شکوه پیروزی دیگر بدنبال تسلیم فاشیزم آلمان

سرنوشت ژاپن میلیتاریست در منچوری رقم خورد نه در هیروشیما

آناتولی کوشکین (Anatoly KOSHKIN)، دکترای علوم تاریخی، استاد انستیتوی شرق‌شناسی، عضو اتحادیۀ نویسندگان روسیه، عضو شورای اجرایی انجمن مورخان جنگ جهانی دوم روسیه، کارشناس بنیاد فرهنگ استراتژیک

ا. م. شیری- یک مقالۀ مستند و نسبتاً بلند، قابل توجه پژوهشگران و علاقه‌مندان به تاریخ واقعی!

نقش تعیین‌کنندۀ اتحاد جماهیر شوروی در شکست ژاپن میلیتاریست در کرملین تأئید شده است.

آنتون واینو (Anton Vaino)، رئیس دفتر ریاست جمهوری فدراسیون روسیه، در مقاله‌ای که در مجموعه مقالات اعضای شورای امنیت ملی فدراسیون روسیه با عنوان «در هشتادمین سالگرد پیروزی بزرگ» گنجانده شده است، نوشت: «واقعیت‌های تاریخی بدون شک گواهی می‌دهند: این بمباران‌های هسته‌ای آمریکا نبود که ژاپن را به سمت تسلیم و پایان جنگ جهانی دوم سوق داد، بلکه در درجۀ اول حملۀ خردکننده نیروهای شوروی در خاور دور بود که منجر به شکست ارتش کوانتونگ شد».

در کمال خرسندی متذکر می‌شوم این دیدگاه که ژاپن میلیتاریست و نازیسم در اوت ۱۹۴۵ نه با نابودی وحشیانۀ غیرنظامیان در هیروشیما و ناکازاکی با بمب‌های اتمی آمریکا، بلکه با حملۀ برق‌آسای ارتش سرخ شوروی به تسلیم بی‌قید و شرط تن داد، در بالاترین ساختارهای قدرت کشور ما تأئید شده است. از همه خوشحال‌کننده‌تر این است که استدلال و شواهد مورد استفاده در تحقیق راقم این سطور را می‌توان در سطح رسمی پذیرفته‌شده تلقی کرد.

مقالۀ حاضر ثابت می‌کند که اقدامات ایالات متحده «اساساً به منزلۀ آزمایش تمام‌عیار سلاح‌های هسته‌ای در حمله به مناطق شهری بود». زیرا، این کشور هیچ دلیل نظامی واقعی برای استفاده از بمب‌های هسته‌ای نداشت. سخنگوی کرملین در پایان گفت: «به عبارت دیگر، این یک اقدام وحشیانه برای آزمایش اثربخشی سلاح‌های جدید بر روی مردم در مناطق پرجمعیت شهری بود». «بسیاری از مورخان متفق‌القولند که هدف اصلی این اقدام، تضمین پشتیبانی برای اهداف سلطه‌جویانۀ ایالات متحده بود».

مقالۀ منتشره در عین حال پاسخی است به تلاش گستاخانۀ دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، برای سرقت پیروزی اتحاد جماهیر شوروی و روسیه- وارث اصلی آن در جنگ جهانی دوم و نسبت دادن آن به آمریکا. این اقدام وقیحانه که در رابطه با فداکاری‌های عظیم مردم ما صورت گرفته، به عبارت ساده، در شأن رئیس کشور بزرگ و همچنان تأثیرگذار مانند آمریکا نیست. این تلاشی است برای متقاعد کردن بشریت جهان به این که نقش ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی در شکست نیروهای مسلح آلمان نازی و ژاپن تقریباً نمادین و البته، نه تعیین‌کننده، بلکه… کمکی بوده است. ترامپ چنین می‌گوید: «اتحاد جماهیر شوروی به ما کمک کرد…».

نیروی «غالب» که نیروهای مسلح قدرتمند آلمان و ژاپن را در هم کوبید، اکنون، برخلاف حقایق آشکار تاریخ، آمریکا به تمام جهان اعلام شده است. در عین حال، مردم چین و ارتش‌شان که در برابر تجاوز خونین ۱۴ سالۀ ژاپن سرسختانه مقاومت کردند، اصلاً در نظر گرفته نمی‌شوند.

امروز، زمانی که جهان پیروزی بزرگ بر نیروهای شرّ و نسل‌کشی مردم اروپا را جشن می‌گیرد و به یقین که رهایی مردم آسیا از امپریالیسم و ​​استعمار بی‌رحمانۀ ژاپن «الهی» را نیز در ماه سپتامبر با همان شکوه جشن خواهد گرفت. واقعیت‌های قانع‌کننده در اثبات این مدعا را که نخبگان سیاسی و نظامی ژاپن نه پس از سوزاندن و جزغاله کردن ژاپنی‌ها در هیروشیما و ناکازاکی، بلکه در نتیجۀ حملۀ برق‌آسای ارتش سرخ اتحاد شوروی مجبور به تسلیم شدند، یادآوری می‌کنم.

* * *

حتی قبل از شکست ارتش کوانتونگ در صبح ٩ اوت ١٩۴۵، شیگنوری توگو، وزیر امور خارجۀ ژاپن، نخست وزیر کانتارو سوزوکی را متقاعد کرد که ورود اتحاد جماهیر شوروی به جنگ، راهی جز پذیرش شرایط اعلامیۀ پوتسدام مبنی بر تسلیم بی‌قید و شرط برای ژاپن باقی نمی‌گذارد. کویچی کیدو، نگهبان مُهر امپراتوری، در مورد لزوم پایان فوری جنگ به هیروهیتو گزارش داد. در عین حال، این نگرانی وجود داشت که شکست در جنگ می‌تواند توده‌ها را به سوی انقلاب سوق دهد. در تلاش برای جلوگیری از این امر، حلقۀ نزدیک امپراتور، برای جلوگیری از پیاده شدن نیروهای شوروی در جزایر ژاپن، تسلیم فوری در برابر آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها را ضروری دانستند.

با این حال، فرماندهی ارتش قاطعانه با پیشنهاد تسلیم شدن مخالفت کرد. علیرغم بمباران اتمی، هواداران «حزب جنگ» همچنان به بسیج توده‌ها برای مبارزه با دشمن در سراسر کشور ادامه دادند – به زنان، کودکان و سالمندان تکنیک‌های جنگ با استفاده از نیزه‌های بامبو در زمین‌های بازی مدارس آموزش داده می‌شد و پایگاه‌های جنگ چریکی در کوهستان ایجاد می‌شد. دریابان تاکیجیرو اونیشی، معاون رئیس ستاد کل نیروی دریایی، خالق جوخه‌های انتحاری، با قاطعیت علیه تسلیم شدن صحبت کرد و در یک جلسۀ دولتی اعلام کرد: «با فدا کردن جان ٢٠ میلیون ژاپنی در حملات ویژه، به پیروزی بی‌قید و شرط دست خواهیم یافت». در عین حال، او تأکید کرد که یک انتحاری لزوماً نباید خلبان باشد، بلکه صرفاً «آماده باشد تا به قیمت جان خود ضربۀ مؤثر به دشمن وارد کند». شعار «صد میلیون نفر به یک شکل خواهد مرد»! بعنوان شعار اصلی در کشور تعیین شد.

رهبران ژاپن از فداکاری‌های مردم ناراحت نبودند، از بمب اتم هم هراس نداشتند. روی این اصل در بهار ۱۹۴۵، زمانی که طبق برآوردهای مختلف، بین ۵۰۰۰۰۰ تا ۹۰۰۰۰۰ نفر از جمعیت در نتیجۀ بمباران گستردۀ شهرهای ژاپن، یعنی بیش از تعداد قربانیان بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی جان خود را از دست داد، تسلیم نشدند.

با این حال، با درک این موضوع که اتحاد جماهیر شوروی پس از ورود به جنگ، حق رأی خود در مسائل مربوط به آیندۀ ژاپن را بطور روزافزون تقویت می‌کرد، طرفداران تسلیم فوری، تصمیم گرفتند به اقتدار امپراتور متوسل شوند.

پس از انتشار خبر توسعۀ سریع هجوم نیروهای اتحاد شوروی به منچوری و کره در شب ٩- ١٠ اوت،  با عجله جلسه‌ای در پناهگاه کاخ امپراتوری با حضور میکادو تشکیل گردید که در آن نخست وزیر متن بیانیۀ از قبل آماده‌شده را قرائت کرد: «دولت ژاپن شرایط مندرج در بیانیۀ مشترک سه قدرت در ٢۶ ژوئیه را می‌پذیرد و آن‌ را به این معنا درک می‌کند که حاوی خواسته‌های تأثیرگذار بر حاکمیت امپراتور در ادارۀ کشور نیست». جلسه با این جمله پایان یافت: «برای پایان دادن به این جنگ، امپراتور تصمیم گرفته است».

با این حال، فرماندهی ارتش برای ابلاغ این تصمیم به سربازان و مردم هیچ عجله‌ نداشت. یاسوجی اوکامورا، فرمانده کل نیروهای ژاپنی در چین، در ١٢ اوت به توکیو تلگراف زد: «تحمل تهدیدی که برای نظام دولتی و قلمرو امپراتوری ایجاد شده، دشوار است. ما درک می‌کنیم که ورود اتحاد جماهیر شوروی به جنگ، اوضاع را در حد قابل توجهی بدتر کرده است. با این حال، با داشتن یک ارتش تا ٧ میلیون نفر در خاک خود ژاپن و ارتش اعزامی تا یک میلیون نفر در سرزمین اصلی که روحیۀ جنگی آن‌ها هنوز بالاست، برای شکست قاطع دشمن آماده هستند. اکنون نیروی زمینی به تکیه‌گاه اصلی امپراتوری تبدیل شده است. ما کاملاً متقاعد شده‌ایم که علیرغم تهاجم موفقیت‌آمیز دشمن (نیروهای شوروی) و مشکلات داخلی در کشور، کل ارتش آماده است تا با افتخار در نبرد بمیرد، اما به اهداف جنگ در پائیز امسال دست یابد».

سرنوشت امپراتوری ژاپن در منچوری رقم ‌خورد. با علاقه وافر به میهنم، جرأت می‌کنم نظر خود را بیان کنم و امیدوارم تصمیمات قاطعی اتخاد گردد.

در عین حال، ساخت بمب اتمی توسط آمریکایی‌ها و تخریب هیروشیما و ناکازاکی عملاً مورد توجه قرار نگرفت. اما اذعان شد که ورود اتحاد جماهیر شوروی به جنگ، ژاپن را به آستانۀ شکست رساند. ارتش سرخ امید فرماندهی ژاپن را مبنی بر که «وقتی نبرد سرنوشت‌ساز در خاک خود ژاپن آغاز شود، انتقال نیروهای زمینی دست نخورد‌ۀ ارتش مستقر در منچوری به سرزمین اصلی، به ژاپنی‌ها اجازه می‌دهد مدت طولانی مقاومت کنند، به تأس تبدیل کرد».

ظهر روز ۱۵ اوت ۱۹۴۵، ژاپنی‌ها برای اولین بار در تاریخ ملت خود، صدای پادشاه الهی خود را شنیدند که با زبانی دشوار برای مردم عادی، تصمیم خود را برای پایان جنگ را اعلام کرد. به عنوان توجیهی برای عدم امکان مقاومت بیشتر، استفاده دشمن از «بمب جدید و سنگین با قدرت تخریبی بی‌سابقه» نیز ذکر شد. این امر روشن ساخت که ژاپن پس از شکست در نبردها با دشمن، تسلیم نشد، بلکه به عقب‌نشینی در برابر نیروی مقاومت‌ناپذیر سلاح‌های قبلاً دیده‌نشده مجبور بود. در این راستا، هنوز بسیاری در ژاپن معتقدند که استفادۀ آمریکا از بمب‌های اتمی «تِنیو» – ارادۀ الهی، مائدۀ آسمانی بودند، که به ملت مقدس یاماتو فرصت داد تا با افتخار و بدون از دست دادن آبرو از جنگ بیرون آید.

در واقعیت امر، امپراتور و حلقۀ نزدیکانش، اجتناب‌ناپذیری شکست ژاپن را نه با بمباران اتمی، بلکه با مشارکت ارتش سرخ در جنگ که قدرت نظامی آلمان نازی را در هم شکست، مرتبط می‌دانستند. در فرمان ۱٧ اوت ۱۹۴۵ امپراتور هیروهیتو زیر عنوان «به سربازان و ملوانان، فرمانده کل ارتش و نیروی دریایی ژاپن»، بدون اینکه نامی از بمب‌های اتمی آمریکا و تخریب شهرهای ژاپن ببرد، ورود اتحاد جماهیر شوروی به جنگ را دلیل اصلی تسلیم عنوان کرد. با صراحت تمام اعلام کرد: «حالا که اتحاد جماهیر شوروی وارد جنگ علیه ما شده، ادامه مقاومت… به معنای تهدید اساس موجودیت امپراتوری ماست».

واقعیت‌ها حاکی از این است که بدون ورود اتحاد جماهیر شوروی به جنگ، آمریکایی‌ها نمی‌توانستند با «پرتاب بمب‌های اتمی به  شهرهای ژاپن»، آنطور که تبلیغات نظامی آمریکا جمعیت ژاپن را در برگه‌های تبلیغاتی و رادیو متقاعد می‌کرد، آن را به سرعت فتح کنند. طبق برآوردهای ستاد مرکزی آمریکا، حداقل نه بمب اتمی برای پشتیبانی از فرود نیروها در جزایر ژاپن لازم بود. پس از حمله به هیروشیما و ناکازاکی، آمریکا دیگر بمب اتمی آماده نداشت و تولید بمب‌های جدید به زمان زیادی نیاز داشت. هنری استیمسون، وزیر جنگ ایالات متحده شهادت داد: «این بمب‌هایی که ما انداختیم، تنها بمب‌هایی بودند که داشتیم و نرخ تولید در آن زمان بسیار پایین بود». نباید فراموش کرد که در پاسخ به حملات اتمی، ژاپنی‌ها می‌توانستند مقادیر عظیمی از سلاح‌های باکتریولوژیک و شیمیایی انباشته شده در آزمایشگاه‌های مخفی ژاپن واقع در شمال شرقی چین را علیه ایالات متحده به کار ببرند. با ورود اتحاد جماهیر شوروی به جنگ، این خطر برای همۀ جهان از بین رفت. فرمانده سابق ارتش کوانتونگ، ژنرال اوتوزو یامادا، در دادگاه اعتراف کرد: «ورود اتحاد جماهیر شوروی به جنگ علیه ژاپن و پیشروی سریع نیروهای شوروی در اعماق منچوری، ما را از فرصت استفاده از سلاح‌های باکتریولوژیک محروم کرد…». اگر اتحاد جماهیر شوروی وارد جنگ نمی‌شد، جنگ می‌توانست به مدت نامعلومی ادامه یابد.

امروزه، در ایالات متحده، بویژه محافل سیاسی و نظامی تلاش می‌کنند از به رسمیت شناختن نقش مهم اتحاد جماهیر شوروی در شکست ژاپن میلیتاریست «خودداری» کنند. در سال ۱۹۴۵، طراحان نظامی آمریکایی بر این فرض اصرار می‌کردند که حتی اگر فرود برنامه‌ریزی‌شدۀ ایالات متحده در جزایر ژاپن، با اسم رمز «سقوط»، انجام شود، هیچ اطمینانی نیست که «ارتش قدرتمند کوانتونگ، که تقریباً کاملاً خودکفا است، به جنگ ادامه ندهد». ژنرال داگلاس مک‌آرتور، فرمانده نیروهای انگلیسی-آمریکایی در اقیانوس آرام و خاور دور نیز معتقد بود که نیروهای آمریکایی «تا زمانی که ارتش روسیه عملیات نظامی در منچوری را آغاز نکرده است، نباید در جزایر ژاپن پیاده شوند». جورج مارشال، ژنرال ارتش، شخصیت نامدار نظامی و سیاسی ایالات متحده خاطرنشان کرد: «اهمیت ورود روسیه به جنگ در این است که می‌تواند به عنوان یک اقدام قاطع، ژاپن را مجبور به تسلیم کند».  همین اتفاق هم افتاد.

حتی ترومن، رئیس جمهور آمریکا، که آشکارا مواضع ضد شوروی داشت، اعتراف کرد: «ما خیلی دوست داشتیم روس‌ها علیه ژاپن وارد جنگ شوند». او در خاطرات خود نوشت: «ورود روسیه به جنگ برای نجات صدها هزار آمریکایی روز به روز ضروری‌تر می‌شد». او پس از دریافت خبر آغاز حملۀ شوروی به منچوری و کره، نه پس از سوزاندن غیرنظامیان هیروشیما در آتش‌سوزی اتمی در ۶ اوت ۱۹۴۵، با خوشحالی فریاد زد: «همه چیز تمام شد»!

تحلیل بی‌طرفانۀ وضعیت نظامی-سیاسی در خاور دور که در اوت ۱۹۴۵ شکل گرفت، حتی منتقدان آشتی‌ناپذیر اتحاد جماهیر شوروی را نیز به اذعان به حقایق آشکار وادار کرد. بنابراین، در یک مطالعۀ علمی که در سال ۲۰۰۵ در مورد دلایل تصمیم دولت ژاپن برای تسلیم منتشر شد، پروفسور تسویوشی هاسه‌گاوا، یک ژاپنی‌تبار در دانشگاه کالیفرنیا (آمریکا)، تأثیر تعیین‌کنندۀ ورود اتحاد جماهیر شوروی به جنگ بر تصمیم امپراتور برای پذیرش شرایط تسلیم را تصدیق می‌کند. او در بخش پایانی اثر خود تحت عنوان «در تعقیب دشمن. استالین، ترومن و تسلیم ژاپن» می‌نویسد: «دو بمب اتمی که بر هیروشیما و ناکازاکی انداخته شد، در تصمیم ژاپن برای تسلیم شدن تعیین‌کننده نبود. با وجود قدرت ویرانگر بمب‌های اتمی، آن‌ها برای تغییر جهت دیپلماسی ژاپن کافی نبودند. این امر در اثر حملۀ شوروی ممکن شد. بدون ورود اتحاد جماهیر شوروی به جنگ، ژاپنی‌ها تا زمانی که بمب‌های اتمی متعدد بر سرشان ریخته می‌شد، فرود موفقیت‌آمیز متفقین در جزایر اصلی ژاپن یا ادامۀ بمباران هوایی تحت شرایط محاصرۀ دریایی، که امکان مقاومت بیشتر را از بین می‌برد، به جنگ ادامه می‌دادند».

این نظر را وارد ویلسون، نویسندۀ کتاب «پنج افسانه دربارۀ سلاح‌های هسته‌ای»، در مقاله‌اش در مجلۀ فارین پالیسی با عنوان «این بمب نبود که ژاپن را شکست داد، بلکه استالین بود»، نیز تأئید می‌کند.

او می‌نویسد که در تابستان ۱۹۴۵، هواپیماهای آمریکایی ۶۶ شهر ژاپن را، به‌طور کامل یا جزئی، با بمب‌های متعارف بمباران کردند؛ میزان تخریب بسیار عظیم بود. در برخی موارد با ویرانی‌های ناشی از بمباران اتمی قابل مقایسه بود. در ۹ و ۱۰ مارس، ۱۶ مایل مربع از توکیو در آتش سوخت و حدود ۱۲۰ هزار نفر کشته شد. هیروشیما از نظر تخریب شهری (به درصد) تنها هفدهمین شهر است. نویسنده می‌پرسد: «اگر بمباران شهرها به طور کلی یا بمباران اتمی هیروشیما به طور خاص برای ژاپنی‌ها اهمیت نداشت، پس چه چیزی آن‌ها را نگران می‌کرد؟ پاسخ ساده است – اتحاد جماهیر شوروی».

و علاوه بر این، «روایت سنتی مبنی بر اینکه ژاپن به دلیل هیروشیما تسلیم شد، راحت است. زیرا، نیازهای احساسی ایالات متحده و خود ژاپن را برآورده می‌کند. ایالات متحده چگونه از روایت سنتی سود برد؟ اعتبار قدرت نظامی آمریکا به میزان قابل توجهی بهبود یافت؛ نفوذ دیپلماسی آن در آسیا و سراسر جهان رو به افزایش بود و امنیت ایالات متحده تقویت گردید… در مقابل، اگر ورود شوروی به جنگ به عنوان دلیل تسلیم در نظر گرفته می‌شد، مسکو می‌توانست ادعا کند که در عرض چهار روز به چنان موفقیتی دست یافت که ایالات متحده در چهار سال نتوانست به آن دست یابد. بنابراین، تصورات از قدرت نظامی و نفوذ دیپلماتیک شوروی تقویت می‌شد… ویلسون معتقد است که «در طول جنگ سرد، ادعای اینکه اتحاد جماهیر شوروی نقش تعیین‌کننده ایفا کرده است، معادل «کمک به دشمن محسوب می‌شد».

و وینستون چرچیل، نخست وزیر انگلستان در طول جنگ جهانی دوم، صراحتاً اظهار داشت: «این اشتباه است اگر باور کنیم که سرنوشت ژاپن با بمب اتمی تعیین شد».

همچنین به طرز قانع کننده‌ای ثابت شده است که بمباران‌های اتمی ناشی از ضرورت نظامی نبود. رهبری آمریکا با اتخاذ تصمیم به استفاده از سلاح‌های اتمی، آن‌ها را نه علیه اهداف نظامی، بلکه علیه غیرنظامیان در شهرهای ژاپن به کار برد. اسناد و مدارک به طور غیرقابل انکاری این موضوع را ثابت می‌کنند. برای مثال، در فرمان عملیاتی صادره از سوی فرماندهی آمریکایی به شماره ۱۳ در ۲ اوت ۱۹۴۵ آمده است: «روز حمله – ۶ اوت. هدف حمله- مرکز و منطقۀ صنعتی شهر هیروشیما. هدف جایگزین دوم- زرادخانۀ و مرکز شهر کوکورا. جایگزین سوم- مرکز ناکازاکی».

با انجام حملات اتمی به مناطق پرجمعیت هیروشیما و ناکازاکی، دولت و فرماندهی آمریکا در پی آن بودند که پیش از هر چیز به یک تأثیر روانی دست یابند و برای این منظور تا حد امکان، افراد بیشتری را بکشند. رئیس جمهور ترومن شخصاً پیشنهاد نزدیکترین مشاور خود، جیمز بیرنز، وزیر امور خارجۀ بعدی ایالات متحده را مبنی بر اینکه «بمب باید در اسرع وقت علیه ژاپن استفاده شود، باید بر روی یک کارخانۀ مهمات‌سازی که توسط اماکن مسکونی کارگران احاطه شده، باید بدون هشدار قبلی انداخته شود»، تأیید کرد.

بمباران اتمی همچنین هدف مهم دیگری نیز داشت: ارعاب اتحاد جماهیر شوروی و سایر کشورها و دستیابی به سلطۀ آمریکا در جهان پس از جنگ از طریق انحصار هسته‌ای. واشنگتن  هنگام آماده‌ شدن برای استفاده از بمب‌های اتمی امیدوار بود که این بمباران به «مطیع کردن روسیه در اروپا» کمک کند. ترومن در این مورد جمله معروفی دارد: «اگر بمب منفجر شود، فکر می‌کنم این اتفاق خواهد افتاد و من مطمئناً یک چماق علیه این افراد در دست خواهم داشت». در این راستا، مخالفت با نظر پاتریک بلکت، فیزیکدان مشهور انگلیسی و برندۀ جایزه نوبل، مبنی بر اینکه بمباران‌های اتمی «کمترین اقدام علیه روسیه بود»، دشوار است. در واقع، حملات اتمی آخرین مرحلۀ جنگ جهانی دوم نبود، بلکه شروع جنگ سرد را نوید می‌داد.

این یک واقعیت تاریخی آشکار است که ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی بی‌شک نقش تعیین‌کننده در شکست نیروهای زمینی ژاپن در این قاره ایفا کرد. حملۀ برق‌آسای شوروی، رهبری ژاپن را از فرصت انتقال نیروها از چین به سرزمین اصلی ژاپن محروم کرد و بدین ترتیب، برنامه‌های «نبرد خونین برای سرزمین اصلی» را مختل کرد و مانع از آن شد که ژاپن میلیتاریست از جنگ‌افزار‌های باکتریولوژیکی و شیمیایی استفاده کند. به این ترتیب جان میلیون‌ها انسان، از جمله خود ژاپنی‌ها را نجات داد.

پی‌نوشت: ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، در دیدار با شی جین‌پینگ، رئیس جمهور چین، خاطرنشان کرد: «از طرف خودم، از شما به خاطر دعوت به مراسم بزرگداشت هشتادمین سالگرد پیروزی بر ژاپن میلیتاریست و پایان جنگ جهانی دوم سپاسگزارم. خوشحال خواهم شد که دوباره در یک سفر رسمی که همزمان با این تاریخ باشد، از چین، این کشور دوست بازدید کنم». رئیس جمهور روسیه ضمن تأکید بر اهمیت خاطرۀ مشترک جنگ جهانی دوم، از توسعۀ روابط با چین حمایت کرد.

بنیاد فرهنگ راهبردی

از میان مطالب مرتبط:

استالین ژاپن را شکست داد نه بمب‌های اتمی آمریکا

٢٢ اردیبهشت-ثور ١۴٠۴