اسناد طبقهبندیشده: طرح پنهان سیا برای حمله به اوکراین
کیت کلارنبرگ
منتشر شده در المیادین انگلیسی
ترجمه مجله جنوب جهانی
جنگ کنونی در اوکراین، یک رویداد ناگهانی نیست، بلکه ادامهی طرحهای قدیمی غرب برای تضعیف روسیه به بهای اوکراین است.
جنگ اوکراین پدیدهای نوظهور نیست، بلکه حاصل دههها برنامهریزی غرب برای استفاده از اوکراین بهعنوان ابزاری علیه روسیه است.
نتایج نظرسنجی مؤسسهی گالوپ که در ۷ اوت منتشر شد، نکات قابلتوجهی را در میان مردم اوکراین آشکار کرد. حمایت عمومی از دولت کییف برای «جنگ تا پیروزی»، به پایینترین سطح خود در «تمام بخشهای» جامعه، «فارغ از منطقه یا گروه جمعیتی»، رسیده است. در یک «چرخش کامل در افکار عمومی نسبت به سال ۲۰۲۲»، ۶۹ درصد از شهروندان «خواهان پایان مذاکرهای جنگ در اسرع وقت» هستند و تنها ۲۴ درصد از ادامه جنگ حمایت میکنند. با این وجود، تعداد کمی معتقدند این جنگ نیابتی بهزودی به پایان خواهد رسید.
اگرچه دلایل بدبینی اوکراینیها در این نظرسنجی ذکر نشده است، اما توضیح روشن آن، موضع سرسختانهی ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، است که توسط حامیان خارجیاش، بهویژه بریتانیا، تشویق میشود. رؤیای دیرینهی لندن برای تجزیهی روسیه به بخشهای قابل بهرهبرداری، به قرنها پیش بازمیگردد و پس از کودتای میدان در فوریه ۲۰۱۴، شدت بیشتری گرفت. در ژوئیه همان سال، مؤسسهی «استیتکرافت» که وابسته به ناتو و امآی۶ است و توسط کریس دانلی، افسر سابق اطلاعات نظامی بریتانیا، تأسیس شده بود، طرح دقیقی برای جنگ نیابتی کنونی منتشر کرد.
در واکنش به «جنگ داخلی» در دونباس، استیتکرافت اقداماتی همچون «تحریم اقتصادی، قطع روابط دیپلماتیک»، «تبلیغات و ضدتبلیغات» و «اعمال فشار بر بیطرفها» را برای هدف قرار دادن مسکو پیشنهاد کرد. هدف، ایجاد یک «درگیری مسلحانه به شیوهی سنتی» با روسیه بود که «بریتانیا و غرب میتوانستند در آن پیروز شوند». در حالی که امروز شاهد فروپاشی فاجعهبار طرح دانلی هستیم، طراحیهای انگلیسی-آمریکایی برای استفاده از اوکراین بهعنوان سکوی جنگ تمامعیار با مسکو، قدمتی بسیار طولانیتر دارد.
طرح حمله سیا در سال ۱۹۵۷
در اوت ۱۹۵۷، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) بهطور پنهانی طرحهای مفصلی را برای حملهی نیروهای ویژهی آمریکا به اوکراین تدوین کرد. امید میرفت که فعالان ضدکمونیست محلی بهعنوان نیروی پیاده در این عملیات بسیج شوند. یک گزارش ۲۰۰ صفحهای با عنوان «عوامل مقاومت و مناطق نیروهای ویژه»، به بررسی عوامل جمعیتی، اقتصادی، جغرافیایی، تاریخی و سیاسی در جمهوری شوروی سوسیالیستی اوکراین پرداخت که میتوانستند تلاشهای واشنگتن برای شعلهور کردن شورش محلی و در نهایت فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را تسهیل یا با مانع مواجه سازند.
این مأموریت بهعنوان یک «توازن ظریف و دشوار» پیشبینی شده بود، چراکه بسیاری از مردم اوکراین «شکایات اندکی» علیه روسها یا حکومت کمونیستی داشتند که بتوان از آن برای تحریک قیام مسلحانه استفاده کرد. بههمان اندازه، «تاریخ طولانی اتحاد بین روسیه و اوکراین که از سال ۱۶۵۴ تاکنون تقریباً بیوقفه ادامه داشته»، باعث شده بود «بسیاری از اوکراینیها» «سبک زندگی روسی را بپذیرند». در نتیجه، «مقاومت قابلتوجهی علیه حکومت شوروی» در میان مردم وجود نداشت.
نفوذ گستردهی فرهنگ روسی بر اوکراینیها، اشغال «بسیاری از موقعیتهای تأثیرگذار» در دولت محلی توسط «روسها یا اوکراینیهای همسو با حکومت [کمونیستی]» و «تشابه نسبی» زبانها، آداب و پیشینههایشان، باعث شده بود «نقاط تضاد بین اوکراینیها و روسها» کمتر از کشورهای پیمان ورشو باشد. با این حال، سیا همچنان مشتاق بود بازیگران بالقوه «مقاومت» در اوکراین را شناسایی کند:
«برخی از اوکراینیها ظاهراً به تفاوتهای خود با روسها بیتوجهاند و احساس خصومت ملی کمی دارند. با این وجود، نارضایتیهای مهمی وجود دارد، و در میان دیگر اوکراینیها مخالفت با مقامات شوروی بهشکل ملیگرایانه بروز کرده است. تحت شرایط مساعد، میتوان انتظار داشت که این افراد به نیروهای ویژهی آمریکا در مبارزه علیه رژیم کمک کنند.»
فعالیتهای ملیگرایانه
سیا اوکراین را به ۱۲ منطقه تقسیم کرد که بر اساس پتانسیل «مقاومت» و «نگرشهای مثبت جمعیت نسبت به رژیم شوروی» رتبهبندی شدند. مناطق جنوبی و شرقی، بهویژه کریمه و دونباس، امتیاز پایینی کسب کردند. جمعیت این مناطق «بهشدت وفادار به مسکو» ارزیابی شدند و هرگز «احساسات ملیگرایانه نشان نداده یا خصومتی نسبت به رژیم ابراز نکرده بودند»، در حالی که خود را «جزیرهای روسی در دریای اوکراین» میدیدند. در واقع، همانطور که این مطالعه ثبت کرده است، در طول و پس از جنگ جهانی اول، هنگامی که آلمان یک دولت دستنشاندهی فاشیستی در اوکراین ایجاد کرد:
«ساکنان دونباس بهشدت در برابر ملیگرایان اوکراینی مقاومت کردند و در مقطعی یک جمهوری مستقل از بقیهی اوکراین تشکیل دادند. در سالهای بعد، آنها از حکومت شوروی و منافع روسیه دفاع کردند و گاهی با شورشی بیش از رهبران روسیه به ملیگرایان اوکراینی حمله میکردند. در طول اشغال آلمان در جنگ جهانی دوم، حتی یک مورد ثبتشده از حمایت از ملیگرایان اوکراینی یا آلمانیها وجود نداشت.»
با این حال، حمله و اشغال کریمه از اهمیت بالایی برخوردار بود. علاوه بر اهمیت استراتژیک، پیشبینی میشد که جغرافیای شبهجزیره برای جنگ چریکی ایدهآل باشد. این گزارش خاطرنشان کرد که این منطقه «فرصتهای عالی برای پنهان شدن و فرار» فراهم میآورد. اگرچه «نیروهای عملیاتی در این بخشها باید بهطور ویژه آموزش دیده و مجهز شوند»، پیشبینی میشد که جمعیت تاتار محلی که در جنگ جهانی دوم «بهشدت با شوروی جنگیدند»، «احتمالاً مایل به کمک به نیروهای آمریکایی مهاجم خواهند بود».
مناطق غربی اوکراین، از جمله نواحی سابق لهستان مانند لووف، ریونه، ترانسکارپاتیا و وولین، که در جنگ جهانی دوم تحت کنترل شدید «شورشیان اوکراینی» — هواداران استپان باندرا — بودند، بهعنوان مطلوبترین پایگاههای «مقاومت» ارزیابی شدند. در آنجا، «فعالیتهای ملیگرایانه در جنگ جهانی دوم گسترده بود» و شبهنظامیان مسلح «با پارتیزانهای طرفدار شوروی با موفقیت نسبی مقابله کردند». همچنین، کشتار گستردهی یهودیان، لهستانیها و روسها توسط باندراییها در این مناطق باعث شده بود که تقریباً هیچ جمعیت غیر اوکراینی باقی نماند.
علاوه بر این، در دورهی پس از جنگ، «مقاومت علیه حکومت شوروی» در غرب اوکراین «در مقیاس بزرگی بیان شده بود». با وجود «تخلیههای گسترده»، «بسیاری از ملیگرایان» در لووف و دیگر مناطق باقی مانده بودند، و «سلولهای ملیگرایانه» ایجادشده توسط «گروههای کاری» باندرا در سراسر کشور پراکنده بودند. بهعنوان مثال، «گروههای پارتیزانی ضدکمونیست» در کوههای کارپات مستقر شده بودند. این بررسی نتیجه گرفت:
«این منطقه جایی است که نیروهای ویژهی [آمریکا] میتوانند انتظار حمایت قابلتوجهی از جمعیت محلی اوکراین، از جمله مشارکت فعال در اقدامات علیه رژیم شوروی، را داشته باشند.»
همچنین مشخص شد که «احساسات ملیگرایانه و ضد شوروی» در کییف «بهطور متوسط قوی است»، و بخشهایی از جمعیت «ممکن است کمک فعالی به نیروهای ویژه ارائه دهند». جمعیت بزرگ اوکراینی پایتخت «کمتر تحت تأثیر نفوذ روسیه قرار گرفته بود»، و در طول انقلاب روسیه، «حمایت بیشتری نسبت به هر منطقهی دیگری از نیروهای ملیگرای اوکراینی و ضد شوروی ارائه کرده بود». در نتیجه، «عدم اطمینان از نگرشهای جمعیت محلی» باعث شد مسکو پایتخت جمهوری شوروی سوسیالیستی اوکراین را تا سال ۱۹۳۴، به خارکف منتقل کند.
مناطق «بهشدت ضد ملیگرا»
طرح حملهی سیا هرگز بهطور رسمی اجرایی نشد. با این حال، مناطقی از اوکراین که این سازمان پیشبینی کرده بود بیشترین استقبال را از نیروهای ویژهی آمریکا خواهند کرد، دقیقاً همان جاهایی بودند که حمایت از کودتای میدان در آنها به بالاترین حد خود رسید. علاوه بر این، در بخشی کمتر شناختهشده از ماجرای میدان، تندروهای فاشیست جناح راست پیش از تسخیر کریمه توسط مسکو، با اتوبوسهای گروهی به این منطقه اعزام شدند. اگر آنها موفق به تسلط بر این قلمرو میشدند، جناح راست دقیقاً همان هدفی را محقق میکرد که سیا در سند «عوامل مقاومت و مناطق نیروهای ویژه» ترسیم کرده بود.
با توجه به رویدادهای سایر مناطق اوکراین پس از فوریه ۲۰۱۴، بخشهای دیگری از گزارش سیا حالتی شبحوار به خود گرفت. برای مثال، علیرغم موقعیت استراتژیک اودسا در مجاورت دریای سیاه، این سازمان هشدار داده بود که تلاش برای تحریک شورش ضد شوروی در این شهر ممکن است نتیجهی معکوس داشته باشد. سیا خاطرنشان کرده بود که اودسا «کوزموپولیتیترین منطقهی اوکراین با جمعیتی ناهمگون شامل تعداد قابلتوجهی یونانی، مولداویایی و بلغاری، بههمراه روسها و یهودیان است».
بنابراین:
«اودسا… ویژگیهای ملیگرایانه کمتری دارد. از نظر تاریخی، این شهر بیشتر قلمرو روسیه محسوب میشده تا اوکراین. در طول جنگ جهانی دوم شواهد کمی از احساسات ملیگرایانه یا ضد روسی در اینجا دیده شد، و در واقع این شهر… تحت کنترل ادارهی محلی شدیداً ضد ملیگرا بود.»
کشتار اودسا: تحقق پیشبینیهای سیا؟
اودسا از زمان آغاز اعتراضات میدان در نوامبر ۲۰۱۳ به میدان نبرد کلیدی بین موافقان و مخالفان میدان تبدیل شد. تا مارس سال بعد، اوکراینیهای روسیزبان میدان تاریخی کولیکوو پله را اشغال کرده و خواستار همهپرسی برای تأسیس «جمهوری خودمختار اودسا» شدند. تنشها در دوم مه به اوج رسید، زمانی که افراطیهای فاشیست فوتبال – که بعدها گردان آزوف را تشکیل دادند – به اودسا هجوم آورده و دهها فعال ضد میدان را در ساختمان اتحادیهی صنفی محاصره و آنجا را به آتش کشیدند.
در مجموع ۴۲ نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند، در حالی که جنبش ضد میدان اودسا بهطور کامل خنثی شد. در مارس امسال، دادگاه اروپایی حقوق بشر حکم محکومکنندهای علیه کییف دربارهی این کشتار صادر کرد. این دادگاه نتیجه گرفت که پلیس و آتشنشانی محلی «عامدانه» بهدرستی به آتشسوزی واکنش نشان ندادند و مقامات با وجود داشتن مدارک انکارناپذیر، مقامات مسئول و عاملان را از پیگرد قانونی مصون نگه داشتند. دادگاه دریافت که «بیمسئولیتی» مرگبار مقامات در آن روز و پس از آن فراتر از «یک اشتباه قضاوتی یا سهلانگاری» بوده است.
به نظر میرسد دادگاه اروپایی تمایلی نداشت این احتمال را در نظر بگیرد که آتش زدن عمدی فعالان ضد میدان یک اقدام از پیش برنامهریزیشده برای قتل جمعی توسط دولت فاشیستی مورد حمایت آمریکای کییف بوده است. با این حال، یافتههای کمیسیون پارلمانی اوکراین بهشکلی اجتنابناپذیر به این نتیجهگیری اشاره دارد. این که آیا کشتار اودسا با هدف تحریک روسیه برای مداخله در اوکراین و در نتیجه ایجاد «درگیری مسلحانه به شیوهی سنتی» با مسکو که «بریتانیا و غرب میتوانستند در آن پیروز شوند» طراحی شده بود، موضوعی است که جای بحث دارد.
نتیجهگیری
اسناد تاریخی نشان میدهد که غرب، بهویژه بریتانیا و آمریکا، دهههاست که اوکراین را بهعنوان ابزاری برای تضعیف روسیه در نظر گرفتهاند. از طرحهای پنهان سیا در دوران جنگ سرد تا تحریکات پس از میدان در سال ۲۰۱۴، الگویی ثابت از بهرهبرداری از تنشهای قومی و تاریخی در این منطقه دیده میشود. امروز که اوکراین به مرز فروپاشی رسیده است، به نظر میرسد پیشبینیهای سیا در سال ۱۹۵۷ در حال تحقق است: جنگی که با تحریک غرب آغاز شد، اکنون دارد به بهای نابودی اوکراین تمام میشود.

