
اسرائیل: بختیار به ما پیشنهاد ترور آیتالله را داد!
جروزالم پست: موساد فرصت کشتن خمینی را از دست داد – و ایران سوخت
اطلاعات اسرئیل: امتناع سرنوشتساز موساد از حذف آیتالله خمینی، قضاوتی نادرست است که پیامدهای آن هنوز هم احساس میشود.
جروزالم پست
ترجمه مجله جنوب جهانی
پس از ساعتها بحث، حوفی حکم داد: «ما وارد نمیشویم.» تسفریر به بختیار اطلاع داد که اسرائیل «نقش پلیس جهان را بازی نخواهد کرد» و به اصول عدم مداخله استناد کرد.
در ۱ فوریه ۱۹۷۹، دو هفته پس از فرار شاه، خمینی با پیروزی سوار بر هواپیمای ایرفرانس به تهران شد و با استقبال میلیونها نفر از حامیانش روبرو شد. بختیار، در اقدامی نمادین، ساواک را منحل کرد. در ۱۱ فوریه، دولت سکولار و میانهروی او سقوط کرد. ناصر مقدم، آخرین رئیس ساواک، هفتهها بعد اعدام شد، در حالی که بختیار نیز به نوبه خود به پاریس گریخت، جایی که عوامل ایرانی در سال ۱۹۹۱ او را ترور کردند.
خمینی پس از بازگشت، بدون اتلاف وقت، ایران را به یک حکومت مذهبی تبدیل کرد. او اسرائیل را «شیطان کوچک» و آمریکا را «شیطان بزرگ» نامید و بحران ۴۴۴ روزه گروگانگیری در سفارت آمریکا را رقم زد و اتحادهای غربی ایران را از هم گسست. اندکی بعد، صدام حسین به دنبال بهرهبرداری از این آشفتگی، جنگی را علیه جمهوری اسلامی جدید آغاز کرد و یک درگیری خونین هشت ساله را به راه انداخت. در همین حال، ایران به طور فعال شروع به صدور ایدئولوژی انقلابی خود در سراسر منطقه کرد. در یک اقدام نمادین، ایران سفارت اسرائیل را به سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) یاسر عرفات واگذار کرد، که اردوگاههای لبنانی آن، تحت نظارت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، به آموزش کادر بنیانگذار حزبالله ادامه دادند.
در طول دههها، بقای رهبری کاریزماتیک خمینی، نظم منطقهای جدیدی را ایجاد کرد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران به یک امپراتوری شبهنظامی با نیروهای نیابتی در سراسر خاورمیانه تبدیل شد. حتی یکی از بنیانگذاران اصلی آن، محسن سازگارا، بعداً به جروزالم پست گفت که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی «یک هیولا است، نه آنچه ما در نظر داشتیم.» تهران از طریق گروههای نیابتی، استراتژی محاصره علیه اسرائیل را به اجرا گذاشت، حضور غرب در خلیج فارس را به چالش کشید و درگیریهای فرقهای را در سراسر عراق، لبنان و سوریه تشدید کرد. از بمبگذاری سال ۱۹۹۴ در مرکز همیای یهودیان آرژانتین (AMIA) در بوئنوس آیرس تا دخالت آن در جنگ علیه اسرائیل در حمایت از حماس پس از اکتبر ۲۰۲۳، پژواکهای آن تصمیم سال ۱۹۷۹ در سطح جهانی طنینانداز است.
اشتباه محاسباتی اسرائیل ناشی از فرضیات نادرست زیربنای دکترین پیرامونی آن بود. دکترین پیرامونی که در سال ۱۹۵۷ در دفتر دیوید بن گوریون شکل گرفت، هدفش اتحاد با نیروهای منطقهای غیرعرب (ایران، ترکیه، اتیوپی، کردستان عراق و غیره) علیه ناسیونالیسم عربی بود. تبادل اطلاعات رونق گرفت؛ ساواک با سیستمهای جنگ الکترونیک اسرائیلی تأمین شد؛ مهندسان اسرائیلی زیرساختهای انرژی را ساختند، در حالی که ایران نفت اسرائیل را تأمین میکرد و نیمی از خط لوله ایلات-اشکلون را تأمین مالی میکرد. مئیر آمیت (رئیس موساد از سال ۱۹۶۳ تا ۱۹۶۸) به عنوان فرستاده اسرائیل در جشنهای پرسپولیس شاه در سال ۱۹۷۱ شرکت کرد.
این نزدیکی، اعتماد به نفس ایجاد کرد. همانطور که آلفر اشاره کرد، «تعداد زیادی از مقامات ارشد اسرائیلی مطمئن بودند که ایران را مانند کف دست خود میشناسند.»
موساد بر روی بازیگران دولتی متمرکز شد و قدرت ایدئولوژی تندرو را نادیده گرفت، زمانی که نوارهای سخنرانی تخمینی ۶۰۰۰۰۰ نفری خمینی از فرانسه به ایران سرازیر شد. هنگامی که بختیار فاش کرد که از ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه نیز خواسته است که خمینی را بکشند – که همه آنها امتناع کردند – انزوای اسرائیل در اشتباه قضاوت کردن در مورد تهدید آشکار شد.
چه میشد اگر جمهوری اسلامی… چه میشد اگر اسرائیل درخواست بختیار را میپذیرفت و خمینی را در تبعیدگاهش در پاریس از بین میبرد؟ مقامات سابق همچنان اختلاف نظر دارند. برخی استدلال میکنند که مرگ او میتوانست انقلاب را از مسیر خود منحرف کند یا به میانهروها اجازه دهد ایران را به سمت یک جمهوری سکولار هدایت کنند. دیگران معتقدند که شور و شوق انقلابی از نقطه بیبازگشت گذشته بود و شهادت خمینی ممکن بود فقط سقوط سلطنت را تسریع کند.
با این حال، یک چیز واضح است: جمهوری اسلامی نه اجتنابناپذیر بود و نه پیشبینی شده بود – حتی توسط نزدیکترین افراد به صحنه.
رد پیشنهاد صدام توسط شاه در سال ۱۹۷۸ و امتناع موساد در سال ۱۹۷۹، هر دو دارای سه نقص اساسی بودند. اول، هر دو راهحلهای نظامی را بیش از حد ارزیابی کردند. شاه معتقد بود که ساواک میتواند مخالفان را سرکوب کند. موساد معتقد بود که ارتش میتواند خمینی را مهار کند. دوم، احتیاط دیپلماتیک غالب بود. هم اسرائیل و هم شاه نگران بیثباتی منطقهای بودند. سوم، سازمانهای اطلاعاتی در سراسر جهان نفوذ خمینی را اشتباه ارزیابی کردند. سیا، امآی۶ و ساواک همگی او را «مرحلهای گذرا» میدانستند، علیرغم ۱۵ سال تبعید او که به بسیج روحانیون منجر شد. برگمن خاطرنشان میکند که این امر نشاندهنده خویشتنداری نهادی موساد در مورد حذف شخصیتهای سیاسی یا مذهبی خارجی، حتی در میان تهدیدهای وجودی بود.
اسرائیل در اشتباه محاسباتی خود تنها نبود. فرانسه، بریتانیا و ایالات متحده – که هر کدام تواناییهای اطلاعاتی در داخل ایران داشتند – نیز جذابیت خمینی را دست کم گرفتند. دولت فرانسه به خمینی اجازه داد تا از تبعیدگاه خود در نوفللوشاتو با حداقل نظارت و نزدیک به سهلانگاری، سازماندهی کند. کشورهای غربی نیز از سرعت انقلاب ایران غافلگیر شدند و رویکردی محتاطانه برای جدا شدن از متحد سابق خود در پیش گرفتند. به گفته آلفر، دستیاران خمینی به فرستادگان مشتاق آمریکایی قول داده بودند که آیتالله جریان نفت را تضمین میکند و ارتش طرفدار غرب باقی خواهد ماند. در پاسخ، نمایندگان رئیس جمهور جیمی کارتر برکت خود را دادند و اندرو یانگ، سفیر سازمان ملل، ظاهراً خمینی را «یک قدیس» خواند.
تسفریر بعداً گفت: «اگر ما خمینی را از بین میبردیم و فاش میشد، آیا جهان میفهمید که ما آنها را از چه چیزی نجات دادیم؟»
آلفر اعتراف کرد که پشیمانی عمیقی دارد: «با توجه به تمام آسیبی که خمینی وارد کرد، من در مورد درخواست بختیار نظر متفاوتی میدادم.»

