دوران حضیض
فواره چو بالا رود سرنگون شود
اینکه چطور دولت « مدرن »! در بستر مالکیت خصوصی بر کار و ابزار، وسائل تولید اجتماعی رقم خورد. مولفه های دنیای « آزاد »! زیر سایه استعمار کهن طول و عرض گرفت. چطور بورژوازی « مظلوم »! بدنبال پس رفت تدریجی اقتصاد طبیعی – سقوط فئودالیسم، فروپاشی دیوانسالاری واتیکان بازی را برد، بر خر مراد سوار شد، سرمایه داری، نو پا، بعنوان یک نظام تولیدی قائم به ذات، هنوز در خود، متکی بر اقتصاد پولی، نوپا، صنعت خانگی، تولید کارگاهی، کشتی سازی و دریا نوردی + بازرگانی فرامرزی، ابتدا در چند منطقه مساعد، ایتالیا و هلند و انگلیس و فرانسه… گل کرد، بعد ها در آلمان و آمریکای شمالی، مستقر شد – اینها همه کلی جای حرف دارد، بحث دیگری می طلبد.
سخن بر سر یک ارگان حرفه ای سرکوبگر، تمام عیار – با مدیریت بورژوازی، دولت سر مایه داری – از قدرت تا فترت، فرسودگی و کهولت… تا دوران حضیض، بر سر پراتیک سرمایه داری، اولیگار مالی – در همین اوضاع و احوال جاری است. ولی از شما چه پنهان که سودای جهانسالاری امپریالیسم آمریکا از هوا نمی آید، بدون پشتوانه نیست.
این گریز پولی – تروریستی آشکار برای مصادره دارائی و اموال دیگران، تسلط بر تمام منابع طبیعی، مواد خام و انرژی… بر ابزار کار، دست و ماشین، وسائل تولید اجتماعی در همه جا، کشورهای خرد و کلان، برای کنترل داده ها، ساختارها، مادی و معنوی، – تمام دستاوردهای بشری در فضای بیکران هستی، این گریز کور، ترور منفور، با پوسیدگی نظم مستقر، استثماری و استعماری، مربوط است، با فترت غلیظ سرمایه داری در آستانه گذار از وضع موجود برای نفی حق مالکیت خصوصی بر وسائل تولید اجتماعی، مهار دیوانسالاری ثروت، پیوندی ارگانیک دارد. بقول مارکس: دارائی « محض »! با انواع مشخص آن، نمی سازد…
ناگفته نماند که امپراتوری « پول »! حق مالکیت خصوصی بر کار و ابزار، وسائل تولید اجتماعی، رقابت آزاد میان سرمایه های منفرد و فامیلی بر سر بازار، منابع طبیعی، مواد خام و انرژی در سطح ملی و بین المللی را مفروض می دارد. بدنبال نفی سرمایه های منفرد و فامیلی… پس از ظهور شرکت های سهامی، بقول مارکس، نفی مالکیت خصوصی در چارچوب شیوه تولید سرمایه داری، قالب گرفت.
تاریخ مکتوب، با تمام اما و اگرها… گواهی می دهد که چطور هرم سرمایه داری بسمت سوداگران اروپائی متمایل شد، باب طبع میراث خواران استعمار کهن رقم خورد، چطور دوران رقابت آزاد را پشت سر گذاشت. بقول معروف، از کوزه همان برون طراود که دروست…
تا اینکه عاقبت، – با برآمد انحصارات کلفت پولی و مالی در دنیای « آزاد »! بدنبال کارتل های کلفت صنعتی و تجاری در هلند و انگلستان و فرانسه و آلمان… استعمار نوین پوست انداخت، اختلاف میان پیشکسوتان – لردیسم و بناپارتیسم از سوئی، نوخاسته ها، آلمان و آمریکای شمالی از طرف دیگر، برای نفوذ در مناطق غیر خودی، چاپیدن دارائی و اموال دیگران، خاصه در آسیا و قاره آفریقا، بر سر کنترل انحصاری تولید و بازرگانی جهان، کلی بالا گرفت. ورق برگشت، عصر جدید سرمایه داری پیش افتاد – سوار بر دیونسالاری ثروت فرمانروا شد. حق با لنین بود: مبنی بر اینکه امپریالیسم « نه یک سیاست خاص بورژوازی »! بلکه معرف یک دوران کامل اقتصادی و اجتماعی است…
این غول حریص و کور، مثل پول، فاقد عقل و شعور، با خصلتی قانونگریز، تولید ستیز… تمام مناسبات تاکنونی، نظام کار مزدی در دوران حضیض را، نمایندگی می کند. ادغام سرمایه های مالی و صنعتی بسود بانکهای بزرگ، استقلال سرمایه تنزیلی، پول در قبال صنعت و بازرگانی را مفروص می دارد. بقول آقای ژان زیگلر، کارمند مترقی سازمان ملل: نوعی سرمایه حدس و گمانی، حامل ارزشی معادل ۱۸ برابر بیشتر از ثروت تولید شده در تمام کشورها + همه خدمات یک ساله در کره زمین، تازه این محاسبه در ارتباط با رقم ۱۸ برابر، بسال ۲۰۰۰ میلادی باز می گردد. به نقل از کتاب « سروران نوین جهان »، ژان زیگلر، نسخه فرانسوی، انتشارات فیار.
فراموش نکنیم که فترت ناشی از کنش و واکنش مستمر اضداد در مشخص، با پیشروی و پس نشینی، باسطح مبارزه نیروهای میرنده و بالنده بر سر چگونگی گذار از وضع موجود بستگی تام دارد. همین حرکت درونی، خود انگیخته است که تکامل هستنه ها، گذار از حالات مفروض را موجب می گردد. در غیر این صورت، نمی توان محرک تحولات ساختاری در روند بازآفرینی زیست جمعی انسان ها را دریافت. انگیزه مبارزه طبقاتی در بستر مالکیت خصوصی را توضیح داد. بزعم مداحان اقتصاد عامیانه، هواداران نظم مستقر… گویا سرمایه داری تافته ای جدا بافته است. بورژوازی از قانون عام تکامل، تحولات اقتصادی و اجتماعی بر اثر رشد نیروی مولد پیروی نمی کند، خصلت گذرا ندارد. چه حرفا… چون این حقیقت « تلخ »! لزوم دگرگونیهای ساختاری بر اثر رشد نیروهای مولد با خواب و خیال پریشان فرمانروایان نوبتی، مستبد و « منتخب »! با قصه های خر رنگ کن مالکان و سرمایه داران خرد و کلان در باره نوعی حیات « جاودان »! سازگار نیست.
شواهدی هست، مبنی بر اینکه دولت و دولتمداری، استمال قهر، خشونت سازمانیافته در قبال ارزش آفرینان، بازیگران منفرد تولید اجتماعی، بدنبال فروپاشی همبودی، هم زیستی اقوام بدوی متداول شد – بعد از ظهور مالکیت خصوصی – بانی آرایش طبقاتی و شیوه استثماری تولید… رقم خورد تا امنیت نظم مستقر، استمرار مناسبات جاری، باز آفرینی زیست جمعی انسان ها، در بستر مالکیت خصوصی را تضمین نماید.
با این حساب، پیداست که چطور ارگان ( دولت ) به ساز بالائیها می رقصد، در رکاب حکام وقت، خلع ید کنندگان قدیمی و جدید شمشیر می زند. تابع قوانین کور طبیعی و اقتصادی است. با تغیر مناسبات جاری و ساختاری، تحولات قهری بر اثر رشد نیروهای مولد – مادام که مالکیت خصوصی بر وسائل تولید اجتماعی، بهره کشی فرد از فرد، نظام استثماری تولید و مبادله پا برجاست… از برده داری و فئودالیسم گرفته تا سرمایه داری و امپریالیسم، بقول مارکس: فرآیند اجتماعی شدن کار، دست به دست می گردد:
الف ) رژیم برده داری – بدنبال افزایش حجم مطلق جمعیت، حجم مطلق مصرف، رشد معکوس تولید و مصرف، محرک طغیان فرودستان، عصیان برده ها، رفته رفته، تمام اعتبار تاریخی خود را از دست داد، دچار تباهی شد، بکلی از نفس افتاد، چون نمی توانست برای این تضادها، اقتصادی و اجتماعی، راه حل پیدا کند. مالکیت مستقر، برده داری، قابلیت جذب، رشد نیروی مولد به تناسب نیازهای مصرفی جامعه را نداشت. رفته رفته، کار بجائی کشید که دیگر نگهداری برده ها، صرف نمی کرد…
ب ) رژیم فئودالی، بدلیل افزایش حجم مطلق جمعیت، حجم مطلق مصرف عمومی، رشد معکوس تولید و مصرف: مسبب: اعتراضات پی در پی رعایا، شورش های پراکتده دهقانان… متزلزل شد، به بن بست رسید، بکلی از پا در آمد، چون قادر نبود تضادهای اقتصا و اجتماعی موجود را بر طرف کند، چون مالکیت و شیوه تولید اربابی – فئو دالی رشد بیشتر نیروی مولد را اجازه نمی داد…
پس بیخود نبود که بورژوازی « مظلوم »! بدلیل سطح نازل ترقیخواهی، بازی را برد، بر خر مراد سوار شد. چون اقتصاد پولی متداول در حاشیه شهرها، قابلیت پیشرفت داشت، صاحبکاران ریز و درشت را بسمت تولید بیشتر، توسعه تجارت محلی، بازرگانی فرامرزی هل می داد، خرید و فروش، کلی و جزئی، مبادله کار و سرمایه برای ایجاد اضافه ارزش را تسهیل می کرد.
چون سرمایه داری ظرفیت جذب، قدرت بسیج داشت، اشتغال ایجاد می کرد، نیروهای مولد را می بلعید، باعث پیشرفت و تحول و تکامل می شد. بورژوازی، تضادهای پنهان جامعه را در معرض دید همگان قرار داد، از روی تقابل کار و سرمایه پرده برداشت، اسرار خلع ید نیروهای مولد در گذشته و حال را لو داد. مبارزه آشار میان طبقه کارگر و سرمایه دار را زمینه چینی کرد..
در این ارتباط، ( منظور شرح فوق ) تجربه نشان داد که حق با مارکس بود: « خصلت نمای دوران بورژوازی این است که تشخیص تضادهای طبقاتی را تسهیل می کند، جامعه را، هرچه بیستر، به دو طبقه، متقابل و متضاد، بورژوازی و پرولتاریا، تقسیم می کند… ». تا کور شود هر آنکه نتواند دید…
دیدیم که چطور رژیم کارمزدی با بحران، پولی و مالی و تجاری و صنعتی روبرو شد. بدنبال اشباع بازار، معاملات خوابید، سرعت گردش پول کاهش یافت، بعضی بانک ها ورشکست، شرکت های سهامی ریز و درشت، تعطیل، ناپدید شدند، واحدهای تولیدی و تجاری و خدماتی زیادی از پا در آمدند، دیدیم که چطور بیکاری انبوه، تنزل مزد، کاهش قدرت خرید همگانی، فقر و تنگدستی و خانه بدوشی…
پس بیخود نبود که اروپا، بری و بحری، گرفتار انقلابات پی در پی شد. حضور مستقل طبقه کارگر، پرولتاریای صنعتی و کمونیسم در جنبش ترقیخواهی، انقلابات پی در پی، حکایت از برآمد و تشدید تضاد کار و سرمایه، مبارزه آشکار طبقاتی، میان بورژوازی و پرولتاریا بر سر مدریت جامعه داشت. دوران تازه ای را نوید می داد:
پ ) دنیای « آزاد »! با تشکیل اتحادیه کمونیست ها، بدیل پیدا کرد. بدنبال انتشار مانیفست حزب کمونیست، بورژوازی تمام مقبولیت تارخی خود را از دست داد. ت ) بورژوازی برنامه نداشت، بعلاوه، بازی مدیریت اجتماعی را درک نمی کرد. نمی توانست اقتصاد بازار، مکانیسم تولید برای فروش را کنترل کند. قوانین اقتصادی را نمی شناخت، علت نوسانات پولی، دلیل بحران های پولی و مالی و تجاری و صنعتی نمی فهمید، محدودیت ها را تشخیص نمی داد…
ث ) سرمایه داری بحران زاست، بحران های نوبتی، نمی تواند اشتغال ایجاد کند، قادر نیست مبادله کار و سرمایه برای ایجاد اضافه ارزش را سازمان دهد، کاری با داده ها، ساخته ها و سوخته ها، با وضع موجود، تغیرات مادی و تاریخی، تضادهای اقتصادی و اجتماعی ندارد. رشد نیروهای مولد به تناسب نیازهای مصرفی جامعه را اجازه نمی دهد…
رضا خسروی

