
کارل مارکس در «فقر فلسفه» نبوغآمیزانه تحول سرمایهداری به سمت «لیبرالیسم» را پیشبینی کرده بود.
آرماندو ارمینی، نویسنده ایتالیایی
ترجمه مجید افسر
مجله جنوب جهانی
آنچه در ادامه منتشر میکنیم، سخنرانی آرماندو ارمینی در کنفرانسی است که ۱۵ مارس در رم، با عنوان «بازخوانی جایگزین مسئله جنسیت: نقدی طبقاتی بر فمینیسم» به همت L’intervento برگزار شد.
در این مقاله، قصد دارم نشان دهم که چگونه کنار گذاشتن تمام نقدهای سرمایهداری از منظر طبقات اجتماعی توسط، به اصطلاح، «چپ»، و پذیرش صریح استدلالهای فمینیسم علیه مردان به عنوان یک گروه، و در نتیجه، جابجایی محور بحث از مسائل اجتماعی به دیالکتیک میان دو جنس (تأکید میکنم: دو جنس)، و همچنین کاهش ارزش سیستماتیک نظری و عملی هر آنچه به طور سنتی از ویژگیها و وظایف پدرانه بود، همگی با پذیرش کامل روح سرمایهداری، با «begriff» یا به اصطلاح «مفهوم»، ایده بنیادین و هدف نهایی آن، همراستا شده است.
به گمان من، کافی است به طور خلاصه تاریخ سرمایهداری را مرور کنیم تا به تغییرات، گاهی اوقات خیرهکننده، که بر آن گذشته است، پی ببریم؛ اما این تغییرات هیچ تأثیری بر هسته اصلی آن که همان «تولید مثل گسترده»اش است، نداشتهاند، و همه چیزهای دیگر تابع، مطیع، و حتی در صورت لزوم، ابزاری برای رسیدن به این هدف بودهاند.
با این حال، باید اذعان کرد که سرمایهداری سیستمی فوقالعاده انعطافپذیر است. از آنجا که اصول فلسفی و/یا مذهبی خاصی برای پایبندی ندارد، و فاقد اخلاق یا به عبارتی، هنجارهای خاص خود است، میتواند گهگاه و تنها در صورت لزوم، ظاهر و ایدههای متناقض را به خود بگیرد. میتواند پدرسالار یا مادرسالار، مردسالار یا فمینیست، بورژوا یا ضدبورژوا و غیره باشد.
من متقاعد هستم که اگر این واقعیت را درک نکنیم، همیشه در معرض این خطر خواهیم بود که نقد سرمایهداری از آن عقببماند، به مراحلی اشاره کند که خود سرمایهداری آنها را پشت سر گذاشته و از هر آنچه که به مرور زمان کارکرد خود را از دست داده، رها شده است، و بنابراین هرگز به هسته اصلی آن نرسد.
به لوک بولتانسکی و اِو شیپلو [1] در کتاب «روح جدید سرمایهداری» فکر میکنم. آنها حق دارند وقتی تاریخ سرمایهداری را به سه مرحله اصلی تقسیم میکنند. این دو نویسنده با تکرار عبارتی کلاسیک در جامعهشناسی، معتقدند که هر مرحله با «روح سرمایهداری» مربوط به خود مشخص میشود. با این عبارت، این دو جامعهشناس قصد دارند فرضیهای جذاب را مطرح کنند: سرمایهداری سیستمی با «روبنایی متغیر» است که در طول تاریخ با اشکال مختلف مشروعیت ایدئولوژیک همراه بوده است.
با این حال، هر مرحله نیز با یک نقد خاص ضد سرمایهداری مشخص میشود که در واکنش به نابرابریهای سیاسی-اقتصادی سیستم پدید آمده است. [2]
از دیدگاه آنها، نقد موتور اصلی تغییر هنجاری و توسعه سرمایهداری است، زیرا کارکردی تحریکآمیز در سیستمی پویا مانند سرمایهداری ایفا میکند. به عبارتی، نقد عامل مؤثری است که میتواند تحول روح سرمایهداری را به پیش ببرد و به آن امکان دهد با بسیج منابع و انرژیهای تجدید شده، خود را بازآرایی کند. مقابله با مانع نقد (که به سرمایهداری امکان میدهد پادتن تولید کند) در نهایت فعالیتی نیروبخش برای رژیم سرمایهداری محسوب میشود.
در مسیر توسعه تاریخی خود، نظام سرمایهداری به یک …..

