تسلیم در برابر تهدید: بازنگری در مواضع سیاست خارجی ایران

حسین برزگر

مصاحبه اخیر رئیس‌جمهور ایران با تاکر کارلسون بار دیگر رویکردی تسلیم‌طلبانه را به نمایش گذاشت. این رویکرد، که پس از حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به خاک ایران نه تنها ثمربخش نبوده، بلکه سیگنال‌های خطرناکی از ضعف و ترس را به مقامات آمریکایی مخابره کرده است. ریشه این شیوه تفکر در نگاهی غرب‌گرایانه نهفته است که در پی حفظ وضع موجود به هر قیمتی است و درک درستی از ماهیت واقعی سیاست‌های آمریکا در قبال ایران و منطقه ندارد.
انفعال در برابر تهاجم
پس از حمله مستقیم آمریکا و اسرائیل به خاک ایران، انتظار عمومی بر آن بود که مقامات ایرانی موضعی قاطع و محکم اتخاذ کنند. اما آنچه در مصاحبه اخیر مشاهده شد، همان رویکرد انفعالی بود که در مواجهه با تهاجم، باز هم به مذاکره دعوت می‌کرد. این نگرش نه تنها با خواست ملی مردم ایران برای پاسخی قاطع به تجاوز فاصله دارد، بلکه نشان‌دهنده عدم درک عمیق از سیاست‌های آمریکا است.
اظهاراتی نظیر «ما با مذاکره مشکلی نداریم و امیدواریم پس از عبور از این بحران، باز بتوان به میز مذاکره بازگشت» در شرایطی بیان می‌شود که آمریکا همزمان با مذاکرات پنهانی، در حال آماده‌سازی برای حمله به ایران بود. این نشان می‌دهد که درس‌های تلخ گذشته به خوبی آموخته نشده است. گزارش‌های منتشر شده از وبگاه آکسیوس حاکی از آن است که آمریکا از هشت ماه پیش و در حین مذاکرات، با هماهنگی نتانیاهو و ترامپ مقدمات حمله را فراهم می‌کرد.
عدم شناخت از ماهیت ترامپ
یکی از نکات قابل تأمل در این مصاحبه، تفکیک ساده‌انگارانه میان ترامپ و نتانیاهو و ابراز امیدواری به اینکه «رئیس‌جمهور آمریکا می‌تواند منطقه را به سمت صلح و امنیت هدایت کند» است. این نگاه سطحی به ماهیت واقعی سیاست‌های آمریکا، از درک عمیق شخصیت و عملکرد ترامپ دور است.
ترامپ همان کسی است که دستور ترور سردار سلیمانی را صادر کرد، سیاست فشار حداکثری را علیه ملت ایران به اجرا گذاشت، اورشلیم را پایتخت رژیم صهیونیستی اعلام کرد و بیشترین حمایت تسلیحاتی و اطلاعاتی را از رژیم صهیونیستی علیه ایران انجام داد. فردی که دستور حمله مستقیم به تأسیسات هسته‌ای ایران را صادر کرد و سران جمهوری اسلامی ایران را به ترور تهدید کرد، به هیچ عنوان نمی‌تواند نمادی از صلح باشد.
نگاه نژادپرستانه و مسلمان‌ستیزانه
درک ترامپ از روابط بین‌الملل، ریشه در نگاهی نژادپرستانه و مسلمان‌ستیزانه به مردمان خاورمیانه دارد. او فردی خودگرا و خودپرست است که حتی منافع آمریکا را نیز فدای منافع شخصی خود می‌کند. تاریخ به وضوح نشان داده است که ترامپ به هیچ توافق و قراردادی پایبند نیست و بدون تردید آنها را نقض می‌کند. تعریف او از برد-برد، تنها به معنای برد خودش است و حتی شامل برد آمریکا نیز نمی‌شود.
پیامدهای تسلیم‌طلبی
این گونه اظهارات، در شرایطی که ایران در قلب یک نبرد تمدنی با نظام سلطه قرار دارد، نه تنها ساده‌انگاری سیاسی است، بلکه ضعف را در میدان نبرد به دشمن القا کرده و سایه جنگ را بیش از پیش گسترده می‌کند. این مواضع، خواسته یا ناخواسته، همان خطی را تقویت می‌کند که صهیونیست‌ها به دنبال آن هستند: اینکه مشکل، دشمنی آمریکا نیست، بلکه مسئله به مدیریت رفتار ایران بازمی‌گردد.
رویکرد تسلیم‌طلبانه، نشان از عدم اتکا به مردم و نیروهای نظامی کشور دارد. این طرز فکر با ارسال سیگنال «بس است، ما تسلیم می‌شویم، فقط بگذارید زندگی کنیم» به آمریکا و اسرائیل، تنها به تشدید تهاجم خواهد انجامید؛ زیرا آمریکا و اسرائیل هرگاه ترس و ضعف ایران را احساس کنند، آن را رها نخواهند کرد.
هدف نهایی: تجزیه ایران
باید درک کرد که هدف نهایی آمریکا و اسرائیل، تجزیه ایران است. مقابله با این هدف نه از طریق مذاکره و تسلیم، بلکه تنها از طریق قدرت و ایستادگی امکان‌پذیر است. تجربه برجام و سایر مذاکرات به وضوح نشان داده است که آمریکا هرگز به دنبال امتیاز دادن به ایران نبوده و این مذاکرات تماماً نقشه‌ای فریبنده برای غافلگیری و حمله به ایران بوده است.
ضرورت تغییر رویکرد
شعار «مرگ بر آمریکا» که سال‌ها نماد مقاومت در برابر سیاست‌های سلطه‌گرانه بوده، نباید تحریف شود. این شعار بیانگر مخالفت با سیاست‌های آمریکا و نه مردم آمریکا است، اما تلاش برای تفسیری مبهم و تضعیف آن، نشان‌دهنده عقب‌نشینی از اصول اساسی مقاومت است.
در شرایط کنونی که ایران با تهدیدات جدی نظامی روبرو است، نیاز به تغییر بنیادین در رویکرد سیاست خارجی وجود دارد. این تغییر باید بر پایه اتکا به قدرت ملی، پشتیبانی مردم، و درک واقعی از ماهیت دشمن باشد، نه تسلیم در برابر تهدید و امیدواری واهی به صلح‌طلبی کسانی که سال‌ها نشان داده‌اند تنها زبان زور را می‌فهمند.
تداوم این رویکرد تسلیم‌طلبانه نه تنها مشکلات را حل نخواهد کرد، بلکه به تشدید تهاجم و نزدیک شدن به اهداف تجزیه‌طلبانه دشمنان منجر خواهد شد. زمان آن فرارسیده است که از توهمات دست کشیده و با واقعیت‌های سخت سیاست بین‌الملل روبرو شویم.