هانا دنگ: حزب‌الله با وجود آسیب‌های جنگ لبنان، از خاکستر خود برمی‌خیزد

نویسنده/ هانا دنگ

ترجمه مجله جنوب جهانی

لبنان: کشوری کوچک اما خطرناک؟

در دو سال اخیر، تحولات پرشتاب خاورمیانه، نام‌های «غیرمعمول» مانند حزب‌الله، حوثی‌ها و حماس را در صدر اخبار قرار داده است. گویی یک شبه، ائتلافی «ضد آمریکایی-ضد اسرائیلی» ظهور کرده، تا جایی که اسرائیل ادعا می‌کند «همزمان در هفت جبهه می‌جنگد». از همان ابتدا، منطقه مرزی لبنان و اسرائیل کانون اصلی درگیری‌ها بوده است.
در این منطقه، حزب‌الله لبنان و اسرائیل از دهه 1980 در تقابل طولانی مدت بوده‌اند؛ درگیری‌هایی که فراز و نشیب‌های زیادی داشته و اسرائیل حداقل چهار بار مستقیماً به جنوب لبنان حمله کرده که آخرین مورد آن در اکتبر 2024 بود. در 27 نوامبر 2024، حزب‌الله و اسرائیل توافق اولیه آتش‌بس 60 روزه را امضا کردند که به هر دو طرف فرصت نفس کشیدن داد. با وجود شکنندگی این توافق، حملات هوایی گسترده متوقف شده است. در اوایل سال 2025، با این دیدگاه که «امنیت مطلق وجود ندارد، تنها ثبات نسبی است»، به بیروت آمدم.
در خاورمیانه امروز، لبنان کشوری کوچک و کمتر دیده شده است. اما در دوران اوج خود در قرن گذشته، بیروت بدون شک مرکز اقتصادی و مالی خاورمیانه بود، جایگاهی که امروزه می‌توان آن را با دبی مقایسه کرد. در آن زمان، کشورهای عربی به دلیل مسئله فلسطین و تنش در روابط با اسرائیل و غرب، با چالش‌هایی روبرو بودند، اما بیروت با سیاست‌های مالی آزاد و بی‌طرفی سیاسی‌اش، به پلی مالی میان کشورهای عربی و غرب تبدیل شده بود.
پیر جمیل، سیاستمدار لبنانی، زمانی جمله معروفی گفت: «قدرت لبنان از ضعف آن ناشی می‌شود»، که او به مزیت منحصربه‌فرد لبنان در آن زمان اشاره داشت که از ضعف و بی‌طرفی‌اش به دست آورده بود. انتقال مرکز مالی خاورمیانه، از بیروت در غرب تا دبی در شرق، استعاره‌ای از تغییر و جابجایی در کل ساختار ژئوپلیتیکی منطقه است.

جنگ داخلی لبنان (1975-1989) این جمهوری مالی مرفه را ویران کرد. پس از پایان جنگ داخلی، لبنان از نظر اقتصادی اهمیت خود را کاملاً از دست داد، اما اهمیت ژئوپلیتیکی آن بیش از پیش برجسته شد. این اهمیت در سه سطح نمود پیدا می‌کند.

اولاً، ترکیب متنوع مذهبی لبنان در طول تاریخ و وضعیت دولت ضعیف بلندمدت آن، به قدرت‌های بزرگ نقطه اتکایی طبیعی برای مداخله در اوضاع منطقه می‌دهد. مذاهب در لبنان شامل شیعه، سنی و دروزی از اسلام، و مارونی، ارتدوکس یونانی، کاتولیک رومی و ارتدوکس ارمنی از مسیحیت می‌شود. این کشور تنها در خاورمیانه است که مسیحیان از جایگاه سیاسی مهمی برخوردارند و سیستم تقسیم قدرت فرقه‌ای آن، به فرقه‌های مختلف نمایندگی سیاسی متناسبی می‌دهد. قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای مانند فرانسه، ایالات متحده، عربستان سعودی و ایران، همگی با حمایت از نیروهای فرقه‌ای مختلف، به طور غیرمستقیم در روند سیاسی داخلی لبنان دخالت می‌کنند. این کشورها در گذشته یا حال، تأثیر چشمگیری بر لبنان داشته‌اند.

ثانیاً، ظهور حزب‌الله در لبنان، این کشور را به عامل کلیدی در توازن قدرت منطقه خاورمیانه تبدیل کرده است. لبنان در همسایگی اسرائیل قرار دارد و همواره تحت تأثیر پیامدهای درگیری فلسطین-اسرائیل بوده است. در دوران پیش از جنگ داخلی، لبنان در قبال درگیری فلسطین-اسرائیل موضعی نسبتاً بی‌طرف و بی‌اعتنا داشت. در دهه 1970، انتقال سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) به لبنان، یکی از جرقه‌های جنگ داخلی لبنان شد و به دنبال آن، اسرائیل مستقیماً به لبنان حمله و بخش‌هایی از آن را اشغال کرد.
حزب‌الله در این هرج و مرج ظهور کرد و با اتخاذ مواضعی در جنوب لبنان، در داخل از تمامیت ارضی لبنان دفاع می‌کرد و در خارج از جنبش مقاومت فلسطین حمایت می‌نمود. در قرن جدید، حزب‌الله، ایران، حوثی‌های یمن و نیروهای حشدالشعبی عراق، به جدیدترین ائتلاف نیروهای ضد آمریکایی در منطقه تبدیل شده‌اند.

قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، بدون چشم‌داشت، لبنان را مورد حمایت مالی قرار داده یا آن را سرکوب می‌کنند تا با استفاده از لبنان به عنوان اهرمی، بر جهت‌گیری معادلات خاورمیانه تأثیر بگذارند. به عنوان مثال، در لبنان پرتلاطم و با جمعیتی کمتر از 6 میلیون نفر، ایالات متحده در حال ساخت یک سفارتخانه عظیم جدید است که پیش‌بینی می‌شود دومین مجتمع بزرگ سفارتخانه در جهان باشد، تنها پس از سفارت آمریکا در بغداد.
ثالثاً، پراکندگی گسترده مهاجران لبنانی در خارج از کشور و ساختار «گردش خارجی» توسعه‌یافته آن، لبنان را به نمونه‌ای عالی برای مطالعه شبکه‌های اقتصادی-سیاسی فراملی تبدیل کرده است. از دوران عثمانی، لبنانی‌ها در مقیاس وسیع به خارج از کشور برای تجارت و مهاجرت می‌رفتند. طبق داده‌های دولت لبنان، تعداد لبنانی‌های خارج از کشور به 15.4 میلیون نفر می‌رسد که به طور گسترده در منطقه خلیج فارس، آفریقا، آمریکای لاتین و اروپا و آمریکا پراکنده شده‌اند.

رفیق حریری، نخست‌وزیر سابق لبنان، یک بازرگان ثروتمند بود که از هیچ در عربستان سعودی شروع کرد، و همین سابقه باعث شد پس از ورود به سیاست، روابط بسیار نزدیکی با عربستان سعودی داشته باشد. مسعود بلوس، مشاور ارشد رئیس‌جمهور ترامپ، یک لبنانی‌تبار از خانواده‌ای تجاری در غرب آفریقا بود که در سال‌های اولیه فعالیت خود به سیاست لبنان نیز ورود کرده و بعداً در تسهیل مذاکرات آتش‌بس لبنان-اسرائیل نقش داشت.
امروزه، حواله‌های مهاجران لبنانی بیش از یک سوم تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل می‌دهد و لبنان یکی از وابسته‌ترین کشورها به حواله‌های خارجی است. این واقعیت که لبنان با وجود سال‌ها جنگ و بحران مالی، از پا در نیامده و مقاومت کرده، ارتباط زیادی با شبکه حمایت اقتصادی لبنانی‌های مقیم خارج از کشور دارد.

پیاده‌روی در «پایگاه اصلی حزب‌الله»

منطقه مشهور شیعه‌نشین ضاحیه (Dahieh) در حومه جنوبی بیروت قرار دارد، جمعیتی نزدیک به یک میلیون نفر دارد و مقر اصلی حزب‌الله نیز در همینجاست. ضاحیه در میان بیروت که زمانی «پاریس کوچک شرق» خوانده می‌شد، به نظر ناهمگون می‌آید. اگر مرکز شهر بیروت بقایای سرمایه‌داری مالی لبنان در قرن گذشته باشد، حومه جنوبی بیروت مرکز طوفان ژئوپلیتیکی لبنان در دوره جدید است.

اینجا توریست کمی دارد و منطقه‌ای متراکم و ترکیبی از شهر و روستا است که از مهاجرت گسترده جمعیت فقیر شیعه به حومه جنوبی در قرن گذشته به تدریج شکل گرفته است. ضاحیه به عنوان «پایگاه مهم حزب‌الله» شناخته می‌شود. نهادهای مدنی حزب‌الله در تمام نقاط ضاحیه پراکنده‌اند، در حالی که نهادهای نظامی و سایر نهادهای سیاسی مهم در زیر زمین پنهان هستند. اسرائیل از این واقعیت برای مشروعیت بخشیدن به بمباران‌های گسترده ضاحیه در سال‌های 2006 و 2024 استفاده می‌کند.
در 23 سپتامبر 2024، اسرائیل حملات هوایی گسترده‌ای را به جنوب لبنان آغاز کرد که این روز «دوشنبه سیاه» نام گرفت. نشانه‌های جنگی در مقیاس وسیع، باعث شد هزاران نفر از ساکنان جنوب لبنان شروع به فرار کنند. حومه جنوبی بیروت نیز دیگر امن نبود و ساکنان محلی گروه گروه شروع به عقب‌نشینی کردند. خیابان‌ها پر از خانواده‌هایی بود که کوله‌پشتی به دوش داشتند و نمی‌دانستند به کجا بروند. از آنجا که بقاع، یکی دیگر از مناطق شیعه‌نشین در شرق لبنان، نیز هدف بمباران قرار می‌گرفت، مردم به مناطق شمالی‌تر مهاجرت کردند. بسیاری از خانواده‌های سنی و مسیحی در شمال، بی‌دریغ، ساکنان شیعه‌ای را که از جنگ فرار کرده بودند، پذیرفتند.
با قدم زدن در خیابان‌های تجاری پر جنب و جوش ضاحیه، تصور صحنه آوارگی مردم که تنها در سپتامبر گذشته رخ داده بود، دشوار است. پس از دستیابی به توافق آتش‌بس، ساکنان به سرعت به خانه‌های خود بازگشتند و زندگی‌شان را از نو ساختند؛ این تاب‌آوری فراتر از حد انتظار است. یک تناقض این است که اسرائیل امیدوار بود با مجازات غیرنظامیان، پایگاه سیاسی حزب‌الله را تضعیف کند، اما واقعیت این است که پس از جنگ، مردم محلی حتی بیشتر از جنبش مقاومت حزب‌الله حمایت می‌کنند.
در اینجا، شعارهای سیاسی به اندازه تبلیغات تجاری متراکم هستند، پرچم‌های حزب‌الله و تصاویر نصرالله در هر گوشه و کناری دیده می‌شوند، و مغازه‌های معمولی نیز این نمادها را آویزان می‌کنند. اگر ضاحیه واقعاً «پایگاه مهم حزب‌الله» است، پس می‌توان گفت که تقریباً همه اینجا عضو حزب‌الله هستند. در این شرایط، هدف اسرائیل برای نابودی حزب‌الله تقریباً به یک افسانه غیرممکن تبدیل می‌شود، زیرا نمی‌تواند حزب‌الله را از بستر اجتماعی که به آن تکیه کرده، جدا کند.
در ضاحیه که در اواخر سال گذشته مورد بمباران شدید قرار گرفت، ساختمان‌های ویران‌شده به وفور یافت می‌شود. در کنار آوارها، مغازه‌ها طبق معمول کار می‌کنند. یکی از دوستان لبنانی‌ام که سال‌ها در خارج از کشور زندگی کرده، مرا به محله‌ای برد که در آن بزرگ شده بود. او به شوخی می‌گفت، این محله را اسرائیل «مقر اصلی» حزب‌الله در ضاحیه می‌داند. محله آرام و صلح‌آمیز بود، تنها ویرانه‌ها و ساختمان‌های آسیب‌دیده که گهگاه در گوشه و کنار دیده می‌شدند، یادآور فاجعه‌ای بودند که در اینجا رخ داده بود.
ساختمان کنار آپارتمان سابق والدین او به طور کامل در بمباران با خاک یکسان شده بود، و در طبقه همکف آن یک میوه‌فروشی قرار داشت. صاحب مغازه با اشتیاق عکس‌هایی از آسیب دیدن مغازه در اثر بمباران و سپس نحوه تعمیر و بازسازی آن و شروع به کار مجدد را به من نشان داد. در حالی که مردم در سوگ خانه‌ها و عزیزان از دست رفته خود بودند، کار بازسازی همزمان آغاز شده بود. چندین بیل مکانیکی مشغول پاکسازی اولیه آوارها بودند، اما تعداد ساختمان‌های تخریب شده آنقدر زیاد است که شاید مشکل بزرگی باشد که این نخاله‌های ساختمانی را به کجا منتقل کنند.

این حجم گسترده از بمباران را نباید «عملیات سرکوب» نامید. گذشتگان می‌گویند: «نام ناپسند، گفتار را ناروا می‌سازد.» خطای تعریف باعث می‌شود مردم گمان کنند که عملیات به اصطلاح سرکوب تنها بر لایه‌های بالا تأثیر می‌گذارد. اما اینگونه نیست. در این جامعه نزدیک، تقریباً هر کسی به طور مستقیم یا غیرمستقیم متحمل تلفات عزیزی شده است.
در یک خیابان معمولی، یک راهنما که در رسانه کار می‌کرد، به تصاویر آویزان شده در چهارراه اشاره کرد و گفت که آنها بر اثر انفجار پیجر کشته شده‌اند، و یکی از آنها تصویر دوستش بود. حادثه انفجار پیجر تأثیر عمیقی داشت و بیش از چهار هزار نفر زخمی شدند، و ده‌ها بیمارستان محلی برای پذیرش مجروحان پر از جمعیت شد.

بسیاری از اهداف بمباران غیرمنتظره بودند. 19 موسسه مالی وابسته به حزب‌الله، از جمله بانک قرض‌الحسن (al-Qard al-Hasan)، مورد حمله قرار گرفتند. پوند لبنان از زمان بحران مالی 2019 به سرعت ارزش خود را از دست داده و نرخ آن در برابر دلار از 1500 به 90000 افزایش یافته است. امروزه دلار عملاً به ارز رایج در لبنان تبدیل شده است. به دلیل کمبود ذخایر دلار، بسیاری از بانک‌ها شروع به محدود کردن برداشت دلار برای سپرده‌گذاران کرده‌اند، و بسیاری از «دلارهای قدیمی» که قبل از سال 2019 در بانک سپرده‌گذاری شده بودند، به یک عدد در حساب تبدیل شده‌اند.
و در میان هرج و مرج مالی، بانک قرض‌الحسن به خط زندگی بسیاری از ساکنان تبدیل شد. دلارهای سپرده‌گذاری شده در این بانک به صورت امن قابل برداشت بودند و طبق اصول مالی اسلامی، بانک سود سپرده دریافت نمی‌کرد. بنابراین نه تنها شیعیان، بلکه بسیاری از مسیحیان نیز در اینجا سپرده‌گذاری می‌کردند. اسرائیل امیدوار بود با تخریب بانک‌ها، سیستم حمایت مالی حزب‌الله را نابود کند.

ویرانه‌های حومه جنوبی بیروت تکان‌دهنده است. روز بعد، با ماشین به سمت مرز جنوبی لبنان رفتیم تا شاهد صحنه‌ای از بمباران گسترده‌تر باشیم. رودخانه لیتانی که از جنوب لبنان می‌گذرد، باشکوه نیست، اما برای اسرائیل و حزب‌الله هر دو از اهمیت استراتژیک برخوردار است. 75 درصد از جمعیت جنوب رودخانه لیتانی را مسلمانان شیعه تشکیل می‌دهند. منطقه جنوب رودخانه لیتانی تا مرز، منطقه بی‌طرف نظامی تعیین شده توسط قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل در سال 2006 است. بر اساس این قطعنامه، اسرائیل از لبنان عقب‌نشینی کرد و نیروهای حزب‌الله از جنوب رودخانه لیتانی عقب‌نشینی کردند. در توافق آتش‌بس 2024 لبنان-اسرائیل نیز دو طرف با شرایط مشابهی عقب‌نشینی کردند. با عبور از رودخانه لیتانی، وارد قلب منطقه می‌شویم که در طول تاریخ، اسرائیل با انواع جنبش‌های ضد اشغالگری در آنجا درگیر بوده است.
اگر بتوانیم از سایه جنگ چشم‌پوشی کنیم، جنوب لبنان آب و هوای دلپذیری دارد و کوهستان‌های سرسبز، آن را به مکانی محبوب برای تعطیلات بسیاری از لبنانی‌ها تبدیل کرده است. با رسیدن به شهر مرکزی نبطیه (Nabatieh)، منظره شروع به تغییر می‌کند. نبطیه در عملیات «لیطانی» اسرائیل در سال 1978 به طور کامل ویران شد. اکنون، شهرهای مسیر از نبطیه به سمت شرق تا نقطه مرزی «عدیسه» (Odaisseh) در مرز لبنان-اسرائیل، بار دیگر به طور کامل ویران شده‌اند و تقریباً تمام خانه‌ها در طول مسیر به ویرانه تبدیل شده‌اند.
اکتبر گذشته، زمانی که ارتش اسرائیل قصد داشت از عدیسه عبور کرده و وارد روستاهای لبنان شود، با مقاومت شدید نیروهای حزب‌الله مواجه شد. ارتش اسرائیل پس از کشته شدن 8 نفر از نیروهایش مجبور به عقب‌نشینی شد. و جالب اینکه، ویرانه‌های موجود در مسیر در طول جنگ ایجاد نشده‌اند، بلکه عمدتاً پس از لازم‌الاجرا شدن توافق آتش‌بس و عقب‌نشینی حزب‌الله به شمال رودخانه لیتانی صورت گرفته‌اند. در آن زمان، ارتش اسرائیل بدون هیچ مقاومتی به طور موقت وارد جنوب لبنان شد و تمام ساختمان‌های مسکونی را در طول مسیر بمباران کرد تا از بازگشت آوارگان به خانه‌هایشان جلوگیری کند. اسرائیل امیدوار است که در جنوب لبنان یک منطقه حائل دائمی و بی‌سکنه ایجاد کند.

نقطه مرزی عدیسه، مشرف به ارتفاعات جولان، سرزمینی اشغال‌شده توسط اسرائیل در سوریه است. در امتداد مرز، دیوار مرزی ساخته‌شده توسط اسرائیل در امتداد کوه‌ها امتداد دارد. با پس‌زمینه دیوار مرزی در آن سوی کوهستان، یک ویدیوی کوتاه برای دوستان بین‌المللی‌ام که همراه من بودند، ضبط کردم. در میانه ضبط، گروهی از سربازان اسرائیلی مسلح به ناگهان از یک طرف دیوار مرزی ظاهر شدند و با ما از راه دور در مقابل هم قرار گرفتند. جو متشنج شد، به نظر می‌رسید آنها وضعیت آن سوی مرز را ارزیابی می‌کنند.
در نهایت ضبط را به پایان رساندیم و این صحنه دراماتیک در ویدیو باقی ماند. هنوز کمی احساس اضطراب می‌کردم، با اینکه عقل به من می‌گفت هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. اما وقتی یک راهنمای محلی شروع به فریاد زدن با عصبانیت به سمت دیوار مرزی کرد، او را منصرف کردیم.

به نبطیه بازگشتیم و برای استراحتی کوتاه در مرکز شهر توقف کردیم. اینجا برخی از ساکنان بازگشته بودند، خانه‌های سالم باقی‌مانده مزین به ردیفی از عکس‌های شهدا و پرچم‌های حزب‌الله و جنبش امل بودند. چندین مغازه خواربارفروشی در کنار جاده باز بودند و گروهی از مردان مسن روی صندلی‌های پلاستیکی نشسته و قلیان می‌کشیدند و گپ می‌زدند.
در یک «کافه‌» که در صندوق عقب یک وانت کوچک دایر شده بود، قهوه خریدیم و ما هم دور هم روی صندلی‌های پلاستیکی فرسوده نشستیم و گپ زدیم، و به شوخی گفتیم این یک «اجلاس کوچک بریکس» است. نمی‌دانم چرا، اما به سرعت با ویرانه‌های بتنی آشفته اطرافم کنار آمدم و شروع کردم به لذت بردن از یک فنجان اسپرسو در دستم، درست مثل مردم محلی که از قلیان لذت می‌بردند.
این سفری برای دیدن فاجعه بود، اما احساسات من فراتر از تجربه فاجعه بود؛ تاب‌آوری و خوش‌بینی مردم محلی غم را کمرنگ می‌کرد. در واقع، نیازی به بازدید از منطقه نیست؛ عکس‌های خبری ویرانگر، آمار تلفات روی کاغذ، و ویدئوهای تکان‌دهنده منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی، به سرعت حس قوی همدردی انسانی را در انسان برمی‌انگیزد. تنها روح مقاومت را نمی‌توان در این گزارش‌های خبری منعکس کرد؛ این روح در وجود افراد واقعی است و تنها با قرار گرفتن در این شرایط خاص می‌توان آن را حس کرد.
چرا که تا زمانی که ما از جهان‌بینی و نگرش به زندگی افرادی که خانه‌ها و عزیزان خود را از دست داده‌اند بی‌خبر باشیم، همدردی انسانی به راحتی به سمت یأس و شکست‌گرایی سوق پیدا می‌کند. این گروه از مردمان زیر چکمه قدرت و زور له شده‌اند، و با نگاهی به سال‌ها جنگ و ناآرامی در این منطقه، همدردی به آسانی به سمت بدبینی سوق خواهد یافت. با این حال، مقاومت‌کنندگان تعریفی منحصر به فرد از پیروزی و شکست دارند. به قول مردم محلی که همیشه بر زبان دارند: «ما به این راه وفادار می‌مانیم.»
چرا لبنان، این کشور کوچک، و حتی جنوب لبنان که مساحتش تنها به اندازه دو منطقه داکسین پکن است، به استخوانی در گلوی اسرائیل تبدیل شده است؟ با این سوال قوی، با برخی از مقامات محلی، دانشگاهیان، کارکنان رسانه‌ها و مردم عادی صحبت کردم و در ابتدا چهره واقعی حزب‌الله را شناختم.

حزب‌الله در سیاست لبنان

غرب حزب‌الله را یک سازمان تروریستی می‌داند، در حالی که حزب‌الله خود را جنبش مقاومتی علیه تجاوز می‌شمارد. مبارزه مسلحانه یکی از جنبه‌های مقاومت است و کلید حمایت طولانی‌مدت از مبارزه مسلحانه، ساختن یک جامعه مقاوم با تاب‌آوری بالا است.
دبیرکل فعلی حزب‌الله می‌گوید: «جنبش مقاومت به پایگاه پشتیبانی در پشت خط مقدم نیاز دارد. یک جنبش مقاومت متشکل از گروه‌های مسلح نمی‌تواند بدون ارتباط با جامعه موفق شود… خط مقدم تنها ویترین تقابل است. پشت جبهه، محل تجمع انواع حمایت‌های فرهنگی، اجتماعی، آموزشی و سیاسی است… این کلید پیروزی است… دشمن گمان می‌کند مشکل آنها تنها با مبارزه با افراد مسلح محدود می‌شود، اما بعداً دریافتند که با یک جامعه کامل و فراگیر روبرو هستند.»
تا حدی، هسته شکست استراتژیک اسرائیل در تلاش برای مبارزه با یک جنگ محدود در برابر جنگ تمام‌عیار و جنگ طولانی‌مدت در جنوب لبنان است. چنین استراتژی مقاومتی برای غرب پدیده‌ای جدید است، اما برای چینی‌ها که با عمل‌گرایی در پایگاه‌ها آشنا هستند، شاید ناآشنا نباشد. تفاوت اصلی آن از محیط سیاسی فرقه‌ای خاص لبنان ناشی می‌شود.
از منظر سیاست فرقه‌ای، پایگاه اصلی حزب‌الله در شیعیان لبنان و مناطق شیعه‌نشین است. بسیج سیاسی جامعه شیعه دیرتر از سایر فرقه‌ها آغاز شد، بنابراین در طولانی‌مدت در سیاست و اقتصاد لبنان نمایندگی کافی نداشتند. جنبش امل و حزب‌الله که یکی پس از دیگری در دهه 80 ظهور کردند، این وضعیت را تغییر دادند.

از دهه ۱۹۹۰ به بعد، حزب‌الله به تدریج وارد ساختار سیاسی لبنان شد و بخشی از رادیکالیسم ایدئولوژیک خود را کنار گذاشت؛ این روند از سوی ناظران خارجی، «لبنانی‌سازی» حزب‌الله نامیده شد. پس از درگذشت سید عباس موسوی، اولین دبیرکل حزب‌الله، اختلاف‌نظرهایی میان صبحی طفیلی که موضعی رادیکال‌تر در انقلاب اسلامی داشت و سید حسن نصرالله که پراگماتیک‌تر بود، پدید آمد. در نهایت طفیلی به حاشیه رفت و رویکرد نصرالله توسعه یافت.
در سال ۱۹۹۲، حزب‌الله برای اولین بار در انتخابات پارلمانی سراسری شرکت کرد و ۸ کرسی به دست آورد. در طول سی سال بعد، حزب‌الله اغلب به یک نیروی اپوزیسیون کلیدی تبدیل شد که بر آرایش سیاسی لبنان تأثیرگذار بود.
احزاب سیاسی در لبنان پرشمارند و حتی در داخل هر فرقه نیز جناح‌های مختلفی وجود دارند که هر کدام برای به حداکثر رساندن منافع خود، ائتلاف‌ها تشکیل می‌دهند و تغییر می‌دهند. در عمل سیاسی انتخاباتی، حزب‌الله انعطاف‌پذیری شگفت‌انگیزی از خود نشان داده است. در سال ۲۰۰۵، با ترور رفیق حریری، نخست‌وزیر سنی‌مذهب، ائتلاف حزب‌الله با اهل سنت از هم پاشید و این حزب به همکاری با «جریان آزاد ملی» و «جنبش مرده» از مسیحیان مارونی روی آورد. در سال ۲۰۱۶، با حمایت حزب‌الله، میشل عون از جریان آزاد ملی به ریاست‌جمهوری رسید که اوج اتحاد این دو حزب بود.
همکاری‌گرایی حزب‌الله در داخل دو حزب اصلی شیعه نیز نمود پیدا می‌کند. در دهه ۸۰، حزب‌الله و جنبش امل بر سر مسئله فلسطین از هم جدا شدند و حتی به روی یکدیگر سلاح کشیدند، اما در سیاست‌های انتخاباتی بعدی، حزب‌الله و جنبش امل همکاری نزدیکی با یکدیگر برقرار کردند.
اگرچه میزان حمایت از حزب‌الله در میان شیعیان به وضوح از امل فراتر رفته است، اما رهبر جنبش امل مدت‌هاست که رئیس مجلس است و حزب‌الله نیز در توزیع مناصب عالی دولتی امتیازات بزرگی به امل داده است. هدف حزب‌الله این است که اطمینان حاصل کند امل قاطعانه در اردوگاه حزب‌الله باقی می‌ماند. داده‌های مرتبط نشان می‌دهد که ائتلاف سیاسی ایجاد شده توسط حزب‌الله می‌تواند تقریباً ۴۰ درصد آرا در سراسر کشور را به دست آورد.
به یک معنا، توانایی حزب‌الله در حفظ «پایگاه‌های عملیاتی» طولانی‌مدت، به طور جدایی‌ناپذیری با ویژگی‌های سیستم فعلی تقسیم قدرت فرقه‌ای مرتبط است. اصل تقسیم قدرت فرقه‌ای، تضمین می‌کند که حزب‌الله از طریق نمایندگی شیعیان، موقعیت مشروع خود را در سیستم سیاسی لبنان حفظ کند. در محیط سیاسی فرقه‌گرایانه، تنها با اطمینان از قدرت رهبران فرقه‌ای در سیاست لبنان است که منافع یک فرقه می‌تواند تضمین شود، و رهبران فرقه‌ای نیز از طریق حمایت سیاسی و توزیع منافع، حمایت رای‌دهندگان مربوطه را به دست می‌آورند.
از سهمیه‌بندی پیش‌فرض مناصب عالی دولتی گرفته تا توزیع خدمات عمومی و رفاه اجتماعی، فرقه‌گرایی در تمام جنبه‌های زندگی سیاسی و اجتماعی لبنان نمود پیدا می‌کند. ساختار کلی تقسیم قدرت فرقه‌ای توسط نتایج یک سرشماری قدیمی تعیین شده است.
در سال ۱۹۳۲، لبنان تحت قیمومیت فرانسه، تنها سرشماری رسمی سراسری خود را تاکنون انجام داد که نتیجه آن اکثریت ناچیز مسیحیان را نشان داد. بر اساس این سرشماری، ساختار قدرتی که در سال ۱۹۴۳ و هنگام استقلال لبنان برقرار شد، تحت تسلط مسیحیان مارونی بود. رئیس‌جمهور از میان مارونی‌ها، نخست‌وزیر از میان سنی‌ها، و رئیس مجلس از میان شیعیان انتخاب می‌شد. نسبت مشاغل در دولت، مجلس و دستگاه‌های دولتی بین مسیحیان و مسلمانان ۶ به ۵ بود.
توافقنامه طائف در سال ۱۹۸۹ که به جنگ داخلی پایان داد، این نسبت را به ۱:۱ تغییر داد و از اختیارات رئیس‌جمهور کاست. نکته قابل توجه این است که ترکیب جمعیتی لبنان در طول ۹۰ سال گذشته تغییرات بزرگی داشته است. تخمین‌های متعدد نشان می‌دهد که امروزه اهل سنت، شیعیان و مسیحیان هر کدام حدود ۳۰ درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند و مسیحیان دیگر اکثریت را ندارند. روند تغییرات جمعیتی به نفع مسلمانان، به ویژه شیعیان، پیش می‌رود. با نگاهی به نتایج انتخابات‌های گذشته، حزب‌الله که بر پایه شیعیان استوار است، از نظر تعداد رأی‌دهندگان، بیشترین پایگاه مردمی را در میان احزاب تک‌حزبی در لبنان دارد.

این حقایق به یک نتیجه‌گیری مهم اشاره می‌کنند: اغلب اوقات، ناظران خارجی حزب‌الله را به عنوان یک بازیگر مسلح غیردولتی یا وکیل منطقه‌ای ایران می‌بینند، که این دیدگاه نوعی معنای غیرقانونی بودن حزب‌الله را در خود دارد؛ اما به طور عینی، حزب‌الله در واقع یک سازمان سیاسی مشروع است که عمیقاً در سیاست لبنان مشارکت دارد. حتی شاخه نظامی حزب‌الله نیز کم و بیش به دلیل توافقنامه طائف در سال ۱۹۸۹ دارای مشروعیت نسبی است. توافقنامه طائف به جنگ داخلی لبنان پایان داد و مقرر شد تمام شبه‌نظامیان خلع سلاح شوند، اما نیروهای حزب‌الله به دلیل جایگاه ویژه خود در مقاومت در برابر اسرائیل در جنوب لبنان، از این قاعده مستثنی شدند.
حزب‌الله خود را تنها نیروی مسلحی می‌داند که قادر به دفاع از استقلال و تمامیت ارضی جنوب لبنان در برابر تجاوز است. این حزب در سه مورد حمله مستقیم اسرائیل به لبنان در سال‌های ۱۹۸۲-۲۰۰۰، ۲۰۰۶ و ۲۰۲۴، آزمون خود را پس داده است. اگرچه اسرائیل قادر به وارد آوردن خسارات بزرگی به حزب‌الله است، اما هرگز نتوانسته به اهداف عملیاتی خود، یعنی از بین بردن کامل تهدید امنیتی در مرز شمالی اسرائیل، دست یابد. هر سه جنگ با آتش‌بس و عقب‌نشینی اسرائیل از جنوب لبنان پایان یافت.

حزب‌الله همچنین به طور فعال نفوذ خود را در میان حامیانش در زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی تحکیم می‌کند. بحران‌های داخلی و خارجی و تفرقه سیاسی باعث شده است که لبنان هرگز نتواند توانایی دولتی واقعی را توسعه دهد. شبکه‌های خدمات اجتماعی توسعه یافته توسط فرقه‌ها، راه مهمی برای پر کردن خلأ وظایف عمومی دولت شده‌اند.
حزب‌الله یک شبکه خدمات عمومی شامل آموزش، بهداشت، ساخت و ساز، خیریه و مالی ایجاد کرده است تا از جمعیت فقیر محلی حمایت کند؛ بانک قرض‌الحسن که قبلاً ذکر شد، نمونه‌ای در حوزه مالی است. این اقدامات، دارای رگه‌های چپ‌گرایانه و پوپولیستی هستند و می‌توانند ثبات اجتماعی را تضمین کرده و حمایت از حزب‌الله را در جوامع خود افزایش دهند.
به عنوان یک حزب اپوزیسیون، حزب‌الله گاهی از سیاست‌های اقتصادی دولت انتقاد می‌کند و با گرایش به سمت مالی شدن اقتصاد لبنان مخالفت می‌کند، اما حزب‌الله هرگز برنامه اقتصادی سیستماتیکی ارائه نکرده است. خدمات عمومی ارائه‌شده توسط حزب‌الله، در اصل برای خدمت به جنبش مقاومت بوده و هدف اصلی نیست. برخی از تحلیلگران اشاره کرده‌اند که پروژه‌های رفاه اجتماعی که چپ‌گرایان به آنها بسیار اهمیت می‌دهند، در واقع تأثیر محدودی بر بهبود شرایط زندگی در جوامع شیعه داشته‌اند.
همیاری جامعه، حواله‌های خارجی و عوامل دیگر، همچنان از عوامل مهم حمایت از جامعه محلی هستند. اما گاهی اوقات بار سنگین خدمات عمومی نیز به عاملی آزاردهنده برای حزب‌الله تبدیل می‌شود. افراد مرتبطی به من گفته‌اند: دولت می‌خواهد حزب‌الله را مشغول ارائه خدمات عمومی به جامعه کند. منظور پنهان این است که دولت عمداً حمایت عمومی از جوامع شیعه را کاهش می‌دهد تا به طور غیرمستقیم حزب‌الله را تضعیف کند.
به عنوان مثال، تامین برق در مرکز شهر بیروت معمولاً ۴ تا ۶ ساعت است، در حالی که در منطقه ضاحیه تنها ۱ تا ۲ ساعت. شبکه‌های برق خصوصی بسیار رایج هستند، اما صورت‌حساب برق گران است. خیابان‌ها اینجا تمیز نیستند، زیرا دولت اساساً قادر به مدیریت بهداشت عمومی نیست. یک دوست لبنانی به شوخی می‌گفت، حتی سربازان حزب‌الله نیز باید پس از تجمعات بزرگ خیابان‌ها را تمیز کنند.
خانه‌ها و زیرساخت‌های تخریب‌شده در جنگ، عمدتاً در سه منطقه اصلی شیعه‌نشین سنتی قرار داشتند. بار سنگین بازسازی پس از جنگ نیز بر دوش حزب‌الله افتاده است. هزینه‌های بازسازی پس از جنگ لبنان در سال ۲۰۰۶ به ۲.۸ میلیارد دلار رسید و حزب‌الله بخش عمده‌ای از هزینه‌های بازسازی را بر عهده گرفت؛ این حزب ۱۶۸ میلیون دلار برای اسکان موقت و ۱۸۸ میلیون دلار برای تعمیر خانه‌ها پرداخت کرد، و شرکت‌های ساختمانی وابسته به حزب‌الله نیز برنامه‌های بازسازی گسترده‌ای را اجرا کردند.
بانک جهانی تخمین می‌زند که جنگ لبنان-اسرائیل در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۴ میلیارد دلار خسارت اقتصادی به لبنان وارد کرده و برای بازسازی پس از جنگ، حدود ۱۱ میلیارد دلار نیاز است. کمک‌های کشورهای خارجی و دولت لبنان برای بازسازی، ممکن است به کانون رقابت‌های سیاسی آینده تبدیل شود.

اهدافی که دو طرف نتوانستند در میدان جنگ به آن‌ها دست یابند، در عرصه سیاست ادامه خواهند یافت. پس از آتش‌بس لبنان-اسرائیل، بن‌بست سیاسی دو ساله لبنان به پایان رسید و دولت جدید انتخاب شد. رئیس‌جمهور جدید، ژوزف عون، فرمانده کل نیروهای مسلح لبنان، و نخست‌وزیر جدید، نواف سلام، رئیس دیوان بین‌المللی دادگستری است. نامزد مورد حمایت حزب‌الله برای ریاست‌جمهوری، فرنجیه از جنبش مرده بود، در حالی که آمریکا و عربستان از عون حمایت می‌کردند.
در دور اول رأی‌گیری، عون به تعداد آرای لازم دست نیافت. در دور دوم رأی‌گیری، حزب‌الله و امل نهایتاً به عون رأی دادند و او با موفقیت انتخاب شد. پس از تغییر رژیم در سوریه و امضای توافقنامه آتش‌بس لبنان-اسرائیل، نشانه‌هایی از تجدید قوای نیروهای داخلی و خارجی مخالف حزب‌الله دیده می‌شود و حزب‌الله تا حدی در موضع سیاسی منفعل قرار گرفته است.
پس از آتش‌بس، آمریکا اعلام کرد که قصد دارد ۱ میلیارد دلار کمک نظامی را از اسرائیل و مصر به لبنان منتقل کند. از سال ۲۰۰۶، آمریکا ۳ میلیارد دلار کمک نظامی ارائه کرده است و تلاش می‌کند با تقویت نیروهای مسلح لبنان، نفوذ حزب‌الله را خنثی کند. پس از دیدار با رئیس‌جمهور جدید لبنان، مورگان اورتگاس، معاون فرستاده ویژه آمریکا در خاورمیانه، در یک کنفرانس خبری از دولت جدید خواست تا حزب‌الله را از کابینه حذف کند.
اما در نهایت، دولت جدید همچنان طبق سنت، پنج وزیر شیعه (از جمله پست مهم وزیر دارایی) را منصوب کرد که دو نفر از آنها مستقیماً توسط حزب‌الله تعیین شدند. این نشان می‌دهد که هرگونه تلاش برای حذف حزب‌الله از ترتیبات سیاسی لبنان به راحتی موفق نخواهد شد.

جبهه متحد جدید برای آرمان فلسطین

دومین شوکی که سفر به لبنان برای من به ارمغان آورد، همزیستی پیچیده هویت‌های مقاومت، مذهب، ملت و دولت در این کشور بود. زمانی که به بیروت سفر کردم، مصادف با جشن‌های آتش‌بس حزب‌الله بود و مردم از بسیاری کشورها و سازمان‌های منطقه‌ای در تجمعات جشن شرکت کرده بودند. خیابان‌ها پر از افرادی بود که پرچم‌های مختلف را حمل می‌کردند؛ پرچم‌های ایران، عراق، یمن و فلسطین بیش از همه دیده می‌شد.
به محل بمباران و شهادت سید حسن نصرالله، رهبر سابق حزب‌الله، رفتم. منطقه‌ای وسیع به دلیل پرتاب بمب‌های سنگرشکن بیش از ۲۰۰۰ پوندی توسط اسرائیل کاملاً صاف شده بود. در غروب آفتاب، سه پرچم بزرگ – لبنان، فلسطین و حزب‌الله – به طور موازی از دیوارهای ساختمان‌های مسکونی اطراف که هنوز پابرجا بودند، آویزان بودند. در دنیای امروز که هویت ملی به یک آگاهی درونی تبدیل شده است، قدرت روحی که یک هویت فراملی برای یک آرمان مشترک، یعنی آرمان مقاومت، از خود نشان می‌دهد، شگفت‌انگیز است.
از دیدگاه ایدئولوژیک، این آرمان فراملی شاید شبیه به اتحاد برادران سوسیالیست در قرن گذشته باشد. در فضای پس از جنگ سرد، درک صحیح هرگونه ائتلاف ایدئولوژیک فراملی برای مردم بسیار دشوار شده و بیشتر افراد ترجیح می‌دهند تقابل اردوگاه‌ها در خاورمیانه را از منظر رقابت ژئوپلیتیکی درک کنند. اما، اگر نتوانیم دستور کار مبارزه این نیروی مقاومت را که فراتر از دولت‌های ملی است، درک کنیم، نمی‌توانیم ماهیت عمیق‌تر پشت رقابت‌های ژئوپلیتیکی خاورمیانه را بفهمیم.

در طول تقریباً ۳۰ سال گذشته، شگفت‌انگیزترین اتفاق، انتقال رهبری جنبش مقاومت فلسطین از اهل سنت خاورمیانه به شیعیان بوده است. با توجه به اینکه اکثریت فلسطینیان عرب سنی‌مذهب هستند، این تغییر بیش از پیش تعجب‌آور است. اگر مفهوم «هژمونی» را به معنای گرامشی درک کنیم، می‌توان گفت که در مسئله فلسطین، آرمان مقاومتی که حزب‌الله و ایران نماینده آن هستند، در حال جایگزینی آرمان ناسیونالیسم عربی است که در قرن گذشته شکست خورد.

در سطح کلان، منطقه خاورمیانه با دو مسئله اصلی روبروست: مدرنیزاسیون سیاسی و مسئله فلسطین. مدرنیزاسیون سیاسی به مسائل توسعه سیاسی داخلی دولت-ملت‌ها مربوط می‌شود، اما اغلب منجر به جریان‌های فکری سیاسی با تأثیرات فراملی مانند پان‌عربیسم یا پان‌اسلامیسم می‌شود. مسئله فلسطین یک مسئله منطقه‌ای خارجی است، اما اغلب بر روند سیاسی داخلی یک کشور تأثیر می‌گذارد و حتی آن را دگرگون می‌کند.
شکست‌های نظامی پیاپی کشورهای عربی در برابر اسرائیل در قرن گذشته، ضربه بزرگی به آرمان ناسیونالیسم عربی وارد کرد و منجر به تفرقه و بحران سیاسی در کشورهای عربی شد. با فروکش کردن موج جنبش‌های ضد امپریالیستی و ضد استعماری و افول چشم‌انداز پان‌عربیسم، منافع ملی و ثبات داخلی به اولویت اصلی کشورهای عربی تبدیل شد و منطقه خاورمیانه به سمت مسیر سیاسی محافظه‌کارانه تغییر جهت داد. بحران مشروعیت دیگری که ناشی از این ناکامی در مدرنیزاسیون سیاسی بود، یعنی تضاد ساختاری بین مردم و نخبگان، در سال ۲۰۱۱ با «بهار عربی» به اوج خود رسید.
ناآرامی‌های عظیم ناشی از بهار عربی نشان داد که کشورهای عربی هنوز نتوانسته‌اند یک مدل پایدار از سیاست نمایندگی را برای ایجاد تعادل بین توسعه اقتصادی، مدرنیزاسیون سیاسی و سنت‌های بومی پیدا کنند. به دلیل عدم وجود راه‌حل‌های اصلاحی مؤثر برای پاسخ به این مسائل اساسی، کشورهای عربی همواره درگیر بحران نمایندگی ناشی از شکاف بین توده‌ها و نخبگان بوده‌اند.
این وضعیت در مورد مسئله فلسطین نیز منعکس شده است: افکار عمومی در جهان عرب تقریباً به طور قاطع از فلسطین حمایت می‌کنند و با عادی‌سازی روابط کشورشان با اسرائیل مخالفند. اما به دلیل ملاحظات مختلف ژئوپلیتیکی، تعداد کشورهای عربی که مایل به اقدام فعال در مورد مسئله فلسطین هستند، بسیار کم است.

حل مسئله فلسطین نیازمند یک فلسفه مبارزه جدید است، فلسفه‌ای که آینده سیاست خاورمیانه را نیز عمیقاً تحت تأثیر قرار خواهد داد. در لبنان، ائتلاف شیعیان با جنبش مقاومت فلسطین به دهه ۱۹۸۰ بازمی‌گردد، که در آن، انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ و حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲، دو رویداد کلیدی بودند. از زمان تأسیس لبنان، جامعه شیعه در موقعیت حاشیه‌ای و فقر شدید سیاسی و اقتصادی قرار داشته است. این وضعیت، درست مانند جنبش‌های پوپولیستی و چپ‌گرای مختلف در جهان سوم، به بستری عالی برای بسیج سیاسی تبدیل شد.
در ابتدا، هدف اصلی بسیج سیاسی شیعیان، حفظ منافع خود از طریق اصلاحات سیاسی بود. موسی صدر، رهبر دینی و سیاسی شیعیان که در دهه ۱۹۶۰ جنبش امل را بنیان نهاد و رهبری کرد، با توجه به تاریخچه به حاشیه رانده شدن سیاسی و اقتصادی شیعیان، مفهوم «محرومین» (در مقایسه با «پرولتاریا») را مطرح کرد که به معنای مردمی است که از بی‌عدالتی و ستم اقتصادی رنج می‌برند. نام اولیه جنبش امل نیز «جنبش محرومین» بود.
صدر معتقد بود که «محرومین» به شیعیان محدود نمی‌شوند، بنابراین جنبش محرومین یک جنبش فرقه‌ای نیست، بلکه دارای مطالبات سیاسی جهان‌شمول برای برابری و عدالت است. اگرچه جنبش محرومین به مسئله فلسطین اشاره می‌کرد، اما از نظر تئوری و عملی، تمرکز اصلی آن همچنان بر درون دولت ملی لبنان بود.
برای مشاهده تصویر بزرگتر کلیک کنید.

پس از جنگ داخلی اردن در سال ۱۹۷۰، سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) از اردن به لبنان رانده شد و در لبنان طوفان جدیدی از درگیری‌ها را به راه انداخت که به طور غیرمستقیم منجر به ۱۵ سال جنگ داخلی لبنان شد. جنوب لبنان هم پایگاه مهم ساف بود و هم متمرکزترین منطقه شیعه‌نشین.
شیعیان عموماً با فلسطینی‌ها همدردی می‌کردند، اما با گذشت زمان، روابط ساف و شیعیان پرتنش‌تر شد: شیعیان نه تنها متحمل خسارات جانبی ناشی از درگیری فلسطین-اسرائیل می‌شدند، بلکه با مزاحمت سازمان‌های فلسطینی در زندگی اقتصادی و اجتماعی محلی نیز روبرو بودند.
مایه‌های طنز ماجرا اینجاست که در سال ۱۹۸۲ و زمانی که اسرائیل به لبنان حمله کرد تا ساف را ریشه‌کن کند، ساکنان شیعه محلی کم و بیش اسرائیل را «آزادی‌بخش» می‌دانستند. اما اشغال اسرائیل، ستم جدیدی را به همراه آورد، به ویژه دستگیری و کشتار بی‌رویه شیعیان توسط اسرائیل در جریان حمله به ساف، و فروپاشی کامل اقتصاد جنوب لبنان بر اثر اشغال و کنترل. مقاومت سازمان‌یافته و حملات علیه اسرائیل آغاز شد.

گزارشی از سال ۱۹۸۴ در نیویورک تایمز به نقل از یک سرگرد اسرائیلی آمده است: «هنگامی که نیروهای دفاعی اسرائیل وارد شدند، مردم روستاها بر سر ما برنج می‌پاشیدند، اما اکنون همان مردم به سوی ما بمب پرتاب می‌کنند. ما دشمن آنها شده‌ایم.» در سال ۲۰۰۶، ایهود باراک، نخست‌وزیر پیشین اسرائیل، گفت: «هنگامی که وارد لبنان شدیم… حزب‌اللهی وجود نداشت. شیعیان جنوب با برنج و گل از ما استقبال کردند. این حضور ما بود که حزب‌الله را به وجود آورد.»

در طول یک هفته‌ای که در ضاحیه بیروت بودم، اغلب شب‌ها بی‌هدف در خیابان‌ها و کوچه‌ها پرسه می‌زدم. به دلیل بحران برق، بسیاری از خیابان‌ها و ساختمان‌های مسکونی در شب تاریک و وهم‌آلود بودند. اما من احساس خطر نمی‌کردم، زیرا یک محقق همراه به من گفته بود که امنیت کلی در جوامع شیعه خوب است. تا اینکه ناخواسته وارد اردوگاه پناهندگان فلسطینی برج البراجنه شدیم.

تاریخچه این اردوگاه به «روز فاجعه» فلسطین در سال ۱۹۴۸ بازمی‌گردد و در حال حاضر جمعیتی حدود ۵۰ هزار نفر دارد. متوجه شدیم که وارد اردوگاه پناهندگان فلسطینی شده‌ایم، زیرا پوسترهایی از صدام حسین را روی دیوارهای محله‌های حلبی‌آباد دیدیم، در حالی که ساکنان شیعه تصاویر نصرالله یا عکس شهدای حزب‌الله خانواده‌هایشان را آویزان می‌کنند.
با اینکه اکنون رزمندگان شیعه لبنانی برای فلسطین می‌جنگند، اما به نظر می‌رسد فلسطینی‌های اینجا هنوز دلتنگ صدام حسین، آن رهبر قدرتمند که در قرن گذشته نماینده پان‌عربیسم بود، هستند. علاوه بر این، تا آنجا که می‌دانم، عرفات در طول جنگ ایران و عراق و جنگ خلیج فارس در کنار صدام ایستاد؛ اکنون به نظر می‌رسد که این یک قمار شکست‌خورده و ناامیدکننده بود.
احساس عجیبی به من دست داد و مرا واداشت تا یک سوال کاملاً «سیاسی نادرست» بپرسم: «آیا شیعیان اینجا فکر نمی‌کنند که فلسطینی‌ها همیشه مشکل‌ساز هستند، اما قدردان نیستند؟»
پاسخ آن محقق غیرمنتظره بود، اما به هسته اصلی باور شیعیان در مشارکت در آرمان فلسطین اشاره کرد: «شما باید درک کنید که فلسطینی‌ها ده‌ها سال است که تحت ستم هستند، و در شرایط ستم، نمی‌توانید از آنها انتظار رفتاری عادی و منطقی داشته باشید. ما باور داریم که فلسطینی‌ها مانند دیگر انسان‌ها دارای کرامت و حقوق برابر هستند، و به همین دلیل از مقاومت فلسطینی‌ها حمایت می‌کنیم.»

حزب‌الله که پس از امل ظهور کرد، تحت تأثیر انقلاب اسلامی ایران قرار گرفت و دوگانه «ستمگر و ستم‌دیده» و جهان‌بینی انقلابی ناشی از آن را که توسط امام خمینی توسعه یافته بود، پذیرفت. این حزب مستقیماً گفتمان «مقاومت» (مقاومه) سازمان‌های فلسطینی را به کار گرفت. در سال ۱۹۸۵، حزب‌الله تازه تاسیس اولین برنامه سیاسی خود را ارائه کرد و سلطه آمریکا و اشغال اسرائیل را دشمنان اصلی لبنان دانست و همه مردم ستم‌دیده جهان را دوستان خود نامید. این یک نقطه عطف اساسی در درک مسئله لبنان بود.
دخالت‌های مداوم خارجی، امنیت لبنان و هرگونه اصلاحات سیاسی داخلی را به سراب تبدیل کرده بود؛ ابتدا باید توطئه‌های اسرائیل و آمریکا برای مداخله شکست می‌خوردند. «بیانیه آشکار» حزب‌الله در سال ۲۰۰۹ (که می‌توان آن را منشور جدید حزب‌الله دانست)، تحلیل را از وضعیت لبنان به طرح‌های توسعه‌طلبانه سلطه‌جویانه آمریکا در خاورمیانه و جهان گسترش داد و درک سلطه نیز از بعد نظامی به ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گسترش یافت.
فصل اول برنامه جدید حزب‌الله به سلطه جهانی و دخالت منطقه‌ای آمریکا و غرب می‌پردازد، فصل دوم به تجاوز و تهدید اسرائیل علیه لبنان، و تنها فصل سوم به فرقه‌گرایی سیاسی لبنان و چشم‌انداز حزب‌الله برای اصلاح دولت می‌پردازد. این نشان می‌دهد که جنبش مقاومت در برابر آمریکا و اسرائیل در اهداف سیاسی حزب‌الله در اولویت مطلق قرار دارد.
در همین حال، مقاومت به خط مقدم جنگ لبنان با اسرائیل محدود نمی‌شود، بلکه «تلاش برای تبدیل شدن به یک جنبش مقاومت در میان مردم فقیر جهان اسلام و جهان سوم» را نیز شامل می‌شود. حزب‌الله به طور خاص اندیشه فرقه‌گرایانه در جهان عرب را رد می‌کند، اندیشه‌ای که اختلافات فرقه‌ای سنی و شیعه را بر وحدت جهان اسلام مقدم می‌داند.
در واقع، نتیجه توسعه جنبش مقاومت، افزایش نفوذ ایران به عنوان هسته رهبری جنبش بود، که این امر نگرانی‌های عمده‌ای را در کشورهای عربی برانگیخت. برای مقابله با ایران، روایت‌های فرقه‌ای در کشورهای عربی دوباره به کار گرفته شد. تقابل بین اردوگاه ضدآمریکایی متمرکز بر جنبش مقاومت در خاورمیانه و اردوگاه طرفدار آمریکا متمرکز بر کشورهای حاشیه خلیج فارس، به عنوان تضاد فرقه‌ای شیعه و سنی تحریف شد و با «نظریه تهدید ایران» که سال‌ها توسط آمریکا تبلیغ می‌شد، همخوانی یافت.
حزب‌الله در اوایل فعالیت خود رنگ و بوی ایدئولوژیک مذهبی داشت، اما با تغییر شرایط داخلی و خارجی، این حزب نیز در حال تطبیق با محیط سیاسی و اجتماعی مدرن، بر اساس نیازهای جنگ و عمل سیاسی، توسعه یافته است. مشارکت حزب‌الله در سیاست‌های انتخاباتی داخلی لبنان یکی از نمودهای مهم این تغییر است.
در زمینه انتشار گفتمان، اگرچه روایت‌های رنج، فداکاری و منجی‌گرایی از منظر الهیات، به ویژه الهیات سیاسی شیعه، همچنان جایگاه اصلی را در شکل‌دهی هویت شیعه دارند، اما حزب‌الله جنبه باز و سکولار گفتمان مقاومت را پذیرفته است. مقاومت در برابر اشغال اسرائیل و سلطه آمریکا را می‌توان به طور انعطاف‌پذیری به عنوان آرمانی ملی‌گرایانه، آرمانی پان‌عربیسمی، آرمانی بشردوستانه و آرمانی ضد امپریالیستی و ضد استعماری در سطح جهانی تعریف کرد. این تفاسیر نشان می‌دهد که حزب‌الله به طور هوشمندانه به ماهیت ساختار گفتمان هژمونی دست یافته است.
پس از سال ۲۰۱۴، با ظهور سازمان‌های تروریستی مانند «دولت اسلامی» در خاورمیانه و درگیری حزب‌الله در جنگ داخلی سوریه، حزب‌الله شروع به تأکید بر روایت تسامح مذهبی و قومیتی و مخالفت با آزار و اذیت اقلیت‌های قومی و فرقه‌های مختلف توسط افراط‌گرایی مذهبی کرد. در اکتبر ۲۰۲۴، اوضاع در سوریه دستخوش تغییر دراماتیکی شد و «جبهه تحریر الشام» که از شاخه سوریه دولت اسلامی، جبهه النصره، منشعب شده بود، دولت اسد را سرنگون کرد و سوریه از یک رژیم سکولار به رژیمی با حاکمیت شریعت تبدیل شد.
در طول گفتگوهای ما با مقامات مربوطه، طرف مقابل بارها تأکید کرد که منطقه شام مدت‌هاست که محل زندگی گروه‌های قومی و فرقه‌ای مختلف بوده و سنت طولانی تسامح و همزیستی متنوع را دارد، و سوریه در نهایت راهی برای بازگشت به این سنت پیدا خواهد کرد.
در شرایطی که افکار عمومی بین‌المللی تحت سلطه غرب است، حزب‌الله به شدت به ارتقای شناخت جهان خارج از آرمان مقاومت از طریق روابط عمومی و نشر فرهنگی اهمیت می‌دهد. روابط عمومی حزب‌الله عمدتاً بر کشورهای جنوب جهانی که با جنبش فلسطین همدردی می‌کنند و مناطق غرب آفریقا و آمریکای لاتین که مهاجران شیعه سنتی بیشتری دارند، متمرکز است.
حزب‌الله دارای بخش ویژه‌ای برای روابط عمومی خارجی است که زیر نظر کمیته سیاسی شورای مشورتی قرار دارد و مسئول روابط حزب‌الله با مقامات خارجی، سفرا، سازمان‌های غیردولتی یا نمایندگان سازمان ملل است. همچنین مسئول برقراری و حفظ ارتباط حزب‌الله با مهاجران شیعه لبنانی است. بخش رسانه‌ای حزب‌الله رسانه‌های مختلفی مانند تلویزیون ماهواره‌ای، روزنامه‌ها، رادیو و وب‌سایت‌ها را در اختیار دارد.
تلویزیون المنار، وابسته به حزب‌الله، در سال ۱۹۹۱ تأسیس شد و از سال ۲۰۰۰ از طریق ماهواره برای تمام جهان عرب پخش می‌شود و زمانی به یکی از چهار تلویزیون خبری محبوب در جهان عرب تبدیل شد. پوشش میدانی المنار از عملیات‌های نظامی اسرائیل، فلسطین و حزب‌الله لبنان، تماشاگران زیادی را برای آن به ارمغان آورد.
در حال حاضر، تلویزیون المنار از طریق ماهواره‌های روسیه و اندونزی پخش می‌شود. در زمینه اطلاع‌رسانی خارجی، شبکه المیادین، رسانه طرفدار حزب‌الله در لبنان، نیز نقش مهمی ایفا می‌کند. شبکه المیادین دارای کانال‌های عربی، انگلیسی و اسپانیایی است و نه تنها مخاطب جهان عرب است، بلکه جهان انگلیسی‌زبان و تعداد زیادی از مهاجران لبنانی در آمریکای لاتین را نیز هدف قرار می‌دهد.
برای ارتقای درک جهان خارج از حزب‌الله، این حزب از تعامل عمومی ابایی ندارد. در طول مطالعه اسناد، پدیده جالب دیگری را کشف کردم: برخی از آثار آکادمیک جدی که درباره لبنان یا حزب‌الله تحقیق می‌کنند، به طور کلی می‌توانند با مقامات بلندپایه حزب‌الله ارتباط برقرار کرده و با آنها مصاحبه کنند. در مدت زمان محدودی که در لبنان بودم، مطالعه پیشین این مقالات علمی، اطلاعات مفیدی را برای درک من از حزب‌الله فراهم آورد.
حزب‌الله همچنین فعالانه عصر جدید توسعه شبکه‌های اجتماعی را پذیرفته است. بی‌رحمی دور جدید درگیری فلسطین-اسرائیل در رسانه‌های اجتماعی غیرمتمرکز عصر جدید به طور کامل افشا شد و بازتاب گسترده‌ای در خاورمیانه، جنوب جهانی و درون جوامع غربی پیدا کرد. «افکار عمومی به طور فزاینده‌ای این درگیری را به عنوان نتیجه ده‌ها سال اشغال می‌بیند، نه پاسخی به تروریسم.» برای اولین بار، افکار عمومی بین‌المللی که تحت سلطه هژمونی غرب بود، گرایشی به نفع اردوگاه مقاومت پیدا کرد.
در طول اقامتم در لبنان، مشاهده کردم که بسیاری از فعالان مستقل رسانه‌ای با نفوذ در شبکه‌های اجتماعی برای مشاهده وضعیت پس از جنگ به جنوب لبنان دعوت شده بودند. همچنین بسیاری از حامیان پیشرو فلسطین و سازمان‌ها از غرب و جنوب جهانی در بیروت گرد هم آمده بودند: من با خبرنگاران برزیلی، گروه مستندساز ایرلندی، مجریان برنامه‌های سیاسی آمریکایی و بازرگانان غرب آفریقا ملاقات کردم.
به نظر می‌رسد یک همبستگی جدید حول محور جنبش مقاومت در حال شکل‌گیری است. انکارناپذیر است که از نظر ایدئولوژیک، این همبستگی هنوز ابهامات زیادی دارد. اما تا زمانی که آرمان مقاومت مردم محلی ادامه دارد، پتانسیل همبستگی همچنان فعال خواهد شد و ممکن است تخیلی جدید از یک نظم منطقه‌ای و بین‌المللی جایگزین ایجاد کند.

نتیجه‌گیری

به دلیل رابطه هم‌زیستی وابسته سوریه و لبنان، پس از تغییر رژیم در سوریه، لبنان با فشارهای داخلی و خارجی بیشتری روبرو است. پس از خروج من از بیروت، آرامش کوتاه به سرعت با بمباران‌های پراکنده شکسته شد. دوستم که مرا به خانه قدیمی‌اش در بیروت برده بود، به من گفت که خیابانی که هر روز برای رفت و آمد از آن عبور می‌کرده، اخیراً بمباران شده است.
حزب‌الله میگوید که از اواخر سال گذشته، اسرائیل بیش از دو هزار بار توافق آتش‌بس را نقض کرده است. اتفاقات بیشتری در زیر پوست شهر در حال وقوع است. ارتش لبنان تلاش می‌کند تا مسئولیت حفظ امنیت جنوب لبنان را به جای نیروهای حزب‌الله بر عهده بگیرد. مبارزه سیاسی بر سر خلع سلاح حزب‌الله هرگز پایان نیافته است.
با این حال، نیروهای حزب‌الله چه کسانی هستند؟ آن‌ها چیزی جز ساکنان عادی روستاهای جنوب لبنان نیستند که سلاح به دست گرفته‌اند. ارتش لبنان چیست؟ ارتش شامل سربازان عادی لبنانی است که هم مسیحیان را شامل می‌شوند و هم مسلمانان شیعه و سنی را. حزب‌الله اگرچه در چشم آمریکا و برخی کشورهای منطقه خار است، اما به جای اینکه آن را منشأ مشکلات امنیتی منطقه بدانیم، بهتر است آن را یکی از نتایج طبیعی بن‌بست امنیتی منطقه به شمار آوریم.

لبنان به عنوان یک کشور کانون در منطقه، واقعاً به صلح و ثبات در خاورمیانه مربوط می‌شود. اما اینکه چه نوع ثباتی و چگونه آن را حفظ کنیم، در نظر کشورهای مختلف کاملاً متفاوت است. ثبات از نظر آمریکا، تسلط اسرائیل و اردوگاه طرفدار آمریکا در خاورمیانه است. ثبات از نظر عربستان سعودی، مهار ایران و توسعه قدرت شیعه است. ثبات از نظر ایران، حذف دخالت قدرت‌های بزرگ فرامنطقه‌ای مانند آمریکا است.
در خاورمیانه که تفکر بازی با حاصل جمع صفر در ژئوپلیتیک رایج است، تلاش برای ثبات بر پایه سلطه بی‌چون و چرا، اغلب پیامدهای منفی به بار می‌آورد. در عین حال، مسئله عمیق‌تر این است که اگر دنبال کردن ثبات به قیمت نادیده گرفتن مسائل اصلی خاورمیانه باشد، تنها یک طوفان دیرهنگام به دنبال خواهد داشت، درست همانطور که روند صلح اعراب و اسرائیل که آمریکا با جدیت پیگیری می‌کرد، به دلیل «طوفان الاقصی» در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ متوقف شد. در اوج موفقیت عادی‌سازی روابط اعراب و اسرائیل، مسئله فلسطین از سوی ناظران خارجی کاملاً به حاشیه رانده شده بود.
این اولین بار نیست که به حاشیه رانده می‌شود، و تاریخ ثابت کرده است که تناقضاتی که فراموش شده‌اند اما هرگز حل نشده‌اند، به صورت شبحی ظاهر می‌شوند و در لحظات غیرمنتظره‌ای دوباره به واقعیت مردم هجوم می‌آورند.
مسئله درگیری و صلح، یک مسئله بزرگ در مطالعات منطقه‌ای و کشوری است، و ماهیت خاص آن، ارزیابی آن را فوق‌العاده دشوار می‌کند. در عصر جدید، جنگ‌های ادراکی پیرامون درگیری‌ها به پدیده‌ای رایج تبدیل شده‌اند، حتی اگر مردم نسبت به آن هوشیار باشند، باز هم نمی‌توانند از محدودیت‌های اطلاعات دست دوم و حباب‌های اطلاعاتی فرار کنند.
چه طرف قوی در درگیری باشد و چه طرف ضعیف، چه در حوزه نظامی و چه در سایر حوزه‌های مبارزه، هر طرف شکست‌ها را پنهان می‌کند و هر طرف ادعای پیروزی دارد. ناظران اغلب نمی‌توانند بر سر بدیهی‌ترین حقایق به اجماع برسند. بنابراین، مطالعات منطقه‌ای و کشوری بدون مشاهده میدانی نمی‌تواند انجام شود. البته، مشاهده میدانی تنها یک جنبه از مطالعات منطقه‌ای و کشوری است، اما یکی از دشوارترین جنبه‌ها نیز هست، به ویژه پیچیدگی مناطق درگیری، دسترسی به آن را محدود می‌کند.
لبنان بسیار کوچک است، و چین بسیار بزرگ است، و توجه متقابل بین دو طرف ناگزیر نامتقارن است. آنچه مرا شگفت‌زده کرد، برخورد بسیار دوستانه مردم عادی لبنان با چهره‌های ناآشنای شرقی بود. و فراتر از انتظارم، تقریباً همه آنها هنگام سلام کردن، با لهجه شکسته چینی می‌گفتند «نی‌ها». شاید ناخودآگاه فکر می‌کردند که چهره‌های شرقی که اینجا دیده می‌شوند، به احتمال زیاد چینی هستند.
مردم لبنان متوجه شده‌اند که چین یک قدرت اقتصادی جهانی رو به رشد است، اما درک واقعی از چین ندارند. پیش‌شرط هرگونه تفاهم متقابل، و حتی ایفای نقش سازنده، ارتباط است؛ همانطور که حزب‌الله مرموز نیست، و لبنان نیز کشور بی‌اهمیتی نیست. ما باید با جهانی که تا مدتی دیگر همچنان ناآرام خواهد بود، کنار بیاییم. آنچه در این سفر بسیار مرا تحت تأثیر قرار داد و به تأمل واداشت این است که حتی در ناآرامی، این مکان‌ها آنقدرها هم که تصور می‌کنیم، غیرقابل دسترس نیستند.