نزدیک به یک سال پیش در این صفحه نوشتم: «اگر بشریت در برابر گستاخی آمریکا پس از هیروشیما سکوت کند، دیری نخواهد پایید که پشیمانی گریبانگیرش شود.» و اینک، آمریکا با آگاهی جهانیان و همدستی مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، که همچون جاسوسی در خدمت بیگانگان علیه ایران عمل میکند، آن فاجعه را تکرار کرده است.
حقیقت تلخ این است که میان بمباران هستهای ایران و انفجار ذخایر هستهایاش تفاوتی نیست؛ هر دو به معنای نابودی یک ملت و از بین بردن منابع حیاتی آن است! این جنایت، تنها به این بهانه که ایران ذخایر خود را پنهان کرده است، از شدت خود نمیکاهد، چرا که هدف، حمله با توان هستهای است! این همان «صلح»ی است که ترامپ، بنیانگذار دین وحشیانه ابراهیمی، در ذهن بیمار خود پرورانده است.
در چنین اوضاعی، موضع ایران باید قاطعانه، عدم همکاری کامل و خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای باشد و این تصمیم بر سه پایه استوار است:
– نخست: رژیم صهیونیستی خود به سلاحهای هستهای مجهز است.
– دوم: ایران با آگاهی و تبانی آژانس بینالمللی انرژی اتمی هدف قرار گرفته است.
– سوم: کسانی که خود را مسلح به سلاح هستهای کردهاند، از انسانیت بیشتری نسبت به ایرانیان برخوردار نیستند.
براستی، ملتهایی هستند که هم غرب و هم دیگران آنان را از دایره انسانیت خارج میدانند. عراق را با سلاح هستهای نابود کردند و هیچ صدایی برنخاست. این سکوت، بمباران ایران را «قابل قبول» جلوه داد. عراق را با پوشش «تحریمها» از پای درآوردند؛ جنگی دو لبه: اقتصادی و هستهای. و این نیز بدون اعتراض جدی گذشت و دستکم، در بُعد اقتصادی، علیه سوریه تکرار شد.
پرسش اینجاست: آیا این جنایات بیشمار علیه اعراب و ایرانیان کافی نیست تا آنان را وادار سازد که از تعصبات فرقهای و بیهودگیهای ذهنی خود فراتر روند و به وحدتی دیرینه دست یابند؟
منبع: دکتر عادل سماره

