حمید علوی

مجله جنوب جهانی

جناح راست طرفدار غرب در ساختار سیاسی ایران، با وجود رویکردی که در ظاهر حاکی از تقابل با غرب است، در واقع به دنبال ایجاد نوعی تعامل و همکاری با قدرت‌های غربی، به ویژه ایالات متحده آمریکا می‌باشد. این جریان با اتخاذ یک دیدگاه استراتژیک، بر این باور است که حفظ منافع ملی ایران در گرو کاهش تنش با غرب و اجتناب از هرگونه درگیری نظامی است. استدلال اصلی این گروه آن است که هرگونه اقدام نظامی از سوی آمریکا یا اسرائیل علیه ایران، نه تنها به ضرر ایران خواهد بود، بلکه منافع آمریکا و متحدانش را نیز به طور جدی تهدید خواهد کرد و در مقابل، موقعیت قدرت‌های شرقی به ویژه چین و روسیه را به طرز چشمگیری تقویت می‌کند.

در ساختار حاکمیت ایران، علی‌رغم وجود شکاف‌های عمیق و دیدگاه‌های متضاد میان جناح‌های طرفدار تعامل با غرب و طیف متمایل به همکاری با شرق، یک دکترین اساسی و مشترک وجود دارد: حفظ و بقای نظام جمهوری اسلامی به هر شکل ممکن. از این رو، اختلافات میان این جناح‌ها عمدتاً بر سر انتخاب راهکارها و استراتژی‌های مواجهه با تهدیدات گوناگون متمرکز است، نه بر اصل حفظ نظام.
اما هنگامی که منافع حیاتی نظام به خطر می‌افتد و شرایط به نقطه‌ای بحرانی می‌رسد، تمامی جناح‌های حاکمیت تلاش می‌کنند تا به یک توافق عملگرایانه دست یابند، توافقی که از منظر هر یک از آن‌ها، منطقی‌تر و واقع‌بینانه‌تر به نظر می‌رسد. در این راستا، حتی استفاده از چهره‌های شناخته‌شده‌ای که به جناح‌های مشخص تعلق دارند و قرار دادن آن‌ها در خط مقدم گفتگوها و مذاکرات، بخشی از راهبردهای سیاسی ایران محسوب می‌شود. در پس این انتخاب‌های تاکتیکی، هدف نهایی و بنیادین، چیزی جز حفظ یکپارچگی حاکمیت جمهوری اسلامی و توافق اصولی بر سر این اولویت نیست. به عبارت دیگر، اختلافات تاکتیکی و روشی در مواجهه با مسائل مختلف، هرگز اصل بنیادین حفظ نظام را تحت‌الشعاع قرار نمی‌دهد و در بزنگاه‌های حساس، نوعی همگرایی استراتژیک برای تضمین بقای آن شکل می‌گیرد.

بسیاری از دانه درشتهای سیاست ایران معتقدند، درگیر شدن آمریکا در یک جنگ تمام عیار با ایران، منابع نظامی و اقتصادی این کشور را که برای رقابت با چین حیاتی است، به هدر خواهد داد. آنها معتقدند که آمریکا قادر نخواهد بود به طور همزمان در یک جنگ فرسایشی در خاورمیانه درگیر شود و در عرصه رقابت جهانی با چین به موفقیت دست یابد. علاوه بر این، حمله به ایران منطقه خاورمیانه را به آشوب خواهد کشید و منجر به افزایش بی‌سابقه قیمت نفت در سطح جهانی خواهد شد. این امر نه تنها به منافع متحدان عربی آمریکا در منطقه آسیب خواهد رساند، بلکه موقعیت اقتصادی روسیه را نیز به طور قابل توجهی بهبود خواهد بخشید. همچنین، پیگیری منافع اسرائیل به قیمت نادیده گرفتن منافع آمریکا، اعتماد متحدان منطقه‌ای واشنگتن را به شدت تضعیف کرده و آنها را نسبت به حمایت آمریکا در برابر تهدیدات احتمالی آینده دچار تردید خواهد ساخت.

پیامدهای اقتصادی و امنیتی ناشی از یک درگیری نظامی با ایران از دیدگاه این جریان بسیار گسترده و عمیق خواهد بود. افزایش شدید قیمت نفت، اقتصاد جهانی را متزلزل کرده و در عین حال، به روسیه این امکان را می‌دهد که با فروش نفت با قیمت پایین‌تر، جایگاه خود را در برابر غرب، به ویژه اروپا، مستحکم‌تر کند. از سوی دیگر، افزایش قیمت سوخت‌های فسیلی، کشورهای جهان را به سمت استفاده از منابع انرژی جایگزین سوق خواهد داد که در بلندمدت به ضرر آمریکا به عنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان انرژی فسیلی خواهد بود. علاوه بر این، خطر حملات موشکی ایران به اسرائیل، حتی با وجود سیستم‌های دفاعی پیشرفته، افزایش یافته و بقای اسرائیل به شکل کنونی را با چالش‌های جدی روبرو خواهد ساخت.
نکته قابل توجه از دیدگاه تحلیگران عاقلتر آن است که حمله نظامی به ایران نه تنها برنامه هسته‌ای این کشور را متوقف نخواهد کرد، بلکه سرعت دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را نیز افزایش خواهد داد. آنها بر این باورند که ایران در صورت احساس تهدید جدی علیه حاکمیت خود، با شتاب بیشتری به سمت ساخت بمب هسته‌ای حرکت خواهد کرد. در مقابل، خوش‌بینی آمریکا و غرب به وقوع شورش‌های داخلی در ایران از نظر این گروه کاملاً بی‌اساس است. آنها معتقدند که حتی اگر برخی گروه‌های افراطی در مناطق مرزی دست به تحرکاتی بزنند، این اقدامات در نهایت توسط اکثریت مردم ایران سرکوب خواهد شد و جمهوری اسلامی حتی پس از یک جنگ گسترده نیز قادر به حفظ کنترل خود بر کشور در برابر گروه‌های اپوزیسیون خارج از کشور خواهد بود. همچنین، گروه‌های اپوزیسیون خارج از کشور مانند سازمان مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان به دلیل سابقه همکاری با صدام حسین در جنگ ایران و عراق، از اعتبار لازم در میان مردم ایران برای ارائه یک جایگزین واقعی برخوردار نیستند.

با وجود آسیب‌هایی که به محور مقاومت وارد شده است، ایران همچنان توانایی ضربه زدن به منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه را حفظ کرده است، هرچند این توانایی ممکن است به اندازه گذشته نباشد. نیروهای محور مقاومت می‌توانند منافع کشورهایی مانند امارات، بحرین و تا حدودی عربستان سعودی را نیز تهدید کنند. همچنین، از دید غربی‌ها گروه‌های همسو با ایران مانند انصارالله در یمن می‌توانند به عنوان بازوی نظامی ایران در منطقه عمل کنند. در عرصه بین‌المللی نیز، متحدان بالقوه آمریکا مانند هند و پاکستان با هرگونه حمله نظامی به ایران مخالف هستند. برای هند، ثبات قیمت انرژی در رقابت با چین و دیگر کشورهای آسیایی اهمیت حیاتی دارد و هرگونه درگیری نظامی در خاورمیانه، همکاری‌های اقتصادی و سیاسی در آسیا را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.

تجربه ایران در مواجهه با ایالات متحده، به مراتب عمیق‌تر و گسترده‌تر از رویدادهای پس از ترور ژنرال قاسم سلیمانی توسط آمریکا است. در آن مقطع زمانی، ایران آمادگی لازم برای چنین حمله‌ای را نداشت و تدابیر امنیتی ویژه‌ای نیز برای حفاظت از جان او در نظر نگرفته بود. به هیچ وجه تصور نمی‌شد که آمریکا تحت تأثیر لابی اسرائیل و اپوزیسیون ایران دست به چنین اقدامی بزند. در آن زمان، جمعبندی ایران در آنزمان چنین بود که لابی مشترک اسرائیل و رجوی با نفوذ بر مایک پمپئو، وزیر امور خارجه وقت، و جان بولتون، مشاور امنیت ملی جنگ‌طلب ترامپ، رئیس‌جمهوری وقت آمریکا را که فاقد درک عمیقی از وضعیت خاورمیانه بود و همچنان نیز چنین است، فریب دادند و عملاً او را به انجام کاری سوق دادند که از پیامدهای آن بی‌اطلاع بود.

اما امروز، ایران درک بسیار دقیق‌تر و عمیق‌تری از دکترین و سیاست‌های متناقض و ناهمگون دونالد ترامپ دارد. وضعیت ایران در قیاس با آن دوران دستخوش تحولات اساسی شده است. پس از تجربه تلخ ترور ژنرال سلیمانی برای همه ایرانیان  و حملات بعدی اسرائیل به مستشاران نظامی ایران در سوریه و لبنان، ایران از این ناکامی‌ها درس آموخت و توان نظامی خود را به شکل چشمگیری ارتقا بخشید. اکنون، ایران دیگر آن کشوری نیست که در زمان ژنرال سلیمانی در برابر آمریکا تنها به شلیک چند موشک نمادین برای حفظ ظاهر بسنده کند. ایرانی‌ها امیدوارند که آمریکایی‌ها نیز به این درک رسیده باشند.
با این حال، تاکتیک خویشتن‌داری و عدم واکنش تند در مقابل حملات محدود آمریکا همچنان به عنوان یک گزینه جدی در دستور کار ایران قرار دارد. تجربه پس از ترور ژنرال سلیمانی و پاسخ محدود ایران نشان داد که این رویکرد می‌تواند نتایج مثبت و مفیدی برای هر دو طرف به همراه داشته باشد که در آینده به تفصیل به آن خواهیم پرداخت. به عبارت دیگر، ایران با در نظر گرفتن تغییرات در توانمندی‌های خود و شناخت عمیق‌تر از طرف مقابل، همچنان رویکردی محتاطانه اما قاطع را در مواجهه با تهدیدات احتمالی دنبال می‌کند.

در مواجهه با دولت ترامپ، جناح راست طرفدار غرب در ایران استراتژی خاصی را در نظر دارد. آنها با درک غیرقابل پیش‌بینی بودن ترامپ، معتقدند که این عدم قطعیت دارای محدودیت‌هایی است. در صورت حملات محدود از سوی آمریکا، ایران می‌تواند با خودداری از یک پاسخ تند، به سمت کاهش تنش حرکت کند و همانند دوره پس از ترور سردار سلیمانی، دکترین مشابهی را اتخاذ نماید. جناح های واقع‌بین‌تر آمریکا هشدار می‌دهند که گسترش بیشتر جنگ برای آمریکا به معنای خسارت اقتصادی در رقابت با چین و کاهش جایگاه بین‌المللی خواهد بود. از نظر این جناح، منطقی‌ترین راهکار، ادامه مذاکرات و ایجاد اطمینان برای آمریکا مبنی بر عدم تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای است.

اما مهم‌ترین نقطه ضعف و پاشنه آشیل تمام جناحهای حکومتی ایران در حال حاضر، مسئله تحریم‌های بین‌المللی است که برداشتن هرچه سریع‌تر آن، اولویت حیاتی برای این کشور محسوب می‌شود. تحریم‌ها نقش اساسی و تعیین‌کننده‌ای در وضعیت اقتصادی ناگوار و به شدت خطرناک ایران ایفا می‌کنند. اگرچه عده‌ای محدود و انگشت‌شمار در داخل حاکمیت جمهوری اسلامی و یا نزدیکان آن از این تحریم‌ها سود می‌برند، اما اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران، به ویژه طبقات زحمتکش، قربانی تحریم‌های اعمال‌شده از سوی آمریکا و متحدان غربی آن هستند.
با وجود تلاش‌های جمهوری اسلامی برای مدیریت نسبی اثرات تحریم‌ها در این زمینه، وضعیت نامطلوب اقتصادی و محاصره نفتی ایران، نارضایتی گسترده‌ای را در میان اقشار مختلف جامعه پدید آورده است.
در وهله اول، حکومت جمهوری اسلامی نیازمند جلب رضایت و اعتماد مردم است، امری که با توجه به سیاست‌های نئولیبرالی و  ضد مردمی اتخاذ شده در طول چهل و چند سال گذشته، تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسد. این سیاست‌ها عملاً منجر به از دست رفتن اعتماد و اعتبار حکومت در میان بخش قابل توجهی از جامعه شده و در مقابل، آلترناتیوهای غربی و نئولیبرال در خارج از کشور و یا در بخشی از ساختار قدرت را تقویت کرده است.
خطر اصلی که حکومت ایران را تهدید می‌کند، نه شکست در یک جنگ یا فرسایش در یک درگیری طولانی‌مدت، بلکه ناکامی در پیاده‌سازی سیاست‌های عدالت‌خواهانه و توزیع عادلانه ثروت است. متأسفانه، هیچ نشانه معناداری از توجه به این مهم در هیچ یک از جناح‌های حکومتی، حتی در سطح رهبری ایران، هم مشاهده نمی‌شود. به عبارت دیگر، چالش اساسی پیش روی نظام، عدم توانایی در پاسخگویی به مطالبات اقتصادی و معیشتی مردم و ترمیم شکاف عمیق میان حکومت و جامعه است.

نکته بعدی قابل توجه در رویکرد گرایش های غربگرای داخلی، مخالفت آنها با همکاری گسترده با چین و روسیه است. دولت‌های طرفدار غرب در ایران  و دولت غربگرای فعلی پزشکیان عملاً قراردادهایی که با این دو کشور امضا شده را به شکلی نرم مسدود کرده‌اند. آنها از روابط با چین و روسیه به عنوان ابزاری برای گرفتن امتیاز از غرب استفاده می‌کنند، بدون آنکه واقعاً به دنبال تعمیق این روابط باشند. هدف اصلی این جناح، به رسمیت شناخته شدن استقلال ایران توسط آمریکا، کنار گذاشتن کامل اهداف هسته‌ای نظامی و همکاری با غرب در برابر تنش‌های احتمالی با شرق است.
با این حال، این گفتمان با چالش‌هایی نیز روبرو است. آمریکا هنوز به ارزیابی مشابهی که راست‌های طرفدار غرب در ایران از خود دارند، نرسیده و جایگاه مفیدی برای ایران در سیاست‌های منطقه‌ای خود قائل نیست. تأثیر لابی اسرائیل و اپوزیسیون خود‌فروخته ایران بر تصمیم‌گیری‌های دولت‌های آمریکایی نیز مانع از درک صحیح نقش مثبت ایران برای غرب شده است. ضعف لابی ایرانی در آمریکا و همچنین تضاد با سیاست‌های کلان نظام که بر گسترش روابط با شرق تأکید دارد، از دیگر موانع پیش روی این جریان است.

در نهایت، جناح راست طرفدار غرب در حاکمیت ایران با یک تحلیل واقع‌بینانه از پیامدهای درگیری نظامی، مسیر کاهش تنش و مذاکره را تنها راه حفظ منافع ملی ایران می‌داند. از دیدگاه آنها، هرگونه درگیری نظامی نه تنها برای ایران، بلکه برای آمریکا و متحدانش نیز زیان‌بار خواهد بود و تنها به نفع رقبای شرقی آمریکا تمام خواهد شد. این جناح در تلاش است با ایجاد توازن میان شرق و غرب، استقلال ایران را حفظ کرده و به برداشت خود از مزایای همکاری با جهان غرب نیز بهره‌مند شود. با توجه به این تحلیل‌ها، به نظر می‌رسد که ایران با اطمینان نسبی از عدم تمایل آمریکا به یک حمله گسترده، دست بالا را در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی دارد و با تکیه بر همین ارزیابی، به دنبال پیشبرد اهداف خود از طریق تعامل و مذاکره است. با این حال، تحقق این استراتژی به توانایی این جناح در متقاعد کردن طرف آمریکایی و جناح‌های داخلی مخالف در ایران بستگی دارد. اگر این جناح بتواند آمریکا را متقاعد کند که ایران می‌تواند شریکی قابل اعتماد در منطقه باشد و نخبگان سیاسی ایران را نیز به مزایای این رویکرد آگاه سازد، می‌توان به کاهش تنش‌ها و ایجاد ثبات بیشتر در منطقه امیدوار بود.

مذاکرات هسته‌ای امروز یکشنبه از سر گرفته می‌شود، در حالی که طرف آمریکایی موضعی قاطع در رد هرگونه غنی‌سازی داخلی در ایران اتخاذ کرده است. ویتکوف، نماینده ویژه ترامپ در این مذاکرات، بر توقف کامل غنی‌سازی داخلی توسط ایران و قرار گرفتن آن تحت نظارت دائمی بازرسان آمریکایی تأکید می‌کند. در مقابل، ایران غنی‌سازی داخلی غیرنظامی را خط قرمز خود اعلام کرده است.
پیشنهاد آمریکا، مشابهت‌هایی با وضعیت نیروگاه اتمی بوشهر دارد، جایی که سوخت غنی‌شده از روسیه وارد و در آنجا مورد استفاده قرار می‌گیرد. اما ایران بر دانش هسته‌ای بومی خود پافشاری کرده و معتقد است که چنین پیشنهاداتی را از ابتدا رد کرده و حاضر به مذاکره بر سر آن نیست. همان‌طور که در مورد موشک‌های بالستیک و توان نظامی غیرهسته‌ای خود نیز کمترین مذاکره‌ای را انجام نخواهد داد.
با این حال، این موضع‌گیری‌ها تنها ظاهر امر است. به احتمال زیاد، ایران به نحوی از این خواسته‌های خود عقب‌نشینی خواهد کرد. سازش، کلید اصلی مذاکرات برای ایران است. ایران، توافقی را متصور است که در آن، با امتیازدهی در برخی زمینه‌ها، امتیازاتی را در سایر موارد کسب کند. در مقابل، آمریکا صرفاً به دنبال امتیازگیری از ایران بدون ارائه امتیازات قابل توجه است. بنابراین، مذاکره‌کننده ایرانی قطعاً در ازای هرگونه عقب‌نشینی، خواستار رفع کامل تحریم‌های آمریکا علیه ایران خواهد شد. به عبارت دیگر، مذاکرات در فضایی از چانه‌زنی و تلاش برای یافتن نقاط مشترک پیش خواهد رفت، جایی که هر دو طرف به دنبال حداکثرسازی منافع خود هستند.
تاکتیک ایران در بهره‌گیری از اصل به اصطلاح «غیرقابل عقب‌نشینی» و «خط قرمز» غنی‌سازی داخلی با هدف تأمین نیازهای هسته‌ای غیرنظامی، در واقع یکی از راهبردهای کلیدی این کشور برای دستیابی به توافق است. به این ترتیب، ایران با حفظ این موضع در ظاهر، می‌تواند در نهایت بر سر انجام آن به توافق برسد و به آمریکا این امکان را بدهد که در مقابل مخالفان داخلی و بین‌المللی خود، دستاوردی فراتر از توافق برجام اولیه را به نمایش بگذارد و آن را به عنوان موفقیتی برای دکترین ترامپ در سطح جهانی و داخلی آمریکا تبلیغ کند.
بر این اساس، به احتمال بسیار زیاد، ایران بار دیگر از غنی‌سازی داخلی به شکلی مبهم و غیرقطعی عقب‌نشینی خواهد کرد. این اقدام در عین حال، اسرائیل را همچنان در حالت ابهام و نگرانی نسبت به دستیابی یا عدم دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای نگه خواهد داشت. این وضعیت مبهم و ایجاد تردید دائمی برای اسرائیل نیز به نوبه خود، یکی دیگر از دستاوردهای استراتژیک ایران محسوب خواهد شد. به عبارت دیگر، ایران با این تاکتیک چندوجهی، هم امکان دستیابی به توافق را حفظ می‌کند و هم با ایجاد ابهام استراتژیک، اهداف امنیتی و سیاسی خود را پیش می‌برد.

این توافق برای ایران یک معامله کاملاً برد-برد نخواهد بود، اما در عین حال یک توافق یکسره باخت نیز تلقی نمی‌شود. برای ایالات متحده، این توافق گامی تعیین‌کننده در جهت حل مسئله ایران نخواهد بود و چالش‌های میان اسرائیل و ایران نیز با این رویکرد برطرف نخواهد شد. با این حال، برای دونالد ترامپ، این توافق می‌تواند به عنوان یک پیروزی سیاسی مهم جلوه کند. در مقابل، اسرائیل و ایران خود را برای دور بعدی تنش‌ها و رقابت‌های منطقه‌ای آماده خواهند کرد.

در تحلیل راهبردی ایران، همواره این اصل اساسی مدنظر قرار دارد که ارائه یک تضمین قطعی و قابل اثبات به ایالات متحده مبنی بر توقف کامل تمامی فعالیت‌های هسته‌ای، به احتمال قریب به یقین، محرکی برای حمله نظامی اسرائیل با همکاری آمریکا به تأسیسات هسته‌ای این کشور خواهد بود. شواهد نشان می‌دهد که آمریکا و اسرائیل سال‌هاست بر روی چنین سناریویی برنامه‌ریزی می‌کنند.
با این حال، پیش‌شرط اساسی برای چنین حملات محدود به سایت‌های هسته‌ای ایران، این فرض غیرقابل چشم‌پوشی است که ایران واقعاً فاقد سلاح هسته‌ای باشد. در غیر این صورت، خطر حملات محدود اسرائیل و آمریکا به ایران، با توجه به احتمال پاسخ هسته‌ای یا حتی پاسخ «ضعیف هسته‌ای» از سوی ایران، ریسکی غیرقابل محاسبه برای اسرائیل و آمریکا خواهد بود.
از این رو، ایران به این آگاهی راهبردی رسیده است که باید حداقل تهدید بالقوه پاسخ هسته‌ای، حتی در سطح تئوری، در برابر چنین عملیاتی حفظ شود. به بیان دیگر، حاکمیت ایران به این درک عمیق رسیده است که وجود «شاید»، «اما» و «احتمال» یک پاسخ هسته‌ای ایران به حملات محدود اسرائیل و آمریکا به پایگاه‌های هسته‌ای این کشور، برگ برنده حیاتی ایران است که باید تحت هر شرایطی حفظ شود. این ابهام استراتژیک، عاملی بازدارنده در برابر هرگونه اقدام نظامی یکجانبه یا هماهنگ علیه تأسیسات هسته‌ای ایران محسوب می‌شود.

سناریوی محتمل دیگر، عدم حصول توافق میان ایران و ایالات متحده است. چنانچه مذاکرات به دلایل گوناگون به سرانجام مطلوب برای هر دو طرف نرسد، این ناکامی لزوماً به معنای بروز فوری یک درگیری یا جنگ جدید نخواهد بود. با وجود فشارهای فزاینده بنیامین نتانیاهو و لابی صهیونیستی، وقوع جنگ به عنوان گزینه بعدی بسیار بعید به نظر می‌رسد. تجربه نشان داده است که دونالد ترامپ پس از ناکامی در مذاکرات، به جای اقدام نظامی، به تهدیدهای تند و اعمال تحریم‌های حداکثری جدید روی می‌آورد. این تحریم‌ها طبیعتاً مبادلات مالی و فروش نفت ایران به جمهوری خلق چین را هدف قرار خواهند داد. در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد که نتانیاهو باید تمرکز خود را بر اقدامات نفوذی و خرابکارانه در داخل ایران معطوف کند؛ همان رویکرد مذمومی که او در سال‌های اخیر با همراهی ریاکارانه اپوزیسیون خودفروخته دنبال کرده است.

به عبارت دیگر، هر نتیجه‌ای، مسکنی موقت برای یک مسئله پیچیده است و به احتمال زیاد، آتش زیر خاکستر منازعات آتی را به طور کامل خاموش نخواهد کرد.