اسمعیل فه‌ره‌رآ
ترجمه مجله جنوب جهانی

دیدار اخیر نمایندگان ایران و ایالات متحده آمریکا در مسقط، پایتخت عمان، بار دیگر پرونده پر فراز و نشیب مذاکرات هسته‌ای را به صدر اخبار آورد. هر دو طرف پس از این دیدار اعلام کردند که از روند گفت‌وگوها راضی بوده و آن را جدی ارزیابی می‌کنند. با این حال، در پس این اظهارات دیپلماتیک، شکاف‌های عمیقی در اهداف و رویکردهای دو کشور وجود دارد که چشم‌انداز هرگونه توافق جامع و پایدار را مبهم می‌سازد.
یکی از محوری‌ترین مشکلات در این میان، مسئله اسرائیل و مواضع ایالات متحده در قبال آن است. آمریکا به طور سنتی و بی‌قید و شرط از اسرائیل حمایت می‌کند. این در حالی است که اسرائیل، به عنوان دارنده سلاح‌های اتمی، از دیگر کشورهای منطقه، به ویژه ایران، می‌خواهد تا تمامی فعالیت‌های هسته‌ای خود را متوقف کرده و تأسیسات مربوطه را برچیند. در غیر این صورت، تهدید به اقدام نظامی از سوی اسرائیل همواره وجود دارد. این حمایت بی‌دریغ آمریکا از اسرائیل، از دیدگاه ایران، مانع اصلی در هرگونه پیشرفت واقعی در مذاکرات است. تهران به درستی بر این باور است که سیاستمداران آمریکایی، چه در دوره ترامپ و چه در دوره‌های دیگر، تحت نفوذ لابی قدرتمند اسرائیل در واشنگتن قرار دارند و نمی‌توانند به طور مستقل عمل کنند.
در مقابل، ایران اعلام کرده است که حاضر است بخشی از برنامه هسته‌ای خود با کاربری نظامی احتمالی را در ازای لغو تحریم‌های بین‌المللی قربانی کند. تهران همچنین آمادگی خود را برای ارائه تضمین‌های لازم مبنی بر عدم انحراف فعالیت‌های هسته‌ای به سمت اهداف نظامی و تکرار فرآیند رقیق‌سازی اورانیوم تحت نظارت نهادهای بین‌المللی اعلام کرده است.

اگر روزگاری فرا رسد که ایران، برای نیل به یک توافق جامع و پایدار، ناگزیر از ارائه تضمین‌های قاطع و خدشه‌ناپذیر مبنی بر توقف کامل و نابودی بی‌چون‌وچرای تمامی فعالیت‌های هسته‌ای خود گردد، به گونه‌ای که امکان بازگشت به آن در بازه‌ای کوتاه مدت به کلی منتفی شود و ایالات متحده آمریکا و اسرائیل نیز به این باور راسخ و یقین محکم دست یابند که ایران به راستی توانمندی‌های هسته‌ای خویش را برای همیشه از میان برده است، در چنین فرضی، می‌توان ادعا نمود که نقطه پایانی بر حیات یکپارچه ایران و به طور خاص، نظام جمهوری اسلامی رقم خورده است.
بی‌تردید، در غیاب یک عامل بازدارندگی هسته‌ای مؤثر و قابل اتکا، ایران به مثابه لقمه‌ای سهل‌الوصول و طعمه‌ای نرم و بی‌دفاع در برابر مطامع بلندمدت و احتمالی حملات نظامی آتی از سوی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل قرار خواهد گرفت. در چنین سناریویی، بیم آن می‌رود که سرزمین تاریخی و تمدن ایرانی به ویرانه‌ای بدل گشته و میراث گرانبهای آن دستخوش تاراج و نابودی گردد.
خواسته آمریکا فراتر از این پیشنهادات است. واشنگتن خواستار توقف کامل تمامی فعالیت‌های هسته‌ای ایران، اعم از نظامی و غیرنظامی، است. این خواسته از نظر ایران و بسیاری از حقوقدانان بین‌المللی، مغایر با قوانین بین‌المللی است که فعالیت‌های هسته‌ای غیرنظامی را کاملاً مجاز و حتی برای مصارف پزشکی و صنعتی ضروری می‌شمارد.
علاوه بر اختلاف در اهداف، مسئله بی‌اعتمادی عمیق میان دو کشور نیز مانع بزرگی بر سر راه مذاکرات است. ایران به آمریکا اعتماد ندارد و سابقه خروج یکجانبه واشنگتن از برجام در دوران ریاست جمهوری ترامپ و ترور سردار قاسم سلیمانی که مسئولیت آن را شخص ترامپ بر عهده گرفت، به شدت این بی‌اعتمادی را تشدید کرده و به تعبیر ایران، «پل‌های اعتماد را به طور کامل ویران کرده است.»
در داخل ایران نیز دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به مذاکرات وجود دارد. رهبری ایران نسبت به حصول توافق خوش‌بین نیست، اما جناح‌های غربگرا همواره بر اهمیت مذاکره و رسیدن به یک توافق «با عزت» تأکید دارند. با این حال، منتقدان این رویکرد معتقدند که غربگرایان درک درستی از ماهیت آمریکا ندارند و آن را صرفاً یک طرف مذاکره می‌بینند، نه یک قدرت نظامی و اقتصادی زورگو و امپریالیستی که مفهوم «برد-برد» در دیپلماسی آن به معنای «برد مضاعف برای آمریکا» و تسلیم طرف مقابل است.
مشکلات داخلی ایران نیز به پیچیدگی اوضاع افزوده است. به جز تحریم‌های خارجی، ساختار اقتصادی مبتنی بر دلالی نئولیبرالی، غارت ثروت ملی توسط الیگارشی قدرت و مقابله با عدالت اجتماعی، نارضایتی عمومی را در داخل کشور دامن زده است. برخی معتقدند که ایران تلاش می‌کند از طریق مذاکرات، بدون اصلاح سیاست‌های داخلی غلط، امیدی واهی به بهبود اوضاع در دل مردم ایجاد کند، سیاستی که به احتمال زیاد با شکست مواجه خواهد شد.
رهبری ایران، تحت فشارهای خارجی از سوی آمریکا و اسرائیل و همچنین فشارهای داخلی از سوی نیروهای محور مقاومت، مواضع ضد امپریالیستی اتخاذ کرده است، اما به نظر می‌رسد درک عمیقی از مفهوم امپریالیسم و مبارزه ضد امپریالیستی ندارد و هدف اصلی آن حفظ جایگاه و نظام سیاسی موجود است.
در این میان، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به شدت از وقوع جنگ بین آمریکا و اسرائیل با ایران نگران هستند و تلاش می‌کنند تا ترامپ را برای رسیدن به یک توافق تحت فشار قرار دهند. روسیه و چین نیز به طور آشکار و پنهان از ایران حمایت می‌کنند، اما چین نگران نفوذ جناح‌های غربگرا در داخل ایران است که ممکن است برای رسیدن به توافق، تن به هرگونه امتیازی بدهند و ایران را به اردوگاه غرب بکشانند.


تقابل داخلی در ایران


در داخل ایران نیز دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به مذاکرات وجود دارد. در حالی که برخی بر اهمیت دیپلماسی و یافتن راهی برای رفع تحریم‌ها از طریق مذاکره تأکید دارند، دیدگاه غالب، به ویژه در سطوح عالی رهبری، با احتیاط و بدبینی نسبت به نیات طرف آمریکایی همراه است. رهبری جمهوری اسلامی ایران بارها بر این نکته تأکید کرده‌اند که تجربه نشان داده آمریکا قابل اعتماد نیست و صرف وعده‌های شفاهی یا توافقات روی کاغذ نمی‌تواند مبنای عمل قرار گیرد. از نظر ایشان، آنچه اهمیت دارد، لغو عملی و قابل راستی‌آزمایی تحریم‌ها است، به گونه‌ای که آثار آن به طور ملموس در زندگی مردم و اقتصاد کشور نمایان شود. در غیر این صورت، هرگونه مذاکره‌ای که منجر به رفع واقعی تحریم‌ها نشود، اتلاف وقت و انرژی خواهد بود. این دیدگاه، ناشی از تجربه تلخ برجام است که با وجود توافق و تعهدات بین‌المللی، با خروج یکجانبه آمریکا و بازگشت تحریم‌ها، دستاوردهای آن به طور کامل از بین رفت.
بنابراین، در حالی که ایران بر حفظ مسیر دیپلماسی تأکید دارد، این رویکرد با یک شرط اساسی همراه است: طرف مقابل باید اراده جدی برای لغو مؤثر و قابل راستی‌آزمایی تحریم‌ها نشان دهد. در غیر این صورت، ادامه مذاکرات صرفاً به یک فرآیند فرسایشی و بی‌نتیجه تبدیل خواهد شد. از این منظر، آنچه در مذاکرات مسقط و دورهای احتمالی آتی اهمیت دارد، نه صرفاً برگزاری جلسات و تبادل نظر، بلکه ارائه تضمین‌های عملی و نشانه‌های واقعی از تغییر رویکرد آمریکا در قبال ایران است.
مشکلات داخلی ایران نیز به پیچیدگی اوضاع افزوده است. اتکای صرف به مذاکرات برای حل مشکلات اقتصادی، بدون توجه به اصلاحات ساختاری و تقویت توانمندی‌های داخلی، رویکردی است که از سوی برخی منتقدان مورد تردید قرار گرفته است. از این دیدگاه، بهبود وضعیت اقتصادی کشور نیازمند یک برنامه جامع و متوازن است که در کنار تلاش‌های دیپلماتیک، بر ظرفیت‌های داخلی و خنثی‌سازی اثرات تحریم‌ها تکیه داشته باشد.
در نهایت، مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط در یک بستر بی‌اعتمادی عمیق و اهداف متعارض در حال انجام است. در حالی که کانال‌های دیپلماتیک باز نگه داشته شده‌اند، حصول هرگونه توافق پایدار نیازمند تغییرات اساسی در رویکرد طرف آمریکایی و توجه به خواسته‌های اصولی ایران، به ویژه در زمینه لغو مؤثر و قابل راستی‌آزمایی تحریم‌ها، خواهد بود. در غیر این صورت، این مذاکرات نیز سرنوشتی مشابه دوره‌های پیشین پیدا خواهد کرد و تنها به تعمیق بی‌اعتمادی و پیچیده‌تر شدن روابط دو کشور منجر خواهد شد.

لابی گری در داخل آمریکا برای اسرائیل و جنگ

در تارنماهای داخلی آمریکا، لابی‌گران صهیونیست، که اغلب از جامعه کلیمی و یا شهروندان اسرائیلی هستند، با انتشار مقالات متعدد در رسانه‌های گوناگون، به مذاکرات جاری با دیده‌ای انتقادی نگریسته و آن را بی‌نتیجه و اتلاف وقت توصیف کرده‌اند. این گروه با تأکید بر لزوم تسریع روند مذاکرات، مدعی هستند که تأخیر در این امر به ایران فرصت می‌دهد تا به زعم آن‌ها به سمت دستیابی به بمب اتمی پیش رود.
در این مقالات، علاوه بر برنامه هسته‌ای ایران (چه با اهداف نظامی و چه غیرنظامی)، بر لزوم نابودی توان نظامی متعارف ایران و انحلال محور مقاومت نیز تأکید شده است. همچنین، نویسندگان این مطالب خواستار دست برداشتن ایران از سیاست «صدور انقلاب» شده‌اند.
بخش عمده‌ای از این دیدگاه‌ها در رسانه‌های جریان اصلی و پرمخاطبی نظیر اکسیوس، واشنگتن پست و نیویورک تایمز منتشر شده است. این گستردگی انتشار نشان‌دهنده فشار قابل توجه لابی اسرائیل بر دولت ترامپ در خصوص اتخاذ رویکردی سخت‌گیرانه‌تر در قبال ایران است.

وضعیت کنونی مذاکرات با آمریکا از زمان برجام هم بدتر است و اکثر تحلیلگران آمریکایی، از جمله کامفورت ارو از گروه بین‌المللی بحران و فرید زکریا، دستیابی به توافق با ترامپ را بعید می‌دانند. ارو معتقد است ترامپ ضمن مذاکره، فشار بر ایران را افزایش داده و برای موفقیت، طرفین باید الزامات دیپلماتیک یکدیگر را بپذیرند و ایران تحت فشار حاضر به مذاکره واقعی نیست. سی‌ان‌ان نیز به اختلافات داخلی آمریکا در مورد نحوه برخورد با ایران اشاره کرده و گزارش داده که برخی مقامات آمریکایی خواستار برچیدن کامل برنامه هسته‌ای ایران هستند. زکریا نیز سیاست فشار حداکثری ترامپ را ناکام دانسته و بی‌اعتمادی ایران به او را موجه می‌داند.


با توجه به این شرایط و سابقه عدم پایبندی آمریکا به تعهدات (مانند توافق نفتا)، اتکا صرف به مذاکره اشتباه است. تجربه دولت روحانی و گره زدن همه امور به برجام، منجر به سوءمدیریت و مشکلات اقتصادی شد. بی‌برنامگی و غفلت از توان داخلی به بهانه مذاکره، رکود، تورم و مشکلات دیگر را به بار آورد.


در ایران با نگاه به حماقتهای خیانتبار روحانی و ظریف و افتضاح امضای برجام صداهایی رساتر میشود که معتقد است عقلانیت ایجاب می‌کند که به طرح جایگزین (پلن B) فکر شود. موفقیت دولت آینده در گرو بهبود اقتصاد و معیشت مردم از طریق مذاکره یا بدون آن است. طراحی سناریوهای جایگزین برای مقابله با شکست مذاکرات ضروری است. نباید معیشت مردم را به مذاکراتی گره زد که طرف مقابل اراده‌ای برای رفع تحریم‌ها و صداقت در پایبندی به توافقات ندارد. اولویت باید فعال کردن توانمندی‌های داخلی و اجرای پلن B شامل راهبردهای اقتصادی و سیاسی برای خنثی‌سازی تحریم‌ها و تقویت اقتصاد داخلی باشد. هدف نهایی باید عزت ملی و رفاه مردم باشد، نه صرفاً مذاکره.