
اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و ایالات متحدۀ آمریکا در جنگ جهانی دوم
والری بورت (Valery BURT) – روزنامهنگار، مورخ، نویسنده
ا. م. شیری- گرامی باد هشتادمین سالروز پیروزی شکوهمند خلقهای اتحاد شوروی، ارتش سرخ کارگران و دهقانان و دستههای پارتیزانی آن بر فاشیسم، نازیسم و میلیتاریسم (تروریسم) سرمایهداری در جنگ جهانی دوم!
ارتشهای اتحاد شوروی و آمریکا ٨٠ سال پیش متعهد شدند با یکدیگر نجنگند
در جشن هشتادمین سالگرد پیروزی نمایندگان کشورهای غربی در مسکو حضور نخواهند داشت. آنها سنتهای جنگی متحدان را که با هم در برابر دشمن مشترک- آلمان نازی مبارزه کردند، به فراموشی سپردهاند. این افراد که از شدت نفرت به روسیه کور شدهاند، تاریخ را لکهدار میکنند و از بهرسمیت شناختن فداکاریهای بینظیر خلقهای اتحاد جماهیر شوروی در جنگ جهانی دوم امتناع میورزند. در این باره تنها میتوان اظهار تأسف کرد، به یاد آورد و به فکر فرورفت…
۸۰ سال پیش، در آوریل ۱۹۴۵، در رودخانۀ الب در حوالی شهر تورگاو، متحدان، برادران سلاح، رزمندگان اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا دیدار کردند. احساساتشان پر از شادی و شور بود – تنها چند روز تا پایان جنگ جهانی دوم باقی مانده بود و نشانههای پیروزی هر روز واضحتر دیده میشد. روسها و آمریکاییها همدیگر را در آغوش میگرفتند و هدایایی رد و بدل میکردند. در آن روز، آنها قسم خوردند که هرگز با یکدیگر نجنگند.
متأسفانه، سیاستمداران در واشنگتن نظر و اقدامات متفاوتی داشتند. تابستان ۱۹۴۵، غرب برنامهریزی کرده بود نیروهای آمریکا و انگلیس با اجرای عملیاتی به نام «غیرقابل تصور» (Unthinkable)، به اتحاد جماهیر شوروی حمله کنند. اما رهبران این کشورها، هری ترومن و وینستون چرچیل، جرأت انجام این ماجراجویی را نداشتند.
رهبری اتحاد جماهیر شوروی از نیات شوم متفقین آگاه بود. اما، وانمود میکرد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. شاید استالین امیدوار بود که بتواند ائتلاف را از فروپاشی نهایی نجات دهد…
در ژوئن ۱۹۴۵، دیپلماتها و نظامیان آمریکایی وانگلیسی برای جشن پیروزی به مسکو دعوت شدند. علاوه بر مارشال گئورگی ژوکوف، دوایت آیزنهاور، ژنرال آمریکایی و رئیسجمهور آیندۀ آمریکا ، برنارد مونتگومری، فیلدمارشال انگلیسی و ژان دو تاسینی، ژنرال فرانسوی از رژه در میدان سرخ سان دیدند.
در اوت سال ۱۹۴۵، جشن ورزشی برگزار گردید. ژنرالیسیموس استالین که روی سکوی آرامگاه ایستاده بود، آیزنهاور و پسرش جان را که به شوروی آمده بودند، به آنجا دعوت کرد. آنها همراه با آورل هریمن، سفیر آمریکا در شوروی و سرلشکر جان دین، رئیس هیئت نظامی آمریکا در مسکو به آنجا رفتند
این بزرگترین افتخار بود. پیش از آن هیچ خارجی اجازه نداشت بر سکوی آرامگاه لنین پا بگذارد!
آیزنهاور بعدها یادآوری کرد: «استالین علاقۀ زیادی به دستاوردهای صنعتی، علمی و اقتصادی آمریکا نشان میداد. او چند بار تکرار کرد که برای روسیه و آمریکا مهم است که همچنان دوست باقی بمانند. استالین گفت: «زمینههای زیادی وجود دارد که ما به کمک آمریکا نیاز داریم. وظیفۀ اصلی ما این است که سطح زندگی مردم روسیه را که به شدت از جنگ آسیب دیده، ارتقا دهیم. ما باید همۀ دستاوردهای علمی شما در عرصۀ کشاورزی را بشناسیم. همچنین باید از متخصصان شما بهرهمند شویم تا به ما در حل مشکلات مهندسی مکانیک و ساختوساز کمک کنند…»
متأسفانه، دورههای دیگری در پیش بود. از دوستی گذشته که در جنگ تحکیم یافته بود و همکاری آینده، کمتر و کمتر یاد میشد. حتی آن هم به طور گذرا، با لبخندهای سرد در خلال جنگ سرد…
در ژانویۀ ۱۹۴۹، مصاحبۀ استالین با کینگزبری اسمیت، مدیرکل آژانس آمریکایی «اینترنشنال نیوز سرویس» در اروپا، در روزنامۀ «پراودا» منتشر شد. او پرسید آیا رهبر شوروی آماده است با رئیسجمهور آمریکا، هری ترومن، دیدار کند تا دربارۀ مسائل مهم گفتگو کنند. استالین پاسخ مثبت داد.
آمریکاییها او را به واشنگتن دعوت کردند. با این حال، رهبر اتحاد جماهیر شوروی از طریق «پراودا» پاسخ داد: «سفر به واشنگتن آرزوی دیرینۀ من است. حتی در زمان خود به رئیسجمهور روزولت در یالتا و رئیسجمهور ترومن در پوتسدام بیان کردهام. متأسفانه، در حال حاضر امکان تحقق این آرزو برای من وجود ندارد. برای اینکه پزشکان به شدت با سفر طولانیمدت من، به ویژه سفر دریایی یا هوایی، مخالفت میکنند. بنابراین، پیشنهاد میکنم مکان ملاقات مسکو، لنینگراد، کالینینگراد، اودسا، یالتا در اتحاد جماهیر شوروی و یا در لهستان یا چکسلواکی باشد. انتخاب به تصمیم رئیس جمهور آمریکا بستگی دارد».
به نظر میرسید که خطوط کلی یک اجلاس جدید بین دو کشور بزرگ کرۀ زمین در افق پدیدار میشود. جهان در انتظار فرو رفت، اما ترومن به سخنان استالین… با سکوت سنگین پاسخ داد.
چه اتفاق افتاد، او چرا سخنان رهبر شوروی را نادیده گرفت؟ از سایۀ روزولت که در روابطش با مسکو صادق به نظر میرسید، وحشت داشت؟ آیا او میترسید که استالین از او زرنگتر باشد؟
به هر حال، دیدار در سطح عالی انجام نشد. فرصت بینظیر از دست رفت…
پس از کنارهگیری ترومن و به قدرت رسیدن آیزنهاور در کاخ سفید، روابط با غرب همچنان پرتنش باقی ماند. «سنت» حتی در زمان جان کندی نیز شکسته نشد. البته، پس از بحران کارائیب، نشانههای ضعیفی از همکاری آینده پدیدار شد. اما، این نشانهها پس از مرگ تراژیک سیوپنجمین رئیسجمهور آمریکا ناپدید گردیدند.
… سالها گذشت. مسکو روز پیروزی را در حضور همپیمانان ورشو و در غیاب متحدان دوران جنگ جهانی دوم جشن میگرفت. این وضعیت سالها ادامه داشت و به نظر میرسید دوستی قدیمی کاملاً به بوتۀ فراموشی سپرده شده است.
با این حال، در اواخر دهۀ ۸۰ و اوایل دهۀ ۹۰ به نظر میرسید که خورشید از پشت ابرها بیرون آمده است. اتحاد جماهیر شوروی مورد احترام قرار گرفت. اما نه به خاطر قدرت، چون آن زمان قدرتش رو به زوال بود، بلکه به خاطر ضعفش. مسکو در مذاکرات، بطور مرتب عقبنشینی میکرد و مواضع قوی سابق خود را واگذار میکرد. رهبر شوروی، میخائیل گارباچوف، لبخند میزد، اما به شکلی محتاط و چهرهاش اغلب سایهای پر از غم به خود میگرفت.
سیاست امتیازدهی و تسلیمپذیری در دورۀ پس از شوروی نیز ادامه یافت. در زمان باریس یلتسین. اولین رئیسجمهور روسیه، روابط روسیه و غرب دوستانه به نظر میرسید. اما فقط به این دلیل که اولویت در حل مسائل مهم در حیطۀ اختیار رهبران خارجی بود.
… در آن زمان، از همکاری متفقین در طول جنگ جهانی دوم با احترام یاد میشد. هیچ کس شاهکار مردم شوروی و ارتش سرخ را زیر سؤال نمیبرد. رهبران غربی با شور و شوق به دعوتها برای بازدید از مسکو در ٩ ماه مه پاسخ میدادند.
برای مثال، در جشن پنجاهمین سالگرد پیروزی در مسکو در سال ۱۹۹۵، رؤسای ۵۶ کشور شرکت داشتند. در میان آنها جان میجر، نخستوزیر انگلیس، فرانسوا میتران و بیل کلینتون، رؤسای جمهور فرانسه و آمریکا، هلموت کول، صدر اعظم آلمان حضور داشتند. از جمهوریهای سابق شوروی، لئونید کوچما، رئیسجمهور اوکراین و ادوارد شواردنادزه، رهبر گرجستان به پایتخت روسیه آمدند.
در آغاز قرن بیست و یکم، ولادیمیر پوتین، جانشین باریس یلتسین، با جدیت به دفاع از منافع روسیه پرداخت و خواستار صحبت با غرب در شرایط برابر شد. این موضوع برای شرکای ما غیرمنتظره بود. در نشستها روز به روز فضای سردتری حاکم میشد و در پایتختهای اروپایی و واشنگتن، دشمنی قدیمی نسبت به روسیه دوباره زنده میشد…
در سال ۲۰۱۰، در آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان برای شرکت در جشن به مناسبت ۶۵ سالگی پیروزی به مسکو آمد. اما به دلایل مختلف، رهبران آمریکا، فرانسه و ایتالیا- باراک اوباما، نیکولا سارکوزی و سیلویو برلوسکونی از سفر به مسکو و شرکت در جشن خودداری کردند. به تدریج، رهبران کشورهای غربی راه سفر به مسکو برای مراسم یادبود ماه مه را بکلی بدست فراموشی سپردند…
زمان خیلی چیزها را تغییر میدهد. دیدگاه مردم درکشان اتفاقات تغییر میکند. حُسننیت جای خود را به تنش میدهد. پنهانکاری بر صداقت غلبه میکند، خصومت بر صلح و دوستی پیروز میشود. اما حتی در اوج درگیریهای سیاسی شدید نباید اخلاق، شرافت و در نهایت آداب دیپلماتیک را فراموش کرد. بهویژه، وقتی صحبت از یک امر مقدس و فراموشنشدنی در میان باشد. افسوس که امروزه همه چیز کاملاً فرق کرده است…
درگیری در اوکراین، روسیه و کشورهای غربی را از هم جدا کرده است. آنها ما را به انواع گناهان متهم میکنند و ما را با اسلحه تهدید میکنند. آنها بدون شرم و حیا دروغ میگویند و ادعا میکنند که روسیه برای حمله به اروپا آماده میشود.
در پاریس، لندن، برلین و دیگر پایتختها کاملاً «فراموش کردهاند» که کدام کشور در مبارزه با نازیسم بیشترین سهم را داشته و مردم آن کشور چه بهای سنگینی برای این امر پرداخت. تاریخ جنگ جهانی دوم جعل میشود، برخی صفحات آن پاره شده و صفحات جدید جایگزین میشوند. یادوارهها و مجسمههای قهرمانانی که در نبرد برای آزادی جان باختند، تخریب میشوند و قبرستانهای سربازان آزادیبخش اتحاد شوروی مورد بیاحترامی و هتک حرمت قرار میگیرند.
چندین سال است که نمایندگان کشورهای غربی روز پیروزی را نادیده میگیرند. این وضعیت در نهم مه ۲۰۲۵ نیز ادامه خواهد داشت. مزید بر این، کایا کالاس، رئیس دیپلماسی اتحادیۀ اروپا، وعده کرده است که برای کسانی که در مراسم جشن در پایتخت روسیه شرکت کنند، مشکلات زیادی ایجاد خواهد کرد. با این حال، بسیاری از سیاستمداران قصد دارند این ممنوعیت را نادیده بگیرند. در روز پیروزی، مهمانان زیادی از خارج کشور در مسکو حضور خواهند داشت.
نصیحت به رهبران بیاحساس غربی که در تنفر سوزان از روسیه به سر میبرند، هیچ فایدهای ندارد. بگذار هرطور که میخواهند، زندگی کنند. نهم ماه مه، جشن ماست. جشنی عزیز، با شکوه، مقدس. و غریبهها در آن جایی ندارند.
٧ اردیبهشت- ثور ١۴٠۴

