وشته شوه کایهوآن، نویسنده ویژه آبزرور نت چین
ترجمه مجله جنوب جهانی

«آن‌ها برای مدتی طولانی با هم جنگیدند: ۳۵ سال، اما اکنون دوستان یکدیگرند. و دوستی‌شان نیز پایدار خواهد بود.»
اشتباه نکنید، این سخنان ترامپ در مورد اوکراین و روسیه نیست، بلکه در مورد دو رقیب دیرینه، آذربایجان و ارمنستان است. ترامپ که در انتظار دیدار با پوتین به سر می‌برد، این روزها بسیار سرخوش و مغرور است. او به تازگی شاهد امضای «بیانیه مشترک مسیر صلح» توسط الهام علی‌اف، رئیس‌جمهور آذربایجان و نیکول پاشینیان، نخست‌وزیر ارمنستان در واشنگتن بود و مدعی شد که به لطف تلاش‌هایش، چشم‌انداز صلح پایدار در منطقه قفقاز جنوبی بیش از هر زمان دیگری امیدوارکننده است.

البته، این سخنان به وضوح خودستایی است. ترمیم روابط بین آذربایجان و ارمنستان در کوتاه‌مدت بسیار دشوار است و این امر ریشه در مشکلات ذاتی و پیشینه تاریخی روابط دو کشور دارد. تا به امروز، رهبران آذربایجان و ارمنستان تنها یک بیانیه صلح امضا کرده‌اند، نه یک پیمان صلح رسمی. اکنون این یک چالش جدی است که آمریکا به عنوان شاهد و ضامن اصلی این توافق، چگونه می‌خواهد از اجرای موفق آن اطمینان حاصل کند.
«پیمان صلح قفقاز» که این بار توسط ارمنستان و آذربایجان به امضا رسید، محصولی نمادین از «سبک ترامپی برای میانجی‌گری صلح» است. ویژگی بارز این سبک عبارت است از: اعمال نفوذ بر طرفین درگیر برای وادار کردن آن‌ها به توافق صلح و همزمان، ادعای «تضمین صلح از سوی آمریکا» و درخواست دسترسی نامحدود برای سرمایه‌های آمریکایی از «کشورهای مورد تضمین». علاوه بر این، ترامپ شخصاً نیز از این طریق اعتبار سیاسی قابل توجهی به دست می‌آورد (مثلاً علی‌اف و پاشینیان قبلاً اعلام کرده‌اند که پیشنهادی را برای اعطای جایزه صلح نوبل به ترامپ به کمیته نوبل ارائه خواهند کرد).
رسانه‌های غربی از امضای این توافق به وجد آمده‌اند و ادعا می‌کنند که این توافق به سیطره روسیه و ایران در منطقه پایان می‌دهد. با کنار گذاشتن این تبلیغات خودستایانه، آنچه واقعاً باید درک کنیم این است که ارمنستان و آذربایجان دقیقاً به چه توافقی دست یافته‌اند، آینده منطقه به چه سمتی می‌رود و این بیانیه تا چه حد می‌تواند مؤثر واقع شود.»

«مسیر صلح» ترامپ

در سال ۲۰۲۳، یک مقام ارشد دولت ارمنستان که نخواست نامش فاش شود، در مصاحبه با رسانه‌ها گفت: «ما می‌خواهیم از نفوذ روسیه رها شویم و به اروپا بپیوندیم. اما تنها با رسیدن به یک توافق صلح عملی با آذربایجان می‌توانیم به این هدف دست یابیم.»
پس از جنگ سوم قره‌باغ در سال ۲۰۲۳، که آذربایجان کنترل کامل منطقه قره‌باغ را دوباره به دست گرفت و نزاع ارضی با شکست کامل ارمنستان به پایان رسید، آذربایجان به دنبال تثبیت پیروزی‌های خود از طریق مذاکره بود. از سوی دیگر، برای ارمنستان، این شکست سنگین فرصتی شد تا از وابستگی به روسیه رهایی یابد و با بازگشت به سمت یکپارچگی اروپا، «راهی تازه» در پیش گیرد. اما برای این کار، ارمنستان باید ابتدا با آذربایجان و سپس با حامی اصلی آن، ترکیه، به توافق صلح می‌رسید.
آذربایجان کاملاً از تفکرات ارمنستان آگاه بود. به همین دلیل، پس از کنترل کامل منطقه قره‌باغ، برای رسیدن به «توافق صلح» عجله‌ای نداشت: وقتی یک طرف به توافق بیشتر از دیگری نیاز داشته باشد، طرف دیگر می‌تواند خواسته‌های خود را افزایش دهد و منافع بیشتری کسب کند.
به عنوان یک امتیاز، آذربایجان امیدوار بود که ارمنستان با گشایش «دالان زنگه‌زور» موافقت کند تا سرزمین اصلی آذربایجان به منطقه خودمختار نخجوان در مرز ارمنستان و ایران متصل شود. این دالان به طول حدود ۳۲ کیلومتر، در استان سیونیک در جنوب ارمنستان قرار دارد و تنها مسیر زمینی بین سرزمین اصلی آذربایجان و برون‌بوم نخجوان است.
برای آذربایجان، گشایش این دالان نه تنها به انزوای زمینی نخجوان که از سال ۱۹۹۱ ادامه داشته پایان می‌دهد، بلکه یک خط استراتژیک حمل و نقل از دریای خزر تا ترکیه ایجاد می‌کند که خطوط لوله نفت، گاز و فیبر نوری را نیز در بر می‌گیرد. با افتتاح این دالان، روابط آذربایجان با «اتحادیه کشورهای ترک‌زبان» به رهبری ترکیه تقویت می‌شود و مشارکت آن در «دالان گازی جنوبی» تحت هدایت اتحادیه اروپا تسهیل خواهد شد.
به دلیل اهمیت فوق‌العاده دالان زنگه‌زور، آذربایجان آن را به عنوان موضوع اصلی مذاکرات با ارمنستان مطرح کرد. در جریان مذاکرات، آذربایجان اصرار داشت که به این دالان حق فراسرزمینی داده شود، یعنی دالان زنگه‌زور که در خاک ارمنستان قرار دارد، از قوانین این کشور مستثنی باشد. این خواسته برای ارمنستان غیرقابل قبول بود و مذاکرات به بن‌بست رسید.
در ماه مارس ۲۰۲۵، نقطه عطفی رخ داد و ارمنستان و آذربایجان بر سر مسائل کلیدی یک توافق صلح آینده به تفاهم رسیدند. هم‌زمان، پاشینیان، نخست‌وزیر ارمنستان، برای حل مشکل دالان زنگه‌زور، طرحی مصالحه‌جویانه ارائه داد: پیدا کردن یک کشور «با اعتبار بین‌المللی خوب» برای ایفای نقش ضامن در مذاکرات.

ترامپ به این اظهارنظر که شاید غیرعمدی بود، توجه و به آن اهمیت داد و در نهایت زمینه امضای بیانیه مشترک در واشنگتن را فراهم کرد. ترامپ سپس به تیم امنیت ملی خود دستور داد تا با مقامات عالی‌رتبه در ایروان و باکو تماس بگیرند، و خودش نیز دو بار با رهبران دو کشور تماس گرفت و به صراحت اعلام کرد که مایل است با اعتبار کشور آمریکا، تضمین‌کننده شرایط مشخص برای سازوکار عبور و مرور باشد و طرفین را برای حل اختلافاتشان به واشنگتن فراخواند.

در مذاکرات، آمریکا تأکید کرد که ارمنستان حاکمیت خود را از دست نخواهد داد. ترامپ اطمینان داد: «طرح من به آذربایجان اجازه می‌دهد با احترام کامل به حاکمیت ارمنستان وارد نخجوان شود.» هم‌زمان، آمریکا تحت نفوذ گروه‌های ارمنی‌تبار مقیم آمریکا، به علی‌اف فشار آورد و در نهایت علی‌اف نیز کوتاه آمد و با شرکت در «نشست صلح واشنگتن» موافقت کرد. در این نشست، طرفین به یک «طرح سازش برای عبور و مرور» دست یافتند.

ارمنستان و آذربایجان توافق کردند که مسیرهای عبور و مرور، از جمله دالان زنگه‌زور، «جاده بین‌المللی صلح و رفاه ترامپ» (TRIPP) نامیده شود. منابع غیررسمی گزارش داده‌اند که این نام که جنبه چاپلوسانه دارد، از سوی ارمنستان پیشنهاد شده است.

«برد-برد» به اصطلاح

برخلاف انتظارات اولیه، در «نشست صلح» واشنگتن در ۸ اوت، ارمنستان و آذربایجان تنها یک بیانیه چارچوب امضا کردند. این بیانیه تنها کلیات صلح آینده را ترسیم می‌کند، اما به وضوح امتیازات و دستاوردهای هر یک از امضاکنندگان را مشخص کرده است.
ترامپ این بیانیه را این‌گونه توصیف کرد: «این یک توافق آتش‌بس نیست، بلکه یک پیمان صلح است.»
بدیهی است که چنین بیانیه‌ای هرگز نمی‌تواند جایگزین یک پیمان صلح رسمی شود، اما موفقیت آن در این است که با پشتیبانی ترامپ، هرگونه نقض یا مقاومت در برابر آن، به عنوان به چالش کشیدن اقتدار و حیثیت شخصی ترامپ تلقی خواهد شد و چالش‌گر باید عواقب آن را بپذیرد. همچنین، شاید تحت فشار ترامپ، این بیانیه به نتیجه‌ای مصالحه‌جویانه تبدیل شد که هر دو طرف خود را «پیروز» بدانند.

اولاً، یکی از بندهای بیانیه، ارمنستان را بسیار خرسند کرد: امضاکنندگان «اذعان دارند که نیاز به ساخت مسیری به سوی آینده‌ای روشن است، نه اسیر درگیری‌های گذشته، و در عین حال شرایطی که کشورها برای حل نهایی اختلافات ایجاد کرده‌اند را در نظر می‌گیرند و روابط حسن هم‌جواری را بر اساس تمامیت ارضی خدشه‌ناپذیر و دوری متقابل از انتقام‌جویی بنا می‌نهند». امضاکنندگان همچنین تأیید کردند که «گشایش کانال‌های ارتباطی بین دو کشور برای برقراری ثبات، تمامیت ارضی و حاکمیت در منطقه حیاتی است». این بند به این معنی است که مسیرهای حمل و نقل، از جمله «دالان زنگه‌زور»، باید همزمان برای هر دو کشور باز باشد و نباید به نفع یک طرف و به ضرر طرف دیگر عمل کند.
مسیرهای حمل و نقل مانند «دالان زنگه‌زور» به منافع اصلی آذربایجان مربوط است و اگر ترامپ فشار نمی‌آورد، آذربایجان قطعاً درخواست ارمنستان مبنی بر باز بودن مسیرها برای هر دو کشور را به شدت رد می‌کرد. بیانیه واشنگتن به دولت ارمنستان این اطمینان را داد که مذاکرات صلح آینده باید بر اساس رفع کامل محاصره مسیرهای حمل و نقل پیش برود و ارمنستان مجبور به امتیازدهی یک‌طرفه نخواهد بود. این امر، برای دولت پاشینیان که با مشکلات داخلی و خارجی دست به گریبان است، بی‌شک یک «پیروزی دیپلماتیک» قابل توجه محسوب می‌شود.
نقص این بیانیه، نبودن بندی در مورد بازگرداندن اسرای جنگی ارمنی است که ارمنستان به شدت خواهان آن بود، اما این مسئله در مقایسه با گشایش مسیرهای حمل و نقل، از اهمیت کمتری برخوردار است.

اما در مورد منافع آذربایجان، وضعیت کمی پیچیده‌تر است و «دستاوردهای» آن به صراحت در بیانیه ذکر نشده است. با این حال، گفته می‌شود که طرفین توافق کرده‌اند که به طور مشترک از سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSCE) درخواست کنند که کار گروه مینسک را در مورد مسئله قره‌باغ پایان داده و به مأموریت تاریخی آن خاتمه دهند.

این امر یک پیروزی سیاسی بزرگ برای آذربایجان است، زیرا گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا همواره برای حل و فصل مسالمت‌آمیز مناقشه قره‌باغ تلاش کرده است. آذربایجان در این مورد با گروه مینسک اختلاف نظر داشت و معتقد بود پس از بازپس‌گیری کامل منطقه قره‌باغ، این مسئله حل شده و دیگر نیازی به دخالت هیچ سازمان بین‌المللی برای «میانجی‌گری» نیست. در مقابل، ارمنستان دیدگاه دیگری داشت و تأکید می‌کرد که مسئله تضمین حقوق بشر ارامنه در قره‌باغ هنوز حل نشده و بنابراین، گروه مینسک باید به کار خود ادامه دهد.

اگر ارمنستان مجبور به پذیرش پایان مأموریت تاریخی گروه مینسک شود، به این معنی است که به طور رسمی تأیید کرده که هیچ مناقشه ارضی در قره‌باغ وجود ندارد، که این خود یک پیروزی بزرگ دیگر برای آذربایجان خواهد بود. علاوه بر این، آمریکا قرار است اصلاحیه ۹۰۷ قانون حمایت از آزادی مصوب ۱۹۹۲ را لغو کند و محدودیت‌های همکاری دفاعی با آذربایجان را بردارد، که این نیز می‌تواند به عنوان یکی از منافع آذربایجان از این بیانیه محسوب شود.
بنابراین، آذربایجان نیز کاملاً حق دارد خود را پیروز بداند. حکمت حاجی‌اف، دستیار رئیس‌جمهور آذربایجان، می‌گوید: «رئیس‌جمهور الهام علی‌اف در جنگ پیروز شد و حالا در صلح نیز پیروز می‌شود!»

مشکلات همچنان پابرجاست

از آنجا که این بیانیه باعث شد هر دو طرف احساس کنند «پیروز شده‌اند»، انتشار آن به شکلی غیرمنتظره به آسانی صورت گرفت. رئیس شورای اروپا، با انتشار پستی از این بیانیه مشترک به عنوان «گامی کلیدی» در جهت دستیابی به صلح در منطقه تمجید کرد. روزنامه گاردین بریتانیا نیز با تیتر «پیش‌بینی می‌شود پیمان صلح نفوذ ژئوپلیتیک رقبای واشنگتن را در منطقه از بین ببرد» به استقبال آن رفت.
در میان این اظهارات خوش‌بینانه سیاستمداران و رسانه‌های غربی، آن‌ها با خوشحالی این تصور را دارند که «روسیه از صحنه قفقاز کنار رفته است».
اما آیا واقعاً چنین است؟ آیا ترامپ واقعاً نیروی جادویی دارد که خصومت‌ها را به دوستی تبدیل کند؟ آیا تحت میانجی‌گری او، منطقه قفقاز می‌تواند برای همیشه از نفوذ روسیه رها شود و به صلح پایدار دست یابد؟
این امر قطعاً غیرممکن است.
اولاً، «بیانیه مشترک مسیر صلح» که با وساطت ترامپ تهیه شده، در واقع تنها یک سند چارچوبی است که فاقد قدرت بازدارندگی و تعهدات اساسی است. مهم‌ترین خواسته آذربایجان، یعنی دست کشیدن کامل ارمنستان از ادعای حاکمیت بر منطقه قره‌باغ در سطح قانون اساسی، هنوز محقق نشده است. اگرچه پاشینیان، نخست‌وزیر ارمنستان، اشاره کرده که ممکن است در سال ۲۰۲۷ همه‌پرسی برای قانون اساسی جدید برگزار شود و در آن مسئله قره‌باغ نادیده گرفته شود، اما این طرح پر از ابهام است. میزان حمایت از پاشینیان در داخل کشور تنها ۱۳٪ است و او با حملات شدید نیروهایی مانند رئیس‌جمهور سابق، روبرت کوچاریان، و کلیسای حواری ارمنی مواجه است. حتی اگر همه‌پرسی برگزار شود، احتمالاً به شکاف عمیق در جامعه ارمنستان منجر خواهد شد.
«جاده بین‌المللی صلح و رفاه ترامپ» (TRIPP) نیز که توسط ترامپ تبلیغ می‌شود، با خطرات پنهان زیادی روبرو است. ایران به صراحت این دالان تحت هدایت آمریکا را تهدیدی بزرگ می‌داند. علی‌اکبر ولایتی، مشاور رهبر ایران، هشدار داده که «چه با حمایت روسیه و چه بدون آن»، ایران با تمام قوا مانع از ساخت این دالان خواهد شد و هشدار داده که اینجا «محل دفن مزدوران ترامپ» خواهد بود. علاوه بر این، ارزش اقتصادی واقعی این دالان نیز جای تردید دارد، زیرا عمدتاً به دو منطقه دورافتاده و کم‌جمعیت نخجوان و استان سیونیک در ارمنستان خدمت‌رسانی می‌کند.
از این گذشته، آذربایجان در واقع علاقه چندانی به «صلح پایدار» ندارد. رئیس‌جمهور علی‌اف قبلاً تهدید کرده بود که دالان را با زور نظامی تصرف خواهد کرد و به طور مداوم بخش‌هایی از ارمنستان را «آذربایجان غربی» می‌نامد. با توجه به برتری نظامی آذربایجان، برای ارمنستان دشوار است که به آن اعتماد کند.
همچنین، نمی‌توان گفت که علاقه آمریکا به این منطقه تا چه زمانی دوام خواهد آورد. صلح در قفقاز جنوبی همواره به واسطه نیروهای خارجی پیش رفته، اما این نیروها خود تغییرپذیر هستند. در طول تاریخ، روسیه، ترکیه، و گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا هر یک در این منطقه نقش‌آفرینی کرده‌اند. ترامپ خود را «سازنده صلح» نهایی معرفی می‌کند، اما دوره ریاست‌جمهوری و «ذوق و شوق زودگذر» او بزرگ‌ترین عامل عدم قطعیت است.

روسیه اگرچه از «رویگردانی ارمنستان به سمت غرب» ناامید است، اما نفوذش کاملاً از بین نرفته است. وزارت خارجه روسیه ضمن «ارزیابی مثبت» از «نشست واشنگتن»، یادآور شد که مرحله کنونی عادی‌سازی روابط ارمنستان و آذربایجان «با کمک مستقیم و نقش محوری روسیه» آغاز شده و توافقات سه‌جانبه با مشارکت روسیه همچنان معتبر است. ماریا زاخارووا، سخنگوی این وزارتخانه، همچنین تأکید کرد که بهترین راه حل برای مشکلات منطقه باید «توسط کشورهای منطقه با حمایت کشورهای همسایه مانند روسیه، ایران و ترکیه به طور مستقل جستجو و اجرا شود». او همچنین هشدار داد که دخالت نیروهای خارج از منطقه باید به تحکیم صلح کمک کند، نه اینکه «درگیری‌های جدید و حتی بزرگ‌تری را ایجاد کند». این امر به وضوح نشان می‌دهد که روسیه هنوز از نفوذ خود در قفقاز جنوبی دست نکشیده و محدودیت‌های روسیه نیز بر نتیجه نهایی صلح ارمنستان و آذربایجان تأثیرگذار خواهد بود.
ریشه اصلی که مانع از دستیابی به صلح بین دو کشور می‌شود، زخم‌های عمیق تاریخی و شکاف‌های قومی بین ارمنستان و آذربایجان است. بیانیه‌ای که ترامپ واسطه آن شد، در واقع «تلاشی برای پنهان کردن آتش زیر خاکستر با کاغذ» است.
در اواخر دهه ۱۹۸۰، یک محقق شوروی که در منطقه قره‌باغ پژوهش می‌کرد، مشاهدات عمیقی در مورد شکاف‌های قومی بین ارمنستان و آذربایجان داشت و نتایج آن تکان‌دهنده بود: ازدواج‌های بین‌قومی به طور رسمی ممنوع بود، مدارس بر اساس قومیت تفکیک شده بودند، حتی گروه‌هایی مانند تیم‌های فوتبال کودکان و کلاس‌های خیاطی نیز بر اساس قومیت تقسیم می‌شدند. درگیری‌هایی که بعدها رخ داد، نتیجه اجتناب‌ناپذیر این گسست سیستماتیک در روابط اجتماعی بود. ترمیم این «رگ‌های پاره شده اجتماعی و فرهنگی» هرگز با یک امضای بزرگ ترامپ، یا یک «نشست صلح» یک ساعته به انجام نمی‌رسد. این کار به تلاش‌های طولانی، دشوار و صادقانه نیاز دارد، نه به یک راه حل سریع و تحمیلی از سوی خارج.
حیدر علی‌اف، رهبر سابق آذربایجان (پدر رئیس‌جمهور فعلی، الهام علی‌اف)، طرح‌های بزرگی برای از بین بردن اختلافات قومی داشت. با این حال، پس از دهه ۲۰۱۰، تحت تأثیر غرب، دو کشور دوباره به مسیر «فکر کردن به چگونگی تقسیم‌بندی» بازگشتند. شاید ترامپ این موضوع را درک کرده باشد، اما سبک کار شتاب‌زده او و «فرصت‌طلبانه» وارد شدن به پروژه‌ای که در نظر دیگران «بن‌بست ژئوپلیتیک» است، به جای تمرکز بر همکاری‌های استراتژیک‌تر (مانند مسیر دریایی شمالی)، به سختی می‌تواند مشکل را حل کند.

«صلح» به سبک ترامپ

ترامپ اخیراً در جبهه دیپلماتیک به طور هم‌زمان در چندین مورد فعال شده و به کرات در میانجی‌گری مسائل داغ بین‌المللی ظاهر می‌شود. اما این استراتژی دیپلماسی چندوجهی اغلب قادر به برنامه‌ریزی دقیق و پیگیری عمیق نیست و به وضوح «حس یک کار عجولانه و نه‌چندان باکیفیت» را منتقل می‌کند.
انجام غیرمنتظره و آسان «نشست صلح» واشنگتن بین ارمنستان و آذربایجان و انتشار بیانیه مشترک (در حالی که در ماه مارس ۲۰۲۵ مذاکرات دو طرف شکست خورده بود و ورود ترامپ منجر به «آشتی برق‌آسا» شد، که کاملاً غیرطبیعی است) و ادعای «پیروزی» هر دو طرف، نشان می‌دهد که در واقع هر دو طرف تا حدی از محتوای توافق ناراضی هستند. این بیانیه مشترک از همان ابتدا بذر بی‌ثباتی را در خود پنهان کرده است، مانند یک بمب ساعتی که هر لحظه ممکن است با تشدید تضادها منفجر شود.
انگیزه واقعی ترامپ برای فشار عجولانه به طرفین برای برگزاری «نشست صلح»، کسب اعتبار سیاسی برای خود است. فعالیت‌های او در مسائل مربوط به ارمنستان و آذربایجان، اسرائیل و فلسطین، و تایلند و کامبوج این موضوع را اثبات می‌کند. با توجه به این امر و همچنین برگزاری نشست رهبران روسیه و آمریکا در آلاسکا در ۱۵ اوت، می‌توانیم هسته اصلی «سبک صلح» ترامپ را دریابیم: ورود به چندین جبهه، بدون هیچ پیش‌شرط و مذاکره قبلی، اعمال فشار حداکثری، آغاز «مذاکره» به شیوه‌ای تقریباً اجباری و سپس ادعای دستیابی به «دستاوردهای مهم»، تا از این طریق تصویر «حافظ صلح» را برای خود و آمریکا بسازد و اعتبار و سرمایه سیاسی کسب کند.
پیش از این، جان بولتون، مشاور امنیت ملی سابق ترامپ، گفته بود که ترامپ به دنبال دستیابی به صلح در اوکراین برای بردن جایزه صلح نوبل است. عملکرد ترامپ نیز این را تأیید می‌کند؛ او از یک طرف می‌گوید «سیاستمداری نیستم که برای نوبل فعالیت کنم»، اما از طرف دیگر به سخنگوی کاخ سفید دستور می‌دهد که فهرست «توافقات و آتش‌بس‌های» ماهانه را جمع‌آوری کند تا از آن به عنوان دستاوردهای خود یاد کند. او در عین حال که پیشنهاد نامزدی‌اش برای جایزه صلح نوبل را از سوی نخست‌وزیر ارمنستان و کامبوج با خوشحالی می‌پذیرد، از این گله می‌کند که کمیته نوبل «فقط به لیبرال‌ها جایزه می‌دهد».

اما بعید است که ترامپ به آرزوی خود برای دریافت جایزه صلح نوبل برسد، زیرا «معجزات صلح» او در برابر بررسی جدی دوام نمی‌آورد: آتش‌بس در غزه ناپایدار است، مسئله رواندا با طمع آمریکا برای منابع معدنی گره خورده و در مسئله اوکراین نیز هنوز هیچ آتش‌بس معناداری حاصل نشده است. این امر بیشتر نشان می‌دهد که هدف واقعی ترامپ از فعال شدن در جبهه دیپلماسی چیست: او مناطق جنگی را به صحنه فیلم‌برداری، پناهندگان را به بازیگران فرعی و درگیری‌های خونین را به کلیپ‌های تبلیغاتی برای خود تبدیل می‌کند، تنها برای به دست آوردن آن جایزه طلاکاری شده.

هر «بیانیه صلح» یا «توافق صلح» که در چنین بستری بین ارمنستان و آذربایجان حاصل شود، آکنده از بی‌ظرافتی و پوچی صلح به سبک ترامپ است. «بیانیه صلح» فاقد ارتباطات واقعی، فاقد دقت متنی و فاقد یک پایه و اساس محکم برای صلح است. مخالفت سرسختانه و مانع‌تراشی پنهان روسیه و ایران، آسیب‌پذیری خود دالان و مهم‌تر از همه، دشمنی پایان‌ناپذیر در دل مردم دو کشور، همگی نشان‌دهنده مقاومت عظیم در برابر «راهکار ترامپ» است.

«راکتور هسته‌ای» تاریخ و اجتماع ارمنستان و آذربایجان هزاران سال است که داغ شده و فرآیند سرد شدن آن هرگز با یک بیانیه فاقد محتوای واقعی به پایان نخواهد رسید. این بیانیه بیش از آنکه یک راه‌حل باشد، یک حرکت پر از ابهام در یک بازی پیچیده شطرنج است و تأثیر واقعی آن بسیار کمتر از آن چیزی است که در هیاهوی شادمانی غرب تصور می‌شود.