
نوشته مجید افسر
مجله جنوب جهانی
سخن آغازین
در طول تاریخ ایالات متحده آمریکا، مفاهیم و ایدئولوژیهایی شکل گرفتهاند که به گونهای عمیق بر سیاستهای داخلی و خارجی این کشور اثرگذار بودهاند. یکی از برجستهترین این مفاهیم، دکترین «مقصود آشکار» یا «سرنوشت مشهود» و یا «تقدیر آشکار» (Manifest Destiny) است که در قرن نوزدهم میلادی ظهور کرد و تا به امروز نیز به اشکال گوناگون در عرصه سیاست و فرهنگ آمریکا حضور دارد. این نوشتار در پی آن است تا با نگاهی به این مفهوم، ریشههای تاریخی، ابعاد متنوع و تأثیرات آن را بر سیاستهای آمریکا و جهان مورد بررسی قرار دهد.
«تقدیر آشکار» به عنوان یک ایدئولوژی، در طول تاریخ نقش بسزایی در توجیه اقدامات توسعهطلبانه آمریکا ایفا کرده است. این مفهوم که به طور رسمی در سال ۱۸۴۵ میلادی مطرح شد، همواره مورد استناد رهبران و سیاستمداران آمریکایی قرار گرفته است. در این مقاله، ضمن واکاوی خاستگاههای تاریخی و دینی این مفهوم، به پیامدهای آن از جمله نژادپرستی، استعمار و مداخلات نظامی، و همچنین نقش نهادهای مختلف در ترویج این ایدئولوژی پرداخته خواهد شد.
خاستگاه و تعریف تقدیر آشکار
مفهوم «تقدیر آشکار» برای نخستین بار به عنوان یک اصطلاح، در سال ۱۸۴۵ میلادی توسط جان اُسالیوان، روزنامهنگار و سردبیر آمریکایی، در مجله «دموکراتیک ریویو» مطرح شد. اُسالیوان در دفاع از الحاق تگزاس به ایالات متحده آمریکا، این عبارت را به کار برد و گسترش قلمرو آمریکا را به عنوان یک «فرمان الهی» توصیف نمود. او در مقالهاش چنین نگاشت: «گسترش جمعیت ما به سوی غرب، نتیجه طرح الهی برای تصرف این قاره است… این توسعه، فرمانی آسمانی است که آزادی و شکوفایی میلیونها آمریکایی را تضمین میکند.»
با این حال، اگرچه اصطلاح «تقدیر آشکار» در قرن نوزدهم میلادی پدیدار شد، ایدههای مشابه آن از همان آغاز استعمار انگلیسی در سواحل شرقی آمریکای شمالی وجود داشته است. مهاجران پیوریتن انگلیسی که در اوایل قرن هفدهم میلادی به آمریکا آمدند، خود را «قوم برگزیده» میدانستند که برای بنا نهادن یک «شهر بر فراز تپه» به دنیای جدید گام نهاده بودند. جان وینتروپ، از رهبران اولیه مستعمره ماساچوست، در خطابه مشهور خود در سال ۱۶۳۰ میلادی بر عرشه کشتی «آربلا»، به این اندیشه اشاره کرد که مهاجران انگلیسی مأموریتی الهی بر عهده دارند تا نمونهای از جامعه مسیحی ایدهآل را در دنیای نو بنا کنند.
بدین ترتیب، مفهوم «تقدیر آشکار» ریشه در آمیزهای از باورهای دینی پروتستانی، ملیگرایی آمریکایی و دیدگاههای نژادپرستانه دارد. این ایدئولوژی در قرن نوزدهم میلادی در قالب چند باور اساسی شکل گرفت:
۱. آمریکاییها (به ویژه آمریکاییهای سفیدپوست انگلوساکسون) از جانب خداوند برگزیده شدهاند تا تمدن و آزادی را گسترش دهند.
۲. گسترش قلمرو آمریکا از اقیانوس اطلس تا اقیانوس آرام، و حتی فراتر از آن، بخشی از نقشه الهی است.
۳. مردمان بومی و سایر نژادها و فرهنگهایی که در مسیر این توسعه قرار میگیرند، باید یا جذب شوند یا به حاشیه رانده شوند.
۴. تمدن انگلوساکسون (بریتانیایی-آمریکایی) برتر از سایر تمدنها و فرهنگها است و مسئولیت «متمدن ساختن» دیگر مردمان را بر عهده دارد.
این ایدئولوژی به سرعت در سراسر آمریکا رواج یافت و به بخش جداییناپذیر ذهنیت غالب در میان طبقات حاکم و بخشهای وسیعی از جامعه آمریکا بدل گشت. سیاستمداران، روزنامهنگاران، نویسندگان و حتی رهبران مذهبی آمریکایی، به ترویج این اندیشه پرداختند که گسترش آمریکا به سوی غرب و فراتر از آن، نه تنها امری اجتنابناپذیر بلکه مطلوب و جزئی از «مأموریت الهی» این کشور است.
نقش دین در توجیه تقدیر آشکار
دین همواره نقش محوری در شکلگیری و توجیه ایدئولوژی «تقدیر آشکار» ایفا کرده است. از همان سپیدهدم استعمار اروپایی در آمریکای شمالی، مفاهیم دینی برای مشروعیت بخشیدن به تصرف سرزمینهای بومیان به کار گرفته شد. مهاجران انگلیسی، به ویژه پیوریتنها، از آموزههای کتاب مقدس برای توصیف خود به عنوان «قوم برگزیده» جدید و آمریکا به عنوان «سرزمین موعود» نوین بهره میبردند.
در قرن هفدهم میلادی، هنگامی که بیماریهای واگیردار اروپایی نظیر آبله، جان بسیاری از بومیان آمریکا را گرفت، جان وینتروپ، حاکم مستعمره ماساچوست، این رویداد را «معجزهای الهی» قلمداد کرد که «حق آمریکاییها» را برای تملک سرزمین تثبیت میکند. او در سال ۱۶۳۴ میلادی نگاشت: «آن دست خداوند بود که از طریق طاعون، سرخپوستان را نابود کرد تا ما بتوانیم در سرزمینهای آنها سکنی گزینیم.»
در سال ۱۶۳۷ میلادی، کشتار قبیله پکوات توسط مهاجران انگلیسی، از سوی ویلیام برادفورد، از رهبران مستعمره پلیموث، به عنوان «قربانیگذاری شیرین» توصیف شد و او از «خداوند» برای نابودی بومیان سپاسگزاری کرد. برادفورد نوشت: «از آنجا که خداوند ما را یاری نمود تا دشمنانمان را شکست دهیم و این سرزمین را تصرف کنیم، شایسته است که این پیروزی را جشن بگیریم و خداوند را ستایش کنیم.»
با گذشت زمان و پیشروی استعمار آمریکا، مفاهیم دینی همچنان نقش برجستهای در توجیه سیاستهای توسعهطلبانه ایفا میکردند. در قرن نوزدهم میلادی، همزمان با طرح رسمی مفهوم «تقدیر آشکار»، رهبران مذهبی آمریکایی از آن حمایت کرده و آن را با تفاسیر انجیلی تقویت نمودند. برای نمونه، کشیش جوزیا استرانگ در سال ۱۸۸۵ میلادی در کتاب خود با عنوان «مقصود آشکار: بحرانی ملی»، استدلال کرد که نژاد انگلوساکسون برای حکمرانی بر جهان برگزیده شده است و آمریکا باید این مأموریت الهی را به انجام رساند.
در اوایل قرن بیستم میلادی، رهبران کلیسایی نیز به ترویج ایده «تقدیر آشکار» ادامه دادند. برای مثال، یک اسقف کاتولیک در سال ۱۹۰۵ میلادی اعلام کرد: «آمریکا رسالت تحقق یک نظام سیاسی-اجتماعی نوین را دارد، و با پیروزی کلیسا در اینجا، حقیقت کاتولیکی از طریق نفوذ آمریکایی در گستره وسیعی منتشر خواهد شد.» این اظهارات نشان میدهد که چگونه نهادهای دینی در ترویج ایدئولوژی امپریالیستی آمریکا نقش داشتهاند.
در دوران معاصر، جنبشهای اوانجلیکال آمریکایی نیز از ایدئولوژی «تقدیر آشکار» الهام گرفتهاند. بسیاری از این گروهها، رؤسای جمهوری نظیر رونالد ریگان، جورج دبلیو بوش و دونالد ترامپ را به عنوان «سخنگویان خدا» معرفی کردهاند که مأموریت الهی آمریکا را به پیش میبرند. جورج دبلیو بوش در توجیه حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی ادعا کرد: «خداوند به من گفت: جورج، برو و تروریستها را در افغانستان بکش…» این سخن نمایانگر آن است که چگونه مفاهیم دینی همچنان برای توجیه سیاستهای خارجی و نظامی آمریکا به کار گرفته میشوند.
به این ترتیب، دین نقش بسزایی در شکلگیری، توجیه و تداوم ایدئولوژی «تقدیر آشکار» از قرن هفدهم میلادی تا به امروز داشته است. مفاهیم دینی نظیر «قوم برگزیده»، «سرزمین موعود» و «مأموریت الهی» به طور مداوم برای مشروعیت بخشیدن به سیاستهای توسعهطلبانه و امپریالیستی آمریکا مورد استفاده قرار گرفتهاند.
از استثناء آمریکایی تا برتری نژادی
مفهوم «تقدیر آشکار» با ایده دیگری به نام «استثناء آمریکایی» (American Exceptionalism) پیوندی تنگاتنگ دارد. این ایده که آمریکا کشوری بینظیر و استثنایی در تاریخ بشریت است، به توجیه برتری و حق ویژه آمریکا بر سایر ملل کمک کرده است.
مفهوم «استثناء آمریکایی» در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی به طور گستردهای مورد استفاده قرار گرفت. این ایده مبتنی بر این باور بود که آمریکا از نظر تاریخی، سیاسی و اخلاقی با دیگر کشورها متفاوت است و مأموریت خاصی در جهان بر عهده دارد. الکسیس دو توکویل، اندیشمند فرانسوی، در کتاب «دموکراسی در آمریکا» (۱۸۳۵ میلادی) نخستین کسی بود که از مفهوم «استثنایی بودن» آمریکا سخن گفت، اگرچه او این مفهوم را در معنای توصیفی آن به کار برد، نه به عنوان یک ایدئولوژی توسعهطلبانه.
آنچه «استثناء آمریکایی» را به ایدئولوژی خطرناکی تبدیل کرد، پیوند آن با مفاهیم نژادپرستانه بود. در قرن نوزدهم میلادی، ایده «برتری نژاد سفید» و به ویژه «برتری انگلوساکسونها» با مفاهیم «تقدیر آشکار» و «استثناء آمریکایی» در هم آمیخت تا توجیهی برای سیاستهای استعماری و توسعهطلبانه آمریکا فراهم آورد.
جان فیسک، مورخ و فیلسوف آمریکایی، در کتاب «سرنوشت آمریکا» (۱۸۸۵ میلادی) نوشت: «نژاد انگلوساکسون مسئولیت و سرنوشتی عظیم در تاریخ بشر دارد… این نژاد در نهایت باید بر سراسر جهان حکمرانی کند.» این اندیشه که «نژاد انگلوساکسون» (که عمدتاً به آمریکاییهای سفیدپوست با تبار بریتانیایی اشاره داشت) از نظر اخلاقی، فکری و جسمی برتر از دیگر نژادها است، بستری برای مشروعیت بخشیدن به سیاستهای استعماری آمریکا فراهم ساخت.
سناتور آلبرت بوریج، از حامیان اصلی سیاست امپریالیستی آمریکا، در سال ۱۸۹۸ میلادی و پس از پیروزی آمریکا بر اسپانیا در جنگ اسپانیا-آمریکا، در سخنرانی مشهوری گفت: «خداوند، ما را مهیا ساخته است تا به عنوان قوم برگزیده او، جهان را متمدن سازیم… با سلاح تجارت و معنویت، ما تمدن و پرچم آمریکا را به سواحل خونین و جهل خواهیم برد.» این سخنان نشان میدهد که چگونه مفاهیم دینی، نژادپرستانه و امپریالیستی در ایدئولوژی «تقدیر آشکار» با یکدیگر ادغام شدهاند.
در اوایل قرن بیستم میلادی، تئودور روزولت، رئیسجمهور آمریکا، از سیاستهای امپریالیستی خود با بهرهگیری از مفاهیم نژادپرستانه دفاع کرد. او معتقد بود که «نژادهای متمدن» (منظور او نژاد سفید بود) مسئولیت دارند تا «نژادهای بربر» (مردمان غیرسفیدپوست) را متمدن سازند، حتی اگر این امر مستلزم استفاده از زور باشد. روزولت در سال ۱۹۰۹ میلادی در یادداشتهای خود نوشت: «امکان ندارد که مردمان بربر، بتوانند خود را اداره کنند… وظیفه نژادهای متمدن است که آنها را تحت کنترل درآورند.»
بدین ترتیب، «تقدیر آشکار» و «استثناء آمریکایی» به مفاهیمی بدل شدند که نژادپرستی را توجیه میکردند و به سیاستهای استعماری آمریکا مشروعیت میبخشیدند. این مفاهیم، تصویری از آمریکاییهای سفیدپوست به عنوان «نژاد برتر» ترسیم میکردند که «حق» و «وظیفه» دارند بر دیگر نژادها و ملتها حکمرانی کنند.
پیامدهای نژادپرستانه و جنایی تقدیر آشکار
خرافه «تقدیر آشکار» صرفاً یک ایدئولوژی سیاسی نبود، بلکه بستری را برای توجیه اقدامات نژادپرستانه و جنایات علیه انسانهای غیرسفیدپوست فراهم آورد. این ایدئولوژی در طول تاریخ آمریکا، به ویژه در نحوه برخورد با بومیان آمریکا، سیاهپوستان، مکزیکیها و مردمان مستعمرات آمریکا نظیر فیلیپین، پورتوریکو و هاوایی، تأثیرات مخربی بر جای گذاشته است.
نسلکشی بومیان آمریکا
یکی از تلخترین پیامدهای ایدئولوژی «تقدیر آشکار»، نسلکشی بومیان آمریکا بود. با توجیه گسترش به سوی غرب به عنوان «مأموریت الهی»، دولت آمریکا و مهاجران سفیدپوست، اقدامات خشونتآمیزی را علیه قبایل بومی به انجام رساندند.
در دهه ۱۸۳۰ میلادی، سیاست «جابجایی سرخپوستان» توسط دولت اندرو جکسون به اجرا درآمد. این سیاست که به واقعه «راه اشکها» انجامید، به اجبار هزاران نفر از قبایل چروکی، چاکتا، چیکاسا، کریک و سمینول را از سرزمینهای اجدادی خود در شرق رودخانه میسیسیپی به سرزمینهای غربی منتقل کرد. در جریان این کوچ اجباری، هزاران نفر از بومیان بر اثر گرسنگی، بیماری و سرما جان باختند.
در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی، با پیشروی مهاجران سفیدپوست به سوی غرب، درگیریهای خشونتآمیز با قبایل بومی افزایش یافت. در این دوره، کشتار بومیان توسط ارتش آمریکا و شبهنظامیان به امری رایج تبدیل شد. برای مثال، در سال ۱۸۶۴ میلادی، در واقعه مشهور به «کشتار سند کریک»، نیروهای داوطلب کلرادو تحت فرماندهی سرهنگ جان چیوینگتون، به یک دهکده صلحطلب چیان و آراپاهو حمله کردند و حدود ۲۰۰ زن، کودک و مرد را به قتل رساندند. چیوینگتون پیش از حمله گفته بود: «سرخپوستان را بکشید، بزرگ و کوچک؛ شپشها با کشتن تخمها نابود میشوند.»
نمونه برجسته دیگر، کشتار ووندد نی (Wounded Knee) در سال ۱۸۹۰ میلادی بود که در آن، واحدی از سوارهنظام آمریکا بیش از ۲۰۰ زن، مرد و کودک سو را قتل عام کردند. پس از این کشتار، بسیاری از سربازان آمریکایی مدال افتخار دریافت نمودند.
این اقدامات تنها نمونههایی از سیاست گسترده نسلکشی بودند که با توجیه «تقدیر آشکار» به اجرا درآمدند. فیلیپ شریدان، ژنرال آمریکایی، جمله معروفی دارد که نگرش نژادپرستانه آن دوران را به خوبی نشان میدهد: «تنها سرخپوست خوب، سرخپوست مرده است.»
استعمار و سرکوب در مستعمرات آمریکا
با پایان قرن نوزدهم میلادی و گسترش آمریکا به فراسوی مرزهای قارهای، ایدئولوژی «تقدیر آشکار» به توجیه استعمار و سرکوب در مستعمرات جدید آمریکا نظیر فیلیپین، پورتوریکو، هاوایی و کوبا بدل گشت.
در سال ۱۸۹۹ میلادی، پس از جنگ اسپانیا-آمریکا، آمریکا کنترل فیلیپین را به دست گرفت. هنگامی که فیلیپینیها برای استقلال خود به مبارزه برخاستند، آمریکا جنگی را آغاز کرد که در آن صدها هزار فیلیپینی جان خود را از دست دادند. ژنرال جیکوب اسمیت در این جنگ دستور داد: «…نه اسیر، فقط کشتن و سوزاندن.» این دستور منجر به کشتار هزاران غیرنظامی فیلیپینی شد.
در همان سال، در نمایشگاهی تحت عنوان «نمایش بزرگ آمریکا» در شهر باتلر ایالت کلرادو، مردم مستعمرات آمریکا—از جمله فیلیپینیها، کوباییها و هاواییها—به عنوان «وحشیها» و «نیمهوحشیهای شبیه به میمون» به نمایش گذاشته شدند. این نمایشها با هدف ترویج ایده «تقدیر آشکار» و توجیه استعمار آمریکا برگزار میشدند.
در پورتوریکو، که پس از جنگ اسپانیا-آمریکا تحت سلطه آمریکا درآمد، نگرشهای نژادپرستانه و استعماری عمیقاً ریشه دوانید. کورنیلیوس روهادز، پزشک آمریکایی که در پورتوریکو خدمت
میکرد، در سال ۱۹۳۴ میلادی درباره پورتوریکوییها چنین نوشت: «…اینها بدترین نژاد کثیف، تنبل و دزدی هستند که تاکنون وجود داشتهاند. کشتار آنها فایده زیادی دارد.» این نگرش، نمایانگر دیدگاه بسیاری از آمریکاییها نسبت به مردم پورتوریکو بود.
جنگهای قرن بیستم
در قرن بیستم میلادی، ایدئولوژی «تقدیر آشکار» به توجیه جنگهای آمریکا در اقصی نقاط جهان کمک کرد. در جنگ جهانی دوم، نگرشهای نژادپرستانه نسبت به ژاپنیها منجر به اقداماتی نظیر بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی شد. دیوید ترومن، وزیر جنگ آمریکا، در توجیه این حملات گفت: «وقتی مجبور به رفتار با یک حیوان شوی، باید آن را مثل یک حیوان رفتار کنی.» این نگرش نژادپرستانه، تصمیم به استفاده از سلاحهای اتمی علیه غیرنظامیان ژاپنی را تسهیل نمود.
در جنگ ویتنام، سربازان آمریکایی اغلب از مردم ویتنام با عناوین نژادپرستانه نظیر «برنجخورها» یا «حیوان» یاد میکردند. این نگرشها منجر به اقدامات بیرحمانه علیه غیرنظامیان ویتنامی شد. در یکی از مشهورترین این جنایات، کشتار مایلای در سال ۱۹۶۸ میلادی رخ داد که در آن صدها غیرنظامی غیرمسلح ویتنامی توسط سربازان آمریکایی به قتل رسیدند.
تداوم تقدیر آشکار در قرن بیست و یکم
اگرچه اصطلاح «تقدیر آشکار» به ندرت در گفتمان سیاسی معاصر آمریکا به کار میرود، اما بنیانهای ایدئولوژیک آن همچنان به اشکال مختلف در سیاست خارجی و داخلی این کشور مشهود است. ایده «استثناء آمریکایی» و باور به نقش رهبری جهانی آمریکا، که ریشه در تصور برتری و مأموریت ویژه این کشور دارد، همچنان در سیاستگذاریهای کلان آمریکا تأثیرگذار است.
مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه، آمریکای لاتین و دیگر مناطق جهان، اغلب با توجیهاتی نظیر گسترش دموکراسی، دفاع از حقوق بشر و مبارزه با تروریسم صورت میگیرد. با این حال، منتقدان استدلال میکنند که این اقدامات در بسیاری از موارد، تداوم همان رویکرد توسعهطلبانه و مداخلهگرایانهای است که در قرن نوزدهم تحت لوای «تقدیر آشکار» صورت میگرفت.
علاوه بر سیاست خارجی، ایدئولوژی «تقدیر آشکار» به اشکال ظریفتری در فرهنگ و جامعه آمریکا نیز تداوم یافته است. باور به برتری فرهنگی و ارزشی آمریکا، و تمایل به تحمیل مدل آمریکایی بر دیگر جوامع، نمونههایی از این تداوم هستند.
سخن پایانی
دکترین «تقدیر آشکار» به عنوان یک ایدئولوژی قدرتمند در تاریخ ایالات متحده آمریکا، نقش محوری در شکلدهی به سیاستهای توسعهطلبانه و امپریالیستی این کشور ایفا کرده است. این مفهوم که ریشه در باورهای دینی، ملیگرایی و نژادپرستی داشت، نه تنها گسترش قلمرو آمریکا به سوی غرب را توجیه نمود، بلکه به سرکوب و نسلکشی بومیان آمریکا و استعمار و بهرهکشی از مردمان مستعمرات این کشور مشروعیت بخشید.
پیامدهای نژادپرستانه و جنایی «تقدیر آشکار» در طول تاریخ آمریکا آشکار بوده است و زخمهای ناشی از آن همچنان در جوامع بومی، سیاهپوست و دیگر گروههای به حاشیه رانده شده التیام نیافته است. اگرچه این اصطلاح در گفتمان سیاسی معاصر آمریکا کمتر به کار میرود، اما بنیانهای ایدئولوژیک آن، به ویژه ایده «استثناء آمریکایی» و باور به نقش رهبری جهانی، همچنان در سیاست خارجی و داخلی این کشور تأثیرگذار است.
برای درک سیاستهای کنونی آمریکا و نقش این کشور در جهان، ضروری است تا ریشههای تاریخی و ایدئولوژیک آن، از جمله مفهوم «تقدیر آشکار»، به دقت مورد واکاوی قرار گیرد. شناخت این میراث ایدئولوژیک میتواند به درک بهتر انگیزهها و اهداف سیاستگذاران آمریکایی و همچنین ارزیابی انتقادی اقدامات این کشور در عرصه بینالمللی کمک کند. پایان دادن به تأثیرات منفی این ایدئولوژی و حرکت به سوی رویکردی مبتنی بر احترام متقابل و همکاری بینالمللی، چالشی مهم برای آینده آمریکا و جهان خواهد بود.
منابع
۱. فیلیپه لامبیا، سرنوشت آشکار چیست، دکترینی که ترامپ به آن استناد میکند و ایالات متحده خود را «ملت برگزیده» میداند. موجود در: https://www.bbc.com/mundo/articles/c5y8n369q7g
۲ رجینالد هورسمن، نژاد و سرنوشت آشکار، کتاب آمریکایی هنر مدرن، نیویورک، ۱۹۸۵، ص. ۲۲۱.
۳ جان داور، فرهنگهای جنگ، پرل هاربر، هیروشیما، ۱۱ سپتامبر، عراق، گذشته و حال، مادرید، ۲۰۱۲، ص. ۱۲۷.
۴. دومنیکو لوسوردو، زبان امپراتوری. Lexicon of American Ideology, Escolar y Mayo, Madrid, 2008, p. ۹۱. (یا: ۹۱.)
۵ خورخه مجفود، مرز وحشی. ۲۰۰ سال تعصب آنگلوساکسون در آمریکای لاتین، Baile del Sol، ۲۰۲۱، ص. ۹۶
6 موجود در: https://binoticias.com/internacional/dios-me-salvo-para-hacer-america-grande-otra-vez-este-es-el-discurso-completo-de

