بهای پیروزی ما در سال ۱۹۴۵

اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی در مقایسه با سایر کشورهای درگیر جنگ

والنتین کاتاسانوف (Valentin Katasonov)، پروفسور، دکتر علوم اقتصاد، مدیر مرکز پژوهش‌های اقتصادی «شاراپوف» فدراسیون روسیه، پژوهشگر مسائل پشت صحنه

ا. م. شیری- بمناسبت پیروزی شکوهمند خلق‌های اتحاد شوروی و ارتش سرخ کارگران و دهقانان بر فاشیسم، نازیسم و میلیتاریسم (تروریسم) سرمایه‌داری در جنگ جهانی دوم!

* * *

حمایت اقتصادی و نظامی آنگلوساکسون ها از اتحاد جماهیر شوروی، اغلب جنبۀ نمادین داشت.

هشتادمین سالگرد پیروزی ما در جنگ کبیر میهنی ۱۹۴۱-۱۹۴۵، یعنی نهم ماه مه، نزدیک است. تقریباً چهار ماه پس از آن، در سوم سپتامبر ۱۹۴۵، جنگ جهانی دوم به پایان رسید، که در آن ما نیز به همراه انگلیس، آمریکا، فرانسه و دیگر کشورهای جبهۀ ضد فاشیستی در فهرست کشورهای پیروز قرار داشتیم. امروز در غرب سیاستمداران با اکراه اعتراف می‌کنند که اتحاد جماهیر شوروی یکی از کشورهای پیروز جنگ بود و کشور ما صرفاً به صورت یک نام در میان دیگر کشورها ذکر می‌شود. حدود ده سال پیش در غرب اذعان می‌کردند که اگر به سهم کشورها در پیروزی نگاه کنیم، اتحاد شوروی پیروز اصلی‌ جنگ جهانی دوم بود.

سهم یک کشور باید از یک سو، بر اساس هزینه‌های مشارکت در جنگ: شامل مخارج نظامی، تلفات انسانی و خسارات وارده به ثروت‌های ملی (ویرانی اقتصاد و اماکن، غارت اموال و غیره) ارزیابی شود.

از سوی دیگر، بر اساس نتایج نظامی، یعنی وارد کردن خسارت به دشمن. ارتش سرخ نیروهای اصلی نظامی ائتلاف فاشیستی، مجموعاً شامل ۶۰۷ لشکر (۵۰۷ لشکر آلمانی-فاشیستی و ۱۰۰ لشکر از متحدان آن) را شکست داد. این تقریباً ۳ و نیم برابر بیشتر از تعداد لشکرهایی بود که متحدین در سایر جبهه‌های جنگ جهانی دوم در اروپای غربی، شمال آفریقا و ایتالیا شکست دادند و اسیر کردند (نیروهای انگلیسی-آمریکایی ۱۷۶ لشکر را شکست دادند و اسیر گرفتند).

در مورد ارزیابی سهم اتحاد جماهیر شوروی و متحدانش در پیروزی بر آلمان فاشیستی و متحدانش (کشورهای «محور») در جنگ جهانی دوم، هم از نظر هزینه‌ها و هم بلحاظ نتایج، قصد دارم جداگانه صحبت کنم. اما اکنون  توجه علاقه‌مندان را به این جلب می‌کنم که کشورهای درگیر، در آغاز جنگ در چه «ردۀ وزنی» قرار داشتند و چگونه «وزن» آن‌ها در طول جنگ تغییر کرد. منظور من از «وزن» در درجۀ اول دو شاخص- جمعیت و سطح توسعۀ اقتصادی است.

تلاش می‌کنم به طور مفصل‌تری به مسئلۀ «وزن» اقتصادی کشورها با تأکید ویژه بر اتحاد جماهیر شوروی سابق بپردازم. در آن زمان دور، آمار و ارقام کافی و دقیقی که امکان مقایسۀ ظرفیت‌های اقتصادی کشورها را فراهم کند، وجود نداشت. عمدتاً مقایسه‌ها بر اساس انواع خاصی از محصولات و با استفاده از شاخص‌های فیزیکی مانند تن، متر، واحدهای تولید، کیلووات، مترمکعب و غیره انجام می‌شد. در آن زمان شاخص‌های کلان اقتصادی مانند تولید ناخالص داخلی، تولید ناخالص ملی، درآمد ملی و غیره که امروزه به طور گسترده مورد استفاده قرار می‌گیرند. وجود نداشتند. این شاخص‌ها پس از جنگ جهانی دوم ابداع شدند. با این حال، تاریخ‌نگاران و اقتصاددانان تلاش کردند این شاخص‌ها را برای سال‌های پیش از جنگ جهانی دوم و دوران جنگ بازسازی کنند. به عنوان یک نمونه از تحقیقات حاوی محاسبات تولید ناخالص داخلی در زمان جنگ جهانی دوم، می‌توان به پژوهش اقتصاددان انگلیسی، مارک هریسون با عنوان «اقتصاد جنگ جهانی دوم: شش قدرت بزرگ در مقایسۀ بین‌المللی، انتشارات دانشگاه کمبریج، ١٩٩٨» اشاره کرد.

کار هریسون دورۀ زمانی سال‌های ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۵ را در بر می‌گیرد. تمرکز اصلی هریسون بر شش کشور شامل انگلستان، آمریکا، آلمان، ایتالیا، ژاپن و اتحاد جماهیر شوروی است. او آن‌ها را «قدرت‌های بزرگ» می‌نامد. اما در واقع در این کار ارزیابی‌هایی نیز از برخی کشورهای دیگر، از جمله فرانسه، ایتالیا، اتریش، مجارستان، رومانی، بلغارستان و غیره به عمل آمده است. شاخص‌ ارزش‌ها در سال ۱۹۹۰به دلار آمریکا بیان شده‌اند. و این هم چیدمان کشورها در سال «پایه» پیش از جنگ ۱۹۳۸ (به میلیارد دلار): آمریکا – ۸۰۰؛ اتحاد جماهیر شوروی – ۳۵۹؛ آلمان- ۳۵۱؛ انگلستان -۲۸۵؛ فرانسه -۱۸۶؛ ژاپن – ۱۶۹؛ ایتالیا – ۱۴۱.

همانطور که می‌بینیم، آمریکا در سال قبل از جنگ جهانی دوم، با فاصلۀ قابل توجه از سایر کشورها پیشتاز بود. اتحاد جماهیر شوروی در جایگاه دوم و در رتبۀ سوم، آلمان قرار داشت. ضمن اینکه فاصله بین اتحاد جماهیر شوروی و آلمان تقریباً ناچیز و می‌توان گفت نمادین بود.

در چیدمان هریسون، انگلستان در سال ۱۹۳۸ در جایگاه چهارم قرار داشت. اما اقتصاددان انگلیسی به درستی معتقد است که باید ظرفیت اقتصادی انگلیس در شرایط پیش از جنگ را باضافۀ مستعمرات و نیمه‌مستعمرات تحت حکمرانی امپراتوری انگلیس ارزیابی کرد. او تولید ناخالص داخلی قلمروهای تحت سلطۀ انگلیس را ۱۱۵ میلیارد دلار و مستعمرات را ۲۸۵ میلیارد دلار برآورد کرد. اگر این اعداد را جمع کنیم، تولید ناخالص داخلی کل امپراتوری انگلیس در سال قبل از آغاز جنگ جهانی دوم برابر با ۶۸۴ میلیارد دلار می‌شود. این رقم کمی کمتر از تولید ناخالص داخلی آمریکا بود. همچنین مجموع تولید ناخالص داخلی دنیای انگلیسی‌زبان در سال ۱۹۳۸ بالغ بر ۱۴۸۴ میلیارد دلار بود! این بیش از دو برابر مجموع تولید ناخالص داخلی سه کشور «محور» بود.

در ضمن، اتحاد جماهیر شوروی (به جز آلمان) تنها قدرت بزرگ بود که هیچ مستعمره یا قلمرو فرامرزی نداشت. مثلا فرانسه را در نظر بگیرید. تولید ناخالص داخلی مستعمراتش در سال ۱۹۳۸، ۴۹ میلیارد دلار برآورد شده بود. بنابراین، تولید ناخالص داخلی امپراتوری فرانسه ۲۳۵ میلیارد دلار بود. تولید ناخالص داخلی مستعمرات ژاپن ۶۳ میلیارد دلار و مجموع تولید ناخالص داخلی امپراتوری ژاپن ۲۳۲ میلیارد دلار برآورد شده بود. مستعمرات ایتالیا ۳ میلیارد دلار به تولید ناخالص داخلی آن اضافه می‌کردند و مجموع تولید ناخالص داخلی امپراتوری ایتالیا ۱۴۴ میلیارد دلار بود. حتی در آمریکا هم قلمروهای فرامرزی ۲۴ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی داشتند. مجموع تولید ناخالص داخلی امپراتوری آمریکا ۸۲۴ میلیارد دلار بود.

علاوه بر این، در سال ۱۹۳۸ هنوز مشخص نبود که انگلیس در جنگ به کدام طرف خواهد پیوست. آن زمان لندن بسیار با برلین بازی می‌کرد و سعی می‌کرد به هر طریق ممکن آلمان را به سمت شرق سوق دهد. حتی به گونه‌ای چراغ سبز می‌داد که در کنار آلمان خواهد بود. دربارۀ اینکه بدون تبلیغات کار زیادی بر روی تشکیل بلوک ضدشوروی انگلیسی-آلمانی انجام می‌شد، می‌توان در کتاب «جنگ جهانی دوم: نگاهی از آلمان» (مجموعه مقالات، مسکو: اکس‌مو، ۲۰۰۵) خواند. تولید ناخالص داخلی اتحاد جماهیر شوروی در مقایسه با مجموع تولید ناخالص داخلی امپراتوری انگلیس و آلمان بسیار ناچیز به نظر می‌رسید (۳ و نیم برابر کمتر).

در مسکو هیچ کس شک نداشت که در صورت شروع جنگ آلمان علیه اتحاد جماهیر شوروی، رُم و توکیو در کنار رایش سوم خواهند بود. مجموع تولید ناخالص داخلی آلمان و امپراتوری‌های انگلیس، ایتالیا و ژاپن بیش از ۱ تریلیون و ۴٠٠ میلیون دلار، یعنی تقریباً چهار برابر تولید ناخالص داخلی اتحاد جماهیر شوروی بود. در سال ۱۹۳۸ وضعیت جهان به گونه‌ای بود که اتحاد شوروی هیچ متحد قابل اعتمادی برای مقابله با تجاوز احتمالی رایش سوم نداشت.

اتحاد جماهیر شوروی، که تقریباً به طور کامل منزوی بود، برای «تهاجم دوازده زبان» آماده می‌شد. فقط می‌توانست روی خود حساب کند. بنابراین، در اتحاد جماهیر شوروی فرآیند صنعتی‌سازی ادامه داشت و در انتظار جنگ بزرگ، بالاترین سطح بسیج تمام منابع اقتصادی صورت می‌گرفت. بگونه‌ای که چنین بسیج اقتصادی حتی در رایش سوم نیز انجام نمی‌شد.

حالا به چیدمان کشورها بر اساس تولید ناخالص داخلی در سال ۱۹۴۰ نگاه می‌کنیم (نخستین سال کامل جنگ جهانی دوم). تولید ناخالص داخلی آمریکا (به همراه قلمروهای خارج از کشورش) ۹۶۸ میلیارد دلار بود؛ اما آمریکا هنوز وارد جنگ نشده بود. انگلیس و آلمان بازیگران اصلی در آن سال بودند. تولید ناخالص داخلی انگلیس (باضافۀ قلمروها و مستعمراتش) در سال ۱۹۴۰ درست ۷۱۶ میلیارد دلار بود.

تولید ناخالص داخلی آلمان ۳۸۷ میلیارد دلار بود. اما در سال مذکور، رایش سوم بخش قابل توجهی از قارۀ اروپا را اشغال کرده بود. هریسون تخمین می‌زند که تولید ناخالص داخلی مناطق اشغالی به ۴۳۰ میلیارد دلار، یعنی بیشتر از تولید ناخالص داخلی خود آلمان رسید. تولید ناخالص داخلی کل رایش سوم با احتساب اقتصادهای کشورهای اشغالی به ۸۱۷ میلیارد دلار بالغ شد، یعنی بیشتر از تولید ناخالص داخلی مجموع امپراتوری انگلیس. با افزودن تولید ناخالص داخلی امپراتوری ایتالیا (۱۷۰ میلیارد دلار)، تولید ناخالص داخلی مجموع دو کشور اصلی «محور» به حدود یک تریلیون دلار می‌رسید.

تولید ناخالص داخلی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۴۰ برابر با ۴۱۷ میلیارد دلار بود (با افزایش معادل ۱۶ و ۲ دهم درصد نسبت به سال ۱۹۳۸). یعنی تقریباً نصف تولید ناخالص داخلی کل رایش سوم همراه با سرزمین‌های اشغالی و تقریباً ٢ و نیم برابر کمتر از مجموع تولید ناخالص داخلی دو کشور محور (آلمان و ایتالیا) بود. اگر کشور سوم محور یعنی ژاپن (باضافۀ مستعمراتش) را نیز در نظر بگیریم، تولید ناخالص داخلی شوروی سه برابر کمتر از مجموع تولید ناخالص داخلی سه کشور «محور» بود. وضعیت برای ما بسیار پرتنش و خطرناک بود. بنابراین، ما برنامۀ پنج‌ساله سوم را که از سال ۱۹۳۸ آغاز شده بود، با سرعت بالا اجرا می‌کردیم.

اکنون دربارۀ دورهٔ ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵، یعنی دربارۀ زمان ورود  اتحاد شوروی به جنگ صحبت کنیم. اقتصاد آمریکا در این سال‌ها به طور پیوسته رشد می‌کرد. در سال ۱۹۴۱، تولید ناخالص داخلی آمریکا (همراه با سرزمین‌های فراساحلی) ۱۱۱۸ میلیارد دلار بود و در سال ۱۹۴۵ به ۱۴۹۸ میلیارد دلار رسید. به این ترتیب، اقتصاد آمریکا نسبت به سال ۱۹۳۸، ۱ و       ۸ دهم برابر رشد داشت! جنگ نه تنها اقتصاد آمریکا را از بیش از یک دهه رکود و بحران بیرون کشید، بلکه تا پایان جنگ آن را به قدرت اقتصادی بی‌رقیب جهان تبدیل کرد. بر اساس برآورد کارشناسان، سهم آمریکا از تولید ناخالص داخلی جهان در سال ۱۹۴۵ به ۳۵ درصد رسید. آمریکا در عملیات نظامی شرکت حداقلی داشت (در ۷ دسامبر ۱۹۴۱ پس از حمله به پرل هاربر وارد جنگ شد)، اما از تأمین سلاح، مهمات و انواع کالاهای غیرنظامی برای متحدانش سود فوق‌العاده‌ای برد.

تولید ناخالص داخلی امپراتوری انگلیس در سال ۱۹۴۱ معادل ۷۱۶ میلیارد دلار و در سال ۱۹۴۵ معادل ۷۳۱ میلیارد دلار برآورد می‌شد. تولید ناخالص داخلی امپراتوری فرانسه در این دوره از ۱۷۹ میلیارد دلار به ۱۵۰ میلیارد دلار کاهش یافت. این امر با توجه به این که بخش قابل توجهی از خاک فرانسه تحت اشغال بود، تعجب‌آور نیست.

و این هم داده‌های تولید ناخالص داخلی اتحاد جماهیر شوروی (به میلیارد دلار): سال ۱۹۴۱- ۳۵۹؛ سال ۱۹۴۲ – ۲۷۴؛ سال ۱۹۴۳ – ۳۰۵؛ سال ۱۹۴۴ – ۳۶۲؛ سال ۱۹۴۵ – ۳۴۳. در سال ۱۹۴۱، تولید ناخالص داخلی به میزان ۵۸ میلیارد دلار یا ۱۴ درصد نسبت به سال ۱۹۴۰ کاهش یافت. در سال ۱۹۴۲ این کاهش به دلیل از دسترس خارج شدن یا تخریب بسیاری از کارخانه‌های واقع در مناطق اشغالی ادامه داشت. سپس به تدریج روند بازسازی اقتصاد آغاز شد. با این حال، در سال ۱۹۴۵ تولید ناخالص داخلی هنوز ۱۸ درصد کمتر از سطح قبل از جنگ در سال ۱۹۴۰ بود. اقتصاد شوروی تنها در سال ۱۹۴۸ به سطح قبل از جنگ بازگشت.

و حالا به بررسی شاخص‌های کشورهای «محور» می‌پردازیم. تولید ناخالص داخلی آلمان در سال ۱۹۴۱ برابر با ۴۱۲ میلیارد دلار بود. اما تولید ناخالص داخلی اقتصادهای مناطق اشغالی توسط آلمان به ۷۳۳ میلیارد دلار رسیده بود. بنابراین، مجموع تولید ناخالص داخلی امپراتوری رایش سوم بالغ بر ۱۱۴۵ میلیارد دلار شد. این رقم ۳ و ۲ دهم برابر تولید ناخالص داخلی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۴۱ بود. در سال ۱۹۴۲، مجموع تولید ناخالص داخلی امپراتوری رایش سوم به بالاترین حد خود- ۱۱۵۰ میلیارد دلار رسید. این رقم ۴ و ۲ دهم برابر تولید ناخالص داخلی اتحاد جماهیر شوروی بود! اما سپس مجموع تولید ناخالص داخلی رایش سوم به ترتیب ۸۵۶ میلیارد دلار در سال ۱۹۴۳ و ۶۸۱ میلیارد دلار در سال ۱۹۴۴کاهش یافت. دلیل این کاهش آزادسازی مناطق تحت اشغال آلمان بود. اما تولید ناخالص داخلی خود آلمان هنوز کاهش نیافته بود. در سال ۱۹۴۵ رایش سوم دیگر مناطق اشغالی اقتصادی نداشت و تولید ناخالص داخلی خود آلمان در سال ۱۹۴۵ به شدت کاهش یافت (تا ۳۱۰ میلیارد دلار در مقابل ۴۳۷ میلیارد دلار در سال ۱۹۴۴).

تولید ناخالص داخلی امپراتوری ایتالیا (باضافۀ مستعمرات و سرزمین‌های اشغالی) از ۱۶۷ میلیارد دلار در سال ۱۹۴۱ به ۱۱۵ میلیارد دلار در سال ۱۹۴۵ کاهش یافت. تولید ناخالص داخلی امپراتوری ژاپن نیز از ۲۵۹ به ۲۰۱ میلیارد دلار کاهش پیدا کرد.

بار دیگر به سال ۱۹۴۱ باز می‌گردم. تولید ناخالص داخلی سه قدرت ائتلاف ضد هیتلر در آن سال به شرح زیر بود (به میلیارد دلار): امپراتوری آمریکا – ۱۱۱۸؛ امپراتوری انگلیس- ۷۱۶؛ اتحاد جماهیر شوروی – ۳۵۹. جمع کل: ۲۱۹۳ میلیارد دلار.

و تولید ناخالص داخلی سه قدرت «محور» در سال ۱۹۴۱ (به میلیارد دلار): امپراتوری رایش سوم – ۱۱۴۵؛ امپراتوری ایتالیا – ۱۶۷؛ امپراتوری ژاپن- ۲۵۹. جمع کل: ۱۵۷۱ میلیارد دلار.

برتری به میزان یک و چهار دهم برابر به نفع ائتلاف ضد هیتلری بود. با این حال، هیتلر تصمیم گرفت به اتحاد جماهیر شوروی حمله کند. او روی چه چیزی حساب می‌کرد؟ او روی این حساب می‌کرد که در مقابل رایش سوم و متحدان «محور» جنگ، اتحاد جماهیر شوروی به تنهایی مقاومت خواهد کرد. و آنگلوساکسون‌ها فقط برای حفظ ظاهر به تعهدات پیمان خود در چارچوب ائتلاف ضد هیتلری عمل خواهند کرد. اگر از ارقام فوق استفاده کنیم، معلوم می‌شود که تولید ناخالص داخلی «محور» جنگ، ۴.۴ برابر بیشتر از تولید ناخالص داخلی اتحاد جماهیر شوروی بود. و چنین تناسبی (یا تقریبا چنین نسبتی) پیروزی رایش سوم و متحدانش بر شوروی را به طور قطعی تضمین می‌کرد.

محاسبۀ هیتلر نزدیک به واقعیت بود. حمایت اقتصادی و نظامی آنگلوساکسون‌ها از اتحاد جماهیر شوروی صرفاً نمادین بود. برای مثال، حمایت اقتصادی را در نظر بگیرید. معلوم است که آمریکا در آغاز جنگ برنامۀ لند-لیز را راه‌اندازی کرد. در فهرست دریافت‌کنندگان کمک‌های آمریکایی تقریباً چهل کشور وجود داشتند. مجموع کمک‌های ارائه شده در طول سال‌های جنگ ۴۸ میلیارد و ۴٠٠ میلیون دلار بود. اما نکتۀ حیرت‌آور این است که سهم عمدۀ این کمک‌ها فقط به یک کشور، انگلستان- ۳۱ میلیارد و ۴٠٠ میلیون دلار رسید (تقریباً دو سوم کل کمک‌ها). و این در حالی اتفاق افتاد که تولید ناخالص داخلی کل امپراتوری انگلیس در سال‌های جنگ حدود ۷۵۰ میلیارد دلار در سال بود.

پس اتحاد جماهیر شوروی چقدر دریافت کرد؟ ۱۰ میلیارد و ۹۸٠ میلیون دلار. یعنی تقریباً سه برابر کمتر از انگلیس. در حالی که تولید ناخالص داخلی اتحاد شوروی در سال‌های جنگ ۲.۲ تا ۲ و ۴ دهم برابر کمتر از مجموع تولید ناخالص داخلی امپراتوری انگلیس بود.

 با این حال، اتحاد جماهیر شوروی، همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، در طول سال‌های جنگ توانست ۳ و نیم برابر بیشتر از آنگلوساکسون‌ها لشکرهای آلمان و متحدانش را نابود کند. این موضوع جای تأمل دارد. همچنین باید به این فکر کرد که اتحاد جماهیر شوروی با اقتصادی که تولید ناخالص داخلی‌اش به مراتب کمتر از تولید ناخالص داخلی امپراتوری رایش سوم بود، چگونه توانست به برلین برسد و پرچم سرخ را بر فراز رایشتاگ برافرازد. دربارۀ این موضوع در فرصتی دیگر صحبت خواهیم کرد.

بنیاد فرهنگ راهبردی

مطالب مرتبط:

ــ لزوم اعلام بسیج نظامی-اقتصادی به جای خصوصی‌سازی

ــ معجزۀ اقتصادی ما کجا رفت؟

ــ اقتصاد پیروزی بزرگ

ــ بسیج بی‌سابقه بالای اقتصاد پیروزی اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم را تضمین کرد

ــ نودمین سال به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان

ــ خودسالاری اقتصادی، سنت اتحاد شوروی

۴ اردیبهشت- ثور ١۴٠۴