تجربه تعرفهای ترامپ
الخاندرو مارکو دل پونت
ترجمه مجله جنوب جهانی
قمار بزرگ تعرفهای، درهم شکستن اقتصاد جهانی (نشریه اقتصادی التابانو)
در تاریخ ۲ آوریل ۲۰۲۵، رئیسجمهور دونالد ترامپ، اقدامی را اعلام کرد که پایههای تجارت جهانی را به لرزه درآورد: اعمال تعرفههای «متقابل» بر واردات ایالات متحده از تمام شرکای تجاری خود. مبنای ۱۰ درصدی که تقریباً بر تمام واردات اعمال میشد، با نرخهای اضافی تکمیل شد که بر اساس کسریهای تجاری دوجانبه محاسبه شده و با واقعیتهای سیاسی و اقتصادی تعدیل میشد.
به عنوان مثال، برزیل مشمول تعرفه ۵۰ درصدی شد که نه تنها به دلیل موانع تجاری، بلکه به دلیل آنچه کاخ سفید «نگرانیهای سیاسی» مینامید (که در مقاله بعدی به آن خواهیم پرداخت) توجیه میشد. از سوی دیگر، کانادا با تعرفه ۳۵ درصدی مواجه شد که استدلالهای آن ترکیبی از اختلافات کشاورزی تاریخی با اتهامات سهلانگاری در کنترل قاچاق فنتانیل بود.
روایت رسمی اصرار داشت که این تعرفهها از صنعت داخلی محافظت کرده و عدم تعادلهای تجاری را اصلاح میکنند. با این حال، در پس زبانِ بهظاهر متقابل، یک استراتژی جسورانهتر پنهان بود: تلاشی برای پیکربندی مجدد نظم اقتصادی جهانی از طریق اجبار. وقفه ۹۰ روزهای که در ۹ آوریل اعلام شد (و تا ۱ اوت تمدید شد)، ژست اعتدال نبود، بلکه یک آتشبس تاکتیکی برای مذاکره بر سر توافقهای دوجانبه تحت فشار بود. نامههایی که در ۷ ژوئیه به بیش از ۲۰ کشور ارسال شد و جزئیات نرخهایی را که در صورت عدم توافق لازمالاجرا میشد، تشریح میکرد، تأیید کرد که هدف واقعی، تسلیم از طریق مذاکره است.
با این حال، دادهها، لفاظیهای مربوط به اهداف آمریکا برای تعرفهها را رد میکنند. بر اساس گزارش دفتر تحلیل اقتصادی ایالات متحده، کسری تجاری در کالاها و خدمات در ماه مه ۲۰۲۵ به ۷۱.۵ میلیارد دلار رسید که نسبت به آوریل ۱۱.۳ میلیارد دلار افزایش داشته است. صادرات در همین دوره ۱۱.۶ میلیارد دلار کاهش یافت و رقم تجمعی سالانه، افزایش ۵۰.۴ درصدی کسری را نسبت به سال ۲۰۲۴ نشان داد. سیاست تعرفهای، به جای ایجاد تعادل، مشکلی را که قصد داشت حل کند، تشدید کرد.
گزارش آزمایشگاه بودجه دانشگاه ییل که در ۱۴ ژوئیه منتشر شد، هزینه داخلی این استراتژی را کمیسازی کرد: مصرفکنندگان آمریکایی با نرخ تعرفه مؤثر متوسط ۲۰.۶ درصدی مواجه هستند که بالاترین میزان از سال ۱۹۱۰ است. تأثیر فوری این امر، افزایش ۲.۱ درصدی در سطح قیمتها بود که معادل از دست دادن ۲۸۰۰ دلار برای هر خانوار در سال ۲۰۲۵ است. تولید ناخالص داخلی واقعی ۰.۹ درصد کمتر رشد میکند، نرخ بیکاری ۰.۵ درصد افزایش مییابد و ۶۴۱۰۰۰ شغل از بین میرود.
نکته مهمتر، ماهیت پسرونده این مالیاتها بود: ۱۰ درصد فقیرتر جمعیت، ۳.۵ برابر بیشتر از ۱۰ درصد ثروتمندتر (۳.۹-% در مقابل ۱.۱-% از درآمد خود) بار مالیاتی را متحمل میشوند. کسبوکارهای کوچک که قادر به مذاکره مجدد قیمتها با تأمینکنندگان خارجی نبودند، بخش عمدهای از این تأثیر را جذب کردند. یک نمونه مثالزدنی، چین بود، جایی که صادرکنندگان، قیمتهای خود را تنها ۰.۷ درصد با وجود تعرفههای ۳۰ درصدی کاهش دادند و هزینه را به واردکنندگان آمریکایی و در نهایت به مصرفکنندگان منتقل کردند.
البته همه چیز ضرر نبود. دولت فدرال، افزایش ۱۷۱.۱ میلیارد دلاری درآمدهای مالیاتی (۰.۵۶ درصد از تولید ناخالص داخلی) را پیشبینی کرد که بزرگترین افزایش از سال ۱۹۹۳ بود. در درازمدت، انتظار میرفت که تولید داخلی ۲.۶ درصد رشد کند، اگرچه این سود بخشی در مقایسه با آسیبهای اقتصاد کلان ناچیز است. تناقض در اینجاست: حمایتگرایی ترامپ به عنوان یک مالیات پنهان عمل کرد و منابع را از خانوارها و شرکتهای کوچک و متوسط به سمت خزانهداری و برخی صنایع منتخب توزیع کرد.
پیامدهای خارجی عمیقتر بود. اقدامات تلافیجویانه بلافاصله صورت گرفت: اتحادیه اروپا، چین، کانادا، مکزیک و هند، تعرفههای خود را بر محصولات آمریکایی، از خودرو گرفته تا مواد غذایی، اعمال کردند. بخش کشاورزی که به صادرات وابسته است، بیشترین آسیب را دید. اما آسیب واقعی در زنجیرههای تأمین رخ داد. صنایعی مانند الکترونیک یا خودروسازی که به نهادههای جهانی وابسته هستند، با اختلالات، افزایش هزینهها و تأخیرها مواجه شدند.
سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) و بانک جهانی، پیشبینیهای خود از رشد جهانی را کاهش دادند و هشدار دادند که تعرفهها میتوانند تولید ناخالص داخلی جهانی را در کوتاه مدت ۰.۵ درصد و در میان مدت تا ۲ درصد کاهش دهند. عدم اطمینان سیاسی، سرمایهگذاریها را فراری داد و تجارت بینالمللی را منقبض کرد. این «هرج و مرج کنترلشده» یک اثر جانبی نبود، بلکه بخشی از یک محاسبه ژئوپلیتیکی بود: ایالات متحده با تکهتکه کردن شبکههای تجاری، به دنبال کاهش سرعت صعود چین و کشورهای BRICS بود، در حالی که موقعیت خود را در یک جهان چندقطبی دوباره مذاکره میکرد.
تا ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۵، تنها چهار کشور (چین، ویتنام، بریتانیا و اندونزی) به توافقهایی برای کاهش تعرفهها دست یافته بودند. ۱۴ کشور باقیمانده (از جمله اتحادیه اروپا، ژاپن و برزیل) همچنان در حالت جنگی به سر میبردند. این قطبیسازی، قماری واقعی را که دولت ترامپ انجام داده بود، آشکار میکند: استفاده از حمایتگرایی نه به عنوان یک ابزار اقتصادی، بلکه به عنوان یک سلاح ژئوپلیتیکی. پیام روشن بود، همکاری چندجانبه با معاملات دوجانبه جایگزین میشود، جایی که قدرت مذاکره ایالات متحده تعیینکننده خواهد بود.
دادهها نشان میدهند که تا ژوئیه ۲۰۲۵، تعرفهها در دستیابی به اهداف اعلام شده خود ناکام ماندهاند. کسری تجاری افزایش یافته، اشتغال کاهش یافته و تورم، قدرت خرید را از بین برده است. با این حال، اشتباه خواهد بود که این سیاست را فقط بر اساس نتایج اقتصادی آن قضاوت کنیم. موفقیت واقعی آن در بازگشایی صفحه شطرنج ژئوپلیتیک تجاری است، و شرکای ایالات متحده را مجبور میکند بین مقاومت پرهزینه یا سازگاری عملگرایانه یکی را انتخاب کنند.
مشکل این است که واشنگتن در این فرآیند، آسیبپذیری خود را دست کم گرفت. اقتصاد جهانی یک بازی با جمع جبری صفر نیست و آسیب خودساخته ناشی از حمایتگرایی ممکن است در نهایت بیشتر از امتیازات به دست آمده باشد. ترامپ، در تلاش خود برای احیای انزواطلبی، ممکن است ایالات متحده (و جهان) را به سمت یک بیابان اقتصادی سوق دهد که فرار از آن دشوار خواهد بود.

