نقد حزب کارگران کره به حزب کمونیست یونان: مبارزه ایدئولوژیک، پیش‌شرط ضروری برای وحدت انترناسیونالیستی

در


مبارزه ایدئولوژیک، پیش‌شرط ضروری برای وحدت انترناسیونالیستی

نوشته: حزب کارگران دموکراتیک خلق کره
ترجمه مجله جنوب جهانی

همان‌طور که با هر ضربه محکمی به چخماق، جرقه‌های درخشان‌تری برمی‌خیزد، هرچه دوران پرتلاطم‌تر شود، ماهیت نادرستی در برابر حقیقت و خطا در مقابل درستی آشکارتر می‌گردد.

جنگ جهانی اول، نبردی میان قدرت‌های امپریالیستی بود. در این میان، لنین نظریه انقلاب سوسیالیستی در یک کشور را مطرح کرد. او استدلال نمود که به دلیل توسعه نامتوازن سرمایه‌داری در مرحله انحصاری آن، رقابت میان دولت‌های امپریالیستی بر سر مستعمرات، به گسستن ضعیف‌ترین حلقه زنجیره امپریالیسم منجر خواهد شد.
در انترناسیونال دوم، لنین علیه تجدیدنظرطلبانی چون برنشتاین و کائوتسکی مبارزه کرد و از «تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی» دفاع نمود. با الهام از درس‌های تاریخی کمون پاریس، او لنینیسم، بلشویک‌ها و شوراها را تقویت کرد و سرانجام انقلاب روسیه را به پیروزی رساند و بدین ترتیب، اعتبار علمی لنینیسم را در عمل به اثبات رساند.
در طول جنگ جهانی دوم، گرایش‌های فرصت‌طلبانه چپ‌گرا، مانند نظریه تروتسکی در مورد جبهه واحد کارگری، چالشی دیگر برای جنبش کمونیستی بین‌المللی ایجاد کرد. استالین با اتخاذ سیاست جبهه جهانی ضد فاشیستی، امپریالیسم آمریکا و انگلیس را گرد هم آورد و متفقین را به پیروزی در جنگ جهانی دوم رهنمون ساخت.
پس از جنگ جهانی دوم، اردوگاه امپریالیستی «جنگ سرد» را به راه انداخت؛ سیاست انزوا و مهاری که قدرت‌های سوسیالیستی، یعنی اتحاد جماهیر شوروی و چین، را هدف گرفته بود. هم‌زمان، آن‌ها «جنگ‌های گرم» یا جنگ‌های تجاوزکارانه را علیه دولت‌های نوظهور رهایی‌بخش ملی آغاز کردند. پس از مرگ استالین، خروشچف به قدرت رسید و در بیستمین کنگره حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در فوریه ۱۹۵۶، به طور جدی خط‌مشی تجدیدنظرطلبانه را آغاز کرد. در نتیجه، انتقادها از حزب کمونیست شوروی در جنبش کمونیستی بین‌المللی شدت یافت و تقابل ایدئولوژیک میان چین و شوروی عمیق‌تر شد. در آن زمان، تنها چند رهبر، از جمله کیم ایل سونگ، رئیس‌جمهور کره شمالی؛ مائو تسه‌تونگ، رئیس‌جمهور چین؛ انور خوجه، دبیر اول حزب کار آلبانی؛ و نیکوس زاخاریادیس، دبیرکل حزب کمونیست یونان، از اصل مبارزه ایدئولوژیک علیه تجدیدنظرطلبی خروشچف دفاع کردند.
کره شمالی از اصل «جوچه» دفاع کرد که بر استقلال در ایدئولوژی، سیاست، خودکفایی در اقتصاد و دفاع از خود در امنیت ملی تأکید داشت. با سیاست استقلال سیاسی، کره شمالی بر نوکرمآبی ترویج‌شده توسط تجدیدنظرطلبان و شوونیست‌های قدرت‌های بزرگ غلبه کرد. با خط‌مشی خودکفایی اقتصادی، به طور کامل به مسیر ساختن یک اقتصاد ملی مستقل پایبند ماند و در برابر تلاش تجدیدنظرطلبان برای ادغام آن در «کومکون» و تحمیل سیاست «اقتصاد یکپارچه» خود مقاومت نمود. با دفاع از خط‌مشی دفاع ملی مبتنی بر خوداتکایی، کره شمالی «همزیستی مسالمت‌آمیز» را رد کرد و در عوض، با تکیه بر نیروی خود، به مبارزات مسلحانه و ضد امپریالیستی برای دفاع از حاکمیت مردم خود پرداخت.

افشای خطا: «هرم امپریالیستی» و «نظام جهانی مدرن»

جنگ جهانی سوم، به عنوان یک جنگ ضد امپریالیستی، رویارویی قاطعی میان اردوگاه ضد امپریالیستی و اردوگاه امپریالیستی است. از این رو، تعریف علمی ترکیب و محدوده این اردوگاه‌ها از نظر استراتژیک و تاکتیکی اهمیت حیاتی دارد. خطر نظریه «هرم امپریالیستی» که توسط حزب کمونیست یونان (KKE) مطرح شده، در این است که به طور کلی اردوگاه ضد امپریالیستی را به امپریالیسم متهم می‌کند. بر اساس این نظریه، هر کشوری که بازار داشته و به تجارت مشغول است، دولتی سرمایه‌داری محسوب می‌شود و تمام دولت‌های سرمایه‌داری، امپریالیست هستند. با پیروی از این سفسطه، نه تنها روسیه و چین، بلکه حتی کوبا و کره شمالی نیز به عنوان کشورهای امپریالیستی طبقه‌بندی می‌شوند.
ماهیت جنایتکارانه نظریه «هرم امپریالیستی» در این واقعیت آشکار می‌شود که اگرچه ادعا می‌کند از لنینیسم دفاع می‌کند، در واقع ماهیت آن را که در کتاب «امپریالیسم، بالاترین مرحله سرمایه‌داری» تعریف شده، انکار می‌کند. لنین در مقدمه اثر خود بیان کرد که به دلیل شرایط زمان، ناگزیر به تحلیل امپریالیسم عمدتاً از منظر اقتصادی محدود شد. با این حال، امپریالیسم شاخص‌های نظامی و سیاسی نیز دارد و از میان آن‌ها، اشغال نظامی و تجاوز تعیین‌کننده‌ترین هستند.
نظریه به اصطلاح «هرم امپریالیستی» که فاقد حداقل مبنای علمی است، در حال حاضر جنبش کمونیستی بین‌المللی را مختل کرده است. رهبری حزب کمونیست یونان به شکلی مکانیکی این شبه‌تئوری را در واقعیت به کار می‌بندد، جنگ در اوکراین را به عنوان یک درگیری بین‌امپریالیستی معرفی می‌کند و برای ایجاد تفرقه و تضعیف جنبش‌های کمونیستی در کشورهای دیگر پیش‌قدم می‌شود. ماهیت این نظریه که امروزه نمادی از تجدیدنظرطلبی و فرصت‌طلبی است، در واقع طرفداری آن از امپریالیسم است.
یکی دیگر از نظریه‌های تجدیدنظرطلبانه، نظریه «نظام جهانی مدرن» امانوئل والرشتاین است. هسته اصلی این نظریه که توسط این جامعه‌شناس و مورخ آمریکایی مطرح شده، در درک او از تاریخ و جامعه جهانی به عنوان یک نظام سرمایه‌داری واحد نهفته است. این نظام به سه دسته هسته، نیمه‌پیرامون و پیرامون تقسیم می‌شود. هسته با استثمار نیروی کار و منابع ارزان پیرامون، سود می‌برد. والرشتاین ماهیت نظام جهانی را به عنوان یک ساختار استثمار سرمایه‌داری می‌بیند و معتقد است که کشورها می‌توانند در این سلسله‌مراتب جابه‌جا شوند.
یکی از مشکلات اصلی نظریه نظام جهانی مدرن این است که امپریالیسم را انکار می‌کند. بر اساس آن، رابطه امپریالیستی-استعماری وجود ندارد و بنابراین، مبارزات ضد امپریالیستی نیز بی‌معنا می‌شوند. اما واقعیت چیست؟ امپریالیسم، مستعمرات را تصرف، مسلط و استثمار می‌کند و آن‌ها را به بازارهایی برای فروش کالا، مقصدی برای سرمایه‌گذاری، منبع مواد خام و سوخت ارزان و پایگاه‌های نظامی استراتژیک تبدیل می‌کند. امپریالیسم مدرن، در سطح ملی، با سرمایه‌داری انحصاری دولتی مشخص می‌شود که در آن کنسرسیوم‌های انحصاری، اقتصاد و قدرت دولتی را کنترل می‌کنند و از ابزار دولتی برای برون‌رفت از بحران‌های اقتصادی از طریق نظامی‌گری و مسابقه تسلیحاتی بهره می‌برند. به عنوان شیوه‌ای از سلطه استعماری، نواستعمارگرایی وجود دارد که شکل پنهان سیاست سلطه استعماری است و با نصب رژیم‌های دست‌نشانده در داخل مستعمرات، به طور غیرمستقیم بر آن‌ها حکومت می‌کند. اگرچه روش آن با سلطه مستقیم استعمار کلاسیک متفاوت است، اما ماهیت آن به عنوان سلطه استعماری یکسان باقی می‌ماند. جایگزینی این رابطه امپریالیستی-استعماری با چارچوب کلی استثمار سرمایه‌داری «هسته، نیمه‌پیرامون و پیرامون»، تحریفی عمدی از نظام سلطه استعماری امپریالیستی است و در واقع به توجیه و دفاع از منطق سلطه امپریالیستی کمک می‌کند.

استراتژی انقلاب در برابر جنگ

ما باید یک استراتژی انقلابی را بر اساس تحلیلی علمی از وضعیت کنونی ایجاد کنیم. تحلیل وضعیت بر تشخیص نیات هدف انقلابی متمرکز است، در حالی که ایجاد استراتژی بر اهداف نیروهای انقلابی تمرکز دارد. این شامل اهداف، ابزارها و روش‌ها؛ توجیه، توانایی و عملیات است. محتوای اساسی چنین تدوین استراتژیک و تاکتیکی، در خود هدف نهفته است.
آستانه جنگ، آستانه انقلاب است. جنگ جهانی اول، انقلاب روسیه را تسریع کرد و جنگ جهانی دوم آن انقلاب را در مقیاس جهانی گسترش داد. تجربه تاریخی تشکیل یک جبهه ضد فاشیستی که به پیروزی در جنگ جهانی دوم انجامید، امروز به شکل یک جبهه ضد امپریالیستی به ارث رسیده و توسعه یافته است. اردوگاه ضد امپریالیستی باید جنگ جهانی سوم را که توسط امپریالیسم شعله‌ور شده، به یک جنگ ضد امپریالیستی تبدیل کرده و بدین ترتیب، لحظه‌ای تعیین‌کننده برای انقلاب فراهم آورد.
در جریان عمل انقلابی، افشا و محکوم کردن اشتباهاتی که حقیقت را انکار می‌کنند، کاملاً طبیعی است. پلتفرم جهانی ضد امپریالیستی، یک اتحاد خودمختار متشکل از بیش از ۸۰ سازمان سیاسی از سراسر جهان که بیانیه تاریخی پاریس را امضا کرده‌اند، تمام مبارزات عملی، رویدادها، کار نظری و تبلیغاتی و فعالیت‌های روزانه خود را به سوی سه هدف اصلی هدایت می‌کند: تقویت مبارزه ضد امپریالیستی، تشدید مبارزه ایدئولوژیک علیه ایدئولوژی طرفدار امپریالیسم و تقویت جنبش کمونیستی به عنوان هسته واقعی ضد امپریالیسم.
پلتفرم جهانی ضد امپریالیستی تلاش می‌کند تا بحران جنگ جهانی سوم ناشی از امپریالیسم را به طور علمی تحلیل کند، تحکیم جبهه ضد امپریالیستی را به عنوان خط‌مشی استراتژیک خود پیشنهاد دهد و پیروزی نهایی را تسریع بخشد. تحت دو شعار «کارگران جهان، متحد شوید!» و «مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد!»، رویاها و آرزوهای مردم جهان که زیر پرچم ضد امپریالیسم برای استقلال، صلح، رهایی و انقلاب مبارزه می‌کنند، مطمئناً در آینده نزدیک محقق خواهد شد.