لنین، امپریالیسم و مبارزه علیه فاشیسم


کریستوبال هلالی


مایلم سخنرانی خود را به یاد دایی‌بزرگم، یورگوس کاسیداکوس، تقدیم کنم که در ارتش آزادی‌بخش مردمی یونان (ELAS) وابسته به جبهه آزادی‌بخش ملی (EAM) تحت رهبری حزب کمونیست یونان (KKE) خدمت کرد. او در تمام طول جنگ به عنوان یک چریک خدمت کرد، با واحد خود پیروزی‌های قهرمانانه‌ای علیه اشغالگران نازی به دست آورد و در یکی از آن نبردها زخمی شد. پس از جنگ، او دستگیر، در گیتئیو زندانی و در ۲۱ مارس ۱۹۴۷ در جریان جنگ داخلی یونان توسط سلطنت‌طلبان-فاشیست‌های مورد حمایت امپریالیسم انگلیس-آمریکا اعدام شد. افتخار و شکوه بر تمام مبارزان قهرمان ضد فاشیست ما باد! یادشان گرامی باد!
در ۲۸ ژانویه ۲۰۲۵، بولتن دانشمندان اتمی، ساعت قیامت را روی ۸۹ ثانیه مانده به نیمه‌شب تنظیم کرد، نزدیک‌ترین زمان به انقراض بشر.  جهان ما به نابودی نزدیک می‌شود. نسل‌کشی جاری در غزه، فروپاشی جمهوری عربی سوریه، جنگ علیه یمن، جنگ امپریالیستی ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ناتو علیه روسیه و خصومت فزاینده ایالات متحده نسبت به چین، جهان را بی‌ثبات کرده و آن را هرچه بیشتر به رویارویی هسته‌ای و در نهایت، انقراض جمعی ما نزدیک کرده است. بیش از یک قرن پیش، و. ای. لنین با ارائه یک تحلیل اقتصادی از ساختار امپریالیسم، دیدگاهی انتقادی از مطالعه آن ارائه داد. این نظریه راه را برای درک امپریالیسم معاصر و ظهور فاشیسم در جریان بحران‌های عمیق در نظام سرمایه‌داری جهانی هموار کرد. با این حال، متأسفانه ما با مبارزات ایدئولوژیک جاری در درون جنبش کمونیستی بین‌المللی در مورد ماهیت امپریالیسم، کشورهای شناسایی‌شده به عنوان امپریالیست و آنچه این امر برای گذار از یک نظام بین‌المللی تک‌قطبی به چندقطبی یا چندمرکزی به ارمغان می‌آورد، روبرو هستیم. این مسائل باید از منظر نظری به درستی درک شوند تا بتوانیم به وظایف عملی پیش رو بپردازیم.
لنین در اثر خود، «امپریالیسم، بالاترین مرحله سرمایه‌داری»، رئوس اصلی جنبه‌های اقتصادی امپریالیسم را ترسیم می‌کند. شناسایی این ویژگی‌ها برای اتخاذ مواضع ایدئولوژیک آگاهانه در مورد وضعیت معاصر ما اهمیت دارد. این، در نهایت، همان دیدگاه علمی است که باید بر آن تأکید کنیم. پنج ویژگی اقتصادی اصلی امپریالیسم به شرح زیر است:
* تمرکز تولید و سرمایه به سطوحی می‌رسد که منجر به ظهور انحصارها می‌شود، انحصارهایی که نقش تعیین‌کننده و عظیمی در حیات اقتصادی ایفا می‌کنند.
* ادغام سرمایه بانکی و صنعتی منجر به ظهور سرمایه مالی و الیگارشی مالی می‌شود.
* صدور سرمایه، برخلاف صدور کالا، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.
* گروه‌های انحصاری بین‌المللی شکل می‌گیرند که جهان را بین خود تقسیم می‌کنند.
* جهان بین قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری تقسیم و توزیع می‌شود.
این تعریف را می‌توان در کنار تعریف به اصطلاح «هرم امپریالیستی» قرار داد که توسط دبیرکل سابق حزب کمونیست یونان (KKE)، آلکا پاپاریگا، تدوین شده است. او می‌نویسد: «امروزه تعداد کمی از کشورها در قله، در رده‌های بالای نظام امپریالیستی بین‌المللی قرار دارند (این امر با طرح یک هرم برای نشان دادن سطوح مختلف اشغال‌شده توسط کشورهای سرمایه‌داری نشان داده می‌شود)، به تعبیر لنین، مشتی کشور. اما این بدان معنا نیست که تمام کشورهای سرمایه‌داری دیگر قربانی دولت‌های قدرتمند سرمایه‌داری هستند، که بورژوازی اکثر کشورها علی‌رغم منافع کلی فاسدشده‌اش، تسلیم فشار شده است.»
این تعریف به دنبال گسترش تعریف لنین از امپریالیسم است و آن را با صرفاً داشتن یک شیوه تولید سرمایه‌داری یا، در مورد کشورهای سوسیالیستی، داشتن روابط اقتصادی با یک کشور سرمایه‌داری اشتباه می‌گیرد. این نظریه «هرم امپریالیستی» با اشاره به اینکه «تعداد دولت‌هایی که قدرت‌های منطقه‌ای، اقمار قدرت‌های امپریالیستی قوی، کشورهایی که نقش خاصی در سیاست اتحادها و مشارکت‌های قدرت‌های مختلف هرم ایفا می‌کنند، در حال افزایش است. تناقضات بین‌امپریالیستی در تمام اشکال اتحاد وجود دارد و تمام این روابط چندوجهی، که تمام کشورهای سرمایه‌داری جهان را بدون استثنا در بر می‌گیرد، هرم امپریالیستی را تشکیل می‌دهد»، بیشتر گسترش می‌یابد.
موضع حزب کمونیست یونان در واقع این است که تمام کشورهای جهان جزء لاینفک هرم امپریالیستی هستند. اگرچه طبق هرم واضح است که برخی از قدرت‌ها، قدرت‌های امپریالیستی بزرگ‌تری هستند، اما همه کشورهای موجود در هرم، کم و بیش، امپریالیستی هستند. هیچ استثنایی برای کشورهایی که سوسیالیستی هستند یا آنهایی که علیه هژمونی غرب مبارزه می‌کنند، قائل نمی‌شود. آلکا پاپاریگا در ادامه می‌گوید: «امروزه تعداد مراکز امپریالیستی افزایش یافته است، در حالی که اشکال جدیدی از اتحاد نیز ظهور کرده‌اند، مانند اتحاد متمرکز بر روسیه، اتحاد شانگهای، اتحاد برزیل، روسیه، هند، چین، آفریقای جنوبی (BRICS)، اتحاد کشورهای آمریکای لاتین ALBA، MERCOSUR و غیره.»  این ایده که به نوعی همه این کشورها و اتحادها، حتی آنهایی که فعالانه با امپریالیسم ایالات متحده-اتحادیه اروپا-ناتو مخالف هستند، خود امپریالیستی هستند، به نظر من، قاطعانه نادرست است.
چرایی تقابل نظریات لنین در باب امپریالیسم با نظریه «هرم امپریالیستی»
برخی ممکن است بپرسند که چرا من ایده‌های نظری لنین در مورد امپریالیسم را با نظریه «هرم امپریالیستی» در کنار هم قرار می‌دهم. هدف، برجسته کردن اختلافات نظری آشکاری است که اکنون به اختلافات سیاسی بزرگی تبدیل شده‌اند. برخی از احزاب کمونیست، چشم‌انداز ژئوپلیتیک کنونی را به عنوان رقابت بین قدرت‌های امپریالیستی تفسیر کرده‌اند. این نظریه به اصطلاح «جنگ‌های بین‌امپریالیستی»، با تلاش برای اتخاذ رویکردی جزمی و غیرعلمی تحت لوای «نه واشنگتن، نه مسکو، نه پکن»، توده‌ها را دچار سردرگمی می‌کند. با این حال، واضح است که تحولات بین‌المللی نشان داده‌اند که نظم جهانی مترقی‌تری در افق پدیدار است.
این بحران نظری اکنون در جنبش کمونیستی بین‌المللی در مورد عملیات نظامی ویژه روسیه به یک بحران سیاسی تبدیل شده است. آن دسته از ما که سال‌ها در مبارزه ضد فاشیستی فعال بوده‌ایم، در مورد حکومت فاشیستی مورد حمایت غرب که در سال ۲۰۱۴ در کی‌یف به قدرت رسید، دیدگاه روشنی داریم. این امپریالیسم ایالات متحده-اتحادیه اروپا-ناتو بود که یک دولت فاشیستی را در اوکراین مستقر کرد تا خط مقدم جنگ خود علیه فدراسیون روسیه باشد. ما به خوبی از جنایات گردان آزوف، بخش راست و دیگر نئونازی‌ها، باندریست‌ها و فاشیست‌ها آگاهیم. احیا و یادبود سازمان ملی‌گرایان اوکراین، لشکر گالیسیا از وافن اس‌اس اوکراین و رهبرانی مانند استپان باندرا، حمله به یادبود قهرمانانی است که فاشیسم را در جنگ بزرگ میهنی شکست دادند.
پس از یک مأموریت تحقیقاتی در لوگانسک در تابستان ۲۰۲۴، من در گزارش خود به سازمان ملل اظهار داشتم که «شعار‌های «روسیه، روسیه، روسیه» در سال ۲۰۱۴ با هدف پیوستن به روسیه در آن زمان سر داده نمی‌شد، بلکه خواستار محافظت از سوی روسیه بودند. برای محافظت از غیرنظامیان در برابر رژیم مورد حمایت غرب که فرهنگ و سنت‌های به ارث رسیده از اتحاد جماهیر شوروی را غیرقانونی اعلام می‌کرد و سعی در تغییر آنها با تحمیل تجدیدنظرطلبی تاریخی و ارزش‌های فرهنگی خارجی داشت. این جنگ برای مردم دونباس جنگ بقا است، نه جنگ جدایی‌طلبی، توسعه‌طلبی یا «امپریالیسم» روسیه. از اوایل سال ۲۰۱۴، مردم دونباس از دولت اوکراین خواسته‌اند که متعهد به حفاظت از، به قول یکی از محلی‌ها، «حقوق ما، زبان ما، تاریخ ما و قهرمانان ما» شود.»  دولت اوکراین این کار را نکرد. با این حال، روسیه به درخواست دفاع از مردم دونباس پاسخ داد و سرانجام در سال ۲۰۲۲ عملیات نظامی ویژه را آغاز کرد.
بدیهی است که بین امپریالیسم و فاشیسم ارتباط وجود دارد. در مورد پیش گفته، امپریالیست‌های غربی از فاشیست‌ها در اوکراین حمایت مالی و تسلیحاتی کردند تا به عنوان نمایندگان آنها در آغاز جنگ علیه فدراسیون روسیه عمل کنند. این امپریالیسم است که فاشیسم را به وجود می‌آورد. سیزدهمین پلنوم کمیته اجرایی بین‌الملل کمونیستی، آنگونه که توسط گئورگی دیمیتروف تعریف شد، فاشیسم را «دیکتاتوری تروریستی آشکار ارتجاعی‌ترین، شوونیستی‌ترین و امپریالیستی‌ترین عناصر سرمایه مالی» تعریف کرد. چگونه یک ملت با فاشیسم مبارزه می‌کند؟
برای تحلیل این موضوع، درک چگونگی آشتی دادن ناسیونالیسم پرولتری و احساسات ملی طبقه کارگر توسط دیمیتروف اهمیت دارد. اغلب اتفاق می‌افتد که کمونیست‌های مدرن از نوعی نیهیلیسم ملی رنج می‌برند که هر نوع وطن‌پرستی و هویت ملی را تحقیر می‌کند. با این حال، دیمیتروف به وضوح می‌نویسد که «کمونیست‌ها مخالفان آشتی‌ناپذیر، اصولی، ناسیونالیسم بورژوایی در تمام اشکال آن هستند. اما ما طرفدار نیهیلیسم ملی نیستیم و هرگز نباید به عنوان چنین افرادی عمل کنیم. وظیفه آموزش کارگران و همه زحمتکشان در روحیه انترناسیونالیسم پرولتری یکی از وظایف اساسی هر حزب کمونیست است. اما هر کسی که فکر می‌کند این امر به او اجازه می‌دهد یا حتی او را ملزم می‌کند که تمام احساسات ملی توده‌های وسیع کارگر را مسخره کند، از یک بلشویک واقعی بسیار دور است و هیچ چیز از آموزه‌های لنین در مورد مسئله ملی نفهمیده است.» دیمیتروف در ادامه می‌گوید که «انترناسیونالیسم پرولتری باید، به اصطلاح، در هر کشوری «بومی شود» تا ریشه‌های عمیقی در سرزمین مادری خود بدواند. اشکال ملی مبارزه طبقاتی پرولتاریا و جنبش کارگری در هر یک از کشورها با انترناسیونالیسم پرولتری در تضاد نیست. برعکس، دقیقاً در این اشکال است که منافع بین‌المللی پرولتاریا می‌تواند با موفقیت دفاع شود.»
در حالی که لیبرال‌ها، سوسیال دموکرات‌ها، یوروکمونیست‌ها، تروتسکیست‌ها، چپ‌گرایان افراطی و آنارشیست‌ها روسیه و به ویژه حزب کمونیست فدراسیون روسیه (KPRF) را به خاطر به اصطلاح اتحاد سرخ-قهوه‌ای، حمایت از ناسیونالیسم، فاشیسم و امپریالیسم روسیه مورد اهانت قرار می‌دهند، آنچه این به اصطلاح «چپ‌گرایان» درک نمی‌کنند، ماهیت ملی و میهنی جبهه ضد فاشیستی است که از سال ۲۰۱۴ و به ویژه از زمان آغاز عملیات نظامی ویژه در سال ۲۰۲۲ در روسیه توسعه یافته است. این ماهیت این شکل ملی از مبارزه ضد فاشیستی است که به روسیه قدرت مقابله با امپریالیست‌های ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ناتو و متحدان آنها و ادامه کسب پیروزی‌های میدانی را داده است. واضح است که فرمول دیمیتروف یک دستورالعمل پیروزی در مبارزه علیه فاشیسم است.
ضرورت رویکرد ضدامپریالیستی در جهان چندقطبی در حال ظهور
بنابراین، تنها دیدگاه صحیح در مورد امپریالیسم امروزه این است که ایالات متحده، اتحادیه اروپا و پیمان ناتو، شامل متحدان و دست‌نشاندگان آنها، را به عنوان یک محور امپریالیستی در نظر بگیریم. اینها در مجموع، قدرت تک‌قطبی، هژمونیک و امپریالیستی واقعی در جهان امروز را تشکیل می‌دهند. با این حال، این قدرت رو به زوال است. ظهور بریکس، سازمان همکاری شانگهای، طرح کمربند و جاده و دیگر پروژه‌های سیاسی-اقتصادی به دنبال به چالش کشیدن نظم جهانی تک‌قطبی چند دهه‌ای هستند. این تولد یک جهان چندقطبی است و وظیفه هر ضدامپریالیستی است که با امپریالیسم ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ناتو مخالفت کند.
یک دیدگاه مارکسیستی-لنینیستی واقعی در مورد جهان چندقطبی در حال ظهور باید بر ماهیت مترقی این نظم جهانی جدید متمرکز شود. حزب کمونیست آمریکا چندقطبی بودن را به خودی خود راه حل نمی‌داند، بلکه آن را گامی مترقی و استراتژیک برای دستیابی مردم جهان به آزادی بیشتر در مقایسه با جهان تک‌قطبی هژمونی ایالات متحده-اتحادیه اروپا-ناتو می‌داند. این آزادی و فضا است که به جنبش‌های اجتماعی امکان شکوفایی و توسعه اشکال اقتصادی جدید را می‌دهد، همانطور که هم اکنون در کشورهای مختلف جهان شاهد آن هستیم. حزب کمونیست آمریکا نظریه به اصطلاح «هرم امپریالیستی» را رد می‌کند و آن را تلاشی برای مبهم ساختن نظریه امپریالیسم و مبارزه علیه اشکال معاصر فاشیسم می‌داند. حزب کمونیست آمریکا نقش مترقی روسیه، چین، کره شمالی، ایران، یمن، ونزوئلا، نیکاراگوئه، کوبا و دیگر کشورهای سوسیالیستی و ضدامپریالیستی را در جهان امروز به رسمیت می‌شناسد.
حزب کمونیست آمریکا، وفادار به میراث تاریخی مارکسیسم-لنینیسم، اهمیت متحد کردن نیروهای متعهد به ضدامپریالیسم را درک می‌کند. وظیفه تاریخی ما مقابله بی‌وقفه با امپریالیسم ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ناتو و تمام نمایندگان آنها در سراسر جهان است. این امر بزرگترین تهدید برای بشریت در عصر حاضر محسوب می‌شود. با در نظر گرفتن جبهه‌ها و خطوط تمایز گوناگونی که جنبش کمونیستی و کارگری بین‌المللی امروز با آن روبرو است، باید مواضع ایدئولوژیک خود را دقیق‌تر کنیم و برای یک جنگ ایدئولوژیک طولانی با کسانی که تجدیدنظرطلبی، فرصت‌طلبی و لیبرالیسم را برمی‌گزینند، آماده شویم. استراتژی ما اتحاد در مقابله با امپریالیسم تحت لوای ضدامپریالیسم است. ما باید مبارزه جمعی خود را علیه محور امپریالیستی ایالات متحده-اتحادیه اروپا-ناتو، بزرگترین تهدید برای صلح جهانی، تشدید و تعمیق بخشیم. تنها از طریق مقابله نهایی با امپریالیسم یورو-آتلانتیک می‌توانیم امکان ساختن سوسیالیسم-کمونیسم و ایجاد یک صلح جهانی پایدار برای همه را بگشاییم.