خودکشی جهان سرمایه‌داری

مجید افسر
مجله جنوب جهانی

در اوایل دهه ۱۹۷۰، هنری کیسینجر نخستین سفر تاریخی خود را به چین آغاز کرد؛ رویدادی که نقطه‌عطفی در روابط بین‌الملل به شمار می‌رود و پیامدهای آن تا به امروز ادامه دارد. آنچه در آن زمان حرکتی راهبردی برای نزدیکی چین به غرب تلقی شد، در حقیقت بخشی از استراتژی بلندمدت چینی‌ها بود. هدف این استراتژی، دستیابی به فناوری، علم و دانش غربی برای رهایی از عقب‌ماندگی اقتصادی بود.
دولتمردان آمریکایی و اروپایی بر این باور بودند که با یکپارچه‌سازی اقتصاد چین در نظام اقتصادی جهانی، می‌توانند این کشور را از درون دگرگون کرده و آن را از یک نظام سوسیالیستی به سمت سرمایه‌داری لیبرال سوق دهند. این تصور که تا پایان دهه ۹۰ میلادی در اندیشه سیاست‌گذاران غربی غالب بود، عملاً به شکست انجامید. چین با هوشمندی ، تنها از مزایای نظام سرمایه‌داری برای رشد اقتصادی و مبارزه با فقر بهره برد، در حالی که کنترل قدرتمند دولتی بر اقتصاد را حفظ کرد. این رویکرد که می‌توان آن را «سرمایه‌داری دولتی کنترل‌شده» نامید، به چین امکان داد تا از انتقال فناوری و سرمایه‌گذاری خارجی بهره‌مند شود، بدون آنکه ساختار سیاسی و کنترل راهبردی خود بر اقتصاد را از دست بدهد.
این استراتژی را می‌توان از چندین بعد بررسی کرد:
– کنترل انتقال فناوری: چین شرکت‌های خارجی را ملزم کرد تا برای دسترسی به بازار داخلی، فناوری خود را با شرکای محلی به اشتراک بگذارند. این سیاست به تدریج باعث تولید و توسعه دانش فنی پیشرفته در داخل کشور شد.
– توسعه زیرساخت‌های راهبردی: سرمایه‌گذاری گسترده در حوزه‌های کلیدی نظیر حمل‌ونقل، انرژی و ارتباطات، پایه‌های رشد صنعتی آتی را فراهم آورد.
– حفظ بازار داخلی: چین به‌جای گشودن کامل بازار داخلی، از آن به‌عنوان اهرمی برای جذب سرمایه‌گذاری و انتقال فناوری بهره گرفت.
اشتباه راهبردی غرب
کشورهای غربی، به‌ویژه ایالات متحده، در پی کاهش هزینه‌های تولید و افزایش سودآوری، بخش عمده‌ای از ظرفیت تولیدی خود را به آسیا، عمدتاً چین، منتقل کردند. این تصمیم که ظاهراً بر پایه منطق سودآوری اقتصادی اتخاذ شد، پیامدهای راهبردی فراتر از محاسبات مالی کوتاه‌مدت به دنبال داشت. انتقال تولید نه تنها میلیون‌ها فرصت شغلی صنعتی را از آمریکا حذف کرد، بلکه دانش عملی مرتبط با فرآیندهای تولیدی را نیز از بین برد. این فرآیند که می‌توان آن را «خالی کردن قلب صنعتی» نامید، باعث شد تا کشورهای غربی به‌تدریج توانایی نوآوری و بهبود فرآیندهای تولیدی خود را از دست بدهند.
هم‌زمان، سیستم مدیریت موجودی «بر حسب نیاز» (Just-in-Time) که ابتدا در ژاپن دهه ۱۹۷۰ شکل گرفت، به یک اصل مقدس در وال استریت تبدیل شد.(سیستم مدیریت موجودی «بر حسب نیاز» (Just-in-Time یا JIT) که در دهه ۱۹۷۰ در ژاپن (و به طور خاص در شرکت تویوتا توسط «تائیچی اونو» توسعه یافت) شکل گرفت، یک فلسفه مدیریتی و استراتژی برای کنترل موجودی است. این سیستم بر این ایده اساسی استوار است که کالاها، قطعات یا مواد اولیه باید فقط در زمانی که مورد نیاز هستند (نه زودتر و نه دیرتر) به دست بیایند و وارد فرآیند تولید شوند.
هدف اصلی JIT، حذف ضایعات و افزایش کارایی در تمام مراحل تولید و زنجیره تأمین است. «ضایعات» در اینجا شامل هر چیزی می‌شود که ارزش افزوده ایجاد نمی‌کند، مانند موجودی بیش از حد، زمان انتظار، جابجایی غیرضروری، تولید معیوب و فضای انبار اضافی.) کاهش موجودی‌ها مترادف با افزایش سودآوری تلقی می‌شد؛ اما تعمیم این رویکرد به زنجیره‌های تأمین جهانی، خطرات سیستمی را چند برابر کرد. بحران کووید-۱۹ نقاط ضعف اساسی این مدل را آشکار ساخت. زمانی که بندر ووهان در سال ۲۰۲۰ تعطیل شد، زنجیره‌های تأمین جهانی فروریخت. کشورهای غربی دریافتند که قادر به تولید کالاهای اساسی، از ماسک گرفته تا نیمه‌هادی، نیستند. رویدادهای بعدی مانند مسدود شدن کانال سوئز در سال ۲۰۲۱، جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲ و تنش‌های تنگه تایوان نشان داد که در دنیای پرتلاطم کنونی، بهینه‌سازی افراطی با خطرات سیستمی هم‌تراز است.
چین در این میان، با مدل ترکیبی سرمایه‌داری دولتی خود، کارخانه‌های فعال و ذخایر مالی قابل‌توجهی را حفظ کرد. این کشور امروز بیش از ۷۰ درصد تولید خاک‌های نادر جهان، ۹۰ درصد فرآوری آن‌ها و ۹۲ درصد ظرفیت تولید آهن‌رباهای دائمی خاک‌های نادر را در اختیار دارد. این مواد برای فناوری‌های کلیدی نظیر باتری‌ها، موشک‌ها، هواپیماها و توربین‌های بادی ضروری هستند.
هزینه بازگشت به استقلال
جایگزینی این وابستگی کار آسانی نیست. این فرآیند نیازمند ۱۵ تا ۲۰ سال سرمایه‌گذاری پایدار، دانش فنی و زیرساخت است. مهم‌تر از همه، نیازمند برنامه‌ریزی راهبردی است که غرب دیگر نه می‌داند و نه می‌خواهد انجام دهد. رقابت با هزینه‌های پایین تولید چین و زیرساخت محکم زنجیره تأمین آن، همچنان مانعی عمده به شمار می‌رود. استخراج و فرآوری خاک‌های نادر در کشورهای دیگر به دلیل عواملی نظیر هزینه‌های بالای نیروی کار و اجرای مقررات زیست‌محیطی سخت‌تر، هزینه بسیار بیشتری دارد.
سوسیالیسم نوع چینی و آینده
آنچه در چین شاهد آن هستیم، مدلی از سوسیالیسم است که در آن سرمایه‌داری کنترل‌شده توسط دولت و حزب کمونیست برای رشد و مبارزه با فقر به کار گرفته می‌شود. این مدل که در ویتنام نیز در حال ترویج است و در کوبا هم در حال پا گرفتن است، می‌تواند آغاز دوره اولیه گذار به سوسیالیسم تلقی شود.
دهه‌ها عدم صنعتی‌سازی در غرب تنها یک «تصمیم اقتصادی» نبود، بلکه انتخابی سیاسی بود که در پوشش کارآمدی ظاهر شد و کلیدهای آینده را در ازای منافع فوری تسلیم کرد. سرمایه‌داری غربی ناپدید نخواهد شد، اما نسخه فراجهانی‌شده و مالی‌شده آن ممکن است به پایان دوره خود رسیده باشد. در حالی که اوراسیا بر مدل‌های برنامه‌ریزی راهبردی تکیه می‌کند، ایالات متحده و اروپا با عدم صنعتی‌سازی، تورم و شکاف‌های اجتماعی دست و پنجه نرم می‌کنند.
آینده بشریت به عبور موفقیت‌آمیز از این مرحله گذار منوط است. اگر این مرحله با موفقیت طی شود، شرق می‌تواند نویدبخش آزادی و سوسیالیسم در جهان باشد؛ نظامی که کارآمدی را تابع امنیت راهبردی و سودآوری را تابع منافع ملی قرار می‌دهد. تاریخ هشدار می‌دهد که امپراتوری‌های تجاری زمانی سقوط می‌کنند که سودآوری را با مقاومت‌پذیری اشتباه بگیرند. (تمرکز بیش از حد بر سودهای آنی و نادیده گرفتن توانایی سیستم برای جذب و غلبه بر شوک‌ها، در نهایت به فروپاشی و ضعف بلندمدت منجر خواهد شد. غرب این اشتباه را مرتکب شده و حالا با هزینه‌های سنگین بازگرداندن آن مقاومت‌پذیری از دست رفته مواجه است.)غرب دهه‌هاست که این اشتباه را مرتکب می‌شود. هزینه تأمین برتری اقتصادی و نظامی آن‌قدر سنگین شده که امکان بازگشت سرمایه‌داری به برتری گذشته عملاً ناممکن گردیده است.
چین در بازی «گو» حرکت می‌کند، در حالی که غرب همچنان با ذهنیت «پوکر» عمل می‌کند. ادامه شرط‌بندی با تمام ژتون‌ها، حتی زمانی که مشخص است دست بازنده است، حرکتی خودکشی‌آمیز محسوب می‌شود.

توضیحات:

(۱) – همانطور که در متن بالا اشاره شد، تعمیم افراطی JIT «بر حسب نیاز» به زنجیره‌های تأمین جهانی می‌تواند خطرات سیستمی بزرگی ایجاد کند:
– آسیب‌پذیری در برابر اختلالات: اگر تأمین‌کننده با مشکلی مواجه شود (مثل تعطیلی بندر، بلایای طبیعی، بحران‌های سیاسی یا جنگ)، یا خط تولیدی دچار مشکل شود، کل زنجیره تأمین می‌تواند به سرعت متوقف شود زیرا موجودی بافر کمی برای پوشش این اختلالات وجود دارد. این همان اتفاقی بود که در بحران کووید-۱۹ رخ داد و منجر به کمبود ماسک، نیمه‌هادی‌ها و سایر کالاهای ضروری شد.
– وابستگی شدید به تأمین‌کنندگان: هرگونه ضعف در عملکرد تأمین‌کنندگان می‌تواند کل سیستم را مختل کند.
– نیاز به پیش‌بینی دقیق: این سیستم به پیش‌بینی بسیار دقیق تقاضا و هماهنگی کامل بین تمام اجزای زنجیره تأمین نیاز دارد.
– عدم آمادگی برای نوسانات ناگهانی تقاضا: یک افزایش ناگهانی و غیرمنتظره در تقاضا می‌تواند منجر به تأخیر در تحویل محصولات شود.
به طور خلاصه، JIT یک سیستم بسیار سودآور برای کاهش هزینه و افزایش چابکی است، اما در عین حال، «مقاومت‌پذیری» سیستم را در برابر شوک‌های غیرمنتظره کاهش می‌دهد، زیرا حاشیه امن (موجودی) را حذف می‌کند. این همان «اشتباه راهبردی غرب» بود که در متن به آن اشاره شده است.
نگاه کنید به آثار اقتصاددان آرژانتینی دل پونت