حمید علوی
مجله جنوب جهانی

جنگ اوکراین به نقطه‌ای حساس رسیده است؛ جایی که غرب، با در نظر گرفتن پیچیدگی‌های ژئواستراتژیک، تصمیم گرفته است تسلیحات پیشرفته و دوربرد را در اختیار کی‌یف قرار دهد. این تصمیم نه از سر بی‌اعتنایی به تهدیدات روسیه، بلکه برآمده از تحلیل دقیق ضعف‌های ساختاری روسیه و محاسبه خطرات اتخاذ شده است. در این اینجا، به بررسی عواملی می‌پردازیم که جسارت غرب را در رویارویی با مسکو افزایش داده است.

۱. نارسایی استراتژیک روسیه و تأثیر آن بر معادلات غرب
ناکامی در اهداف اولیه جنگ

روسیه در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲، عملیات نظامی خود را با هدف تصرف کی‌یف ظرف سه روز و سرنگونی دولت زلنسکی آغاز کرد. این برنامه نه تنها با شکست مواجه شد، بلکه نواقص بنیادین ارتش روسیه را آشکار ساخت. پس از عقب‌نشینی از پایتخت اوکراین، مسکو اهداف خود را به «آزادسازی دونباس» محدود کرد، اما حتی پس از گذشت بیش از دو سال، هنوز کنترل کامل این منطقه را به دست نیاورده است.
این ناکامی‌های پی‌درپی به غرب نشان داد که ارتش روسیه دارای ضعف‌های ساختاری عمیقی است. مشکلات لجستیکی، فساد گسترده در خرید تجهیزات نظامی، ناکارآمدی در سیستم فرماندهی، و اتکای بیش از حد به نیروهای نامنظم مانند گروه واگنر، همگی گواه این واقعیت بودند که توان نظامی روسیه بسیار کمتر از ادعاهای رسمی آن است.
مشاهده این ضعف‌ها، محاسبات استراتژیک غرب را از بنیان دگرگون کرد. تحلیلگران غربی به این نتیجه رسیدند که می‌توان با ارسال تسلیحات پیشرفته‌ای نظیر سامانه‌های HIMARS، موشک‌های Storm Shadow، و پدافندهای هوایی، هزینه جنگ را برای روسیه تا حد غیرقابل تحملی افزایش داد، بدون آنکه خطر درگیری مستقیم ناتو و روسیه ایجاد شود.

۲. ضعف رهبری و تصمیم‌گیری در روسیه

اشتباهات استراتژیک کرملین
تمرکز تصمیم‌گیری در دست ولادیمیر پوتین و حلقه کوچک امنیتی او، به تحلیل‌های نادرست از اوضاع منجر شده است. تصورات اشتباه درباره واکنش اوکراین و غرب، مقاومت مردم اوکراین، و توان واقعی ارتش روسیه، همگی نشان‌دهنده ضعف در فرآیند تصمیم‌گیری کرملین است.
رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی پوتین، به‌ویژه تهدیدهای هسته‌ای مکرر، نه تنها بازدارندگی مؤثری ایجاد نکرده، بلکه اعتبار روسیه را کاهش داده و غرب را به سمت تمسخر این تهدیدها سوق داده است. این وضعیت به غرب نشان داد که علیرغم بهتر شدن وضعیت نظامی روسیه  چه در زمینه لجستیکی و تاکتیکی  و چه در خطوط درگیری و کم اثر بودن تحریم ها باز هم رهبری روسیه بدلیل ضعف در تصمیم گیری در موقعیت ضعیفی قرار دارد.

استراتژی تصاعد کنترل‌شده غرب

غرب با درک این ضعف‌ها، از اصل «تصاعد کنترل‌شده» بهره می‌برد. ارسال تدریجی تسلیحات پیشرفته‌تر، بدون عبور از خطوط قرمز آشکار، بر این فرض استوار است که رهبری روسیه به اندازه‌ای عقلانی است که حاضر به نابودی کامل نشود. هر بار که روسیه خط قرمز جدیدی اعلام می‌کند اما واکنش عملی قاطعی نشان نمی‌دهد، اعتماد غرب به این استراتژی بیشتر می‌شود.

۳. نقش ثروت شخصی و اقتصاد در معادلات قدرت
ثروت به عنوان نقطه ضعف استراتژیک

یکی از مهم‌ترین عواملی که غرب را جسور کرده، درک عمیق نقش ثروت شخصی رهبران روسیه و الیگارشی‌های حامی آنها است. رهبران کرملین و الیگارشی‌های نزدیک به آن، دارایی‌های عظیمی در غرب دارند که شامل املاک لوکس در لندن، ویلاها در فرانسه، حساب‌های بانکی در سوئیس، و سرمایه‌گذاری‌های گسترده در شرکت‌های غربی می‌شود.
این ثروت‌ها، آنها را به حفظ وضعیت موجود وابسته می‌کند و ترس از دست دادن این دارایی‌ها، عامل بازدارنده‌ای در تصمیم‌گیری‌های تهاجمی محسوب می‌شود. تحریم‌های شخصی علیه الیگارشی‌هایی مانند رومن آبراموویچ یا آلیشر عثمانوف، که دارایی‌های میلیاردی آنها را مسدود کرده، نمونه‌ای از این استراتژی است.
فشار اقتصادی و تضعیف وفاداری
جنگ طولانی و تشدید تحریم‌ها ممکن است به نارضایتی عمومی بینجامد. الیگارشی‌ها و رهبران می‌دانند که فروپاشی نظام کنونی به معنای پایان امتیازات و ثروت آنها است. بنابراین، ترجیح می‌دهند جنگ را مدیریت‌شده نگه دارند تا به «نقطه بدون بازگشت» نرسد.

۴. محدودیت‌های بازدارندگی هسته‌ای روسیه
تناقض در رفتار کرملین

پوتین از یک سو با تهدیدهای اتمی سعی در ترساندن غرب دارد، اما از سوی دیگر درک می‌کند که استفاده واقعی از سلاح هسته‌ای به معنای پایان حکومت  و یکپارچگی کشور او است. نه تنها غرب پاسخ ویرانگری خواهد داد، بلکه متحدانی مانند چین و هند نیز او را طرد خواهند کرد.

اصل «تخریب متقابل قطعی»

منطق حاکم بر دوران جنگ سرد همچنان پابرجاست: استفاده از سلاح هسته‌ای توسط یک طرف، منجر به نابودی کامل طرف مقابل و احتمالاً خود استفاده‌کننده نیز خواهد شد. هیچ کشوری، حتی روسیه، نمی‌تواند از پیامدهای فاجعه‌بار جنگ هسته‌ای واقعی جان سالم به در ببرد.

۵. خطرات و چالش‌های پیش رو
خطر «تله آبرو»

اصلی‌ترین خطر موجود، وقوع «تله آبرو» است. اگر پوتین احساس کند که بی‌آبرویی ناشی از عقب‌نشینی، تهدیدی بزرگ‌تر از تحریم‌ها برای بقای رژیم است، ممکن است دست به اقدام غیرعقلانی بزند. غرب این خطر را با کنترل دوگانه مدیریت می‌کند: پیشروی گام‌به‌گام برای اجتناب از شوک ناگهانی و حفظ کانال‌های پنهان دیپلماتیک.

خطر تصاعد ناخواسته

بزرگترین نگرانی در حال حاضر، تصاعد ناخواسته است. حمله به هدفی که اشتباهاً حساس تلقی شود، سقوط هواپیمایی توسط یکی از طرفین، یا حادثه‌ای در نزدیکی مرزهای ناتو می‌تواند به درگیری مستقیم بینجامد. این همان «خطر غیر صفر» است که دیپلماسی فعال و خطوط ارتباطی را حیاتی می‌کند.

۶. اهداف استراتژیک غرب از ارسال تسلیحات دوربرد
مهار توان تهاجمی روسیه

هدف اصلی، کمک به اوکراین برای هدف قرار دادن مراکز لجستیکی، خطوط تأمین مهمات و سوخت، و تمرکز نیروهای روسی در درون بخش روس نشین سابق اوکراین است. این اقدام، فشار نظامی بر روسیه را افزایش داده و پیشروی آن را دشوارتر می‌کند.

تقویت موقعیت چانه‌زنی

داشتن توانایی ضربه زدن به اهداف استراتژیک پشت خط مقدم، به اوکراین اهرم بهتری در صورت رسیدن به مرحله مذاکرات می‌دهد. این تسلیحات همچنین به اوکراین اجازه می‌دهد حملات روسیه از نقاط دورتر را بهتر خنثی کند.
بازدارندگی از طریق آشکارسازی ضعف
حمایت از اوکراین نه تنها برای دفاع از این کشور، بلکه برای افشای ضعف نظامی-اقتصادی روسیه به جهانیان است. این کار به متحدان غرب نشان می‌دهد که مقاومت در برابر زورگویی امکان‌پذیر است.

امپریالیست ‌های غربی تهدیدات روسیه و خطر هسته‌ای را کاملاً جدی می‌گیرد، اما ارسال تسلیحات پیشرفته نه از روی بی‌توجهی، بلکه به عنوان پاسخی حساب‌شده به این تهدیدات انجام می‌شود. این استراتژی بر سه ضعف ساختاری روسیه متکی است:
– ضعف نظامی: کندی پیشروی در اوکراین و فرسایش نیروها.
– ضعف رهبری: تمرکز تصمیم‌گیری و ترس از آبرو.
– ضعف اقتصادی-اجتماعی: وابستگی الیگارشی‌ها به غرب و ترس از نارضایتی احتمالی داخلی.
ثروت شخصی رهبران روسیه نه تنها ابزار قدرت نیست، بلکه گروگانی در دست غرب محسوب می‌شود. آنها می‌دانند که جنگ تمام‌عیار به معنای نابودی این ثروت‌هاست. بنابراین، غرب با اطمینان از پرهیز روسیه از ریسک بزرگ، به پیشروی ادامه می‌دهد.
محاسبه استراتژیک فعلی غرب این است که خطر ناشی از عقب‌نشینی در برابر تهدیدات روسیه و اجازه دادن به پیروزی آن، در بلندمدت برای ثبات و امنیت اروپا بسیار بزرگ‌تر از خطر تشدید کنترل‌نشده ناشی از حمایت نظامی حساب‌شده از اوکراین است.
با این حال، این استراتژی شبیه راه‌رفتن روی لبه تیغ است. هرچند تاکنون موفق بوده، اما یک اشتباه محاسباتی یا اقدام از سر یأس از سوی کرملین می‌تواند فاجعه‌بار باشد. غرب با آگاهی از این خطر، بازی را ادامه می‌دهد، زیرا معتقد است هزینه عقب‌نشینی برای نظام امپریالیستی غربی به مراتب ویران‌گرتر است.