زنده باد مبارزه! – گنادی زیوگانوف

برگردان از مجله جنوب جهانی

در سال ۱۹۹۱، روزنامه «سووِتسکایا روسیا» بیانیه‌ای با عنوان «خطاب به مردم» منتشر کرد که هشداری بود نسبت به فاجعه‌ای قریب‌الوقوع برای کشور. این بیانیه که به امضای فرماندهان ارتش زمینی و نیروهای داخلی، دو نویسنده برجسته (بوندارف و راسپوتین)، دو صنعتگر و کشاورز پیشرو (استارودوبتسف و تیزیاکوف)، خواننده شهیر جهانی (زایکینا) و دو روزنامه‌نگار نامدار (چیکین و پروخانوف) رسیده بود، از مردم و مسئولین خواست تا برای جلوگیری از فروپاشی کشور، تدابیر عاجل اتخاذ کنند. نویسنده با دریغ خاطرنشان می‌سازد که این هشدارها نادیده گرفته شد و امروز، تمامی مشکلاتی که روسیه با آن دست به گریبان است، ناشی از بی‌تفاوتی، ناکامی‌ها و خیانت‌های آن دوران است.

رئیس‌جمهور ولادیمیر پوتین اخیراً به این دریافت مهم نائل آمده است که روسیه امیدوار بود ایالات متحده و اروپا آن را به عنوان شریک بپذیرند، اما آنان ابتدا در قامت مشتری و سپس در هیئت دشمن ظاهر شدند. تنش‌های روسیه با غرب، ماهیتاً ژئوپلیتیک دارد، چرا که یک‌سوم منابع استراتژیک جهان در اوراسیا متمرکز است و تا زمانی که روسیه تجزیه نشود و این منابع به چنگ غرب نیفتد، ناتو و اروپا روی آرامش نخواهند دید. دولت روسیه این واقعیت را دریافته است، اما پرسش این است که چگونه باید به آن پاسخ داد.

رئیس‌جمهور با درک این شرایط، راهبرد خود را بر پایه «حاکمیت ملی مبتنی بر خوداتکایی» استوار ساخته است. نویسنده از این رویکرد پشتیبانی نموده و اشاره می‌کند که برنامه‌هایی نظیر مبارزه با مهاجرت غیرقانونی، حمایت از خانواده‌های پرجمعیت، توسعه آموزش و علم باکیفیت، پیشرفت فناوری‌های نوین و تضمین امنیت غذایی تدوین شده‌اند. با این وجود، به نظر می‌رسد که حزب حاکم «روسیه متحد» از این طرح‌ها حمایت شایسته‌ای به عمل نمی‌آورد.

در آغاز سال جدید، این امیدواری وجود داشت که روسیه رسماً اعلام نماید که سرمایه‌داری به بن‌بست رسیده و باید از آن فاصله گرفت. اما امروز، شاهد وضعیتی نگران‌کننده‌ای هستیم که در آن، رشد اقتصادی از ۴.۳٪ به ۱٪ تنزل یافته است. این، نشانه‌ای آشکار از بحران است. سیاست‌های مالی و اقتصادی شش ماه گذشته، نه‌تنها به توسعه کشور یاری نرسانده، بلکه آن را تضعیف نموده است. وزیر توسعه اقتصادی از رکود سخن می‌گوید، اما طرح‌های عملی ارائه نمی‌دهد. وزیر دارایی از «سرمایش کنترل‌شده اقتصاد» دم می‌زند، که ظاهراً به معنای کاهش عامدانه رشد اقتصادی است. بانک مرکزی نیز نرخ بهره را در سطح ۲۰٪ نگاه داشته است، که وام‌دهی به تولیدکنندگان را ناممکن می‌سازد.

در بخش کشاورزی، تنها ۱.۳٪ از بودجه به این بخش تخصیص یافته، حال آنکه برای تضمین امنیت غذایی، دست‌کم ۱۵٪ بودجه ضروری است. در زمینه مهاجرت، قوانین مؤثری پیشنهاد شده، اما هیچ‌کدام به مرحله اجرا نرسیده‌اند. همچنین، امید به زندگی در روسیه به سطح سال ۱۹۶۴ بازگشته است و مردان به‌طور میانگین تنها ۶۵ سال عمر می‌کنند، در حالی که سن بازنشستگی نیز به همین میزان افزایش یافته است.

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها، عقب‌ماندگی فناوری روسیه است. در حالی که کشورهای پیشرفته به ازای هر ۱۰ هزار کارگر، ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ ربات صنعتی دارند، این رقم در روسیه تنها ۲۰ است. افزون بر این، سهم روسیه از تولیدات فناوری‌های پیشرفته جهانی، تنها ۱.۳٪ است که نمایانگر وابستگی شدید به واردات است.

در زمینه آموزش و علم، وضعیت اسفناک است. در دوران اتحاد جماهیر شوروی، ۲۰٪ بودجه به علم و آموزش اختصاص می‌یافت، اما امروز این سرمایه‌گذاری‌ها کاهش یافته است. تجاری‌سازی آموزش، سبب شده تا بسیاری از استعدادهای جوان از تحصیل در دانشگاه‌های برتر محروم شوند، چرا که هزینه‌های تحصیل به‌طور سرسام‌آوری افزایش یافته است.

یکی از علل اصلی مشکلات کنونی، مدل اقتصادی ناکارآمدی است که به نفع الیگارشی‌ها عمل می‌کند، نه به نفع کشور. ۳۰۰ میلیارد دلار از ذخایر مالی روسیه توسط غرب مسدود شده است و با این حال، انتقال سرمایه به خارج از کشور ادامه دارد. در مقابل، الیگارش‌های روسی تنها در سال جاری، ۲۵ میلیارد دلار به ثروت خود افزوده‌اند. نویسنده پیشنهاد می‌کند که اگر رئیس‌جمهور بود، از آنان می‌خواست تا دست‌کم ۲۵٪ از ثروت خود را به «نظم نوین جهانی» اختصاص دهند.

در پایان، نویسنده به موضوع وحدت ملی و احترام به تاریخ اشاره می‌کند. او از حزب حاکم می‌پرسد که چرا شوراهای محلی را منحل کرده‌اند، در حالی که این نهادها می‌توانستند به تقویت خودگردانی محلی کمک کنند. همچنین، او خواستار بازگرداندن نام «استالینگراد» به مناسبت هشتادمین سالگرد پیروزی بزرگ در جنگ جهانی دوم می‌شود و اشاره می‌کند که احترام به تاریخ، احترام جهانیان را به ارمغان خواهد آورد.

زیوگانوف با تأکید بر لزوم مبارزه با «ستون پنجم» داخلی (عناصر وابسته به غرب)، از تجربه تاریخی دوران استالین یاد می‌کند که در آن، خائنانی چون بوخارین، پیاتاکوف، رایکوف و تروتسکی سرکوب شدند تا پیروزی در سال ۱۹۴۵ میسر گردد. او هشدار می‌دهد که امروز نیز باید با این عناصر مبارزه کرد تا مسیر نوین اقتصادی و مالی روسیه تضمین شود.