
نحوه نگرش امروز ایرانیان به غرب
نوشتۀ پیمان صالحی
انترناسیونال نوین
ترجمه مجله جنوب جهانی
پیمان صالحی در گزارش خود مینویسد پس از بمباران آمریکا و اسرائیل و سالها وعدههای پوچ، ایرانیان عادی دیگر به غرب اعتماد ندارند.
عصر یک پنجشنبه داغ در اواسط ماه ژوئیه است که از میدان انقلاب تهران، قلب پرهیاهوی بازار کتاب شهر، خارج میشوم. به تازگی نسخهای از کتاب «علیه لیبرالیسم» اثر جان کِکس را خریدهام. وقتی برای تاکسی دست بلند میکنم، راننده نگاهی به عنوان کتاب میاندازد و پوزخندی میزند:
«این علیه غربه یا علیه ما؟»
لحنش شوخ است، اما معنای کلامش عمیق. گپوگفت کوتاه ما به سرعت به بحث تهدید قریبالوقوع تحریمهای مجدد تحت سازوکار «اسنپبک» (بازگشت خودکار) سازمان ملل کشیده میشود، که نیاز به اجماع کامل شورای امنیت ندارد.
«اسنپبک» واژهای که زمانی به سالنهای سازمان ملل و صفحات پیچیده توافقهای هستهای محدود میشد، اکنون در خیابانها، نانواییها و کلاسهای درس تهران طنینانداز است. پس از آتشبسی که به جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل در ماه ژوئن پایان داد، کشورهای اروپایی استدلال کردند که فعالسازی مجدد سازوکار اسنپبک برای جلوگیری از تشدید تنش هستهای ضروری است. اما برای ایرانیانی مانند من، این واژه به معنای تورم ناگهانی، ناپدید شدن داروها و بر باد رفتن آرزوهاست. به معنای تنبیه بدون طی مراحل قانونی است.
در طول آن روز داغ تابستان، با کاسبها، دانشجویان، مادران و دیگر مردم عادی صحبت کردم که هر یک تلاطم ناشی از دیپلماسی شکستخورده را به دوش کشیدهاند.
در سالهای اخیر، فاصله سیاسی و عاطفی میان ایران و غرب از یک اختلاف صرفاً دیپلماتیک فراتر رفته است. آنچه زمانی در قالب یک مناقشه هستهای یا کشمکش بر سر نفوذ منطقهای تعریف میشد، به تدریج به چیزی عمیقتر تبدیل شده است: احساس عمیق خیانت، سرخوردگی و بیاعتمادی در میان مردم عادی ایران.
برجام، توافق هستهای سال ۲۰۱۵، در سال ۲۰۱۸ پس از آنکه آمریکا یکجانبه از آن خارج شد، از هم پاشید، با وجود اینکه آژانس بینالمللی انرژی اتمی بارها پایبندی کامل ایران را تأیید کرده بود. اعمال مجدد تحریمهای گسترده بدون چارچوب سازمان ملل برای بسیاری از ایرانیان این پیام را داشت که واشنگتن هرگز به دیپلماسی با حسن نیت پایبند نبوده است.
در حالی که بسیاری در غرب انتظار داشتند جنگ ۱۲ روزه منجر به هرجومرج یا فروپاشی داخلی شود، اما نتیجه عکس داد: مردم را متحد کرد. با افزایش مجدد تهدید تحریمها و انزوا، یک پیام در هر گوشه از تهران تکرار میشود: ما جنگ نمیخواهیم. انتقام نمیخواهیم. فقط میخواهیم زندگیمان را بسازیم. با آرامش. با اختیار. با احترام.
رسانههای غربی اغلب ایران را یا یک رژیم متخاصم یا مردمی سرکوبشده و در آستانه شورش معرفی کردهاند. روایتها بر گسترش هستهای، تهدید موشکی و شبهنظامیگری منطقهای متمرکز بودهاند. برخی حملات اسرائیل را پاسخی به حمایت ایران از گروههای مسلحی مانند حماس و حزبالله دانستند، اما این توجیه به ندرت در گفتمان ایرانیان جایی دارد، چرا که در ایران این باور گسترده وجود دارد که این بمبارانها بخشی از یک استراتژی گستردهتر برای تغییر رژیم با هدف تضعیف کشور است. بسیاری معتقدند که اسرائیل همچنین از نفوذ خود در آمریکا برای منزوی کردن دیپلماتیک و اقتصادی ایران به منظور فروپاشی نهایی جمهوری اسلامی استفاده میکند.
بازدیدکنندگان از ایران از دیدن تضادهای بسیاری با روایتهای غالب غرب شگفتزده خواهند شد. ایران پس از برج خلیفه دبی، بلندترین برج خاورمیانه را در خود جای داده، آموزش عمومی رایگان و خدمات درمانی تقریباً همگانی ارائه میدهد و اینترنت و انرژی را حتی به دورافتادهترین روستاها میرساند.
آمار بانک جهانی نشان میدهد که بیش از ۹۵ درصد از ایرانیان شهری و روستایی به برق، گاز لولهکشی و خدمات تلفن همراه دسترسی دارند. تا سال ۲۰۲۰، بیش از ۷۰ میلیون ایرانی به اینترنت پرسرعت همراه دسترسی داشتند و یونسکو به طور رسمی دولت ایران را به دلیل گسترش ارتباطات در مناطق روستایی به رسمیت شناخته است. نرخ باسوادی بزرگسالان در ایران در سال ۲۰۲۲ بیش از ۸۸ درصد بوده است که در مقایسه با ۸۶ درصد در عراق و تنها ۳۷ درصد در افغانستان رقم قابل توجهی است.
البته این واقعیتها بحرانهای اقتصادی و اجتماعی موجود در کشور را توجیه نمیکنند، اما روایت سادهانگارانه از ایران به عنوان کشوری عقبمانده یا فروپاشیده را به چالش میکشند. درک این تنش میان سختی و عزت، کلید فهم این است که ایرانیان امروز چگونه غرب را میبینند.
«سیاست برایم مهم نیست، آینده فرزندانم مهم است»
همان روز در اواسط ماه ژوئیه، دوستانم امیرحسین و امیررضا را در کافهای کوچک، بین برجهای اداری نزدیک میدان ونک در شمال غربی تهران، ملاقات کردم. خیابانها آرامتر از همیشه هستند. نوعی حس بیقراری در هوا موج میزند. امیرحسین، متولد سال ۱۹۹۷، یک تحلیلگر مالی است که در شرکتی مرتبط با بورس تهران کار میکند.
او میگوید: «با هر تنشی در منطقه، بورس سقوط میکند. وقتی جنگ ۱۲ روزه شروع شد، بازار کاملاً تعطیل شد. مشتریان پولشان را از دست دادند و ما هم همینطور. حتی نمیتوانید برای ساعت بعدتان برنامهریزی کنید.»
من به او گفتم که قبلاً به مذاکرات باور داشتم، اما حالا پس از اینکه آمریکا و متحدانش ما را به دلیل خروج از برجام مقصر دانستند، اعتمادم را از دست دادهام.
امیرحسین سرش را تکان میدهد و قهوهاش را مینوشد و اضافه میکند: «ما سیاسی نیستیم. فقط یک اقتصاد باثبات میخواهیم. اما تحریمها، تورم و ترس از آینده… ما را زنده زنده میخورند.»
امیررضا، متولد سال ۱۹۹۵، یک فوتبالیست حرفهای سابق است. او با اینکه در عمان آموزش دیده بود، رؤیای مربیگری در خارج از کشور را در سر داشت. اما با افزایش سرسامآور قیمت بلیت هواپیما و کاهش ارزش پول، اکنون نمیتواند ایران را ترک کند. در جریان جنگ با اسرائیل در ماه ژوئن، مقامات ایرانی اینترنت را قطع کردند و امیررضا یک دوره آموزشی آنلاین پولی با یک مربی اروپایی را از دست داد.
اسرائیل و آمریکا ادعا کردند که در حملات خود به ایران، سایتهای نظامی و هستهای کلیدی را هدف قرار دادهاند. اما در میان بیش از ۱۰۰۰ نفر کشتهشده، ۴۳۶ نفر غیرنظامی بودند.
یکی از آنها پرنیا عباسی، ۲۳ ساله از تهران بود. او در یک بانک کار میکرد و شعر میسرود. او به خاطر لباسهای روشن و موهای بدون پوشش خود شناخته میشد و شبیه زنانی بود که در سال ۲۰۲۲ برای اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» به خیابانها آمده بودند. او در حملات هوایی اسرائیل به تهران در کنار خانوادهاش کشته شد.
مریم، یکی از دوستان نزدیک عباسی که قرار بود صبح روز مرگش او را ببیند، به یاد میآورد: «ساختمانشان فرو ریخت. دیدم که اول پیکر او را بیرون کشیدند، بعد برادرش را. نتوانستند به پدر و مادرش برسند تا اینکه بلدوزرها آمدند.»
قتل عباسی روایت غربی مبنی بر هدفمند و دقیق بودن جنگ را درهم شکست. برای بسیاری از ایرانیان، این یک نقطه عطف در نحوه نگاه آنها به رسانههای فارسیزبان مانند ایران اینترنشنال و بیبیسی فارسی بود. همان شبکههایی که در سال ۲۰۲۲ به تهییج زنان کمک کرده بودند، اکنون به کسانی که پشت بمبها بودند تریبون میدادند. این امر برای بسیاری نابخشودنی بود.
زنی به من گفت: «آنها میگفتند به زنانی مثل پرنیا اهمیت میدهند. اما وقتی او کشته شد، هیچ نگفتند.»
بعد از اینکه در کافه از دوستانم جدا میشوم، از کوچههای کمنور تهران به خانه برمیگردم. نزدیک نانوایی محله، گروهی از مردان در حال بحث درباره اسنپبک هستند.
یکی از آنها در حالی که تکهای نان را پاره میکند، میگوید: «میگویند قضیه هستهای است. اما پاکستان هم سلاح هستهای دارد و آنها را بمباران نمیکنند. مسئله سلاح نیست. مسئله سلطهگری است. میخواهند همه را زیر سلطه خود نگه دارند.»
به سمت میدان انقلاب به راهم ادامه میدهم و با مریم، یک کارمند بیمه و مادر دو فرزند، ملاقات میکنم.
او به من میگوید: «سیاست برایم مهم نیست. به بچههایم فکر میکنم. با این قیمتها، اجارهها و قبوض، به سختی نفس میکشم. بعد از تمام آن مذاکرات، آنها [آمریکا] باز هم به ما حمله کردند. فقط میخواهم ایران روی پای خودش بایستد. دیگر هیچ توهمی در مورد غرب ندارم.»
داستان ایران را نمیتوان به سانتریفیوژها، موشکها یا مذاکرات تقلیل داد. این داستان ملتی است که هویت سیاسیاش ریشه در حافظه یک تمدن دیرینه دارد. ملتی که خود را نه تنها رعای یک دولت مدرن، بلکه وارث یک امپراتوری کهن و سنتهای معنوی میبیند که بر عزت، فداکاری و عدالت تأکید دارند.
دشمن در اینجا صرفاً ایالات متحده نیست، بلکه چیزی است که بسیاری آن را یک هژمونی غربی میدانند که قصد محو هویت اسلامی-ایرانی را دارد. قدرتهای غربی با سوءتفاهمهای مکرر، اغلب در فهم این موضوع ناکام بودهاند و همچنان از دریچه قدیمی تهدید و مهار به ایران مینگرند.
کشورهای اروپایی استدلال میکنند که فعالسازی مجدد سازوکار اسنپبک برای حفظ فشار بینالمللی و جلوگیری از تشدید تنش هستهای ضروری است. اما برای بسیاری در ایران، این توجیه توخالی به نظر میرسد. آنها این سازوکار را ابزاری سیاسی میدانند که به صورت گزینشی به عنوان طعمهای علیه ملتهای ضعیفتر استفاده میشود.
با صحبت با ایرانیان، من نه تنها بیاعتمادی جمعی آنها به غرب پس از آخرین حملات آمریکا و اسرائیل، بلکه یک بیتفاوتی روانی گستردهتر را نیز درک کردم. بسیاری از ایرانیان، به ویژه نسلهای جوان، دیگر منتظر تغییر از سوی غرب نیستند. در عوض، آنها از خوداتکایی روانی و اقتصادی سخن میگویند، در حالی که سختیها را تحمل میکنند و به دنبال جایگزینهای بومی هستند.
این میتواند به معنای استفاده از برنامههای داخلی به جای پلتفرمهای ممنوعه، و همچنین افزایش تولید کالاهای داخلی در مواجهه با محدودیتهای واردات باشد. در سطح دولتی، این گفتمان خوداتکایی در قالب مدل «اقتصاد مقاومتی» که بر تولید داخلی، معاملات تهاتری با متحدان غیرغربی و جدایی بلندمدت از سیستمهای غربی تأکید دارد، محکمتر شده است. ایران در سالهای اخیر روابط خود را با روسیه و چین عمیقتر کرده است، اما بسیاری مسکو را فرصتطلب و پکن را عملگرا میدانند. در حال حاضر، این روابط به عنوان ضرورتهای استراتژیک تحمل میشوند، نه اتحادهای ایدئولوژیک.
آنچه ایران طلب میکند و جهان اکنون باید با آن روبرو شود، نه تسلیم شدن به شرایط غرب از طریق فشار یا تحریم، بلکه به رسمیت شناختن است. به رسمیت شناختن یک گفتمان متفاوت که ریشه در حاکمیت تمدنی دارد، نه انطباق با قواعد لیبرال.
اعضای شورای امنیت از جمله بریتانیا، فرانسه و آلمان به ایران تا ۲۹ اوت مهلت دادهاند تا برنامه هستهای خود را محدود کند. توافق ۲۰۱۵ به چین یا روسیه اجازه نمیدهد که اسنپبک را وتو کنند و از آنجا که آمریکا در سال ۲۰۱۸ از توافق هستهای خارج شده است، نمیتواند از حق وتوی خود استفاده کند.
اما برای بسیاری از ایرانیان عادی، مانند امیررضا، فوتبالیست سابق، تهدید قریبالوقوع تحریمها بیشتر از اینکه سیاسی باشد، شخصی است.
«تحریمها فقط اقتصادها را نابود نمیکنند، بلکه فرصتها را میدزدند.»
انتشار مطالب از وبگاههای دیگر به معنای تأیید محتوای آنها نیست، بلکه صرفاً با هدف آگاهیرسانی به مخاطبان گرامی ترجمه و منتشر میشود.

