سفر غیر منتظره عراقچی به مسکو برای رساندن پیام خامنه‌ای به پوتین

در

سیاست چماق و هویج ناکارآمد: نگاهی رویکرد آمریکا در مذاکرات با ایران و نادیده انگاشتن خطوط قرمز

اسمعیل فه‌ره‌رآ
ترجمه مجله جنوب جهانی

در آستانه دور دوم مذاکرات غیرمستقیم میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا در مسقط، تحولات اخیر نه تنها بار دیگر پیچیدگی‌های این تعامل دیپلماتیک را آشکار ساخت، بلکه پرده از رویکردی برداشته است که نه تنها سازنده نیست بلکه به نظر می‌رسد عامدانه در پی نادیده گرفتن اصول اساسی و خطوط قرمز طرف ایرانی است. سفر غیرمنتظره سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به مسکو و پیام مهم رهبر جمهوری اسلامی به ولادیمیر پوتین، در کنار تحرکات نظامی آشکار آمریکا در منطقه، همگی گواه بر یک راهبرد دوگانه و در عین حال متناقض از سوی واشنگتن است: تلاش برای مذاکره از موضع قدرت و تحمیل خواسته‌های یک‌جانبه.
نخست، نمایش قدرت نظامی در سایه مذاکره: اعزام ناو هواپیمابر «کارل وینسون» به نزدیکی محل مذاکرات مسقط، در حالی که ناو «هری اس. ترومن» نیز در منطقه حضور دارد، به روشنی مصداق رویکرد «دیپلماسی زیر سایه ناوهای جنگی» است. این اقدام، آنگونه که در تحلیل‌ها آمده، نه یک مانور دریایی معمول، بلکه پیامی سیاسی و هشدارآمیز با هدف اعمال فشار روانی بر تهران است. استقرار همزمان دو ناو هواپیمابر با اسکورت گسترده، در حالی که زمزمه‌های خوش‌بینی اولیه از دور اول مذاکرات به گوش می‌رسد، نه تنها نشان از بی‌اعتمادی عمیق آمریکا به طرف ایرانی دارد، بلکه تلاشی آشکار برای تحمیل اراده از طریق قدرت‌نمایی نظامی است. تهران به درستی این اقدامات را تناقضی راهبردی و رفتاری تحریک‌آمیز تلقی کرده و بارها اعلام نموده است که مذاکره تحت چماق تهدید را نمی‌پذیرد.


دوم، بازتعریف یک‌جانبه خطوط قرمز و نادیده انگاشتن حقوق ایران: جلسه اتاق بحران کاخ سفید و چرخش ناگهانی موضع استیو ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ در امور خاورمیانه، مبنی بر «مردود بودن هرگونه غنی‌سازی اورانیوم توسط ایران»، به وضوح نشان‌دهنده تلاش آمریکا برای بازتعریف یک‌جانبه چارچوب مذاکرات و عبور از موازنه موجود است. این تغییر لحن، که سخنگوی وزارت خارجه آمریکا نیز آن را تایید کرده است، نه یک تاکتیک مذاکراتی بلکه تلاشی برای حذف کامل ظرفیت راهبردی هسته‌ای ایران است. این در حالی است که حق غنی‌سازی اورانیوم برای مصارف صلح‌آمیز، بر اساس معاهدات بین‌المللی، از جمله حقوق مسلم کشورهای عضو آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است. تاکید مجدد رهبر جمهوری اسلامی آیت‌الله خامنه‌ای بر غیرقابل عدول بودن خطوط قرمز ایران، از جمله اصل غنی‌سازی، پاسخی قاطع به این تلاش‌های یک‌جانبه‌گرایانه است.


سوم، راهبرد فشار مرکب و محدودسازی گزینه‌های ایران: به نظر می‌رسد که دولت آمریکا در پی اتخاذ یک راهبرد «فشار مرکب» است که در آن از تمامی ابزارهای سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای و حتی تهدید نظامی به طور همزمان برای محدود کردن گزینه‌های ایران استفاده می‌کند. انتشار ویدیوی استقرار ناو «کارل وینسون» در نزدیکی باب‌المندب، در کنار اظهارات تهدیدآمیز دونالد ترامپ و تعیین شروط جدید و سخت‌گیرانه برای توافق، همگی در راستای این راهبرد قابل تفسیر است. هدف از این فشارها، وادار ساختن ایران به پذیرش توافقی به مراتب سخت‌تر از برجام ۲۰۱۵ و یا مواجهه با هزینه‌های فزاینده ناشی از عدم توافق است. با این حال، واکنش تهران و تاکید بر استقلال و بدبینی نسبت به نیت آمریکا نشان می‌دهد که این راهبرد، با وجود ایجاد چالش‌ها، احتمالاً نتایج مطلوب واشنگتن را به همراه نخواهد داشت.
چهارم، تلاش برای ایجاد اجماع بین‌المللی علیه ایران: سفر عراقچی به مسکو و انتقال پیام آیت‌الله خامنه‌ای به رئیس جمهور روسیه، اقدامی هوشمندانه در راستای موازنه‌سازی در برابر فشارهای آمریکا و آگاه‌سازی بازیگران کلیدی از مخاطرات یکجانبه‌گرایی واشنگتن است. ایران با این اقدام، تلاش دارد تا با ایجاد یک کانال اعتمادساز با شرکای راهبردی خود، از جمله روسیه، از انزوای احتمالی خود جلوگیری کرده و زمینه‌های شکل‌گیری یک نظم چندقطبی را تقویت کند. تاکید بر مدیریت هم‌پوشانی منافع در حوزه‌های مختلف و هشدار نسبت به اهداف غیرسازنده آمریکا در این مناطق، نشان از درک عمیق تهران از تحولات نظام بین‌الملل و تلاش برای ایفای نقش فعال در آن دارد.
پنجم، آزمون قدرت، صبر و ابتکار در مسقط: مذاکرات پیش رو در مسقط، فراتر از یک گفت‌وگوی فنی بر سر مسائل هسته‌ای، به صحنه‌ای برای آزمون قدرت، صبر و ابتکار هر دو طرف تبدیل خواهد شد. تاکید مجدد ایران بر حق غنی‌سازی و عدم پذیرش شروط یک‌جانبه، در مقابل تلاش آمریکا برای تحمیل خواسته‌های خود از طریق فشار و تهدید، فضایی پرتنش و چالش‌برانگیز را رقم خواهد زد. نتیجه این مذاکرات نه تنها مسیر پرونده هسته‌ای ایران و رفع تحریم‌ها را تعیین خواهد کرد، بلکه می‌تواند بر جایگاه ایران در معادلات جدید امنیت غرب آسیا نیز تاثیرگذار باشد.
در نهایت، به نظر می‌رسد که سیاست آمریکا در قبال ایران، با تکیه بیش از حد بر ابزار فشار و نادیده انگاشتن خطوط قرمز و حقوق مشروع طرف ایرانی، نه تنها به دستیابی به یک توافق پایدار و عادلانه کمکی نخواهد کرد، بلکه می‌تواند منجر به تشدید تنش‌ها و بی‌ثباتی بیشتر در منطقه شود. رویکردی که در آن تهدید نظامی و تلاش برای تحمیل اراده جایگزین دیپلماسی مبتنی بر احترام متقابل و منافع مشترک شود، محکوم به شکست است. ایران با اتکا به استقلال، عمق منطقه‌ای و ظرفیت چانه‌زنی خود، حداقل تقریبا تا امروز نشان داده است که در برابر فشارها تسلیم نخواهد شد و بر اصول و خطوط قرمز خود پافشاری خواهد کرد.