تروریست های اجارهای
مجید افسر
مجله جنوب جهانی
تاریخِ انسان، شالودهای است که هستی او را شکل میدهد، حتی اگر بسیاری، رویگردانی از آن را وجههی همّت خویش سازند. در کورانِ تاریخ معاصر خاورمیانه، چرخهای باژگونه، با تکراری ملالآور، همواره نقشی محوری ایفا نموده است: تطهیرِ چهرهی تروریستها و تبدیل آنان به بازیگرانی مشروع، آن هم با حمایتِ تمامعیار قدرتهای بزرگ. این دورِ تسلسلِ شوم، امروز در سیمای احمد الشرع، مُتخلّص به ابومحمد الجولانی، تجسّمی هولناک و دهشتزا یافته است. او که همچنان سکّانِ هدایتِ هیئت تحریر الشام (HTS)، این بدنامترین تشکیلات تروریستی جهان را در دست دارد، نهتنها در برخی رسانهها و محافل دیپلماتیک، «واشنگتنِ سوریه» خوانده میشود، بلکه در عرصهی بینالمللی نیز، بهعنوان کنشگری مشروع و قابلمذاکره، معرفی میگردد؛ این در حالی است که دستانش همچنان به خون بیگناهان آغشته است و رژیمِ تحتِ امرش در سوریه، نه در قامتِ دولتی مردمنهاد، بلکه همچون دستگاهی سرکوبگر و فرقهگرا، سیاستهایی چون پاکسازی قومی و مذهبی را با جدیت دنبال میکند.
جولانی، که سالها در صدر فهرست افراد تحت تعقیبِ ایالات متحده قرار داشت و جایزهای ده میلیون دلاری برای دستگیریاش تعیین شده بود، امروز در دیپلماسی بینالمللی، آزادانه جولان میدهد و حتی با وساطتِ چهرههایی چون توماس باراک، سفیر ایالات متحده در ترکیه و نمایندهی ویژهی آمریکا در سوریه، در مذاکرات بینالمللی شرکت میکند. این چرخشِ ناگهانی در مواضع، هیچگونه تغییری در ماهیتِ ایدئولوژی و رفتارِ جولانی و نیروهای تحت امرش ایجاد نکرده است. تجاوزها، کشتارها، تخریبِ زیرساختهای محلی و تقویتِ شبکههای تروریستی بینالمللی، همچنان با شدّت ادامه دارد. در منطقهی سویدا، که اکثریت جمعیت آن را اقلیتِ دینیِ دروز تشکیل میدهند، رژیمِ جولانی، با همکاریِ نیروهای نیابتی ایران و عشایر بدوی، دست به کشتاری وحشیانه زده است؛ جنایتی که یادآورِ فجایعِ رخداده علیه علویان در سواحل سوریه است. گزارشِ کمیسیونِ تحقیقاتی که به دستورِ خودِ جولانی تشکیل شده، فاقدِ هرگونه ارزش و اعتبار است؛ چرا که محاکمهی مُتّهم توسط خود او، از منظرِ منطق و اخلاق، امری مُحال و ناموجه است.
دروز، بهعنوان یکی از کهنترین اقلیتهای دینی در منطقه، با باورهایی مبتنی بر توحید، تناسخ و عرفان، همواره در معرضِ فشارهای دینی و سیاسی قرار داشتهاند. آنها در سوریه، عمدتاً در منطقهی کوهستانی سویدا سکونت دارند و در طول جنگ داخلی، برای حفظِ بقای خود، ساختارهای نظامی و اداریِ ویژهی خود را ایجاد کردهاند. شورای نظامی سویدا، که از سوی جولانی گروهی غیرقانونی خوانده میشود، در واقع، ساختاری است که از حمایتِ مردمی برخوردار است و اهدافی چون تضمینِ امنیت، حفظِ وحدتِ اجتماعی و ایجادِ فضایی برای آزادیِ شهروندی را دنبال میکند. این شورا، ضمن تأکید بر همکاری با نیروهای دموکراتیکی مانند نیروهای دمکراتیک سوریه (SDF)، خواستارِ ایجادِ سوریهای سکولار، مدنی و فدرال است؛ خواستهای که با رویکردِ یکدستگرایانه و فرقهگرایانهی جولانی، در تضادی آشکار قرار دارد.
اما جولانی و نیروهای وابسته به او، از جمله وزارتخانههای دفاع و کشور که در عمل، از ساختارهای HTS تبعیت میکنند، بهجای تأمینِ امنیت، به اجرای عملیات نظامی علیه جمعیتِ غیرنظامیِ دروز دست زدهاند. تصاویرِ ویدئویی منتشرشده از سویدا، صحنههایی دلخراش از وحشت و هول را به نمایش میگذارند: سربریدنِ اجساد، آتش زدنِ پیکرها با کارتن، تحقیرِ عامدانه از طریقِ اصلاحِ اجباریِ ریش و سبیل؛ نمادهایی که در فرهنگِ دروز، نشانههایی از عزت و هویتِ دینی به شمار میروند. این اقدامات، صرفاً عملیاتِ نظامی نیستند، بلکه سیاستی هدفمند برای تحقیر، تضعیف و پاکسازیِ قومی محسوب میشوند. شواهد نشان میدهد که این نیروها، اغلب با پشتیبانیِ تسلیحاتِ سنگینِ نظامی، از جمله تانک و توپخانه، علیه مناطقِ مسکونی واردِ عمل شدهاند و با همکاریِ قبایلِ بدوی، که بسیاری از آنها سابقهی همکاری با داعش را دارند، به نبرد علیه دروز پرداختهاند.
در این میان، نقشِ اسرائیل، پیچیده و دوگانه است. اسرائیل، که از دروزهای ساکن در بلندیهای جولانِ اشغالی، بهعنوان سربازانِ ویژهی خود استفاده میکند و آنها را «وفادار» میخواند، امروز خود را حامیِ دروزهای سوریه معرفی میکند. اما این حمایت، هرگز از انگیزههای انسانی نشأت نگرفته است. اسرائیل از ابتدا، با تضعیفِ رژیمِ بشار اسد و از طریقِ حملاتِ گسترده به زیرساختهای نظامی سوریه، به صعودِ جولانی کمک کرده است. این کمک، نه به خاطرِ حمایت از دموکراسی، بلکه با هدفِ ایجادِ سوریهای ضعیف، تجزیهشده و فاقدِ تهدیدِ نظامی در مرزهای شمالی خود صورت گرفته است. حال، با ورودِ نیروهای جولانی به سویدا، اسرائیل با حملاتِ هوایی به دفترِ وزارتِ دفاع در دمشق و اهدافِ نظامیِ نزدیکِ کاخ ریاستجمهوری، پیامی سیاسیِ روشن فرستاده است: خروجِ فوری از سویدا. این اقدام، نه نشانهی دفاع از حقوق بشر، بلکه اعلامِ منطقهی نفوذ و حفظِ تعادلِ قدرت در جنوبِ سوریه است.
توافقِ پاریس، که با میانجیگریِ باراک و با حضورِ نمایندگانِ اسرائیل و رژیمِ جولانی به امضا رسیده است، ظاهراً برای تثبیتِ امنیت در جنوبِ سوریه طراحی شده، اما در واقع، یک توافقِ ژئوپلیتیکی است که منافعِ اسرائیل را تأمین میکند. بر اساسِ این توافق، منطقهی سویدا تحتِ حمایت و نظارتِ آمریکا قرار میگیرد، نیروهای قبیلهای و نظامیِ جولانی از منطقه خارج میشوند، شوراهای محلی از سویداییها تشکیل میشوند و سازمانهای بینالمللی غیرنظامی مجاز به فعالیت میشوند. اما نکتهی کلیدی اینجاست که این توافق، از حضورِ رژیمِ مرکزی در دمشق در سویدا جلوگیری میکند؛ به استثنای نهادهای بینالمللی. این بدان معناست که سویدا، بهعنوان یک منطقهی تحتِ حمایتِ غرب، از نفوذِ جولانی جدا شده و به یک پایگاهِ نفوذِ غرب و اسرائیل تبدیل میشود. حتی جالبتر اینکه، برخی از نقاطی که اسرائیل کنترلِ آنها را میطلبد، فاقدِ جمعیتِ دروز هستند و صرفاً به دلیلِ موقعیتِ استراتژیک و نزدیکی به دمشق (تنها یازده کیلومتر) موردِ توجه قرار گرفتهاند.
اما در میانِ همهی این تحولات، نقشِ توماس باراک، بهعنوان نمایندهی ویژهی آمریکا در سوریه، بسیار نگرانکننده است. او نهتنها با جولانی دیدار داشته، بلکه در یک بیانیهی جسورانه، او را «واشنگتنِ سوریه» خوانده است؛ مقایسهای که نهتنها توهینی به تاریخِ آمریکا است، بلکه نشاندهندهی نادیده گرفتنِ کاملِ واقعیتهای خشونتبارِ رژیمِ جولانی است. باراک، که پیشینهای در عرصهی املاک و سیاست دارد، امروز بهجای ترویجِ دموکراسی، در حالِ توجیهِ یکپارچهسازیِ نیروهای تروریستیِ خارجی در ساختارهای نظامی سوریه است. گزارشها حاکی از آن است که طرحی برای ورودِ حدود سه هزار و پانصد تروریستِ خارجی، بیشتر از اویغورهای چینی و ترکستانی، بهعنوان یک یگانِ مستقل در دوازدهمین ژاندارمری سوریه وجود دارد. این افراد، که سالها در صفوفِ داعش و گروههای جهادی جنگیدهاند، وفاداریشان نه به یک کشور، بلکه به یک ایدئولوژیِ متطرفِ دینی است. جولانی از این وفاداری بهره میبرد تا حکومتِ تئوکراسیِ خود را تثبیت کند. باراک، با توجیهِ این ادغام، در واقع دستِ جولانی را برای تقویتِ نیروهای ایدئولوگ تقویت میکند.
در این میان، نیروهای دمکراتیک سوریه (SDF)، که سالها در خدمت امپربالیستهای آمریکایی و غربی در خطِ مقدمِ مبارزه با اسد ایستادهاند و از سوی آمریکا به رسمیت شناخته شدهاند، تحتِ فشارِ شدید قرار گرفتهاند. در دیداری در دمشق، باراک و مقاماتِ جولانی، از SDF خواستهاند که منحل شوند و نیروهایشان به صورتِ انفرادی در ارتشِ جولانی ادغام شوند؛ در حالی که SDF خود را یک نیروی مستقل، چندقومی و مدنی میداند و خواستارِ حضورِ جمعی و با ساختارِ خاصِ خود در هر آیندهای است. این درخواست، نه یک پیشنهادِ مذاکره، بلکه یک امرِ انقیاد است. وقتی نمایندگانِ SDF این درخواست را رد کردند، باراک و اسعد الشیبانی، نمایندهی جولانی، بدون هیچ توضیحی از جلسه خارج شدند و جلسه به یک تمسخرِ سیاسی تبدیل شد. این اقدام، نشاندهندهی بیاحترامیِ عمیق به یک نیرویی است که هزاران شهید برای نبرد با تروریسم داده است.
در حال حاضر، SDF به عنوان تنها نیروی منسجم و نظامی در سوریه، در حال تقویتِ دفاعهای خود است. آنها به وضوح اعلام کردهاند که تسلیم شدن یا تسلیمِ تسلیحات، «خط قرمز» آنهاست. در صورتِ حمله، حقِ دفاع از خود را محفوظ میدانند و متعهد به مقاومت تا پایان هستند. این نیرو، با تجربهی جنگیِ گسترده، ساختارِ فرماندهیِ منسجم و حمایتِ محلیِ قوی، میتواند هر حملهای را با هزینهی سنگینی برای مهاجم همراه کند. اما تهدیدِ اصلی امروز، نه فقط از سوی جولانی، بلکه از سوی الگوی تکرارشوندهی تاریخی است: تبدیلِ تروریست به بازیگرِ قانونی. همان الگویی که در دههی ۱۹۸۰، مجاهدینِ افغانستان را به حمایتِ آمریکا در برابر شوروی تبدیل کرد و به دنبال آن، اسامه بنلادن و القاعده را به وجود آورد. امروز، جولانی در نقشِ همان «مبارزان جوان و جذاب» قرار گرفته است؛ همان توصیفی که ترامپ از او کرده است؛ در حالی که سیاستهای او، از قتلعام تا تأسیسِ حکومتِ تئوکراسی، با هیچ ایدهای از دموکراسی سازگار نیست.
سویدا امروز، پس از عقبنشینیِ نیروهای جولانی، تحتِ محاصرهی سختی قرار دارد. این محاصره، نه یک اقدامِ نظامی، بلکه یک مجازاتِ جمعی است برای مقاومت در برابر ترور. مردم سوریه، پس از چهارده سال جنگ، خون، تخریب و فقر، حق دارند به صلح، عدالت و بازسازی دست یابند. اما صلحی که بر پایهی تسلیمِ نیروهای دموکراتیک و تثبیتِ حکومتهای تئوکراسی بنا شود، نه صلح است، بلکه سکوتِ اجباری بر سرِ جسدِ آزادی است. جولانی، با حمایتِ باراک و سکوتِ غرب، در حال تبدیلِ جنگِ داخلیِ سوریه به یک جنگِ مذهبی بین سنیگرایانِ افراطی و اقلیتهای دینی است. او نه یک بازساز، بلکه یک ویرانگر است. و اگر این روند ادامه یابد، نهتنها سوریه، بلکه منطقه و شاید دنیا، شاهدِ تولیدِ نسلی جدید از تروریستهایی خواهد بود که تحتِ سایهی پرچمهای جعلیِ «آزادی» و «دولتِ ملی» تربیت شدهاند. تاریخ هشدار میدهد: وقتی تروریستی را به عنوان رهبر ملی معرفی میکنید، نباید از اینکه روزی حملهای دیگر به خارج از مرزها انجام دهد، شگفتزده شوید.

