
مجید افسر
مجله جنوب جهانی
حملات سهروزه اخیر اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران، از پیچیدهترین و گیجکنندهترین تحرکات استراتژیک بنیامین نتانیاهو در دهههای اخیر به شمار میرود. این عملیات نه تنها به اهداف اعلامشده خود دست نیافته، بلکه پارادوکسهای عمیقی را در سیاست اسرائیل آشکار ساخته که مایهی حیرت و تأمل است.
پارادوکس اول: ناکامی در دستیابی به اهداف تصریحشده
اسرائیل ادعا میکند که قصد دارد فعالیتهای هستهای ایران را متوقف سازد، اما واقعیت این است که حتی خود اسرائیل به خوبی میداند که فعالیتهای اصلی و حساس هستهای ایران در تأسیساتی که مورد حمله قرار گرفتهاند، صورت نمیگیرد. نتانیاهو کاملاً آگاه است که نیروگاههایی که بمباران کرده، صرفاً جنبهای نمادین دارند و هیچ تأثیر واقعی بر برنامه هستهای ایران نخواهند داشت. حال پرسش اینجاست که چرا او دست به چنین ریسک عظیمی زده است؟
مهمتر از همه، نتانیاهو به طور قطع میداند که بدون مشارکت مستقیم ارتش ایالات متحده آمریکا، هرگز قادر نخواهد بود تواناییهای هستهای ایران را به طور کامل از کار بیندازد. تجهیزات نظامی اسرائیل، با وجود پیشرفتگیهایشان، برای تخریب کامل زیرساختهای هستهای عمیق و بهشدت محافظتشده ایران کافی نیستند. بنابراین، منطق نهفته در پس این حمله چیست؟
پارادوکس دوم: تشدید انگیزه هستهای ایران
اگر هدف حقیقی نتانیاهو ممانعت از دستیابی ایران به سلاح هستهای است، این حملات دقیقاً اثری معکوس خواهد داشت. هر کارشناس امنیت ملی اذعان دارد که حمله نظامی به تأسیسات هستهای یک کشور، بهترین توجیه را برای همان کشور فراهم میآورد تا با سرعت بیشتری به سلاح هستهای دست یابد. ایران اکنون به این نتیجه رسیده است که بدون بازدارندگی هستهای، بقایش در معرض خطر جدی قرار دارد. نتانیاهو عملاً فرآیند دستیابی ایران به بمب هستهای را تسریع بخشیده است.
پارادوکس سوم: ادعای تغییر رژیم
نتانیاهو مدعی است که هدفش تغییر رژیم در ایران است. این ادعا نه تنها غیرواقعی است، بلکه کاملاً در تضاد با وقایع تاریخی است. در هیچ کجای جهان، هیچ حمله نظامی خارجیای با جنگدها و کشتار مردم آن کشور نتوانسته است رژیمی را در کشوری به وسعت و پیچیدگی ایران تغییر دهد. برعکس، این حملات حتی سرسختترین مخالفان حکومت ایران را نیز پشت سر رژیم متحد ساخته و احساسات ملیگرایانه را به شدت تقویت کرده است. نتانیاهو عملاً به تحکیم پایههای حکومت ایران یاری رسانده است.
پارادوکس چهارم: تضعیف جایگاه اسرائیل
نتانیاهو پیش از این ادعا میکرد که ایران را تضعیف خواهد کرد، اما آنچه رخ داده، دقیقاً عکس این موضوع است. حملات بیسابقه موشکهای بالستیک ایران به قلب اسرائیل، نه تنها آسیبهای کوتاهمدت جبرانناپذیری به سیستم دفاعی اسرائیل وارد کرده، بلکه روحیه مردم اسرائیل را که تا کنون با چنین حملات عظیمی روبرو نشده بودند، به شدت تضعیف کرده است. مردم اسرائیل اکنون نگران و از عملکرد دولت نتانیاهو به شدت ناراضی هستند.
عمق و قدرت حملات ایران به هیچ وجه با حملات اسرائیل قابل مقایسه نیست. اسرائیل کشوری کوچکتر و آسیبپذیرتر است و هرگونه کمک نظامی که ایالات متحده و اروپا به آن ارسال کنند، خود میتواند هدف حملات بعدی ایران قرار گیرد. در چنین شرایطی، مشخص نیست نتانیاهو بر چه اساسی چنین محاسباتی انجام داده است.
معمای استراتژی بلندمدت
تنها توضیح منطقی برای رفتار نتانیاهو این است که او سعی دارد ایالات متحده را وارد جنگ مستقیم با ایران کند. اما حتی این استراتژی نیز مملو از کاستیهاست. دونالد ترامپ یک روز خواستار جنگ است و روز بعد با آن مخالفت میکند و نظراتش را مدام تغییر میدهد. چگونه میتوان بر چنین سیاست غیرقابل اتکایی، برنامهریزی بلندمدت داشت؟
تجربه یمن به وضوح نشان داد که ایالات متحده حتی با کشوری به مراتب کوچکتر و ضعیفتر نظیر یمن وارد درگیری شد و پس از هفتهها بمباران، با شکست و سرافکندگی از آن خارج شد و اسرائیل را تنها گذاشت. همین سناریو با ایران، که توانایی پاسخدهی بسیار بالاتری دارد، میتواند تکرار شود، با این تفاوت که ایران میتواند آسیبهای بسیار جدیتری به ایالات متحده و متحدانش در منطقه وارد کند.
بحران اعتماد در منطقه
سیاستهای غیرقابلپیشبینی دونالد ترامپ و ایالات متحده، متحدان واقعی آمریکا در منطقه مانند عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی و بحرین را به شدت نگران کرده است. آنها احساس میکنند که نمیتوانند روی وعدههای ایالات متحده حساب کنند، زیرا واشنگتن هر روز نظرش را تغییر میدهد. این وضعیت باعث شده تا این کشورها نگاه خود را به سمت چین معطوف کنند.
فرصت طلایی چین
این بحران، بهترین فرصت برای چین است تا رهبری منطقهای خود را تثبیت کند. چین باید فعالانه وارد عمل شود و همانگونه که میان ایران و عربستان سعودی صلح برقرار کرد، اکنون نیز میان ایران و اسرائیل آتشبس برقرار سازد. اگر چین این لحظه طلایی را از دست بدهد، همه چیز را در منطقه از دست خواهد داد.
واقعیت تلخ برای تمامی طرفها
در نهایت، هیچ یک از طرفین قادر به نابودی کامل طرف مقابل نیستند. اسرائیل حتی با کمک ایالات متحده نمیتواند رژیم ایران را تغییر دهد، و ایران نیز نمیتواند اسرائیل را به طور کامل نابود کند. ایرانیان از این واقعیت که در منطقه تنها هستند و هیچ متحدی در میان اعراب و یهودیان ندارند، آگاهند و همین آگاهی باعث میشود در لحظات حساس، پشت یکدیگر بایستند.
سوال اصلی این است: نتانیاهو با این همه پارادوکس و تناقض در عمل، دقیقاً به دنبال چیست؟ تا زمانی که این سوال پاسخ روشنی نداشته باشد، منطقه در وضعیت بلاتکلیفی و بیثباتی باقی خواهد ماند.

