آمریکن‌اینترپرایز: سازمان مجاهدین خلق ایران اکنون بی‌اهمیت است. آیا منحل خواهد شد؟

بسیاری از سیاست‌گذاران آمریکایی که با این گروه تعامل دارند، این کار را به خاطر پول انجام می‌دهند، اما تعهد خاصی به مجاهدین ندارند.
مایکل روبین
منتشر شذه در آمریکن اینترپرایز
ترجمه مجله جنوب جهانی

همواره یک جای کار سازمان مجاهدین خلق ایران می‌لنگید. در حالی که مفسران انگلیسی‌زبان این گروه، آن را مردمی و با نفوذ توصیف می‌کنند، این سازمان مجموعه‌ای از نشانه‌های هشداردهنده را به همراه دارد: این سازمان مانند یک فرقه عمل می‌کند و اعضای خود را از دنیای بیرون جدا می‌کند. امور مالی آن مبهم است؛ این سازمان می‌تواند میلیون‌ها و شاید حتی ده‌ها میلیون دلار در سال به عنوان حق‌الزحمه، هزینهٔ بلیط هواپیما درجه یک و هتل‌های لوکس برای مقامات بازنشستهٔ آمریکایی و اروپایی که مایل به تأیید کردن آنها هستند، بپردازد، اما اظهارنامه‌های مالیاتی آن هیچ نشانه‌ای از منشأ پول آن نشان نمی‌دهد.
در میان ایرانیان داخل ایران، حمایت از مجاهدین خلق به سه دلیل ناچیز است: اولاً، ایرانیانی که برای رهایی از یوغ استبداد روحانیت تلاش می‌کنند، از این که این گروه از انقلاب اسلامی آیت‌الله روح‌الله خمینی حمایت کرد، ناراحت هستند. ثانیاً، ایرانیان میهن‌پرست هستند؛ مجاهدین این‌گونه نیستند. رهبران این گروه و افراد عادی آن، قدرت را بر کشور ترجیح می‌دهند، به همین دلیل بود که در طول جنگ ایران و عراق، از صدام حسین، دیکتاتور عراق، استقبال کردند. در نهایت، در حالی که ایرانیان عادی جان خود را به خطر می‌اندازند تا خود را از حجاب اجباری رها کنند، مریم رجوی، رهبر این گروه، همچنان خود حجاب بر سر میکند.
بسیاری از سیاست‌گذاران آمریکایی که با این گروه تعامل دارند، در خفا اعتراف می‌کنند که این کار را به خاطر پول انجام می‌دهند، اما تعهد خاصی به مجاهدین ندارند. آن‌ها می‌گویند، وقتی تغییر رژیم در ایران رخ دهد، یا مجاهدین خلق ادعاهای خود را ثابت می‌کنند یا نمی‌کنند؛ در هر صورت، مقامات آمریکایی از رهبری ایرانیان پیروی خواهند کرد، نه از یک گروه تبعیدی. با این حال، افراد کم‌تر بدبین، افشاگری‌های اطلاعاتی این گروه را به عنوان مدرکی دال بر نفوذ آن‌ها در ایران ذکر می‌کنند.
در حالی که درست است که مجاهدین یا گروه‌های نیابتی مختلف آن، مانند شورای ملی مقاومت ایران، اولین کسانی بوده‌اند که علناً سایت‌های هسته‌ای خاصی را به سازمان‌های خبری مانند سی‌ان‌ان فاش کرده‌اند، اظهارات مجاهدین مبنی بر این که این موارد ادعاهای مجاهدین خلق در مورد قدرت و نفوذ آن را ثابت می‌کند، به یک دلیل ساده نادرست است:
ادعاهای این گروه اغلب به طور آشکار نادرست از آب در می‌آیند. به عنوان مثال، در سال 2000، این گروه یک جداشده را در اختیار برنامهٔ «60 دقیقه» شبکهٔ سی‌بی‌اس قرار داد که مجاهدین او را احمد بهبهانی، رئیس ضد تروریسم رژیم ایران، معرفی کردند. مشکل این بود که مردی که آن‌ها به عنوان بهبهانی «افشا» کردند، مشخصاتش اشتباه بود. یا مجاهدین عمداً دروغ می‌گفتند یا نمی‌دانستند. در هر صورت، اگر کسی دروغ‌های او را می‌پذیرفت، نه تنها در تحقیقات جاری ضد تروریسم مانند بمب‌گذاری پان آمریکن 103 لاکربی دخالت می‌کرد، بلکه با ایجاد تردید در مورد رویدادهای واقعی حمایت از تروریسم، جمهوری اسلامی را تقویت می‌کرد.
این گروه همچنین با انتشار خبری مبنی بر نشت تشعشعات در اصفهان در سال 2012 دروغ گفت و گزارش‌های عمومی قبلی در مورد دخالت ایران در سوریه را به عنوان اطلاعات تازه بسته‌بندی کردند. باز هم، مجاهدین خلق هرگز توضیح نداده‌اند که چرا ممکن است چنین رویدادهای مهمی را اشتباه متوجه شده باشند. از این گذشته، در حالی که سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) ممکن است هنگام استنتاج از نکات پراکنده در مورد یک جامعهٔ مبهم، اشتباه کند، مجاهدین خلق ادعا می‌کنند که اطلاعات خود را از نفوذی‌هایی می‌گیرند که در جریان امور هستند.
توضیح بسیار بهتری برای ناسازگاری پیرامون افشاگری‌های مجاهدین خلق این است که این گروه همیشه یک پوشش بوده است. سازمان‌های اطلاعاتی اسرائیل و عربستان سعودی، از لحاظ نظری، می‌توانند از این گروه برای پولشویی اطلاعات و حذف اثر انگشت منبع اصلی خود استفاده کنند. با نگاهی به گذشته، این موضوع با توجه به این که جنگ 12 روزه بین اسرائیل و ایران نشان داد که اطلاعات اسرائیل تا چه حد در طول دهه‌ها به جمهوری اسلامی نفوذ کرده است، محتمل‌تر به نظر می‌رسد.

اسرائیل در گذشته تلاش می‌کرد رد پای خود را در عملیات‌های داخل ایران پنهان کند، زیرا نمی‌توانست به رسانه‌هایی مانند سی‌ان‌ان یا نیویورک تایمز اعتماد کند که اطلاعات را به مقامات رژیم ایران در تهران منتقل نکنند. اما اکنون، با علنی شدن درگیری بین اسرائیل و ایران، مقامات اسرائیلی دیگر نیازی ندارند نگران این باشند که افشای فعالیت‌هایشان باعث شروع یک جنگ تمام‌عیار شود و به همین دلیل، پنهان‌کاری را کنار گذاشته‌اند.

از برخی جهات، مجاهدین خلق اکنون مسیری را دنبال می‌کنند که توسط گروه‌های نیابتی مختلف مانند کنفرانس صلح مسیحی، یک گروه نیابتی شوروی که در طول جنگ سرد تأسیس شد، طی شده است. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کنفرانس صلح مسیحی نیز محو شد.

با توجه به این که مجاهدین خلق دیگر هیچ هدفی را برای سرویس‌های اطلاعاتی خارجی دنبال نمی‌کنند، این سؤال مطرح می‌شود که آیا مجاهدین خلق نیز همان مسیر را به سوی فراموشی طی خواهند کرد یا خیر. در بهترین حالت، مجاهدین خلق ممکن است مانند جبهه پولیساریو، ساختهٔ الجزایر و کوبا، به پایان برسند که رهبران آن اکنون در اردوگاه‌های پناهندگان در تندوف الجزایر در حال پژمرده‌گی هستند. با توجه به این که اورشلیم بیشتر مستعد جار زدن موفقیت‌های خود است، قابل درک است که چرا رهبران مجاهدین خلق با ادعاهای بزرگ‌تر و بزرگ‌تر مشغول دست و پا زدن هستند.

با این حال، سؤال واقعی دیگر مربوط به اهمیت مجاهدین خلق نیست؛ بی‌اهمیتی این گروه به وضوح قابل مشاهده است. بلکه، این است که آیا همهٔ کسانی که پول مجاهدین خلق را پذیرفتند، درک کردند که بخشی از یک عملیات اطلاعاتی پیچیده و احتمالاً خارجی هستند و آیا آن‌ها به خاطر طمع خود تاوانی خواهند پرداخت یا خیر.