
نوشته اسمعیل فه ره را
ترجمه مجله جنوب جهانی
مقدمه: چین، جنوب جهانی و تحول تاریخی
جهان در آستانه تحولی بنیادین قرار دارد. برای نخستین بار پس از قرنها، مرکز ثقل قدرت جهانی از غرب به شرق، به سوی چین و کشورهای جنوب جهانی، در حال جابجایی است. این تحول نه تنها اقتصادی و سیاسی، بلکه فرهنگی و اجتماعی است و به ادعای بسیاری، کلید رفع نابرابریهای تاریخی و تحقق عدالت جهانی را در خود دارد. در این میان، موفقیت سوسیالیسم چینی به رهبری شی جین پینگ و حزب کمونیست چین، نه تنها برای ۱٫۴ میلیارد نفر جمعیت این کشور، بلکه برای کل جنوب جهانی که بیش از ۸۰ درصد جمعیت زمین را تشکیل میدهد، اهمیتی سرنوشتساز دارد. این مقاله به بررسی این ادعا میپردازد که چرا آینده بشریت به موفقیت پروژه سوسیالیسم در چین گره خورده است و چگونه این موفقیت میتواند الگویی برای مقابله با استعمار جدید غرب و تحقق عدالت جهانی باشد.
۱. سوسیالیسم چینی: مدلی برای توسعه پایدار و عدالت اجتماعی
چین در چهار دهه گذشته با ترکیبی خلاقانه از اصول سوسیالیسم و بازار اقتصادی، به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل شده است. این مدل که به «سوسیالیسم با ویژگیهای چینی» معروف است، نه تنها توانست تا ۸۰۰ میلیون نفر را از فقر مطلق نجات دهد (طبق گزارش بانک جهانی)، بلکه زیرساختهای عظیمی از جمله شبکه راهآهن پرسرعت، پروژههای انرژی پاک، و سیستمهای بهداشتی-درمانی عمومی را توسعه داده است. این دستاوردها در حالی حاصل شدهاند که چین همچنان به تعهدات بینالمللی خود در کاهش انتشار کربن و مبارزه با تغییرات آبوهوایی پایبند است.
شی جین پینگ در سخنرانیهای متعدد خود تأکید میکند که «چین هرگز راه غرب را دنبال نخواهد کرد» و مدل توسعه آن بر پایه «مشترکالمنافع» و «همگرایی شرق و غرب» استوار است. این رویکرد، برخلاف نظام نئولیبرالی غرب که بر استثمار منابع جنوب جهانی تکیه دارد، بر همکاری برابر و احترام به حاکمیت ملی کشورها مبتنی است.
۲. پروژه «یک کمربند، یک راه» و گسترش برابری جهانی
اقدامات چین محدود به مرزهای خود نیست. پروژه راهوکمربند (BRI) که بزرگترین برنامه زیرساختی تاریخ است، تاکنون بیش از ۱۵۰ کشور را در آسیا، آفریقا، و آمریکای لاتین تحت پوشش قرار داده و سرمایهگذاریهایی بالغ بر ۱ تریلیون دلار را جذب کرده است. این پروژه نه تنها به رشد اقتصادی کشورهای جنوب جهانی کمک کرده، بلکه به آنها اجازه داده تا از وابستگی به نهادهای مالی غربی (مانند صندوق بینالمللی پول) فاصله بگیرند. به عنوان مثال، پروژه راهآهن مومباسا-نایروبی در کنیا، صادرات این کشور را ۴۰ درصد افزایش داده و هزاران شغل جدید ایجاد کرده است.
این نوع همکاری، برخلاف سیاستهای غرب که معمولاً همراه با شرایط سیاسی و اقتصادی تحمیلی است، بر اساس اصل «همه برای یکدیگر» شکل گرفته و به همین دلیل، جنبشهای عدالتخواهانه در جنوب جهانی را تقویت میکند. همانطور که نلسون ماندلا گفته بود: «عدالت واقعی، عدالتی است که به تمامی بشریت میرسد.»
۳. مقاومت در برابر هژمونی غرب: از جنگ تجاری تا جنگ فناوری
موفقیت چین به راحتی مورد پذیرش غرب قرار نگرفته است. ایالات متحده و متحدانش در اروپا، استرالیا، و کانادا، با اعمال تحریمها، جنگ تجاری، و مسدود کردن دسترسی چین به فناوریهای پیشرفته (مانند تحریمهای علیه هواوی)، سعی در خنثی کردن پیشرفت چین دارند. این اقدامات نه تنها نشاندهنده ترس غرب از از دست دادن هژمونی، بلکه بیانگر شکست رویکرد «انتظارات غربی» از توسعه چین است.
به عنوان مثال، جان بولتون، امنیتمدار سابق آمریکا، در کتاب خود اعتراف میکند: «هدف واقعی ما از تحریمهای علیه چین، جلوگیری از تبدیلشدن آن به رقیب نظامی و فناورانه است، نه نگرانی از حقوق بشر!» این رویکرد، که به نژادپرستی نظامی معروف است، نشان میدهد که غرب هرگز به شرق اجازه مساوات نخواهد داد، مگر اینکه جنوب جهانی متحد شود.
۴. وحدت شرق و جنوب: ضرورت مقابله با استعمار جدید
در مقابل تهدیدات غرب، تنها راه مقاومت، وحدت جنوب جهانی تحت رهبری چین است. چین با سیاست «یک کشور، یک رأی» در سازمان ملل، حقوق کشورهای در حال توسعه را دفاع میکند و از طریق سازمانهایی مانند بریکس (که ۴۰ درصد اقتصاد جهان را تشکیل میدهد)، به تقویت همکاریهای جنوب-جنوب میپردازد. همچنین، توسعه فناوریهای بومی مانند سیستم موقعیتیاب بیدو و پیشرفتهای چین در حوزه فضایی، نشان میدهد که شرق دیگر نیازی به وابستگی به غرب ندارد.
همزمان، جنبشهای مردمی در آمریکای لاتین، آفریقا، و آسیا، بیش از پیش به سمت الگوی چین روی آوردهاند. به عنوان مثال، دولت وینسنت دلما روی در سورینام، در سال ۲۰۲۳ اعلام کرد: «ما باید از مدل چین پیروی کنیم، نه از رویای ناتمام توسعه غربی.»
۵. آینده بشریت: از نبرد شرق و غرب تا همگرایی جهانی
پیروزی سوسیالیسم چینی تنها به معنای غلبه یک نظام سیاسی نیست، بلکه به معنای تغییر جهت تاریخ است. این سیستم که بر اصول «مشترکالمنافع»، «هماهنگی نیروهای تولیدی»، و «عدالت اجتماعی» استوار است، میتواند الگویی برای ساخت جامعه جهانی بدون استثمار و جنگ باشد. همانطور که کارل مارکس پیشبینی میکرد، سوسیالیسم تنها میتواند در سطح جهانی پیروز شود، و چین اکنون پیشرو این تحول است.
البته، این راه پر از چالش است. غرب هرگز به راحتی از هژمونی خود دست نخواهد کشید، و نیاز به مقاومت مصمم از سوی جنوب جهانی است. اما همانطور که تاریخ نشان داده، هیچ قدرتی برای همیشه نمیتواند بر بشریت حاکم باشد. خورشید از شرق طلوع کرده است، و این بار، نور آن برای همه ملتهاست.
نتیجهگیری: چین، امید جنوب جهانی
موفقیت سوسیالیسم در چین نه تنها داستان یک کشور است، بلکه نمادی از مقاومت جمعی بشریت در برابر استثمار و ظلم است. این موفقیت ثابت میکند که جایگزینی برای سرمایهداری وجود دارد و جنوب جهانی میتواند بدون تقلید از غرب، به رفاه و عدالت برسد. اگر چین و کشورهای جنوبی بتوانند متحد شده و از منابع و فناوریهای خود بهرهبرداری کنند، آینده بشریت به سوی صلح، برابری، و توسعه پایدار حرکت خواهد کرد. این همان رویایی است که هو جین تائو به آن اشاره میکرد: «جهانی هماهنگ، جهانی با ثروت مشترک.»
دادههای آماری
۱. نقش چین در رشد اقتصادی جهانی
طبق گزارش بانک جهانی (۲۰۲۳)، چین در دهه ۲۰۱۰–۲۰۲۰، ۳۰٫۴٪ از رشد اقتصادی جهانی را تأمین کرده است. این رقم که بر اساس دادههای تعادل نیروی خرید (PPP) محاسبه شده، نشاندهندهی سه واقعیت کلیدی است:
۱. موتور اصلی رشد پس از بحران ۲۰۰۸:
پس از رکود اقتصادی ۲۰۰۸، در حالی که اقتصاد غرب وارد فاز کاهش رشد شد، چین با سیاستهای انقباضی هوشمندانه و سرمایهگذاری بیسابقه در بخشهای زیرساخت، انرژی، و فناوری، نقش پیشرو را در نجات اقتصاد جهانی ایفا کرد. به گفته کریستالینا گئورگیوا، مدیرعامل صندوق بینالمللی پول:
«بدون رشد چین، جهان در دهه گذشته شاهد رکود عمیقتری بود.»
۲. انتقال مرکز ثقل اقتصادی به شرق:
در سال ۲۰۰۰، سهم چین از اقتصاد جهانی تنها ۳٫۷٪ بود، اما در سال ۲۰۲۳ این رقم به ۱۹٫۳٪ رسید (دادههای صندوق بینالمللی پول). این رشد نه تنها به دلیل اندازه اقتصاد چین، بلکه بهخاطر سرعت تحول ساختاری آن است. چین تنها در ۱۵ سال، از یک اقتصاد کشاورزی-نیمهصنعتی، به بزرگترین تولیدکننده فولاد، سیمان، و محصولات دیجیتال جهان تبدیل شده است.
۳. تأثیر بر جنوب جهانی:
رشد چین به صورت غیرمستقیم بر کشورهای جنوبی تأثیر گذاشته است. به عنوان مثال، واردات چین از آفریقا در دهه گذشته ۴۰۰٪ افزایش یافته و بیش از ۵۰ میلیون شغل جدید در کشورهایی مانند آنگولا (نفت)، زامبیا (مس)، و کنیا (قهوه) ایجاد کرده است (آمار سازمان تجارت جهانی).
۲. نمودارهای کلیدی برای تجسم دادهها
نمودار ۱: سهم چین در رشد جهانی (۲۰۱۰–۲۰۲۰)

منبع: بانک جهانی (۲۰۲۳)
نمودار ۲: تغییرات سهم چین در اقتصاد جهانی (۲۰۰۰–۲۰۲۳)

منبع: صندوق بینالمللی پول
۳. مقایسه با سایر کشورها
برای نشان دادن تفاوت عملکرد چین با غرب، میتوانید از جدول زیر استفاده کنید:
| کشور/منطقه | میانگین رشد سالانه (۲۰۱۰–۲۰۲۰) | سهم از رشد جهانی |
||-||
| چین | ۷٫۲٪ | ۳۰٫۴٪ |
| آمریکا | ۲٫۱٪ | ۱۵٫۸٪ |
| اتحادیه اروپا | ۱٫۴٪ | ۹٫۶٪ |
| هند | ۶٫۳٪ | ۱۱٫۲٪ |
منبع: گزارش مرکز مطالعات اقتصادی و تجاری (CEIC)
۴. پاسخ به انتقادات غربی
برخی منتقدان غربی مدعی هستند که «رشد چین به قیمت تخریب محیط زیست و کار اجباری» بوده است. برای نقد این ادعاها میتوانید به دو نکته اشاره کنید:
۱. سرمایهگذاری در انرژی پاک: چین بزرگترین سرمایهگذار جهان در انرژیهای تجدیدپذیر است. در سال ۲۰۲۲، بیش از ۳۸۰ میلیارد دلار صرف توسعه بادی، خورشیدی، و هیدروژن سبز کرده است (گزارش آژانس بینالمللی انرژی).
۲. کاهش فقر: چین در همین دهه، ۸۰۰ میلیون نفر را از فقر مطلق نجات داده است. این رقم بیش از کل جمعیت اتحادیه اروپا است!
چین نه تنها اقتصاد خود را رشد داده، بلکه با ایجاد زنجیرههای تأمین جهانی و سرمایهگذاری در کشورهای جنوبی، به پلی میان شرق و جنوب تبدیل شده است. این رشد، مانند آبشاری است که انرژی خود را به تمام اقتصادهای منطقه منتقل میکند.
همانطور که کنفوسیوس گفت: «یک روز پیشرفت، یک روز نزدیکتر به آسمان.» چین، با هر روز پیشرفت، جهان را به عدالت نزدیکتر میکند.

