
اسمعیل فهرهرآ
ترجمه مجله جنوب جهانی
با توجه به آخرین تحولات و اظهارات مقامات ایرانی، دور جدید مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا در رم، پایتخت ایتالیا، در حالی آغاز میشود که هر دو طرف با مجموعهای از خواستهها و ملاحظات پیچیده وارد این گفتگوها شدهاند. این مذاکرات، که به میزبانی کشور عمان در حال انجام است، فراتر از صرفاً بحثهای فنی پیرامون برنامه هستهای ایران، بازتابی از پویاییهای قدرت منطقهای و تلاش تهران برای ایجاد موازنه در روابط بینالمللی خود است.
ایالات متحده در این دور از مذاکرات، همانند گذشته، بر توقف کامل تمامی فعالیتهای هستهای ایران، چه نظامی و چه غیرنظامی، تأکید دارد. خواستار آن است که بازرسان آمریکایی، نه صرفاً نمایندگان سازمان ملل، بر اجرای این توقف نظارت داشته باشند. علاوه بر این، موضوع توانایی موشکی بالستیک ایران که به زعم آمریکا تهدیدی برای اسرائیل و منافع منطقهای این کشور محسوب میشود، از دیگر محورهای اصلی مورد نظر واشنگتن است. آمریکا خواهان برچیدن کامل توانایی موشکی ایران با برد بیش از ۳۰۰ کیلومتر است. همچنین، یکی دیگر از خواستههای مهم آمریکا، برچیدن کامل محور مقاومت در منطقه، شامل گروههای همسو با ایران در لبنان، عراق و یمن است. از دیدگاه آمریکا، این گروهها باید خلع سلاح شده و در ساختارهای نظامی و انتظامی رسمی کشورهای خود ادغام شوند.
در مقابل، ایران با تأکید بر حقوق قانونی خود در چارچوب معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT)، اعلام کرده است که تنها بر سر نظارت بینالمللی بر فعالیتهای هستهای خود توافق خواهد کرد. تهران تأکید میکند که فعالیتهای هستهای این کشور صلحآمیز بوده و آژانس بینالمللی انرژی اتمی میتواند نظارتهای لازم را بر این فعالیتها اعمال کند. با این حال، ایران هرگونه درخواست برای توقف کامل غنیسازی یا بازرسی توسط نمایندگان آمریکا را رد کرده است.
با در نظر گرفتن مواضع اعلام شده و اشارات موجود در رسانههای داخلی ایران، میتوان گمانهزنیهایی درباره توافقهای احتمالی مورد نظر تهران داشت. ایران احتمالاً آمادگی دارد تا فعالیتهای هستهای خود را به فعالیتهای کاملاً قانونی و در چارچوب NPT محدود کند و اجازه دهد ناظران بینالمللی به طور کامل این فعالیتها را رصد کنند. همچنین، با توجه به اشارات موجود، ایران ممکن است بپذیرد که حمایت مستقیم خود از گروههای محور مقاومت را کاهش داده و تصمیمگیری درباره فعالیتهای سیاسی و نظامی این گروهها را به خودشان واگذار کند، که عملاً به معنای کمرنگ شدن نقش ایران در این محور خواهد بود.
یکی از نکات بسیار مهم برای ایران در این مذاکرات، دریافت تضمین از طرف دولت آمریکا مبنی بر عدم تکرار خروج یکجانبه از توافق احتمالی است، تجربهای که در زمان ریاست جمهوری دونالد ترامپ و خروج آمریکا از برجام رخ داد. با این حال، با توجه به ساختار سیاسی آمریکا و امکان تغییر دولتها و سیاستها، ارائه چنین تضمین حقوقی و الزامآوری از سوی آمریکا بسیار دشوار به نظر میرسد. تجربه برجام نشان داد که حتی قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل نیز نتوانست مانع از تصمیم یکجانبه آمریکا برای خروج از آن توافق شود.
در این میان، تحرکات دیپلماتیک ایران در عرصه بینالمللی نیز قابل توجه است. سفر اخیر سیدعباس عراقچی، معاون وزیر امور خارجه ایران، به مسکو و دیدارهای او با ولادیمیر پوتین و سرگئی لاوروف، نشاندهنده اهمیت نقش روسیه در مذاکرات پیش رو است. عراقچی ضمن تأکید بر روابط راهبردی تهران و مسکو، از نقش سازنده روسیه در مرحله جدید گفتگوها با آمریکا سخن گفته و از سفر آتی خود به چین خبر داده است. این تحرکات بیانگر تلاش ایران برای آنچه ایران آنرا ایجاد توازن در سیاست خارجی و استفاده از ظرفیتهای کشورهای شرقی در مواجهه با فشارهای غرب است میباشد.
نکته قابل تأمل دیگر در تحلیل سیاست خارجی ایران، رویکرد این کشور در قبال قدرتهای شرقی، به ویژه چین و روسیه، در زمان تشدید تنشها با غرب است. این انتقاد مطرح میشود که گویا ایران، هرگاه تحت فشار کشورهای غربی قرار میگیرد، به یاد تقویت روابط با شرق میافتد. این امر این شائبه را تقویت میکند که آیا تهران واقعاً به دنبال یک همکاری راهبردی عمیق و بلندمدت با شرق است یا اینکه تلاش میکند از ظرفیتهای این کشورها صرفاً به عنوان ابزاری برای ایجاد توازن در برابر فشارهای غرب و چانهزنی دیپلماتیک استفاده کند.
چنین رویکردی میتواند ناشی از وجود دیدگاههای متفاوت و حتی متضاد در داخل ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی باشد. این احتمال وجود دارد که برخی جناحها، با گرایشهای قوی به سمت تعامل با غرب، همکاری با شرق را نه به عنوان یک اولویت راهبردی، بلکه به عنوان یک اهرم فشار تاکتیکی در نظر بگیرند. تجربه توافق برجام و حضور چهرههایی با سابقه طرفداری از غرب در تیم مذاکرهکننده، از جمله وزیر امور خارجه فعلی که معاون وزیر امور خارجه پیشین (جواد ظریف) بوده است، میتواند مؤید این دیدگاه باشد. در ایران، ظریف به دلیل رویکردش در مذاکرات برجام و نتایج آن، با انتقادات شدیدی روبرو بوده و از سوی برخی محافل به داشتن گرایشهای غربگرایانه متهم شده است.
این نوع سیاست خارجی متغیر و مبتنی بر شرایط، میتواند موجب ایجاد تردید و ابهام در میان شرکای شرقی ایران، به ویژه چین و روسیه شود. این کشورها ممکن است با این پرسش مواجه شوند که آیا ایران واقعاً به دنبال یک مشارکت راهبردی جامع و پایدار است یا اینکه صرفاً در زمان نیاز و برای مقابله با فشارهای خارجی به آنها روی آورده و از آنها به عنوان یک ابزار استفاده میکند. در نتیجه، این امر میتواند بر عمق و کیفیت روابط بلندمدت ایران با قدرتهای شرقی تأثیر منفی گذاشته و اعتماد متقابل را خدشهدار کند. برای ایجاد یک همکاری راهبردی واقعی و پایدار، نیازمند رویکردی ثابت، شفاف و مبتنی بر منافع مشترک بلندمدت است، نه صرفاً استفاده ابزاری از یک طرف در مقابل فشار طرف دیگر.
همچنین، اظهارات اخیر مقامات ایرانی حداقل نشان میدهد که تهران با دیدی ظاهراً واقعبینانه تر و با در نظر گرفتن تجربه بدعهدیهای گذشته آمریکا وارد این مذاکرات شده است. تأکید بر ضرورت گفتگو به عنوان یک روش متمدنانه برای حل بحرانها در کنار اشاره به هوشیاری و تجربه ایران در مواجهه با طرف آمریکایی، حاکی از رویکردی محتاطانه و در عین حال مصمم از سوی تهران است.
در سوی مقابل، رویکرد دونالد ترامپ، سایهای بر این مذاکرات افکنده است. اظهارات او مبنی بر باز بودن مسیر مذاکره با ایران در عین حال با تأکید بر عدم عجله برای حمله، میتواند تلاشی برای بازسازی سیاست فشار حداکثری در قالبی دیپلماتیک تلقی شود. هدف واشنگتن احتمالاً آن است که با حفظ ابزار تهدید، ایران را به سمت توافقی جدید با شرایط مطلوب غرب سوق دهد.
در نهایت، ایران باید این نکته را در نظر داشته باشد، مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در رم نه تنها تلاشی برای حل اختلافات هستهای، بلکه صحنهای برای تثبیت جایگاه منطقهای و بینالمللی ایران به عنوان یک بازیگر مستقل و چندجانبه است. با توجه به پیچیدگیهای موجود و سابقه بیاعتمادی میان دو کشور، مسیر پیش رو برای رسیدن به یک توافق جامع و پایدار، مسیری دشوار و پرچالش به نظر میرسد.

