ا. م. شیری
روز سوم خرداد ماه سال ١٣۶١ طی عملیاتی با نام «بیت‌المقدس» خرمشهر از اشغال نیروهای عراقی آزاد شد. در آزادسازی این شهر قهرمان، سرهنگ بیژن کبیری نقش بی‌بدیل و تعیین‌کننده‌ ایفا کرد. در واقع فرمانده آزادی خرمشهر این سرباز شهید وطن بود.
چهل و سومین سالگرد آزادی خرمشهر را به کلیۀ میهن‌دوستان ایران خجسته باد عرض نموده، یاد و خاطرۀ همۀ رزمندگان شهید و زندۀ این عملیات را عزیز می‌دارم. مبارک باد آزادی خرمشهر قهرمان!
معلوم است که آزادی خرمشهر یک نقطۀ عطف بزرگ در جنگ عراق با ایران بود و بیشترین تلفات به نیروهای ایران، در خلال ادامۀ جنگ با شعار «جنگ، جنگ، تا پیروزی» پس از این پیروزی شکوهمند وارد شد که در نهایت، به قطعنامۀ ۵٩٨ شورای امنیت سازمان ملل متحد و سر کشیدن «جام زهر» توسط آیت‌الله روح‌الله خمینی انجامید.
در تمام سال‌های گذشته، سالروز آزادی خرمشهر را در شرایطی بزرگ داشته‌ایم که  محافل معینی در حاکمیت جمهوری اسلامی سعی می‌کنند بدلایل سیاسی و اعتقادی نام مبارک فرمانده شهید، سرهنگ بیژن کبیری فاتح عملیات آزادی خرمشهر را از حافظۀ تاریخی توده‌ها بزدایند.
واقعیت غیرقابل انکار این است که اعدام یا به معنای دقیق‌ کلمه، قتل عمد‌ ده تن از فرماندهان جنگ ایران و عراق و اعضای حزب تودۀ ایران (نام مبارک قربانیان توطئه در پایان یادداشت) به اتهامات واهی در ۶ اسفند ١٣۶٢، محصول دسیسۀ لیبرال‌های پیرو مکتب اکبر هاشمی رفسنجانی، در واقع، نمایندگان داخلی سرمایه‌داری جهانی و متعصبان مذهبی همسو با صهیونیزم بود که قطعا با همدستی و مساعدت جاسوسان نهان و آشکار آمریکا، انگلیس، اسرائیل و ساواک صورت گرفت و این عیدانه‌ای بود به سرمایه‌داری جهانی تحت مدیریت صهیونیزم به اصطلاح بین‌الملل.
تاریخ معاصر ایران گواه است که این قتل‌ها اولین و آخرین جنایت حاکمیت جمهور اسلامی به رهبری آیت‌الله روح‌الله خمینی نبودند. بگونه‌ای که حاکمیت جمهوری اسلامی از همان روزهای آغازین استقرار خود با راه‌اندازی ماشین تعقیب و زندان، شکنجه و کشتار، بویژه، زندانیان رژیم ماقبل خود، تواب‌سازی‌های انبوه و ارتکاب به قتل عمد‌های بی‌شمار، همان روش دادگاه‌های تفتیش عقاید قرون وسطایی را در پیش گرفت. در این راستا، دستگیری رهبری حزب تودۀ ایران نقطۀ اوج و نفرت‌انگیز آن بود و با واداشتن آن‌ها به «توبه و ندامت» از باور به عدالت و برابری، حقیقت و راستی، روی سیاه تمام شکنجه‌گران سازمان ‌های سیا و موساد، انتلیجنت سرویس و ساواک، بطور کلی، شکنجه‌گران و قاتلان تاریخ را سفید کرد.
«جرم» فرماندهان مقتول و رهبری حزب تودۀ ایران به ادعای قاتلان، جاسوسی به نفع اتحاد شوروی، یعنی واهی‌ترین و بی‌مایه‌ترین اتهام بود. اما واقعیت این است که جرم واقعی آن‌ها، در اصل، باور به جهان‌بینی جهانشمول عدالت و برابری، حقیقت و راستی، میهن‌پرستی و انسان‌دوستی بود و لاغیر. طرفه اینکه در جنگ تحمیلی ٨ ساله، بیش از باورهای و اعتقادات هر یک از مدافعان میهن، دفاع از کیان ملی نقش اصلی را داشت.
از همه مسخره‌تر این است که شکنجه‌گران جمهوری اسلامی تشابه در باورها را بنام وابستگی و جاسوسی تعریف کرده و می‌کنند. غافل از اینکه اگر بخواهیم تشابهات فکری، سیاسی، نظری و غیره را جرم‌انگاری کنیم، خود همین حاکمان مسلمان و اکثریت مطلق جمعیت کشور باید بعنوان جاسوسان اعراب و مجرم شناخته شوند. بدین معنی که دین اسلام منشاء و ریشۀ ایرانی ندارد. مردم ایران طی ششصد سال سلطه و حکمرانی اعراب بر کشور، به زور شمشیر، زیر داغ و درفش و مظالم بی‌حد و مرز حاکمان عرب، بالاجبار و بناگزیر دین اسلام را پذیرفتند. با درک این واقعیت تاریخی، آیا درست است امروز ادعا کنیم که روحانیت حاکم و تقریبا کل جمعیت مسلمان ایران جاسوسان اعراب هستند یا به نفع اعراب فعالیت می‌کنند؟! نکتۀ از همه بالاتر و مهمتر این است که اتحاد شوروی در زمان خود بعنوان اولین نماد و سمبل عدالت و برابری در تاریخ جهان، برخلاف اعراب، هرگز ایران را به زیر سلطۀ خود در نیاورد، از دم شمشیر نگذراند…
سراسر تاریخ بشر گواه این واقعیت ناهنجار است که مرتجعین جهان در طول تمام تاریخ طرفداران، مروجان و مدافعان عدالت و حقیقت را تحت بهانه‌ها و اتهامات واهی مورد تعقیب و آزار، شکنجه و کشتار قرار داده‌اند. بخصوص در برهه‌ای از تاریخ که اتحاد جماهیر  شوروی بعنوان نماد و سمبل عدالت و برابری پا به عرصۀ وجود نهاد، این رویه باز هم شدت گرفت و دشمنان رفاه و آزادی بشر مخالفان خود را تحت اتهامات جعلی «وابستگی به اتحاد شوروی و جاسوسی برای آن»، بطرز وحشیانه سرکوب کردند، به خاک و خون کشیدند. طرح «مک‌کارتیسم» آمریکا و قانون سیاه سال ١٣١٠ رضاشاه در ایران یکی از نمونه‌های بارز آن در تاریخ نزدیک است که هر دو، چه در زمان رژیم سلطنتی و چه در دورۀ حاکمیت جمهوری اسلامی در نهایت خشونت در ایران اجرا شد. سرکوبی‌ها، تواب‌سازی‌ها، قتل و کشتارها و اعدام‌های وحشیانۀ دهۀ ١٣۶٠، از جمله اعدام فرماندهان شایستۀ جنگ بر همین اساس صورت گرفت نه به دلایل دیگر. در این رابطه، زنده‌یاد آیت‌الله سید محمود طالقانی بحق گفت: «۵٠ سال است که در این مملک فقط دنبال جاسوس اتحاد شوروی می‌گردند». 
حاکمیت بعد از انقلاب بهمن سال ١٣۵٧ به مصداق «هر که ناموخت از گذشت روزگار، هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار»، نشان داد که هیچ درس عبرتی از جنایتکاران تاریخ نیاموخته، با راه اندازی ماشین تعقیب و زندان و شکنجه، تواب‌سازی انبوه و قتل عمد‌های بی‌شمار چه به شکل اعدام، چه به صورت ترورها و قتل‌های زنجیره‌ای، پا در جای پای اسلاف خود گذاشت و همان راه و روش دادگاه‌های تفتیش عقاید قرون وسطی را در پیش گرفت؛ به همان راهی رفت که نمایندگان کلیسانشین خدا، جوردانو برونو را بخاطر اعتقادش بدست آتش سپردند؛ بهشت‌فروشان کلیسا، خریدار جهنم، مارتین لوتر را در آتش سوزاندند؛ گالیلئو گالیله، پدر علم معاصر را به توبه و ندامت وادار کردند؛ عمادالدین نسیمی را در حلب پوست کندند؛ بابک خرمدین را در بغداد قطعه قطعه کردند و خلیفه معتصم برای برداشتن بکارت دختران اسیر بابک، افشین و مازیار در یک روز سه بار وضو کرد و هر بار از حجره‌ای به حجرۀ دیگر وارد شد و در آخر، غسل کرد و برداشتن بکارت سه دختر را «نعمت خدا» نامید و نماز شکر گزارد…
با این اوصاف، بنظرم وقت آن است که کلیه نیروها و جریان‌های سیاسی ملی-میهنی، شخصیت‌های سیاسی- اجتماعی، روشنفکران وطندوست با راه‌اندازی کارزار و امضای طومارها، حاکمیت ایران را به تبرئه و اعادۀ حیثیت از قربانیان جنایات بخصوص دو دهۀ اول خود فراخوانند. حاکمیت امروزی ایران نیز باید تا دیر نشده، این ضرورت را درک کند و گرنه، دادگاه تاریخ حکم قطعی خود را بدون هیچ ملاحظه‌ای صادر خواهد کرد همچنانکه در مورد نمونه‌های مشابه تاریخی صادر کرده است.
یاد و نام همۀ شهدای میهن، بخصوص شهید بیژن کبیری فرمانده آزادی خرمشهر  عزیز باد!
اسامی شهدای ۶ اسفند ١۶۶٢
١ــ ناخدا یکم بهرام افضلی، فرمانده نیروی دریایی و فاتح نبردهای دریایی خلیج فارس؛ ٢ــ سرهنگ بیژن کبیری، فرمانده نیروهای هوابرد و فاتح عملیات شکست حصر آبادان و آزادی خرمشر؛ ٣ــ سرهنگ هوشنگ عطاریان، قهرمان مرحلۀ نخست جنگ، فاتح عملیات غرب کشور و مشاور وزیر دفاع؛ ۴ــ سرهنگ حسن آذرفر استاد دانشکدۀ افسری و معاون پرسنلی نیروی زمینی؛ ۵ــ شاهرخ جهانگیری عضو مشاور کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران؛ ۶ــ ابوالفضل بهرامی‌نژاد، پژوهشگر؛ ٧ــ محمد بهرامی‌نژاد، کادر حزب؛ ٨ــ فرزاد جهان، قهرمان کمیتۀ مشترک؛ ٩ــ رضا خاضعی، از کادر با سابقۀ حزب؛ ١٠ــ خسرو لطفی، از کادرهای ورزیدۀ حزب.
منبع تصویر سر صفحه و اسامی شهدای ۶ اسفند ١٣۶٢
۶ خرداد- جوزا ١۴٠۴