آیا دولت لبنان می‌تواند از حزب‌الله سلاح را پس بگیرد؟

نویسنده: حسین کبیسی
منبع: شبکه چینی ناظران
ترجمه مجله جنوب جهانی

حسین کبیسی: پژوهشگر لبنانی-استرالیایی، دارای مدرک پسا دکتری از دانشگاه پکن در رشته مطالعات لبنان، غرب آسیا و روابط چین با جهان عرب.
پس از فشارهای بی‌وقفه ایالات متحده آمریکا، هیئت دولت لبنان در تاریخ ۷ اوت (اوت ۲۰۲۵) جلسه‌ای برای بررسی طرح خلع سلاح حزب‌الله برگزار کرد. این طرح که تحت فشار آمریکا مطرح شده بود، با خروج اعتراضی چهار وزیر شیعه از جلسه همراه شد، اما در نهایت با موافقت سایر اعضای کابینه به تصویب رسید.
این تصمیم جنجال‌های گسترده‌ای را در لبنان برانگیخته است. مقامات ارشد حزب‌الله، از جمله نعیم قاسم، معاون دبیرکل این جنبش، این اقدام را «تسلیمی حقیرانه» و «تمکین در برابر فشارهای آمریکا و اسرائیل» توصیف کردند. در همین حال، حسن ذوق، معاون شورای عالی اسلامی شیعیان لبنان، هشدار داد که آمریکا در تلاش است تا «تنش بین اسرائیل و لبنان را به یک درگیری سیاسی داخلی تبدیل کند.»
حال این پرسش‌ها مطرح می‌شود: این طرح خلع سلاح چه تأثیری بر تحولات سیاسی داخلی لبنان و ثبات منطقه غرب آسیا خواهد داشت؟ «محور مقاومت» و حزب‌الله چگونه با این شرایط جدید کنار خواهند آمد؟ و آیا آتش‌بس شکننده میان لبنان و اسرائیل در آستانه فروپاشی قرار دارد؟
در این مقاله، حسین کبیسی، پژوهشگر پسا دکتری دانشگاه پکن، به تحلیل و ارزیابی عمیق این تحولات پرداخته است. این متن توسط شبکه ناظران ترجمه و منتشر شده و صرفاً جهت آگاهی‌رسانی و مرجع‌دهی به خوانندگان است و لزوماً بازتاب‌دهنده دیدگاه‌های این شبکه نیست.

مقدمه

چند روز پیش، تحت فشارهای سنگین ایالات متحده و عربستان سعودی، دولت کنونی لبنان تصمیم بسیار بحث‌برانگیزی اتخاذ کرد: به ارتش ملی دستور داد طرحی را برای قرار دادن تمامی سلاح‌ها تحت کنترل انحصاری دولت آماده کند. این اقدام چالشی مستقیم و بی‌سابقه برای وضعیت نظامی حزب‌الله محسوب می‌شود.
هرچند ریشه‌های این تحولات اخیر به گذشته بازمی‌گردد، در این مقاله قصد دارم پیامدهای این تصمیم حساس را بر جمهوری لبنان و منطقه غرب آسیا واکاوی کنم. پیش از آن، لازم است برای خوانندگان چینی به چند پیش‌زمینه کلیدی اشاره‌ای داشته باشم.

پیش‌زمینه‌های مهم

به‌طور خلاصه، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوایل دهه ۱۹۹۰ و آغاز «دوران تک‌قطبی» به رهبری آمریکا و متحدانش، واشنگتن در آغاز قرن بیست و یکم نگاه خود را به منطقه راهبردی غرب آسیا معطوف کرد. تسلط بر این منطقه، با ذخایر عظیم انرژی و موقعیت کلیدی در تجارت جهانی، می‌توانست سلطه جهانی آمریکا را تثبیت کرده و به آن اجازه دهد تا بر چالش‌های نوظهوری همچون رشد چین و ظهور دوباره روسیه تمرکز کند.
در این میان، ایران به‌عنوان سدی محکم در برابر سلطه کامل آمریکا و اسرائیل در غرب آسیا قد برافراشت. هم‌زمان، مجموعه‌ای از نیروهای مقاومت غیردولتی شکل گرفتند که از حزب‌الله در لبنان و حماس در غزه آغاز شدند و سپس به نیروهای مقاومت مردمی در عراق و انصارالله در یمن گسترش یافتند. این «محور مقاومت» تنها با حمایت ساختارمند یک دولت متحد، یعنی سوریه تحت رهبری بشار اسد، همراه بود.
این محور مقاومت در مقابله با تلاش‌های آمریکا و اسرائیل برای تحمیل سلطه کامل در منطقه، به دستاوردهای چشمگیری نائل آمد. در میان این دستاوردها، حزب‌الله به‌عنوان نیرویی درخشان و پیشگام برجسته شد.
این سازمان در اوایل دهه ۱۹۸۰ و با هدف مقابله با اشغال گسترده لبنان توسط اسرائیل در سال ۱۹۸۲ تأسیس شد. حزب‌الله یک جنبش اسلامی شیعی است که عمیقاً از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ تأثیر پذیرفته و به آرمان‌های آیت‌الله خمینی (بنیان‌گذار انقلاب) متعهد است.
حزب‌الله معتقد است که امپریالیسم آمریکا و پایگاه پیشرو آن در منطقه، یعنی اسرائیل، ریشه اصلی بی‌ثباتی و بحران‌های جهان عرب و اسلام است.
پس از آزادسازی موفقیت‌آمیز بخش‌های وسیعی از خاک لبنان (که به ۱۸ سال اشغال اسرائیل پایان داد)، حزب‌الله الگویی عملی و الهام‌بخش برای جنبش‌های مقاومت در سراسر منطقه ارائه کرد و تنها نیروی عربی بود که توانست با استفاده از قدرت نظامی، خاک خود را از اشغال اسرائیل آزاد کند.
شکل‌گیری ساختار نظامی حزب‌الله در دهه ۱۹۸۰، در پی اشغال اسرائیل، نقطه آغاز تبدیل این جنبش به یک قدرت نظامی مؤثر بود.
شانزده سال پس از آن، در جنگ عمومی ژوئیه-اوت ۲۰۰۶، حزب‌الله توانست یک بازدارندگی قدرتمند در برابر اسرائیل ایجاد کند که ۱۷ سال صلح و ثبات نسبی را برای لبنان، به‌ویژه در مناطق جنوبی، به ارمغان آورد. موفقیت‌های این سازمان طی چهار دهه گذشته، الهام‌بخش و الگوی بسیاری از جنبش‌های ضداسرائیلی و ضدآمریکایی در غرب آسیا بوده است.
در طول این دهه‌ها مبارزه طولانی (که یک سو ائتلاف آمریکا و اسرائیل با پشتیبانی کامل ناتو و تلاش برای همراه کردن دولت‌های عربی و مسلمان مانند عربستان، قطر، مصر و ترکیه قرار داشت و سوی دیگر ائتلاف مقاومت به رهبری ایران)، نقطه عطفی مهم رخ داد: عملیات «طوفان الاقصی» توسط حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳.
هرچند بسیاری این عملیات را حمله‌ای صرفاً به اسرائیل می‌دانند، هدف اصلی حماس «تغییر قواعد بازی» و شکستن بن‌بست سیاسی بود. این عملیات به‌وضوح نشان داد که حماس هرگز اجازه نخواهد داد مبارزه برای آزادی فلسطین به فراموشی سپرده شود. در آن زمان، دولت بایدن در حال پیشبرد توافق عادی‌سازی روابط میان عربستان و اسرائیل بود که در صورت تحقق، ضربه‌ای مهلک به اهداف ملی جنبش آزادی‌بخش فلسطین وارد می‌کرد.
با وجود اینکه حماس به دلیل ضرورت حفظ محرمانگی کامل، حزب‌الله یا سایر گروه‌ها را از قصد خود آگاه نکرده بود، جنبش مقاومت لبنان بر اساس درخواست حماس و پایبندی به اصول خود، از فردای «طوفان الاقصی» یک جبهه نظامی «حمایتی» را گشود و هر روز اهداف نظامی و امنیتی اسرائیل در شمال این کشور را مورد حمله قرار داد.
حزب‌الله پیش‌بینی می‌کرد که پاسخ اسرائیل به غزه بسیار ویرانگر خواهد بود، بنابراین تلاش کرد با درگیر کردن نیروهای اسرائیلی در جبهه شمالی، از اقدامات تلافی‌جویانه نامتناسب و تشدید سریع تنش توسط رژیم تل‌آویو جلوگیری کند.
اما اسرائیل با استفاده موفق از نفوذ در شبکه ارتباطی داخلی حزب‌الله و بهره‌گیری از دستاوردهای چندین ساله در نظارت پهپادی و جمع‌آوری اطلاعات با کمک آمریکا و ناتو، در سال ۲۰۲۴ به پیروزی‌های تاکتیکی چشمگیری دست یافت. در این دوره، مقامات تل‌آویو تنش‌های مرزی را به یک جنگ تمام‌عیار تبدیل کردند.
عملیات معروف «پیجر و رادیو»، ترور دبیرکل بسیار تأثیرگذار حزب‌الله، سید حسن نصرالله، و دیگر فرماندهان کلیدی، و همچنین بمباران گسترده لبنان، توان بازدارندگی نظامی و جایگاه سیاسی این جنبش مقاومت را به‌شدت تضعیف کرد.
با این حال، حزب‌الله با وجود این ضربه سهمگین، تسلیم نشد و برای حدود ۶۰ روز در جنوب کشور در برابر نیروهای زمینی اسرائیل که به خاک لبنان تجاوز کرده بودند، مقاومت کرد. مقاومت لبنان با استفاده از موشک‌ها و پهپادهای تهاجمی، شهرهای بزرگی مانند تل‌آویو و حیفا را هدف قرار داد و در نهایت اسرائیل را مجبور به پذیرش توافق آتش‌بس در تاریخ ۲۷ نوامبر ۲۰۲۴ (۶ آذر ۱۴۰۳) کرد.
در جریان درگیری‌های سپتامبر ۲۰۲۴، حزب‌الله برای اولین بار از داده‌های موشک بالستیک «قدس ۱» رونمایی کرد.
اگرچه اسرائیل به پیروزی‌های تاکتیکی قابل توجهی دست یافت، اما نتوانست حزب‌الله را به‌عنوان یک سازمان نظامی از بین ببرد. مقاومت، انعطاف‌پذیری در بازسازی ساختارها، مشروعیت ریشه‌دار در داخل و منطقه، و حمایت «محور مقاومت»، همگی عواملی بودند که به حفظ حیات حزب‌الله کمک کردند.

توافق آتش‌بس نوامبر ۲۰۲۴

تحت میانجی‌گری آمریکا، دولت‌های لبنان و اسرائیل در ۲۷ نوامبر ۲۰۲۴ به توافق آتش‌بس دست یافتند. این توافق در واقع به نوعی تقویت‌کننده قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل بود که در پایان «جنگ ژوئیه» سال ۲۰۰۶ به تصویب رسیده بود. مفاد اصلی توافق ۲۰۲۴ شامل موارد زیر بود:

– توقف تمامی عملیات نظامی توسط اسرائیل و حزب‌الله؛
– خروج کامل نیروهای اسرائیلی از مناطقی در جنوب لبنان که در جریان جنگ اشغال شده بودند؛
– عقب‌نشینی نیروهای حزب‌الله به پشت رودخانه لیطانی (منطقه‌ای که با شمال اسرائیل مرز مشترک دارد).

اما علاوه بر این بندها، میانجی آمریکایی شرایطی اضافی را تحمیل کرد:
۱. حزب‌الله باید ابتدا عقب‌نشینی کند؛
۲. به اسرائیل ۶۰ روز مهلت داده شود تا از خاک لبنان خارج شود.

منطق آمریکا این بود که اسرائیل باید مطمئن شود که حزب‌الله واقعاً از جنوب رود لیطانی عقب‌نشینی کرده است.
برای تسهیل مشارکت دولت لبنان در مذاکرات پس از جنگ (دولتی که اکنون تنها به تضمین‌های آمریکا متکی است و ادعا می‌کند منافع لبنان را فقط از طریق راهکارهای دیپلماتیک دنبال خواهد کرد)، حزب‌الله بلافاصله عقب‌نشینی کرد. دولت لبنان نیز بعداً تأیید کرد که نیروهای مقاومت به طور کامل به تمامی تعهدات خود در قبال آتش‌بس عمل کرده‌اند.
در مقابل، اسرائیل به هیچ‌وجه به تعهدات خود پایبند نبوده است. تا به امروز، نیروهای اسرائیلی همچنان بخش‌هایی از جنوب لبنان را اشغال کرده‌اند و از ۲۷ نوامبر ۲۰۲۴ تاکنون بیش از ۳۰۰۰ بار (شامل حملات هوایی و زمینی) آتش‌بس را نقض کرده‌اند که به کشته و زخمی شدن حدود ۶۰۰ شهروند لبنانی منجر شده است.

در این دوره، ژوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، که از ابتدا رهبری فرایند آتش‌بس و مذاکرات پس از آن را بر عهده داشت، همواره بر این نکته تأکید کرده است: هرچند او خواستار واگذاری تمام سلاح‌ها به دولت است، اما موضوع حزب‌الله یک مسئله داخلی لبنان است و باید در چارچوب یک استراتژی دفاعی ملی و توسط خود لبنانی‌ها حل شود. این رویکرد عملاً راه را بر تلاش نیروهای خارجی برای خلع سلاح حزب‌الله از طریق فشارهای سیاسی می‌بندد.
این موضع‌گیری عون برای آمریکا و اسرائیل ناخوشایند است، چرا که او پیوسته تأکید کرده است که بحث داخلی درباره آینده حزب‌الله تنها پس از خروج کامل نیروهای اسرائیلی از خاک لبنان و توقف تجاوزات روزانه آشکار به آتش‌بس امکان‌پذیر خواهد بود.
البته، مواضع عون نتوانست آمریکا را وادار به فشار بر اسرائیل برای پایبندی به توافق نوامبر گذشته کند، زیرا آمریکا هرگز قصد چنین کاری را نداشته است. ذهنیت امپریالیستی آمریکا در حال بهره‌برداری حداکثری از پیروزی‌های تاکتیکی اسرائیل علیه حزب‌الله در سال ۲۰۲۴ است. این موضع عون مانع از تحقق هدف آمریکا و اسرائیل شده بود: وادار کردن دولت و ارتش لبنان به درگیری نظامی با حزب‌الله.

ظهور نواف سلام، نخست‌وزیر وابسته به غرب

در نهایت، تحت فشارهای شدید آمریکا و عربستان، رئیس‌جمهور عون عملاً عقب‌نشینی کرد و این موضوع را به دولت نخست‌وزیر وابسته به غرب، نواف سلام، واگذار کرد. آمریکا و عربستان می‌دانند که عون تمایلی به رویارویی مستقیم با حزب‌الله بر سر مسئله سلاح ندارد، اما سلام چنین محدودیتی ندارد.
بنابراین، نخست‌وزیر سلام در ۵ اوت ۲۰۲۵ (۱۵ مرداد ۱۴۰۴) جلسه کابینه را برگزار کرد و گامی بسیار بحث‌برانگیز برداشت: به ارتش لبنان دستور داد تا پایان ماه اوت طرحی را آماده کند تا کنترل انحصاری دولت بر تمام سلاح‌ها تا پایان سال محقق شود. این اقدام، چالشی مستقیم برای حزب‌الله بود.
در ۷ اوت ۲۰۲۵، شورای وزیران لبنان در حضور رئیس‌جمهور ژوزف عون مجدداً درباره طرح آتش‌بس آمریکایی-اسرائیلی بحث کرد.

تمامی وزرای وابسته به محور مقاومت یا جامعه شیعه از این جلسه کابینه خارج شدند و در تصمیم بسیار جنجالی نخست‌وزیر سلام شرکت نکردند. با توجه به نظام طائفه‌ای لبنان، این فرایند تصمیم‌گیری اساساً غیرقانونی و خارج از چارچوب قانون اساسی است.
نیروهای مقاومت لبنان نیز قاطعانه اعلام کردند که در شرایطی که خاکشان هنوز اشغال است و دولت توانایی مقابله واقعی با اسرائیل را ندارد، هرگز خلع سلاح نخواهند شد.
نخست‌وزیر سلام از تهیه این برنامه توسط دولت خودداری کرد و به‌جای آن به ارتش دستور داد تا «طرحی» برای کشف و ضبط سلاح‌های حزب‌الله ارائه دهد. این اقدام در واقع انتقال یک «سیب سرخ» به ارتش ملی بود. هدف او ایجاد تنش بین ارتش و نیروهای مقاومت و حامیان آن بود. او همچنین تلاش کرد تا این برداشت را در افکار عمومی لبنان ایجاد کند که ارتش در حال اقدام علیه سلاح‌های مقاومت است.
نتیجه این اقدام این بود که لبنان امروز در سطح سیاسی و افکار عمومی به شدت دچار شکاف شده و وارد مرحله‌ای بسیار خطرناک شده است.

سناریوهای محتمل و تأثیرات بر لبنان و منطقه

حزب‌الله هرگز — تأکید می‌کنم، هرگز — خود را درگیر درگیری نظامی مستقیم با ارتش لبنان نخواهد کرد. حتی اگر برخی سیاستمداران وابسته به آمریکا و عربستان در لبنان تلاش کنند تا دو طرف را به جنگ با یکدیگر وادارند، این به معنای وقوع چنین درگیری‌ای نیست. دلایل دیگری نیز وجود دارد که احتمال این سناریو را بسیار پایین می‌آورد.
در صورت درگیری ارتش ملی با بخش مهمی از جامعه لبنان (نیروهای مقاومت و جامعه شیعه)، این به معنای تجزیه ارتش و احتمالاً فروپاشی لبنان به‌عنوان یک کشور خواهد بود. جنگ داخلی لبنان (۱۹۷۵–۱۹۹۰) گواهی روشن بر این ادعاست.

از دیدگاه نظامی نیز، ارتش ملی لبنان به هیچ وجه توان مقابله با حزب‌الله را ندارد. اما مهم‌تر اینکه، حزب‌الله به‌شدت با چنین درگیری‌ای مخالف است، زیرا این امر تنها به نفع دشمن، یعنی اسرائیل، خواهد بود. ارتش لبنان نیز در گذشته این احتمال را رد کرده است، به‌ویژه از زمان بازسازی آن پس از ۱۹۹۰، که خود را به‌عنوان نهادی مبتنی بر هویت ملی و حافظ وحدت سیاسی (به‌ویژه در شرایط بحران) تعریف کرده است.
لازم به ذکر است که من این سناریو را «احتمال کم» می‌دانم، اما آن را به‌کلی رد نمی‌کنم، به‌ویژه با توجه به فشارهای شدید خارجی (به‌ویژه از سوی آمریکا و عربستان). این فشارها با تجاوزات روزانه اسرائیل و حمایت بی‌دریغ دولت ترامپ از نتانیاهو در سراسر منطقه تشدید می‌شود.
اما سناریوی محتمل‌تر این است: آمریکا به فشار بر دولت و ارتش لبنان ادامه می‌دهد تا «مسئله حزب‌الله» را «مدیریت» کنند، و این بهانه‌ای به اسرائیل می‌دهد تا اهداف لبنان را بمباران کرده و تجاوزات بیشتری را توجیه کند—با ادعای مقابله با سلاح‌های «غیرقانونی» حزب‌الله در داخل لبنان. این امر به منظور انزوای بیشتر و از بین بردن مشروعیت ایدئولوژی «مقاومت» در لبنان و کل منطقه خواهد بود.

با ادامه تجاوزات اسرائیل و بی‌عملی (یا حتی تشویق) دولت لبنان، حزب‌الله مجبور خواهد شد مجدداً مسئولیت مقابله با نقض آتش‌بس توسط اسرائیل را بر عهده بگیرد که احتمالاً منجر به درگیری جدیدی خواهد شد.

سناریوی بازگشت جنگ بین حزب‌الله و اسرائیل

پس از اینکه دولت لبنان مسئولیت آزادی و دفاع از کشور را نادیده گرفت، انتظار می‌رود نیروهای مقاومت وارد عمل شوند. نتیجه چه خواهد بود؟ بله، اسرائیل دوباره لبنان را بمباران خواهد کرد. اما هم‌زمان، خاک اسرائیل نیز مورد حمله موشکی شدید قرار خواهد گرفت.
حزب‌الله همچنان توان کافی برای مجازات اسرائیل را دارد—و این همان دلیلی است که اسرائیل در نوامبر ۲۰۲۴ به آتش‌بس روی آورد. تنها سه روز پیش از آن، شاهد این توانایی بودیم: حزب‌الله با صدها موشک و پهپاد تهاجمی، شهرهای بزرگی مانند تل‌آویو و حیفا را هدف قرار داد.
حزب‌الله ترجیح می‌دهد با دشمن اسرائیلی وارد درگیری آشکار شود تا اینکه با ارتش یا دیگر گروه‌های لبنانی درگیر شود.
در جنگ زمینی، اگرچه حزب‌الله در سال ۲۰۲۴ متحمل تلفات سنگینی شد (از عملیات پیجر و رادیو تا جنگ عمومی سپتامبر و اکتبر)، اما نیروهای زمینی اسرائیل نیز پس از دو سال جنگ مداوم (در غزه و لبنان، و همچنین تلفات ناشی از موشک‌های بالستیک ایران و حملات موشکی در یمن) فرسوده و خسته شده‌اند. تلفات در حال افزایش است، جذب نیروی جدید با مشکل مواجه شده و روحیه نیروها در حال سقوط است. نیروهای اسرائیلی در غزه، کرانه باختری، لبنان و سوریه پراکنده و در وضعیت دفاعی هستند.
بنابراین، اسرائیل به احتمال زیاد از درگیری زمینی جدید با حزب‌الله اجتناب خواهد کرد و به جای آن به بمباران گسترده هوایی روی خواهد آورد. اما همان‌طور که پیش‌بینی شد، نیروهای مقاومت لبنان با شلیک گسترده موشکی پاسخ خواهند داد.
علاوه بر این، در صورت آغاز دوباره جنگ، حزب‌الله توافق آتش‌بس نوامبر ۲۰۲۴ را بی‌اعتبار می‌داند. این به معنای لغو عقب‌نشینی از جنوب رود لیطانی و بازگشت نیروها و سلاح‌های پیشرفته به مرزهای جنوبی لبنان—تا خط مرزی با اسرائیل—خواهد بود.
در صورت دخالت مستقیم نیروهای آمریکایی، احتمال گسترش دامنه آتش به سطح منطقه‌ای وجود دارد و منافع آمریکا در کل منطقه مورد هدف قرار خواهند گرفت. به عنوان مثال، شلیک تنها چند موشک فراصوت از یمن به سمت تأسیسات نفتی کشورهای حوزه خلیج فارس کافی است تا محاسبات واشنگتن را به کلی دگرگون کند. بنابراین، به نظر من، احتمال دخالت مستقیم آمریکا در جنگ علیه حزب‌الله بسیار کم است.
هرچند شایعات درباره «پایان محور مقاومت» پیوسته به گوش می‌رسد، اما این ائتلاف همچنان در برابر ائتلافی به رهبری آمریکا ایستاده است که طی ۲۴ ماه گذشته تمام تلاش خود را برای حفظ بقای سیاسی و نظامی بزرگترین دارایی خود در غرب آسیا، یعنی رژیم اشغالگر فلسطین، به کار گرفته است.
آینده حزب‌الله و محور مقاومت دشوار خواهد بود، اما آنها می‌دانند که درگیر نبردی تاریخی برای تعیین سرنوشت غرب آسیا هستند؛ نبردی که شکل نظم جهانی آینده—که میان یک‌قطبی آمریکایی و نظم چندقطبی نوظهور در نوسان است—را رقم خواهد زد.