی از آن است که هدف اسرائیل از عملیات نظامی گسترده در غزه، صرفاً محدود به مقابله با گروههای مسلح نبوده و به نظر میرسد که نابودی سیستماتیک زیرساختهای حیاتی، آواره کردن اجباری و گسترده جمعیت فلسطینی از خانههایشان و اعمال محاصره شدید بر ورود مایحتاج ضروری از جمله آب، غذا، دارو و سوخت را نیز شامل میشود. استفاده از گرسنگی دستهجمعی به عنوان یک سلاح جنگی، تخریب بیمارستانها، مدارس، اردوگاههای پناهندگان و دیگر زیرساختهای غیرنظامی، ابعاد هولناک این بحران را آشکار میسازد.
مقیاس وسیع و ماهیت بیرحمانه این اقدامات، ناظران و تحلیلگران را به یاد فجایع هولناکی در تاریخ بشر مانند نسلکشی رواندا در سال 1994، جنایات رژیم پل پوت در کامبوج در دهه 1970 و هولوکاست به دست رژیم نازی در طول جنگ جهانی دوم میاندازد. در واقع، سازمانهای حقوق بشری معتبری همچون دیدهبان حقوق بشر (Human Rights Watch) و عفو بینالملل (Amnesty International) با انتشار گزارشهای مستند و تفصیلی، بسیاری از جنایات ارتکابی توسط نیروهای اسرائیلی در غزه را به عنوان مصادیقی از جنایات جنگی و حتی نسلکشی طبقهبندی کردهاند و بر فوریت توجه و اقدام جدی جامعه بینالمللی برای پایان دادن به این بحران و پاسخگو کردن عاملان آن تأکید میکنند. این سازمانها با استناد به شواهد و مدارک جمعآوری شده، نشان میدهند که اقدامات اسرائیل نه تنها منجر به کشتار هزاران غیرنظامی از جمله زنان و کودکان شده، بلکه با ایجاد شرایط غیرقابل تحمل زندگی، به یک فاجعه انسانی تمامعیار دامن زده است.
پیچیدگیهای تعریف نسلکشی و ابهامات حقوقی
با وجود محکومیت گسترده بینالمللی نسبت به اقدامات اسرائیل در غزه، بحثهای حقوقی و تخصصی پیرامون تعریف دقیق و کاربرد اصطلاح «نسلکشی» همچنان ادامه دارد. برخی از حقوقدانان و تحلیلگران استدلال میکنند که از آنجایی که دولت اسرائیل از تمامی ظرفیت نظامی و سیاسی خود برای نابودی کامل و فیزیکی تمامی جمعیت فلسطینی ساکن در غزه استفاده نکرده است، اقدامات آن نمیتواند به طور قطع به عنوان نسلکشی به معنای دقیق حقوقی کلمه در نظر گرفته شود. این دیدگاه بر تفسیر تحتاللفظی کنوانسیون منع و مجازات جنایت نسلکشی مصوب 1948 تکیه دارد که بر «قصد نابودی، به طور کلی یا جزئی، یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی» تأکید میکند.
با این حال، تعریف حقوقی نسلکشی که پس از فجایع هولوکاست و با هدف جلوگیری از تکرار چنین جنایاتی تدوین شد، صرفاً بر کشتار جمعی فوری و مستقیم متمرکز نیست، بلکه شامل اقداماتی است که به طور تدریجی و در طول زمان منجر به نابودی یک گروه جمعیتی خاص میشود. این اقدامات میتواند شامل تحمیل شرایط زندگی نامناسب با هدف نابودی فیزیکی آنها، جلوگیری از زاد و ولد در میان اعضای گروه و انتقال اجباری کودکان گروه به گروهی دیگر باشد. بر این اساس، بسیاری از حقوقدانان معتقدند که محاصره طولانیمدت غزه، تخریب سیستماتیک زیرساختهای غیرنظامی که بقای جمعیت را تهدید میکند، و استفاده از گرسنگی و بیماری به عنوان سلاح جنگی، میتواند به عنوان مصادیقی از نسلکشی تدریجی تلقی شود، حتی اگر هدف نهایی نابودی فیزیکی تمامی افراد این گروه نباشد.
علاوه بر این، مقایسه وضعیت کنونی در غزه با هولوکاست نازیها، لایههای پیچیدهتری را به این بحث اضافه میکند. در حالی که شباهتهای اساسی از نظر هدف قرار دادن یک گروه جمعیتی خاص و اعمال خشونت گسترده علیه آنها وجود دارد، تفاوتهای قابل توجهی نیز در انگیزهها، ایدئولوژی و روشهای مورد استفاده در این دو مورد به چشم میخورد. با این حال، این تفاوتها نباید از اهمیت رنج و محنت انسانی عظیمی که در هر دو فاجعه رخ داده است، بکاهد و یا مانع از بررسی دقیق و بیطرفانه اتهامات مربوط به نسلکشی در غزه شود.
نقش ایالات متحده و جامعه بینالمللی: سکوت و حمایت در برابر انتقاد و اقدام
ایالات متحده آمریکا به دلیل حمایت سیاسی، مالی و نظامی تزلزلناپذیرش از دولت اسرائیل، به ویژه در تأمین تسلیحات پیشرفته و ارائه کمکهای مالی هنگفت، به طور فزایندهای در قبال وضعیت وخیم انسانی در غزه مسئول شناخته میشود. استفاده مکرر ایالات متحده از حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد برای جلوگیری از صدور قطعنامههایی که خواستار آتشبس فوری و پایان دادن به خشونتها علیه غیرنظامیان در غزه هستند، انتقادات گستردهای را در سطح بینالمللی برانگیخته است. این حمایت بیقید و شرط، همراه با سکوت نسبی و انفعال بسیاری از کشورهای غربی در قبال جنایات ارتکابی در غزه، نگرانیهای جدی را در مورد تعهد ادعایی این کشورها به ارزشهای جهانی حقوق بشر، حاکمیت قانون و اصول انسانی ایجاد کرده است.
در مقابل، کشورهایی خارج از حوزه نفوذ سنتی غرب، به ویژه کشورهای واقع در جنوب جهانی (Global South)، مواضع قاطعانهتر و انتقادیتری را در محکومیت اقدامات اسرائیل اتخاذ کردهاند. برای مثال، آفریقای جنوبی با طرح شکایت رسمی علیه اسرائیل در دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) به اتهام ارتکاب نسلکشی در غزه، نقش پیشرویی در تلاش برای پاسخگو کردن اسرائیل ایفا کرده است. با این حال، تلاشهای این کشورها و دیگر منتقدان اقدامات اسرائیل، اغلب با واکنشهای تلافیجویانه و فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی از سوی ایالات متحده و متحدان نزدیک آن مواجه شده است که تا حدودی اثربخشی تلاشهایشان برای اعمال فشار بر اسرائیل و وادار کردن آن به تغییر سیاستهایش را محدود میکند. این دوگانگی در مواضع و اقدامات جامعه بینالمللی، شکافهای عمیق در نظام بینالملل و چالشهای پیش روی اجرای مؤثر قوانین و هنجارهای بینالمللی را آشکار میسازد.
سیاستهای بحثبرانگیز ترامپ و پیامدهای آن بر نظم جهانی
احتمال بازگشت دوباره دونالد ترامپ به قدرت در ایالات متحده، موجی از عدم قطعیت و ابهام را در مورد مسیر آینده سیاست خارجی این کشور و پیامدهای آن بر نظم و ثبات جهانی به همراه داشته است. در حالی که ترامپ در تبلیغات انتخاباتی خود اغلب از رویکردی صلحطلبانه و عدم تمایل به مداخله نظامی در مناقشات خارجی سخن گفته است، سابقه اقدامات و اظهارات قبلی او حاکی از رویکردی به مراتب تهاجمیتر، یکجانبهگرایانهتر و مداخلهجویانهتر در عرصه بینالملل است.
یکی از قابل توجهترین تحولات احتمالی در صورت بازگشت ترامپ به قدرت، تغییر رویکرد اساسی سیاست ایالات متحده در قبال جمهوری خلق چین است. ترامپ در دوره ریاست جمهوری پیشین خود، سیاست دههها تعامل سازنده با چین را کنار گذاشت و سیاست مهار و رقابت استراتژیک شدید را در پیش گرفت. تشدید جنگ تجاری، اعمال تعرفههای سنگین بر کالاهای چینی، محدود کردن دسترسی شرکتهای چینی به فناوریهای آمریکایی و تقویت حضور نظامی ایالات متحده در منطقه ایندو-پاسیفیک، تنها بخشی از اقدامات ترامپ در راستای این سیاست جدید بود. بازگشت احتمالی او میتواند منجر به تعمیق و گسترش این سیاستها شود که پیامدهای عمیقی برای پویاییهای ژئوپلیتیکی جهانی، تجارت بینالملل و صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی خواهد داشت.
علاوه بر این، اقدامات و سیاستهای ترامپ در منطقه خاورمیانه نیز همواره بحثبرانگیز و تنشزا بوده است. حمایت بیقید و شرط او از دولت راستگرای اسرائیل، به رسمیت شناختن یکجانبه بیتالمقدس به عنوان پایتخت اسرائیل، انتقال سفارت آمریکا به این شهر، و موضعگیری خصمانه و تند او در قبال ایران، از جمله خروج یکجانبه از توافق هستهای برجام، اعمال تحریمهای فلجکننده و ترور فرمانده ارشد نظامی ایران، نگرانیهای جدی را در مورد تشدید تنشهای منطقهای، افزایش بیثباتی و احتمال بروز درگیریهای نظامی جدید در این منطقه حساس جهان برانگیخته است. بازگشت ترامپ میتواند این روند را تسریع کرده و منطقه را به سوی بیثباتی بیشتر سوق دهد.
ضرورت رویکردی چندجانبه و مبتنی بر اصول انسانی
مناقشات و چالشهای جهانی که در این مقاله مورد بحث و بررسی قرار گرفتند، از جمله وضعیت اسفناک در غزه و پیامدهای سیاستهای بحثبرانگیز دونالد ترامپ، مسائل پیچیدهای را برای جامعه بینالمللی ایجاد میکنند که نیازمند توجه فوری و راهکارهای مؤثر هستند. وضعیت وخیم انسانی در غزه، فوریت رسیدگی به این بحران انسانی، ارائه کمکهای بشردوستانه فوری و پاسخگو کردن مسئولان جنایات ارتکابی را برجسته میسازد. از سوی دیگر، سیاستهای احتمالی ترامپ در صورت بازگشت به قدرت، عدم قطعیت و بیثباتی بیشتری را به عرصه پیچیده روابط بینالملل تزریق کرده و پیامدهای عمیقی برای ثبات جهانی، تجارت بینالملل و صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی خواهد داشت.
حل این چالشهای چندوجهی نیازمند اتخاذ رویکردی ظریف، چندجانبه و مبتنی بر اصول اخلاقی و حقوقی است که در آن دیپلماسی فعال، همکاری بینالمللی صادقانه و تعهد تزلزلناپذیر به اصول اساسی حقوق بشر، حاکمیت قانون و عدالت در اولویت قرار گیرند. تنها از طریق تلاشهای جمعی، گفتگوی سازنده و احترام متقابل بین ملتها و دولتها است که میتوان به صلح پایدار، عدالت برای قربانیان و امنیت برای همه دست یافت و از تکرار فجایع انسانی مشابه جلوگیری کرد. نادیده گرفتن این اصول و تداوم رویکردهای یکجانبه و مبتنی بر منافع کوتاهمدت، نه تنها به تشدید بحرانهای موجود دامن خواهد زد، بلکه آیندهای ناامنتر و بیثباتتر را برای تمامی ساکنان کره زمین رقم خواهد زد.

