
اعترافات یک مارکسیست: معنای حضور در چین برای من
تیمور رحمان، دبیرکل جبهه دموکراتیک چپ پاکستان
ترجمه مجله جنوب جهانی
یادداشت ویراستار: سومین دوره مدرسه تابستانی بینالمللی تحصیلات تکمیلی با عنوان «تحولات عظیم و نظم نوین: چین و جهان» اخیراً به میزبانی دانشکده روابط بینالملل و امور عمومی دانشگاه فودان شانگهای برگزار گردید. در تاریخ ۱۶ تیرماه (۷ ژوئیه)، پیش از آغاز رسمی تدریس، تیمور رحمان، دبیرکل جبهه دموکراتیک چپ پاکستان، طی سخنرانی خود به تبیین معنای حضورش در چین به عنوان یک مارکسیست پرداخت. وبسایت خبری «دیدهبان» این سخنرانی را برای استفاده علاقهمندان منتشر کرده است.
سخنرانی تیمور رحمان
از پروفسور یین (ژیگوانگ) و دانشگاه فودان صمیمانه سپاسگزارم.
برای من، حضور در کشوری همچون چین، که تحت رهبری یک حزب مارکسیستی قرار دارد، از اهمیت بسزایی برخوردار است. من از کشوری میآیم که مارکسیسم را بدعتی سیاسی و حتی تابویی مذهبی میپندارد. اما امروز، من به عینه مشاهده میکنم که کشوری با جمعیتی بالغ بر ۱.۴ میلیارد نفر، به سرعت در حال بدل شدن به پیشرفتهترین ملت جهان است. ریشه این پیشرفت شگرف، در پایبندی بیکموکاست آن به پیشرفتهترین اندیشه علمی، یعنی ماتریالیسم تاریخی، نهفته است.
هر پیروزی که چین به دست میآورد، هم حسادت و هم غرور را در وجود من برمیانگیزد.
احساس غرور میکنم، زیرا هر خانوادهای که از بند فقر رهایی مییابد، هر بیمارستان نوین، هر مدرسه بازسازیشده، هر جاده هموار، و هر شبکه ارتباطی که گسترش مییابد، همه و همه گامی در مسیر تحقق ماتریالیسم تاریخی هستند. این دستاوردها به وضوح نشان میدهند که چگونه کشوری تحت رهبری یک حزب کمونیست، میتواند سرنوشت جامعه خویش را به نحو احسن رقم زند.
کارل مارکس در مانیفست کمونیست چنین نگاشته است:
«بورژوازی با بهبود شتابان تمامی ابزارهای تولید و با تسهیل بیحدوحصر ارتباطات، تمامی ملتها، حتی وحشیترین آنها را نیز به سوی تمدن میکشاند. ارزانی کالاهایش، به مثابه توپخانهای سنگین است که تمامی دیوارهای چین را درهم میکوبد و سرسختترین بیگانههراسان را وادار به تسلیم میکند.»
با این حال، امروز شاهد آنیم که این تقابل میان «وحشیگری» و «تمدن»، در سیر تاریخ به طریقی دیالکتیکی معکوس شده است. اکنون، این ارزانی کالاهای چینی است که به موانعی ضربه میزند که زمانی خود را «ناشران تمدن» مینامیدند (با همان تعبیری که مارکس برای انتقاد از اروپا به کار برد). این آمریکا است، نه چین، که برای حراست از اقتصاد خود به وضع تعرفههای گمرکی متوسل میشود.
علت حسادت و جایگاه پاکستان
این دقیقاً همان چیزی است که حسادت مرا برمیانگیزد؛ چرا که این مسیر میتوانست راه پاکستان باشد. اگر ما مارکسیسم را بدعتی نمیشمردیم، اگر ماتریالیسم تاریخی را پذیرا میشدیم، اگر جرأت رویارویی با حاکمان خود را که نماینده منافع امپریالیسم هستند، میداشتیم، امروز پاکستان نیز میتوانست به دستاوردهای مشابهی نائل آید. این، بستر واقعی و در عین حال حیاتی سخنرانی امروز من را تشکیل میدهد.
موفقیت چین، نه یک قاعده، بلکه یک استثنا در جهان امروز است. اکثر کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، همچنان از پیامدهای سنگین ناشی از قرنها امپریالیسم و نظام اقتصادی سرمایهداری غارتگرانه در رنجاند. به اصطلاح «ظهور جنوب جهانی»، در حقیقت توسط معدود کشورهایی نظیر چین، ویتنام، هند و غیره هدایت میشود. برخی از مارکسیستها بر این باورند که عقبماندگی جنوب جهانی ناشی از توسعه ناکافی نیروهای مولد است. آنان معتقدند که با افزایش سرمایهگذاری، ساختارهای طبقاتی جدید به طور طبیعی شکل گرفته و در نهایت روبنای جامعه را دگرگون خواهند ساخت. اما به عقیده من، عکس این قضیه صادق است:
نیروهای مولد در جنوب جهانی برای مدت طولانی محدود شدهاند، چرا که ریشه در روابط تولیدی عقبمانده و ایدئولوژی ارتجاعی حاکمان دارند. اگر این روابط تولیدی عقبمانده، همانند آنچه در چین رخ داد، از طریق یک تحول انقلابی به طور کامل دگرگون شوند، آنگاه جنوب جهانی میتواند از حقارت و ستم دیرینه رهایی یابد.
هدف از سخنرانی امروز من، تنها ارائه حمایت فکری ناچیزی برای تسهیل این تحول عظیم است.

