پارا میلیتاریسم، همچون دیگر راهبردهای امپریالیستی، به‌ویژه در سی سال گذشته، همگام با نظریه‌های نوین جنگ‌های نسل چهارم و پنجم، تکامل یافته و به شکلی غیرمتمرکز، پراکنده، چندبعدی و در هم‌تنیده با ساختارهای اجتماعی درآمده است.


نویسندگان: الیمپو کاردناس و ماریا فرناندا بارتو
ترجمه مجله جنوب جهانی


پارا میلیتاریسم را می‌توان راهبردی امپریالیستی تعریف کرد که از دل «دکترین امنیت ملی» ایالات متحده در دوران «جنگ سرد» پدید آمد و به عنوان ابزاری ضدکمونیستی و ضدشورشی، برای حفظ هژمونی، انباشت سرمایه و گسترش سلطه سرمایه‌داری، در سراسر آمریکای لاتین گسترش یافت.
فراتر از بُعد نظامی آن، باید توجه داشت که پارا میلیتاریسم واجد سیاست‌ها و اقتصادهایی مختص به خود است که الگوهای اجتماعی، فرهنگی، ایدئولوژیک و رسانه‌ای خاصی را تحمیل کرده و به بازپیکربندی سرزمین‌ها می‌پردازد.
لئوناردو خایمس، گلوریا سیلوا و لیزت رودریگز بر پیوند میان پارا میلیتاریسم و اقتصاد سرمایه‌داری تأکید کرده و می‌گویند: «تا زمانی که درک نشود انباشت از طریق غصب، مدل اصلی توسعه اقتصادی کشور بوده، نمی‌توان به درک درستی از کارکرد پارا میلیتاریسم به‌عنوان تضمین‌کننده «رفاه» دست یافت.» اگرچه این گفته مشخصاً درباره کلمبیاست، اما در سایر کشورهایی که پارا میلیتاریسم در خدمت منافع سرمایه‌داری شکل گرفته نیز صادق است.
نباید فراموش کرد که این نظام، زاده و پشتیبانی‌شده از طریق غارت دائمی ثروت‌ها و نیروی کار ملت‌هاست؛ چیزی که امروزه در زبان رایج علوم اجتماعی، آن را با ظاهری آراسته‌تر، «غصب» می‌نامند.
همچون هر راهبرد امپریالیستی دیگر، پارا میلیتاریسم نیز طی سه دهه اخیر تکامل یافته و با نظریه‌های جنگ‌های نسل چهارم و پنجم هم‌سو شده است؛ به‌طوری که اکنون غیرمتمرکز، پراکنده، چندلایه و در تار و پود جامعه ادغام شده است.
این نظریه‌های نظامی جدید امپریالیستی، روند استفاده از ارتش‌های رسمی را کاهش داده‌اند و آن‌ها را با نیروهای نامنظم ــ یعنی شبه نظامیان و شرکت‌های امنیتی خصوصی ــ جایگزین کرده‌اند. اتحاد میان این دو، از زمان اعلام «جنگ بی‌پایان» توسط دولت جورج بوش پسر، پس از حملات سپتامبر ۲۰۰۱ و آغاز «جنگ علیه تروریسم»، تقویت شده است.
برخی از این شرکت‌ها، غول‌های فراملی صنایع نظامی هستند، و برخی دیگر شرکت‌هایی داخلی‌اند که حتی خود را به شکل تعاونی‌ها درآورده‌اند، اما در نهایت همگی در خدمت بهره‌برداری و غارت منابع ملت‌های ما فعالیت می‌کنند.
علاوه بر تبادل منابع، اطلاعات و عملیات مشترک میان شبه نظامیان و پیمانکاران امنیتی، واقعیت آن است که نیروهای شبه نظامی، به منبع تأمین «نیروی انسانی ماهر» برای این شرکت‌ها بدل شده‌اند. نمونه‌ای آشکار از این امر را می‌توان در کلمبیا دید، جایی که گذار از نظامی به پارامیلیتر و سپس به مزدور بین‌المللی، پدیده‌ای رایج است.
این امر به پیوند عمیق پارا میلیتاریسم با دو محور اصلی اقتصاد سرمایه‌داری، یعنی جنگ و قاچاق مواد مخدر، بازمی‌گردد. پارامیلیترها در تمام حلقه‌های زنجیره این تجارت‌ها حضور دارند: از مزدوری گرفته تا قاچاق قانونی و غیرقانونی اسلحه و مواد مخدر، که خود با مشاغل زیرزمینی گسترده‌ای پیوند دارد؛ از جمله معدن‌کاوی غیرقانونی، قاچاق انسان و فحشای اجباری. این فعالیت‌ها منابع مالی بدون ردی را برای تأمین بودجه آن‌ها فراهم می‌سازد؛ همان‌گونه که برخی از سرویس‌های اطلاعاتی امپریالیستی ــ از جمله سرویس‌های آمریکایی، اسرائیلی، بریتانیایی و ناتو ــ نیز چنین می‌کنند.
بحران هژمونی که امپریالیسم امروز با آن روبه‌روست، با بحران جهانی سرمایه‌داری در سال ۲۰۰۸ تشدید شد؛ بحرانی که گرچه پایان نیافته، اما تا حدودی با همین «روغن‌های محرک» ــ یعنی جنگ، قاچاق اسلحه و مواد مخدر ــ مدیریت شد. فعالیت دائمی مجتمع نظامی-صنعتی، و استمرار تجارت‌های غیرقانونی، به تزریق و گردش سرمایه کمک کرده‌اند.
واقعیت آن است که این بحران در روابط قدرتی که امپریالیسم در دهه پایانی قرن بیستم ایجاد کرده بود، سبب شد «دکترین مونرو» بار دیگر در خصوص آمریکای لاتین، به عنوان حوزه نفوذ سنتی ایالات متحده، با قدرتی تازه بازسازی شود.
می‌گوییم «بازسازی»، نه از آن‌رو که این دکترین که از اواخر قرن نوزدهم راهنمای سیاست خارجی آمریکا بوده از میان رفته باشد، بلکه از آن جهت که اکنون با نیرویی تازه احیا شده و سیاست‌هایی متناسب با شرایط جدید برای آن ترسیم شده است.
با توجه به آنچه تاکنون گفته‌ایم، این بازفعال‌سازی کنترل بر آمریکای لاتین، به‌ویژه شامل افزایش برنامه‌ریزی‌شده قاچاق مواد مخدر و گسترش پارا میلیتاریسم در سراسر منطقه می‌شود.
اگرچه در آمریکای لاتین نمونه‌هایی اولیه از استفاده از نیروهای شبه‌نظامی پارامیلیتری را – برای مثال در کلمبیا و کوبا – می‌توان یافت، اما به دلایل ژئو‌استراتژیک، این شیوه با انسجام و قدرت بیشتری در خودِ کلمبیا و سپس در مکزیک گسترش یافت تا این کشورها را به پایگاه‌هایی امپریالیستی در قاره تبدیل کند. البته این به معنای نادیده گرفتن نقش پارا میلیتاریسم در مقابله با نیروهای انقلابی در نیکاراگوئه و السالوادور نیست.
امروزه قاچاق مواد مخدر و پارا میلیتاریسم به سوی سواحل اقیانوس آرام و بنادر اصلی آن نیز گسترش یافته‌اند، چرا که منطقه هند و اقیانوس آرام به صحنه اصلی نبرد برای بازپیکربندی روابط قدرت جهانی تبدیل شده؛ نبردی که ایالات متحده و ناتو علیه چین طراحی می‌کنند. این امر دلیل توجه ویژه به کنترل کامل کانال پاناما و افزایش چشمگیر فعالیت‌های قاچاق و شبه‌نظامی در بوئناونتورا (کلمبیا)، گوایاکیل (اکوادور)، و والپارایسو (شیلی) است، افزون بر مواردی در مکزیک، پرو و کشورهای دیگر.
در دل گسترش این راهبرد امپریالیستی، روایت «ترن آراگوا» پدید آمده است؛ روایتی که به ابزاری برای ساختن «دشمن داخلی» در حیاط خلوت ادعایی ایالات متحده بدل شده تا استقرار نظامی خود در قاره و حملات سیاسی-اقتصادی و حتی فرهنگی‌اش علیه انقلاب بولیواری را توجیه کند.
این تاکتیک که یادآور روش داعش در آسیای غربی است، همچنین در خدمت ترویج بیگانه‌هراسی علیه مهاجران ونزوئلایی در خارج و توجیه یک تجارت جدید میان طبقه متمول ترامپی و بهشت رمزارزها، پول‌شویی و زندان‌های خصوصی شده‌ای است که نایب بوکله در السالوادور ایجاد کرده است.
واقعیت این است که «ترن آراگوا» ابتدا به‌عنوان یک باند جنایی در ونزوئلا شکل گرفت، اما به‌واسطه یورش پارا میلیتاریسم کلمبیایی به ونزوئلا که در دوران دولت اوریبه آغاز شد، در دوران سانتوس ادامه یافت و سرانجام در دولت ایوان دوکه توسط دولت ونزوئلا شکست خورد، به یک سازوکار پیچیده تبدیل شد. نکته‌ای که پنهان می‌شود، این است که این گروه در داخل ونزوئلا کاملاً از هم پاشیده شد؛ اما اکنون نام آن برای اشاره به نیروی پاراملیتری جدیدی استفاده می‌شود که به‌عنوان یک «ارتش نیابتی» برای دفاع از منافع امپریالیستی در حال شکل‌گیری و گسترش است؛ همان منافعی که در این مقاله تلاش کردیم تبیین کنیم.
نکته مهم دیگر اینکه قدرت واقعی و حضور ادعایی آن از شمال تا جنوب، توسط شرکت‌های بزرگ رسانه‌ای به‌شدت بزرگ‌نمایی و تبلیغ می‌شود؛ رسانه‌هایی که خود سلاح‌های کشتارجمعی در جنگ‌های هیبریدی قرن حاضر و متحد پارا میلیتاریسم محسوب می‌شوند.
در پایان، تعریفی که در این‌جا ارائه شد، به‌طور آگاهانه از استفاده از پیشوندهایی چون «نئو» و «پسا» پرهیز می‌کند؛ پیشوندهایی که اخیراً برای القای نوعی گسست تاریخی که وجود ندارد و کاستن از بار سیاسی پارا میلیتاریسم به کار می‌روند. در حالی که برعکس، پارا میلیتاریسم امروز در مرحله‌ای از شکوفایی، رشد و گسترش قرار دارد.

یادداشت:
(1) گرچه عبارت «آمریکا برای آمریکایی‌ها» به سال ۱۸۲۳ در دوران ریاست‌جمهوری جیمز مونرو بازمی‌گردد، اما تا اواخر قرن نوزدهم به دکترین واقعی سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل نشد.

نویسندگان: الیمپو کاردناس و ماریا فرناندا بارتو