تارنمای چینی ناظر
ترجمه مجله جنوب جهانی


در میان پیچیدگی‌های بغرنج سیاست بین‌الملل، دیداری نمادین و در عین حال پر تنش در کاخ سفید به وقوع پیوست که نه تنها سرنوشت اوکراین، بلکه آینده‌ی ساختار امنیتی اروپا و مناسبات میان غرب و روسیه را تحت‌الشعاع قرار داد. ملاقات ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، در محضر رهبران بلندپایه‌ی اروپایی، فراتر از یک دیدار دیپلماتیک ساده، به مثابه نقطه‌ی عطفی در تحولات ژئوپلیتیک قرن بیست و یکم تلقی می‌گردد. این ملاقات، که در سایه‌ی دیدار پیشین ترامپ با ولادیمیر پوتین در آلاسکا صورت پذیرفت، نه تنها واجد ابعاد عملیاتی و استراتژیک بود، بلکه بار نمادین عمیقی را نیز بر دوش می‌کشید؛ باری که گویی تمامی تنش‌های نهفته، انتظارات متقابل و هراس‌های وام‌دار یک نظام بین‌المللی در حال دگرگونی را در خود جای داده بود.

در ظاهر، این دیدار با ظرافت و با تظاهری از همبستگی، نمایشی از اتحاد غرب در برابر تهدید روسیه بود. حضور رهبران بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، فنلاند، به همراه نمایندگان اتحادیه اروپا و ناتو، چنان‌که گفته می‌شود، شبیه به «هفت اژدهای اروپا» که زلنسکی را به کاخ سفید رهنمون شدند، صحنه‌ای از نوعی دیپلماسی گروهی و اقناعی را رقم زد. این حضور گسترده، در واقع نه نشانه‌ای از اقتدار، بلکه دالّی بر ضعف و وابستگی بود؛ گویی اروپا، با تمامی ظرفیت‌های سیاسی و اقتصادی‌اش، تنها در قالب یک هیئت جمعی و با لحنی ملایم و آکنده از تعارف و تمجید، یارای مواجهه با ترامپ را دارد. این، نه یک «محاصره‌ی» مستقیم، که یک «فشار نرم» بود؛ نوعی «تهدید با تبسم» که در آن هر سخنِ مشفقانه نسبت به ترامپ، در واقع پوششی برای تقاضایی عمیق و فوری بود: بازگشت به موضعی که غرب را متحد و در برابر روسیه یکپارچه نشان دهد.

زلنسکی، در این صحنه، شخصیتی بود معلق میان دو جهان. از یک سو، نماد مقاومت ملتی در برابر تجاوز نظامی، و از سوی دیگر، فردی که در سایه‌ی یک سیاست خارجی آمریکایی متغیر، می‌کوشید بقا و استقلال کشورش را حفظ کند. پوشش او – ترکیبی از تدبیر و نمادگرایی – خود، گویای گفتگویی بود بی‌کلام: کت بدون کراوات، با یقه‌ای مشابه تی‌شرت، گویی نمایانگر تلاشی برای رعایت آداب دیپلماتیک، اما با حفظ هویتی مقاومتی و غیررسمی. ترامپ نیز، با تحسین پوشش زلنسکی، نه تنها زبانِ نرمی را به کار گرفت، بلکه پیامی را منتقل کرد: من می‌توانم همدلی را به نمایش بگذارم، بی‌آنکه موضع خود را تغییر دهم.

در کنار این نمادها، سخنان و کنش‌های واقعی نیز از اهمیتی بسزا برخوردار بودند. یکی از جذاب‌ترین لحظات، نمایش نقشه‌ای در دفتر بیضی بود که مناطق تحت اشغال روسیه را با رنگ قرمز یا نارنجی تیره نشان می‌داد. این نقشه، بیش از آنکه ابزاری برای گفتگو باشد، یک ابزار روانی بود. ترامپ با اشاره به آن، پیامی سرد و واقع‌گرایانه را منتقل کرد: «این سرزمین‌ها دیگر از آنِ شما نیست. آیا می‌توانید آن‌ها را بازپس بگیرید؟ بدون من، چقدر طول می‌کشد؟» این لحظه، نقطه‌ای بود که واقع‌گرایی ژئوپلیتیک، به شدت با آرمان‌های حقوق بین‌الملل برخورد کرد. این نقشه، نه تنها وضعیت کنونی را نشان می‌داد، بلکه آینده‌ای را پیش‌بینی می‌کرد که در آن، سرزمینی که به رسمیت شناخته شده باشد، ممکن است با سرزمینی که به واقعیت بدل شده است، متفاوت باشد.

در میان این تنش‌های نمادین و روانی، موضوع امنیت اوکراین به عنوان یکی از محورهای اصلی گفتگو مطرح شد. اروپا و اوکراین در پی تضمینی بودند که فراتر از ارسال تسلیحات و اطلاعات جاسوسی باشد؛ تضمینی که شامل حضور نظامی مستقیم آمریکا در اوکراین و تعهدی شبیه به ماده‌ی پنجم ناتو باشد. این درخواست، در سطح نظری، منطقی به نظر می‌رسید: اگر هدف جلوگیری از تجاوز آتی روسیه باشد، پس باید مانعی نظامی-سیاسی قوی وجود داشته باشد. اما این درخواست، در عمل، با خط قرمزهای بنیادین روسیه برخورد کرد. پوتین از همان ابتدا هشدار داده بود که هرگونه گسترش نظامی ناتو به سرزمین اوکراین، به معنای تهدید مستقیم امنیت ملی روسیه است. بنابراین، این درخواست نه تنها غیرقابل اجرا بود، بلکه به عنوان یک آتش‌افروز بیشتر عمل می‌کرد تا یک راه‌حل.

اما آنچه در این دیدار واقعاً توجه را به خود جلب کرد، فقدان توافق‌نامه‌ی مکتوب بود. تمامی گفتگوها، تعهدات و اظهارات، در سطح شفاهی باقی ماندند. این امر، نشان‌دهنده‌ی یک واقعیت تلخ بود: غرب، با تمامی تلاش‌هایش، نتوانسته است چارچوبی قانونی و پایدار برای پایان دادن به جنگ ارائه دهد. در عوض، تنها به تعهدات کلامی، مبهم و قابل تفسیر متفاوت، بسنده کرده است. این رویکرد، نه تنها اعتماد داخلی اوکراین را تضعیف می‌کند، بلکه به روسیه نیز این پیام را می‌دهد که غرب، در نهایت، به دنبال راهی بدون هزینه و بدون تعهد واقعی است.

در میان این بحث‌ها، پیشنهاد ترامپ برای برگزاری یک دیدار سه‌جانبه میان آمریکا، روسیه و اوکراین، به عنوان یک حرکت دیپلماتیک نوین مطرح شد. این پیشنهاد، اگرچه از نظر فنی دارای ابهامات بسیاری است، اما نشان‌دهنده‌ی تمایل ترامپ به ایفای نقش بازیگر اصلی در صحنه‌ی جهانی است. او، با این حرکت، می‌خواهد نشان دهد که تنها او می‌تواند با هر دو طرف گفتگو کند و به نوعی، میانجی‌گری «سنتی» آمریکا را بازسازی کند. اما این میانجی‌گری، در غیاب یک بستر مشترک بین اوکراین و روسیه، بیشتر شبیه به یک نمایش تئاتری است تا یک فرآیند سیاسی واقعی. پوتین، با وجود پذیرش اولیه‌ی دیدار در آلاسکا، شرایط لازم برای دیدار مستقیم با زلنسکی را «ناپخته» اعلام کرده است. این نشان می‌دهد که روسیه همچنان بر این باور است که هیچ فشاری برای بازگشت به موضع قبل از فوریه‌ی ۲۰۲۲ وجود ندارد.

در کنار این تحولات، یک واقعیت بزرگتر نیز در حال شکل‌گیری است: تغییر ساختار امنیتی اروپا. از پایان جنگ سرد تاکنون، سیستم امنیتی اروپا بر پایه‌ی حمایت آمریکا و گسترش ناتو شکل گرفته بود. اما اکنون، با ظهور یک رهبر آمریکایی که تمایلی به ادامه‌ی این نقش نماینده‌ی جهانی ندارد، این ساختار در حال فروپاشی است. اروپا، با وجود تمایل به استقلال استراتژیک، هنوز فاقد ظرفیت‌های لازم برای ایفای چنین نقشی است. این وابستگی، در دیدار واشنگتن به وضوح دیده می‌شد: هیچ یک از رهبران اروپایی جرأت نداشتند به تنهایی در برابر ترامپ بایستند. آن‌ها تنها در قالب گروه و با لحنی ملایم، می‌توانستند موضع خود را بیان کنند. این، نه نشانه‌ای از وحدت، بلکه دالّی بر ترس و بی‌اعتمادی است.

در نهایت، این دیدار نه تنها یک گفتگوی دیپلماتیک نبود، بلکه آیینه‌ای بود که ترک‌های موجود در نظام بین‌المللی معاصر را بازتاب می‌داد. تقابل میان واقع‌گرایی قدرت و آرمان‌های حقوقی، تنش میان استقلال اروپا و وابستگی به آمریکا، و ابهام درباره‌ی آینده‌ی اوکراین، همگی در این یک روزه‌ی سیاسی به نمایش گذاشته شد. ترامپ، با تمامی تکنیک‌های روانی و دیپلماتیک خود، نشان داد که می‌تواند در برابر فشار گروهی مقاومت کند، اما نتوانست پیشنهادی جایگزین برای پایان دادن به جنگ ارائه دهد. زلنسکی، با تمامی تلاش‌هایش، نتوانست تعهدی مکتوب و مستحکم از آمریکا بگیرد. و اروپا، با تمامی حضور نمادین خود، نتوانست ثابت کند که می‌تواند بدون آمریکا، تصمیم‌گیرنده باشد.

این دیدار، بنابراین، نه نقطه‌ی پایان، بلکه نقطه‌ی آغازی بود برای فصلی جدید از عدم قطعیت. جنگ، به احتمال زیاد، نه به سرعت پایان خواهد یافت، بلکه به شکلی طولانی‌مدت و با ترکیبی از مذاکره و درگیری نظامی، ادامه خواهد یافت. امنیت اوکراین، به جای اینکه به صورت جمعی و قانونی تضمین شود، احتمالاً به مذاکرات دوجانبه و تعهدات شفاهی وابسته خواهد بود. و ساختار امنیتی اروپا، در حال گذار از یک نظام مبتنی بر حمایت آمریکا به سمت نامعلومی است که در آن، هر کشور باید برای بقای خود، به تنهایی چاره‌اندیشی کند.

در این میان، نقشه‌ای که ترامپ در دفترش آویزان کرد، ممکن است بیش از هر سخنی، حقیقت را بازگو کند: برخی از سرزمین‌ها، چه به رسمیت شناخته شوند و چه نشوند، دیگر قابل بازگشت نیستند. و شاید، تنها چیزی که می‌توان از این دیدار به یادگار برد، این باشد که دنیا دیگر به آن شکلی که بود، نیست. و ما، در آستانه‌ی دوره‌ای هستیم که در آن، قواعد بازی تغییر کرده‌اند، اما قوانین هنوز تدوین نشده‌اند.