دموکراسی؛ استعمار نوین
کنستانتین فون هوفمایستر
ترجمه مجید افسر

«دموکراسی»، استعمار نوین است. امپراتوری‌ها تغییر نکرده‌اند؛ تنها خود را در لفافه‌ای از کلمات کلیشه‌ای همچون «تاب‌آوری»، «مرئی‌سازی» و «توانمندسازی» پنهان کرده‌اند.
رأی همچون پروانه‌ای مکانیکی در هوا معلق می‌ماند و فرودی ظریف دارد، اما به محض نشستن بر زمین، همه‌چیز یخ می‌زند. جنگل به سکوت می‌گراید و شهر زبان خود را از یاد می‌برد. آیینی آغاز می‌شود؛ آیینی که نه در معابد کهن پیشگویی، بلکه در اتاق‌های فکری مُتجدد با درهای کشویی و نشان‌های تجاری خلق شده است. دموکراسی چون انجیلی از پیش بسته‌بندی‌شده و ممهور به بارکد تأیید، از طریق پهپادها یا کیف‌های دیپلماتیک از راه می‌رسد. این پدیده چون انگلی تسخیر می‌کند:
در قلب لانه می‌گزیند، از ایمان تغذیه می‌کند و میزبان را با وعده‌های دروغین به کام مرگ می‌کشاند. ترغیب می‌کند، اغوا می‌کند، آلوده می‌کند. مردانی کت‌وشلوارپوش همچون مبلغان مذهبی فرود می‌آیند؛ انجیلشان بر کاغذهای براق چاپ شده و نمادهایشان برای صادرات پاک‌سازی شده است. آن‌ها به جای تفنگ، پاورپوینت و ماژول‌های آموزشی جنسیتی به ارمغان می‌آورند. خبرهای خوشی دارند: حاکمیت منسوخ شده است، خدایان محلی از رده خارج شده‌اند و هر روستا با وای‌فای و نقاشی‌های دیواری از زنان بی‌حجاب که مشت‌های خود را زیر شعارهای سازمان ملل متحد بالا برده‌اند، به‌روز خواهد شد.
ساوانا دیگر زیر چکمه‌های سربازان سرخ‌پوش بریتانیایی به لرزه در نمی‌آید، بلکه زیر ضرب‌آهنگ شعارها می‌لرزد. «مشارکت مدنی» همچون وردی مقدس زمزمه می‌شود. «جامعه باز» بر روی تخته‌سیاه‌هایی حک می‌شود که روزگاری بزرگان، کیهان‌شناسی را بر آن ترسیم می‌کردند. غرش توپخانه جای خود را به سخنرانی‌های پرهیجان می‌دهد. انقلابی پیش از پخش، تمرین می‌شود. کودتای نوین با ظاهری مناسب برای تلویزیون از راه می‌رسد. پادشاه پیر ناپدید می‌شود و جایش را به نامزدی با مدرک دانشگاه ییل و تأیید ناتو می‌دهد. قانون اساسی چون خودرویی لوکس رونمایی می‌شود: براق، گران‌قیمت، خارجی. هیچ‌کس آن را نمی‌خواند، بلکه آن، آن‌ها را می‌خواند. مردم کف می‌زنند و این کف زدن، برنامه‌ریزی‌شده است.
سر ستمگر به نمایش گذاشته می‌شود: پیکسلی و در حال پخش. صداهای خنده بلند می‌شود. جوهر بنفش همچون نشانه‌ای مقدس، بر پوست لک می‌اندازد، گویی رأی دادن می‌تواند گذشته را تطهیر کند و رستگاری را فرا بخواند. سندی مقدس گشوده می‌شود که صفحاتش مملو از بندهای فرعی و براندازی است.
* ماده اول: تسلیم شدن در برابر الگوریتم.
* ماده دوم: عقیم‌سازی روح قومی.
* ماده سوم: جرم‌انگاری حافظه.
کاهنان این آیین سر تکان می‌دهند. شمع‌هایی از روایات بازیافتی روشن می‌کنند. شعارهایی را تکرار می‌کنند که توسط سیلیکون‌ولی تنظیم شده است. لحن سخنرانی‌های تِد (TED) به مراسم مذهبی جدید بدل می‌شود و تقدس خود را از نرخ کلیک‌ها می‌گیرد. کلمات قصار ورد زبان‌ها می‌شود: «تاب‌آوری»، «مرئی‌سازی»، «توانمندسازی». کلماتی که تهی شده و چون مدال‌هایی فرسوده بر سینه زده می‌شوند.
امپراتوری تغییر شکل داده است. کتانی پوشیده و تخته‌شاسی حمل می‌کند. ارتش‌هایش، نیروهای ضربت شده‌اند و تانک‌هایش اکنون آژانس‌های نامه‌نگاری همچون USAID، UNHCR و OSCE هستند. لبخندها جای سرنیزه‌ها را گرفته‌اند و سمینارها جای جوخه‌های آتش را. دموکراسی با یک جت شخصی دارای حساب اینستاگرام از راه می‌رسد. نایب‌السلطنه‌های آن در حالی که مشغول برنامه‌ریزی برای تحولات فرهنگی هستند، لاته شیر جو دوسر سفارش می‌دهند. یک بنر رنگین‌کمانی بر فراز هر منطقه منفجرشده به اهتزاز درمی‌آید. بغداد زیر موشک‌ها خون می‌گرید. طرابلس از سازمان‌های غیردولتی خارجی انباشته شده است. کی‌یف میزبان رژه‌هایی است که خاک آن را به سخره می‌گیرند. ویرانه‌های مقدس تغییر نام می‌دهند و سنگ‌های معبد برای حیاط سفارتخانه‌ها مورد استفاده مجدد قرار می‌گیرند. آیین‌ها تغییر می‌کنند، اما سلطه باقی می‌ماند.
در یک روستا، زنی آهنگی اجدادی می‌خواند. مردی به گویشی دعا می‌کند که هیچ یونی‌کدی ندارد. سنگی برای بازسازی یک زیارتگاه برداشته می‌شود. این چیزها نباید مجاز باشند. یک نظرسنجی انجام می‌شود. گزارشی نوشته می‌شود. یک اهداکننده تهدید می‌کند و وزیر محلی مسیر را اصلاح می‌کند. انتخاباتی برگزار می‌شود و نتیجه مشخص است. همیشه همین‌طور است. این همان چیزی است که آن را «رضایت» می‌نامند و این همان چیزی است که «آزادی» می‌خوانند.
یکپارچگی به عنوان جهان‌شمولی خودنمایی می‌کند. تنوع به حذف تبدیل می‌شود. هویت توسط کارآموزان خارجی بازطراحی می‌شود. زبان به ایموجی بدل می‌شود. مردگان بایگانی می‌شوند و موزه‌ها جای مقبره‌ها را می‌گیرند. پدربزرگ‌ها در پانویس‌هایی توصیف می‌شوند که توسط دشمنانشان نوشته شده است. اشک‌ها در سالن‌های نمایشگاهی جاری می‌شوند که در آن آثار مقاومت، پاک‌سازی شده‌اند. فاتحان سوگواری می‌کنند؛ همیشه در ملاءعام و همیشه با دوربین. اندوهشان نمایشی است و رحمتشان مدیریتی.
واعظ لیبرال لبخندی بر لب دارد که فتوشاپ شده است. او درباره «تروما» و «تسامح» مصاحبه می‌کند. هرگز شمشیری به دست نمی‌گیرد، بلکه گزارش سفارش می‌دهد. انجیل او: گناه بی‌پایان. معجزه او: احیای درگیری. آیین‌های او تحریم‌ها و کمپین‌های رسانه‌ای است. او کودکان را در ایدئولوژی غسل تعمید می‌دهد. بخوری را می‌بوید که از معاهدات و تحریم‌ها ساخته شده است. سرودی می‌خواند با آیاتی درباره سیالیت جنسیتی و اعتبارات جبران کربن. صدای او، نازک و شیرین، فرهنگ‌های کامل را در شربت خود غرق می‌کند.
اما در سراسر نقشه، زمین به یاد می‌آورد. جنگل‌ها با زمزمه‌های نافرمانی سخن می‌گویند. کوه‌ها با سرودهای بداهه طنین‌انداز می‌شوند. دانوب زیر پل‌های فولادی می‌لرزد. ولگا رازهایی را به استپ زمزمه می‌کند. در سراسر اوراسیا، در سراسر آفریقا و در سراسر مناطقی که «در حال توسعه» نام گرفته‌اند، چیزی در حال تکان خوردن است. ترامپ همچون امپراتور برنمی‌خیزد، بلکه همچون یک نقص، یک وقفه در پخش، از صفحه نمایش عبور می‌کند. صربستان ویرانه‌های خود را به یاد می‌آورد. ایران شهدای خود را در آغوش می‌گیرد. روسیه دندان‌های خود را نشان می‌دهد. مجارستان دیوار می‌سازد؛ نه از ترس، بلکه از سر وفاداری به خود.
چندقطبی‌گرایی پدیدار می‌شود، نه به عنوان یک نقشه، بلکه به عنوان آیینی به یاد مانده. منتظر تأیید نمی‌ماند. به صدها گویش سخن می‌گوید که هیچ‌کدام نیازی به ترجمه ندارند. مشعل‌ها را در دست دارد، نه چراغ‌قوه. هیچ نقشه راه جهانی ترسیم نمی‌کند. آستانه‌ها را می‌سازد. خدایانی را فرامی‌خواند که زیر برج‌های شیشه‌ای دفن شده‌اند. ارواحی را گرامی می‌دارد که از کتاب‌های درسی ممنوع شده‌اند. در هر سرزمین، اسطوره‌های جدیدی از ویرانه‌های توسعه ساخته می‌شوند. صندوق رأی متروک می‌شود و وعده رستگاری مکانیکی آن دور ریخته می‌شود. به جای آن، سنگ قانون اجدادی قرار می‌گیرد که با قربانی لکه‌دار شده و با کدهای ناگفته خون، سرزمین و وفاداری منقوش شده است.
پس بگذارید برگه‌های رأی بیفتند و بگذارید شعارها همچون خاکستر در باد بپیچند. بگذارید مشاوران به نوشتن ادامه دهند. هیچ‌کدام از این‌ها مانع بازگشت نمی‌شود. امر مقدس دوباره در رگ‌هایی می‌تپد که توسط معیارهای غربی نقشه‌برداری نشده‌اند. دموکراسی، که زمانی به عنوان رهایی تاج‌گذاری شده بود، عریان می‌شود و خود را نشان می‌دهد: عاملی برای استخراج و صحنه‌ای برای رضایت. چندقطبی‌گرایی با آن بحث نمی‌کند؛ آن را جایگزین می‌کند؛ با سنگ، با آتش، با آواز. جهان دوباره به سوی اسطوره بازآفرینی شده حرکت می‌کند.