
منبع ما
ترجمه مجله جنوب جهانی
حمله اخیر اسرائیل به ایران، شکست بزرگی برای قدرت و دیپلماسی ایالات متحده محسوب میشود. بازدارندگی هستهای بین دو کشور متخاصم تنها زمانی کارساز است که هر دو توانایی هستهای داشته باشند. بنابراین، پس از این حمله جنونآمیز اسرائیل، انگیزه ایران برای دستیابی به سلاح هستهای تنها افزایش خواهد یافت.
بیل اموت، سردبیر سابق اکونومیست در این باره مینویسد:
اگر ایالات متحده واقعاً نمیخواست اسرائیل به ایران و تأسیسات هستهایاش حمله کند، پس این حمله توسط متحدش اکنون به منزله یک جنگ تمامعیار و شکستی بزرگ برای قدرت و دیپلماسی آمریکا است.
این شکست را نباید تماماً به گردن رئیسجمهور دونالد ترامپ انداخت؛ زیرا راه را پیش از او، جو بایدن هموار کرده بود. با این حال، این حمله ماهیت واقعی سیاست خارجی ترامپ را آشکار میکند: شعارهای بلندپروازانه با توانایی کم که به ناهمگونی استراتژیک منجر میشود.
این همان حملهای است که دولتهای پیدرپی آمریکا حداقل دو دهه از آن بیم داشتهاند و به دنبال جلوگیری از آن بودهاند. آنها از چنین حملهای ترسیدهاند، زیرا پیامدهای جنگ بین تنها قدرت هستهای شناخته شده در خاورمیانه، یعنی اسرائیل، و بزرگترین نیروی نظامی منطقه، یعنی ایران، نامعلوم است و میتواند به طور خطرناکی مهارناپذیر باشد.
علاوه بر این، آمریکاییها از این حمله بیم داشتهاند زیرا – هرچند نمیخواستند ایران سلاحهای هستهای خود را توسعه دهد و با تمایل اسرائیل برای جلوگیری از این توسعه همدردی کردهاند – متقاعد شده بودند که بمباران هرگز نمیتواند تأسیسات غنیسازی اورانیوم و سلاحهای هستهای ایران را نابود کند.
این تأسیسات به طور گسترده در سراسر کشور پراکنده و در اعماق زیرزمین پنهان شدهاند. این فقط مسئلهای نیست که با چند «حمله جراحی» حل شود.
فقط میتوانیم حدس بزنیم که چرا بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، تصمیم به حمله در این زمان گرفته است. در حالی که نفوذ آژانسهای اطلاعاتی اسرائیل در رهبری سیاسی، نظامی و علمی ایران عمیق و چشمگیر بوده است، تنوع پیامهای متناقض از اسرائیل در مورد اینکه ایران چقدر به تولید یک سلاح هستهای قابل استفاده نزدیک بود (یک سال، چند ماه، فقط چند هفته) نشان میدهد که اطلاعات اسرائیل از وضعیت واقعی برنامه هستهای ایران دقیق نیست.
تاکتیکهای نتانیاهو و پیامدهای حمله
نتانیاهو پس از آغاز این جنگ، به حملات جدید ادامه میدهد. اما، همانطور که اولین تبادل موشکی از تلآویو و تهران نشان داد، این یک سری ساده از حملات نمادین نخواهد بود.
پرسش بزرگ این است که آیا ایران نه تنها اهداف اسرائیلی، بلکه اهداف آمریکایی را نیز هدف قرار خواهد داد، شاید پایگاههای نظامی، کشتیهای جنگی یا سفارتخانهها در سراسر خاورمیانه. و پرسش مهمتر این است که ایالات متحده چگونه پاسخ خواهد داد؟
در واقع، نتانیاهو ممکن است محاسبه کرده باشد که از طریق حملات ایران به اهداف آمریکایی است که ارتش آمریکا میتواند مستقیماً در این جنگ دخیل شود.
تاکتیک او میتوانست این باشد که به رئیسجمهور ترامپ چیزی شبیه این بگوید: «ما این را شروع کردیم، اما همه میدانیم که نمیتوانیم آن را به طور کامل به پایان برسانیم، زیرا تنها قدرت عظیم بمبهای سنگرشکن آمریکایی میتواند تأسیسات هستهای ایران را نابود کند. مذاکرات شما با ایران به جایی نمیرسید: به ما بپیوندید و میتوانیم این خطر را حداقل برای یک نسل، شاید بیشتر، از بین ببریم.»
به نظر میرسد در محافل جمهوریخواه در ایالات متحده فشار برای انجام دقیقاً همین کار در حال افزایش است.
ریشههای شکست دیپلماسی آمریکا
شکست ایالات متحده در زمینه قدرت و دیپلماسی، ابتدا با بایدن، اما بیشتر با ترامپ، که به نتانیاهو اختیار کامل داده تا هر کاری میخواهد در غزه، لبنان، سوریه و ایران انجام دهد، به وجود آمده است. او این کار را با ادامه تأمین تسلیحات به اسرائیل صرف نظر از اقداماتش و با عدم پیگیری هشدارها یا انتقادات از سراسر جهان انجام داد.
و ترامپ این اثر را با اظهارات نسنجیده خود در حمایت از اخراج تقریباً دو میلیون فلسطینی از غزه چندین برابر کرد. این معادل پاکسازی قومی خواهد بود، اما اظهارات او به طور ضمنی از دیدگاه اعضای راست افراطی دولت اسرائیل حمایت میکند که نه تنها یک کشور فلسطینی را نامطلوب میدانند، بلکه معتقدند تشکیل چنین کشوری باید به طور فعال ممانعت شود.
در حالی که نتانیاهو جنگ خود را در غزه علیه مردم فلسطین از سر گرفته است، رئیسجمهور ترامپ توجه خود را به کسب درآمد در عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس معطوف کرده است.
دولت او سعی کرد با ایران در مورد برنامه غنیسازی اورانیومش به توافق برسد. با این حال، تاکنون، آن مذاکرات به نظر نمیرسیدند که به توافقی بهتر از توافق ۲۰۱۵، که ترامپ در سال ۲۰۱۸ در دوره اول ریاست جمهوری خود آن را رها کرد، منجر شوند.
بنابراین، منطقی بود که نتانیاهو فرض کند که اگر ترامپ توافق جامع اقدام مشترک را که ایالات متحده و اروپا در سال ۲۰۱۵ با ایران به آن دست یافته بودند، دوست نداشت، اکنون میتوان او را متقاعد کرد که از حملات نظامی حمایت کند.
پیامدها و تشدید تمایل ایران به سلاح هستهای
در کوتاهمدت، این فرض صحیح از آب درآمد. اگرچه به نظر میرسد ایالات متحده در حمله اسرائیل شرکت نکرده است، اولین اقدام ترامپ این بوده است که تلاش کند از تهدید حملات بیشتر اسرائیل برای مجبور کردن ایران به امتیازات بیشتر در مذاکرات عمان، یا هر جای دیگری که از سر گرفته میشوند، استفاده کند. با این حال، این امر بعید است موفقیتآمیز باشد، حداقل تا زمانی که ایران یک انتقام مهم انجام نداده باشد.
هر اتفاقی که اکنون رخ دهد – و همه ما باید برای وقوع اتفاقات بسیار بد آماده باشیم – این حمله یک واقعیت کلی را در مورد سلاحهای هستهای تأیید خواهد کرد: در حالی که درست است، همانطور که اسرائیل و ترامپ بدون شک خواهند گفت، ایران برای جلوگیری از دستیابی به بمب هستهای مورد حمله قرار گرفت، ایرانیها و دیگران میدانند که اگر چنین بمبی را در اختیار داشتند، مورد حمله قرار نمیگرفتند.
انگیزه ایران (همانند کره شمالی، پاکستان و هند پیش از این) برای دستیابی به سلاح هستهای به عنوان یک عامل بازدارنده فقط افزایش خواهد یافت، و این انگیزه توسط سایر کشورها نیز به اشتراک گذاشته خواهد شد. این پارادوکس حمله جنونآمیز اسرائیل است.
بازدارندگی هستهای بین دو کشور متخاصم میتواند زمانی کارساز باشد که هر دو دارای توانایی هستهای باشند، بازدارندگی که تقریباً به طور قطع به مهار درگیری هند و پاکستان در ماه گذشته بر سر تروریسم و منطقه مورد مناقشه کشمیر کمک کرد. اما زمانی که تنها یکی از کشورهای متخاصم این توانایی را دارد، میتواند بیثباتکننده باشد.

