کارگروه سوسیالیستی باسک
ترجمه مجله جنوب جهانی

آینده‌ای مبهم در سایه هوش مصنوعی افسارگسیخته: نگاهی بر رویکردهای جهانی و برتری احتمالی چین
در حالی که اهمیت  فناوری هوش مصنوعی در شکل‌دهی به آینده انکارناپذیر است، فقدان یک برنامه‌ریزی منسجم و رویکردی جهانی برای مدیریت آن، نگرانی‌های عمیقی را برمی‌انگیزد. در این میان، استدلال می‌شود که ساختار سیاسی متمرکز چین، در صورت عدم وجود یک رویکرد هماهنگ در سطح بین‌المللی، می‌تواند مزیت قابل توجهی در بهره‌برداری از هوش مصنوعی و حفظ مشاغل در مقایسه با سیستم خصوصی‌محور آمریکا ایجاد کند.
تأیید اهمیت هوش مصنوعی و پیامدهای آن:
شکی نیست که هوش مصنوعی به عنوان یک نیروی تحول‌آفرین، تمامی جوانب زندگی بشر را تحت تأثیر قرار خواهد داد. مزایای برشمرده شده در مقاله، از برتری اقتصادی و نظامی گرفته تا نفوذ سیاسی و کنترل اطلاعات، به خوبی نشان‌دهنده قدرت بالقوه این فناوری هستند. کشورها و شرکت‌هایی که بتوانند در این عرصه پیشتاز باشند، بدون شک از موقعیت ممتاز و قدرت بی‌سابقه‌ای برخوردار خواهند شد.
نگاهی انتقادی به وضعیت کنونی و آینده پیش رو:
با وجود اذعان به اهمیت هوش مصنوعی، رویکردهای فعلی در سطح جهانی و ملی، زمینه‌های نگرانی جدی را فراهم می‌آورد. تمرکز بیش از حد بر رقابت و فقدان یک چارچوب اخلاقی و قانونی بین‌المللی برای توسعه و استفاده از هوش مصنوعی، می‌تواند به نتایج ناگواری منجر شود.
چالش‌های رویکرد رقابتی:
رقابت فزاینده میان قدرت‌های جهانی ناهمجنس، به ویژه چین سوسیالیستی و آمریکای امپریالیستی، در زمینه هوش مصنوعی، اگرچه ممکن است به نوآوری‌های سریع‌تر منجر شود، اما خطرات قابل توجهی را نیز به همراه دارد. این رقابت می‌تواند منجر به موارد زیر شود:
. مسابقه تسلیحاتی هوش مصنوعی: توسعه بی‌رویه سیستم‌های تسلیحاتی خودمختار و هوشمند، تهدیدی جدی برای صلح و امنیت جهانی است. فقدان نظارت و کنترل بین‌المللی بر این حوزه می‌تواند به اشتباهات فاجعه‌بار و تشدید تنش‌ها منجر شود.
. تنش‌های ژئوپلیتیک: تلاش کشورها برای کسب برتری در هوش مصنوعی می‌تواند به بی‌اعتمادی و درگیری‌های ژئوپلیتیک دامن بزند. محدودیت‌های صادراتی و فشارهای دیپلماتیک، نمونه‌هایی از این تنش‌ها هستند که می‌توانند به قطب‌بندی بیشتر جهان منجر شوند.
. استانداردهای متناقض: عدم توافق بر سر استانداردها و هنجارهای جهانی در زمینه هوش مصنوعی، می‌تواند مانع همکاری بین‌المللی و ایجاد مشکلات حقوقی و فنی در آینده شود.
آمریکا و چالش‌های سیستم خصوصی‌محور:
مقاله به درستی به چالش‌های آمریکا در مهار پیشرفت چین اشاره می‌کند. سیستم اقتصادی و سیاسی آمریکا که مبتنی بر بازار آزاد و شرکت‌های خصوصی است، در مواجهه با یک رقیب دولتی متمرکز مانند چین، با محدودیت‌هایی روبرو است. برخی از این چالش‌ها عبارتند از:
. عدم انسجام در برنامه‌ریزی: تصمیم‌گیری‌های پراکنده و مبتنی بر منافع شرکت‌های خصوصی، ممکن است منجر به فقدان یک استراتژی ملی منسجم و بلندمدت در زمینه هوش مصنوعی شود.
. اولویت سود کوتاه‌مدت: تمرکز شرکت‌های خصوصی بر سودآوری کوتاه‌مدت ممکن است باعث شود که سرمایه‌گذاری کافی در تحقیقات بنیادی و پروژه‌های با ریسک بالا که برای حفظ برتری بلندمدت ضروری هستند، صورت نگیرد.
. مشکلات تنظیم‌گری: تنظیم‌گری مؤثر در حوزه هوش مصنوعی که به سرعت در حال تحول است، برای دولت آمریکا با توجه به ساختار سیاسی و نفوذ لابی‌های قدرتمند، دشوارتر خواهد بود.
مزیت بالقوه چین در سایه سیستم متمرکز:
در مقابل، ساختار سیاسی متمرکز چین و نقش محوری حزب کمونیست و دولت قدرتمند، می‌تواند مزایایی را در زمینه توسعه و بهره‌برداری از هوش مصنوعی فراهم کند:
. برنامه‌ریزی بلندمدت و منسجم: دولت چین با تدوین برنامه‌های جامع مانند «هوش مصنوعی ۲۰۳۰»، قادر است یک استراتژی ملی بلندمدت و منسجم را در این حوزه دنبال کند و منابع را به طور مؤثرتری تخصیص دهد.
. حمایت دولتی گسترده: دولت چین می‌تواند با سرمایه‌گذاری‌های کلان، ارائه مشوق‌های مالی و تسهیلات قانونی، از توسعه و تجاری‌سازی فناوری‌های هوش مصنوعی حمایت کند.
. جمع‌آوری و استفاده از داده‌های عظیم: با توجه به جمعیت عظیم و کنترل دولتی بر داده‌ها، چین از مزیت قابل توجهی در آموزش مدل‌های هوش مصنوعی برخوردار است.
. کنترل بازار کار: دولت چین با اعمال سیاست‌های متمرکز، ممکن است بتواند تأثیرات منفی اتوماسیون ناشی از هوش مصنوعی بر بازار کار را بهتر مدیریت کرده و از طریق برنامه‌های بازآموزی و ایجاد صنایع جدید، از حفظ اشتغال تا حدودی اطمینان حاصل کند.
وضعیت سایر بازیگران:
داده‌های اخیر به درستی به وضعیت نامطلوب اروپا، روسیه و ایران در عرصه هوش مصنوعی اشاره می‌کنند. تمرکز اروپا بر تنظیم مقررات به جای نوآوری، وابستگی روسیه به چین و محدودیت‌های ایران ناشی از تحریم‌ها، همگی نشان‌دهنده عقب‌ماندگی این کشورها در این رقابت سرنوشت‌ساز است. این وضعیت می‌تواند منجر به وابستگی بیشتر این کشورها به قدرت‌های پیشرو در زمینه هوش مصنوعی و کاهش نقش آن‌ها در نظم جهانی آینده شود.
تهدید مشاغل انسانی و ضرورت برنامه‌ریزی:
تهدید هوش مصنوعی برای مشاغل انسانی یک واقعیت انکارناپذیر است. اتوماسیون گسترده می‌تواند منجر به از دست رفتن میلیون‌ها شغل شود و نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی را تشدید کند. در این شرایط، فقدان برنامه‌ریزی منسجم در سطح ملی و بین‌المللی برای مدیریت این تغییرات، می‌تواند پیامدهای فاجعه‌باری به دنبال داشته باشد. نیاز به بازآموزی نیروی کار، ایجاد سیستم‌های حمایت اجتماعی کارآمد و بازنگری در مدل‌های اقتصادی، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود.
هژمونی ژئوپلیتیک و آینده قدرت جهانی:
هوش مصنوعی به یک عامل تعیین‌کننده در رقابت‌های ژئوپلیتیک تبدیل شده است. کشوری که بتواند در این عرصه پیشتاز باشد، قادر خواهد بود قواعد بازی را در نظم جهانی آینده تعیین کند. در صورت عدم وجود یک رویکرد هماهنگ جهانی و ادامه روند رقابتی کنونی، این احتمال وجود دارد که چین با بهره‌گیری از ساختار سیاسی متمرکز خود، در این رقابت پیروز شده و موازنه قدرت جهانی را به نفع خود تغییر دهد.
آینده جهان در سایه هوش مصنوعی، آینده‌ای پر از فرصت‌ها و چالش‌های بزرگ است. در حالی که این فناوری می‌تواند رفاه و پیشرفت بی‌سابقه‌ای را برای بشر به ارمغان آورد، فقدان یک برنامه‌ریزی منسجم و رویکردی جهانی برای مدیریت آن، می‌تواند به نتایج ناگواری منجر شود. ساختار سیاسی متمرکز چین، در صورت عدم وجود یک رویکرد هماهنگ در سطح بین‌المللی، این کشور را در موقعیت بهتری برای بهره‌برداری از هوش مصنوعی و حفظ مشاغل در مقایسه با سیستم خصوصی‌محور آمریکا قرار می‌دهد. برای جلوگیری از پیامدهای منفی هوش مصنوعی و تضمین آینده‌ای عادلانه و پایدار، ضرورت همکاری بین‌المللی، تدوین چارچوب‌های اخلاقی و قانونی جامع و سرمایه‌گذاری در آموزش و بازآموزی نیروی کار، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. در غیر این صورت، جهان با آینده‌ای مبهم و احتمالاً تحت سلطه قدرت‌های پیشرو در هوش مصنوعی روبرو خواهد شد.
هوش مصنوعی از منظر جنبش کارگری و ضرورت رویکردی سوسیالیستی: تاملی بر نقش اتحادیه‌ها و راهکارهای بدیل
در سطور فوق به تهدید هوش مصنوعی برای مشاغل انسانی اشاره کرد، اما بررسی عمیق‌تر این مسئله از منظر جنبش کارگری و با رویکردی انتقادی و مارکسیستی ضروری است. از دیدگاه اتحادیه‌ها و سندیکاهای کارگری، پیشرفت افسارگسیخته هوش مصنوعی، به ویژه با انگیزه‌های صرفاً سودآورانه سرمایه‌داری، نه تنها تهدیدی برای از دست رفتن مشاغل گسترده است، بلکه می‌تواند به تشدید استثمار، افزایش نابرابری و تضعیف قدرت چانه‌زنی طبقه کارگر منجر شود.
هوش مصنوعی و تشدید تضاد کار و سرمایه:
از منظر مارکسیستی، هوش مصنوعی را می‌توان به عنوان ابزاری نوین در دست سرمایه برای افزایش نرخ استخراج ارزش اضافی و کاهش هزینه‌های تولید از طریق جایگزینی نیروی کار زنده با کار مرده (ماشین‌آلات و الگوریتم‌ها) تحلیل کرد. این فرایند، که ذاتاً در نظام سرمایه‌داری ریشه دارد، با پیشرفت هوش مصنوعی شتاب بیشتری می‌گیرد و می‌تواند منجر به موارد زیر شود:
. افزایش ارتش ذخیره نیروی کار: اتوماسیون گسترده مشاغل، به ویژه مشاغل روتین و قابل پیش‌بینی، تعداد بیکاران و نیمه‌بیکاران را افزایش داده و قدرت چانه‌زنی کارگران را تضعیف می‌کند. این امر، سرمایه را قادر می‌سازد تا دستمزدها را کاهش داده و شرایط کاری را بدتر کند.
. قطبی‌سازی بازار کار: هوش مصنوعی می‌تواند منجر به قطبی‌سازی بازار کار به دو قطب مشاغل با مهارت بالا و دستمزد خوب (که نیازمند مدیریت و توسعه هوش مصنوعی هستند) و مشاغل با مهارت پایین و دستمزد ناچیز (که به ارائه خدمات انسانی باقی می‌مانند) شود. این امر، شکاف طبقاتی را عمیق‌تر می‌کند.
. تضعیف اتحادیه‌ها: با کاهش تعداد کارگران در صنایع سنتی و ظهور مشاغل جدید با ماهیت غیرسنتی و پراکنده، سازماندهی کارگران و تشکیل اتحادیه‌های قدرتمند دشوارتر می‌شود. این امر، قدرت چانه‌زنی جمعی طبقه کارگر را تضعیف می‌کند.
. افزایش نظارت و کنترل: هوش مصنوعی ابزارهای قدرتمندی برای نظارت و کنترل کارگران در اختیار کارفرمایان قرار می‌دهد. الگوریتم‌ها می‌توانند عملکرد کارگران را به طور مداوم ارزیابی کرده، بهره‌وری را به حداکثر رسانده و هرگونه مقاومت یا سازماندهی را سرکوب کنند.
نقش و وظایف اتحادیه‌های کارگری در عصر هوش مصنوعی:
در این شرایط بحرانی، اتحادیه‌های کارگری و سندیکاهای کارمندی نقش حیاتی‌تری بر عهده دارند. آن‌ها باید با درک عمیق از پیامدهای هوش مصنوعی، استراتژی‌های جدیدی را برای دفاع از حقوق کارگران و حفظ مشاغل تدوین و اجرا کنند. برخی از این استراتژی‌ها می‌تواند شامل موارد زیر باشد:
. مطالبه تنظیم‌گری قوی: اتحادیه‌ها باید با بسیج کارگران و اعمال فشار بر دولت‌ها، خواستار تنظیم‌گری قوی در زمینه توسعه و استفاده از هوش مصنوعی شوند. این تنظیم‌گری باید شامل محدودیت در جایگزینی نیروی کار انسانی با هوش مصنوعی در بخش‌های غیرضروری، وضع مالیات بر استفاده از روبات‌ها و سیستم‌های هوشمند برای جبران خسارات ناشی از بیکاری و سرمایه‌گذاری در آموزش و بازآموزی نیروی کار باشد.
. مذاکره برای حقوق جدید: اتحادیه‌ها باید در مذاکرات با کارفرمایان، خواستار گنجاندن حقوق جدیدی برای کارگران در عصر هوش مصنوعی شوند. این حقوق می‌تواند شامل حق آموزش و ارتقای مهارت‌های لازم برای کار با هوش مصنوعی، حق مشارکت در تصمیم‌گیری‌های مربوط به استفاده از هوش مصنوعی در محیط کار، حق دریافت سهمی از افزایش بهره‌وری ناشی از هوش مصنوعی و حق حفظ شغل یا دریافت غرامت مناسب در صورت از دست دادن آن به دلیل اتوماسیون باشد.
. سازماندهی کارگران جدید: اتحادیه‌ها باید تلاش‌های خود را برای سازماندهی کارگران در بخش‌های جدید مرتبط با هوش مصنوعی، مانند توسعه‌دهندگان هوش مصنوعی، متخصصان داده و کارگران پلتفرمی، افزایش دهند. این امر نیازمند رویکردهای نوآورانه و استفاده از ابزارهای دیجیتال برای ارتباط با این گروه‌های کارگری است.
. ایجاد اتحادهای بین‌المللی: با توجه به ماهیت فراملی هوش مصنوعی و شرکت‌های فناوری بزرگ، اتحادیه‌های کارگری باید اتحادهای بین‌المللی قوی‌تری را ایجاد کنند تا بتوانند به طور مؤثرتری با قدرت جهانی سرمایه مقابله کنند و استانداردهای کارگری را در سطح بین‌المللی ارتقا دهند.
. ترویج آگاهی و آموزش: اتحادیه‌ها باید با برگزاری دوره‌های آموزشی و انتشار اطلاعات، آگاهی کارگران را نسبت به پیامدهای هوش مصنوعی و حقوق آن‌ها افزایش دهند. این امر به کارگران کمک می‌کند تا برای تغییرات پیش رو آماده شده و به طور فعال در مبارزه برای حفظ حقوق خود شرکت کنند.
نگاهی انتقادی به رویکرد حزب کمونیست چین و راهکارهای بدیل:
با توجه به ساختار سیاسی متمرکز چین و نقش حزب کمونیست، این کشور از ظرفیت بالقوه‌ای برای اتخاذ رویکردی متفاوت نسبت به استفاده از هوش مصنوعی در مقایسه با مدل صرفاً سودآورانه آمریکا برخوردار است. از منظر تفکر انتقادی و مارکسیستی، حزب کمونیست چین می‌تواند راهکارهای زیر را برای استفاده صحیح از هوش مصنوعی، حفظ شغل و توانایی رقابت با غرب در عرصه تکنولوژی و نوآوری در نظر بگیرد:
. برنامه‌ریزی متمرکز با اولویت اشتغال: دولت چین می‌تواند با برنامه‌ریزی متمرکز و بلندمدت، توسعه هوش مصنوعی را به گونه‌ای هدایت کند که اولویت اصلی آن حفظ و ایجاد اشتغال با کیفیت باشد. این امر می‌تواند شامل سرمایه‌گذاری در بخش‌های جدید اقتصادی که هوش مصنوعی می‌تواند آن‌ها را توسعه دهد، ارائه آموزش‌های گسترده برای بازآموزی نیروی کار و محدود کردن اتوماسیون در بخش‌هایی که منجر به از دست رفتن گسترده مشاغل می‌شود، باشد.
. کنترل دولتی بر شرکت‌های بزرگ فناوری: حزب کمونیست می‌تواند با اعمال کنترل دولتی قوی‌تر بر شرکت‌های بزرگ فناوری فعال در زمینه هوش مصنوعی، اطمینان حاصل کند که توسعه این فناوری در راستای منافع ملی و طبقه کارگر صورت می‌گیرد، نه صرفاً در راستای سودآوری خصوصی. این امر می‌تواند شامل تعیین سقف برای میزان اتوماسیون، الزام شرکت‌ها به سرمایه‌گذاری در آموزش نیروی کار و مشارکت در برنامه‌های حمایت اجتماعی باشد.
. توسعه هوش مصنوعی با رویکرد سوسیالیستی: حزب کمونیست می‌تواند با تکیه بر اصول سوسیالیستی، رویکردی متفاوت نسبت به توسعه هوش مصنوعی اتخاذ کند که در آن، منافع جمعی و کاهش نابرابری در اولویت قرار داشته باشد. این امر می‌تواند شامل استفاده از هوش مصنوعی برای بهبود خدمات عمومی، ارتقای سطح زندگی مردم و کاهش شکاف بین مناطق شهری و روستایی باشد.
. تأکید بر نوآوری بومی و استقلال فناوری: حزب کمونیست می‌تواند با سرمایه‌گذاری گسترده در تحقیقات بنیادی و توسعه فناوری‌های بومی، وابستگی چین به فناوری‌های غربی در زمینه هوش مصنوعی را کاهش داده و استقلال فناوری خود را تقویت کند. این امر به چین امکان می‌دهد تا مسیر توسعه هوش مصنوعی خود را بر اساس نیازها و اولویت‌های خود تعیین کند.
. حمایت از جنبش کارگری و مشارکت کارگران: حزب کمونیست می‌تواند با تقویت نقش اتحادیه‌های کارگری و فراهم کردن زمینه برای مشارکت فعال کارگران در تصمیم‌گیری‌های مربوط به استفاده از هوش مصنوعی در محیط کار، از حقوق و منافع طبقه کارگر دفاع کند.
در مقابل، رویکرد صرفاً سودآورانه آمریکا به توسعه هوش مصنوعی، که عمدتاً توسط شرکت‌های خصوصی با هدف حداکثرسازی سود هدایت می‌شود، با خطرات جدی برای طبقه کارگر و عدالت اجتماعی همراه است. این رویکرد می‌تواند منجر به افزایش بیکاری، تشدید نابرابری، تضعیف حقوق کارگران و تمرکز قدرت در دست تعداد معدودی از شرکت‌های بزرگ فناوری شود.

هوش مصنوعی، به عنوان یک نیروی تحول‌آفرین، می‌تواند هم فرصت‌ها و هم تهدیدهای بزرگی را برای طبقه کارگر به همراه داشته باشد. برای بهره‌برداری از فرصت‌ها و کاهش تهدیدها، ضروری است که جنبش کارگری در سطح جهانی با درک عمیق از ماهیت این فناوری و با اتخاذ استراتژی‌های نوآورانه، به طور فعال در شکل‌دهی به آینده هوش مصنوعی نقش ایفا کند. در این میان، کشورهایی با ساختارهای سیاسی متمرکز مانند چین، در صورت اتخاذ رویکردی سوسیالیستی و اولویت دادن به منافع طبقه کارگر، می‌توانند مدل‌های بدیلی برای استفاده صحیح از هوش مصنوعی و حفظ اشتغال ارائه دهند که در تضاد با منطق صرفاً سودآورانه سرمایه‌داری قرار دارد. با این حال، موفقیت این رویکرد مستلزم توجه به پیچیدگی‌های داخلی و بین‌المللی و پرهیز از ساده‌انگاری و تقلیل‌گرایی خواهد بود.