Alexander Karp. © Imago Images

الکس کارپ و پالانتیر: نبرد سنگ‌ها
نویسنده: مایکل هسه
فرانکفورتر روندشاو
ترجمه مجید افسر برای مجله جنوب جهانی

الکساندر کارپ که از شاگردان یورگن هابرماس بود، خود را در نبردی میان خیر و شر می‌بیند. او با شرکتش، پالانتیر، قصد دارد غرب را نجات دهد.

به گزارش استفان مولر-دوم، جامعه‌شناس و زندگی‌نامه‌نویس هابرماس، سخنرانی‌ها و سمینارهایی که یورگن هابرماس از ترم تابستان ۱۹۶۴ در فرانکفورت برگزار می‌کرد، با استقبال گسترده دانشجویان فلسفه و جامعه‌شناسی روبرو می‌شد. مولر-دوم در کتاب زندگی‌نامه هابرماس می‌نویسد: «شرط شرکت در این سمینارها، همواره مطالعه گسترده متون و همچنین مشارکت فعال در بحث‌ها بود.» و البته سمینارهای هابرماس هیچ‌گاه از بحث و جدل خالی نبود. برخی روایت می‌کنند که هابرماس در جلوی کلاس با دستیارانش بحث می‌کرد و دانشجویان با احترام این نمایش را دنبال می‌کردند.

گفته می‌شود که یکی از شرکت‌کنندگان در آن سمینارها، الکساندر کارپ (متولد ۱۹۶۷) بوده است. بعید است هابرماس تصوری از این داشته باشد که چه کسی در مقابلش نشسته است. زیرا امروز، کارپ در سراسر رسانه‌ها به‌عنوان «جنگ‌طلب فاشیست» راست نو در ایالات متحده شناخته می‌شود. کارپ یک سرمایه‌دار میلیاردر در حوزه فناوری و مدیرعامل شرکت پالانتیر است. علاقه‌مندان به سه‌گانه رمان «ارباب حلقه‌ها» اثر جی. آر. تالکین، با این نام آشنا هستند. این‌ها «سنگ‌های بینا»یی هستند که گاندالف، جادوگر داستان، بیهوده از آن‌ها نمی‌هراسید.

نام پالانتیر برای شرکتی انتخاب شد که کارپ در سال ۲۰۰۳ به‌همراه پیتر ثیل و دیگران تأسیس کرد. سرمایه اولیه آن را سازمان سیا تأمین کرد. هدف، این بود که سرویس‌های اطلاعاتی بیشتر از آموزه‌های شرکت‌های فناوری بهره‌مند شوند. انگیزه تأسیس این شرکت، حمله به مرکز تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱ بود که بیش از ۲۰۰۰ کشته بر جای گذاشت. بسیاری این رویداد را پایان قرن آمریکایی می‌دانند. اسامه بن لادن، عامل این حملات، بعدها با کمک پالانتیر ردیابی و کشته شد.

پالانتیر نمادی برای تحلیل داده‌ها با کمک الگوریتم‌ها و هوش مصنوعی است. تمرکز اصلی آن بر تشخیص الگوها و پیش‌بینی است. ارتباط آن با داستان‌های علمی-تخیلی، تصادفی نیست.

صنعت فناوری مملو از ایده‌هایی است که از کتاب‌ها یا فیلم‌هایی مانند «گزارش اقلیت» الهام گرفته شده‌اند؛ فیلمی که در آن افراد پیشاپیش دستگیر و مجازات می‌شوند، زیرا گمان می‌رود که دانشی در دست است که نشان می‌دهد آن‌ها در آینده نزدیک مرتکب جرم خواهند شد. با کمک حجم عظیم داده‌های جمع‌آوری‌شده، می‌توان جمعیت را کنترل کرد. آینده دیگر فرا رسیده است: برادر بزرگ شما را زیر نظر دارد.

همه چیز در خدمت نظارت

ابزارهای پالانتیر در ایالات متحده برای ردیابی مهاجرانی که قرار است از کشور اخراج شوند، به‌کار می‌روند. ارتش اسرائیل از آن در جنگ غزه استفاده می‌کند و اوکراین نیز از این ابزارها در نبرد با روسیه بهره می‌برد. کارپ هیچ‌گاه پنهان نمی‌کند که نرم‌افزار شرکتش برای کشتار استفاده می‌شود، اما تأکید دارد که تنها به متحدان ایالات متحده فروخته می‌شود و کشورهایی مانند چین و روسیه از آن محرومند.

به گفته کارپ، او پالانتیر را ابزاری در نبرد علیه شر می‌بیند؛ دیدگاهی کاملاً دوگانه که نمونه‌ای از جهان‌بینی مانوی است. او این شرکت را سهیم در برتری غرب می‌داند و معتقد است که جنگ‌ها تنها با برتری فناوری طرف خودی به نتیجه می‌رسند. به باور او، اساساً هر اقدام ایالات متحده نوعی دفاع از خود است، حتی اگر حمله‌ای باشد. او نقش ایالات متحده به‌عنوان پلیس جهانی را یک اصل اخلاقی والامقام می‌داند. کارپ همچنین قاطعانه در کنار اسرائیل ایستاده و موضعی سرسختانه علیه حماس دارد.

پالانتیر از ناامنی جدید در جهان سود می‌برد. تمایل عمومی به تسلیحات، به نفع این شرکت است. علوم سیاسی شاهد یک منطق جدید است که بسیاری از مردم و گروه‌ها آن را پذیرفته‌اند. این منطق بر این خواسته استوار است که بودجه عمومی بیشتری صرف تسلیحات شود. به گفته دانشمندان علوم سیاسی، یک نوع «کیش» جدید درباره قدرت و اقتدار وجود دارد که تمام اقشار جامعه را دربرگرفته و از یک «نظام جهانی جنگ» در حال گسترش سخن می‌گویند. به عنوان مثال، مایکل هارد و ساندرو مزادرا، دو دانشمند علوم سیاسی، در یکی از مقالات خود می‌نویسند: «بنابراین، یک نظام جنگی مستمر یا حتی دائمی، جزء ضروری سازماندهی بازار جهانی و شرایط توسعه سرمایه‌داری است.» آن‌ها تأکید می‌کنند که لازم نیست یک قدرت ملی خاص، این نظام را نمایندگی کند.

«سنگ‌های بینا» به مثابه یک خطر

به گفته افرادی که او را می‌شناسند، کارپ از نظر شخصیتی فردی مهربان است. او تای‌چی تمرین می‌کند و اسکی‌باز کراس کانتری (اسکی صحرانوردی) است. گفته می‌شود که به ندرت برای مصاحبه در دسترس است. او از خانواده‌ای با گرایش سیاسی چپ می‌آید. خود او، خود را فردی مترقی می‌داند اما «بیدار» (woke) نیست و چپ‌هایی را که بر سیاست هویتی تمرکز دارند، رد می‌کند. او همچنین نمی‌خواهد با پیتر تیل، از حامیان ترامپ، در یک دسته قرار گیرد.

از نظر درآمد، شاید او از تیل نیز پیشی گرفته باشد. در سال ۲۰۲۰، کارپ پردرآمدترین مدیرعامل در جهان بود. ارزش شرکت او ۴۴۰ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود. دارایی‌های شخصی او فراتر از تصور است. به‌طور عمومی، دارایی‌های او به عنوان «کلبه‌های اسکی صحرانوردی» توصیف می‌شود که چیزی جز یک ساده‌انگاری نیست.

کارپ رساله دکتری خود را نیز در فرانکفورت نوشت. موضوع آن «پرخاشگری و فرهنگ» بود. کارپ یک فیلسوف است. با این حال، امروز او خود را بیشتر پیرو اوپنهایمر می‌داند تا مکتب فرانکفورت. کارپ در کتاب اخیرش با عنوان «جمهوری تکنولوژیک»، خواهان یک «پروژه منهتن جدید» برای عصر نرم‌افزار است. او معتقد است که دوران بمب اتمی که اوپنهایمر توسعه داد، به پایان رسیده و عصر جدیدی در حال آغاز است: عصر هوش مصنوعی. به باور او، هوش مصنوعی در آینده از نظر استراتژیک تعیین‌کننده خواهد بود.

کارپ خود را در یک مسابقه با قدرت‌های متخاصم می‌بیند. اولویت اصلی او، دفاع از برتری غرب به هر وسیله ممکن است. با این حال، افرادی مانند او از راست نو، خود به نابودی غرب از درون کمک می‌کنند.

رسانه‌های آمریکایی گزارش می‌دهند که حجم عظیم داده‌های جمع‌آوری‌شده با کمک پالانتیر، تمام حریم خصوصی مردم در ایالات متحده را از بین می‌برد. آنچه آمریکایی‌ها همیشه به آن افتخار می‌کردند، یعنی کشوری بدون یک دولت قدرتمند، به ضد خود تبدیل می‌شود. دولت رفاهی کوچک می‌شود، در حالی که دولت نظارتی بزرگ می‌شود و به این ترتیب تمام ابزارها برای نابودی اپوزیسیون ناخواسته را در دست می‌گیرد. کارپ قطعاً می‌داند که دوگانه‌گرایی (مانویسم) در تاریخ بشریت هرگز از جوامع لیبرال حمایت نکرده و آن‌ها را حفظ نکرده است.

شگفت‌انگیز است که گاهی اوقات تحصیل در رشته‌های جامعه‌شناسی و فلسفه تا چه حد در ایجاد یک جهان‌بینی انسانی بی‌تأثیر است. از دید رسانه‌ها، کارپ با شرکتش پالانتیر، یکی از خطرناک‌ترین افراد جهان به شمار می‌رود. اما مردی که با دیالکتیک هگل آشنایی داشت، شبیه شخصیت‌های شرور فیلم‌های جیمز باند نیست. در آلمان، قوانین حفاظت از داده‌ها قدرت او را محدود می‌کنند. بسیاری از ایالت‌های فدرال از استفاده از این نرم‌افزار خودداری می‌کنند. با این حال، برخی دیگر مانند هسن، بایرن و نوردراین-وستفالن در حال حاضر از نرم‌افزار پالانتیر استفاده می‌کنند و برنامه‌هایی برای استفاده از آن در بادن-وورتمبرگ نیز در دست اجراست.

کارپ در کتاب خود، از بسیاری از بنیان‌گذاران شرکت‌های فناوری در سیلیکون ولی انتقاد کرده است که به سرمایه‌داری مصرفی سطحی بسنده می‌کنند، به‌جای اینکه به وظایف بزرگ اجتماعی بپردازند. او خواستار بازگشت به طرح مشترک یک «جمهوری تکنولوژیک» است. کارپ روح دوران جنگ و نوآوری را به‌عنوان یک الگوی تاریخی مطرح می‌کند و مشتاقانه از یک اتحاد جدید بین دولت و صنعت فناوری دفاع می‌کند. او معتقد است که ابرقدرت تکنولوژیک غرب نیازمند هم قدرت نظامی (hard power) و هم باور ذهنی و اخلاقی (soft belief) است. تنها از این طریق می‌توان از هژمونی رو به زوال غرب دفاع کرد.

کارپ خواهان بازپس‌گیری ارزش‌هایی است که غرب نماینده آن‌هاست. غرب باید نه تنها از دستاوردهای خود دفاع کند، بلکه به تبدیل آن‌ها به یک هویت مشترک و منسجم نیز افتخار کند. اما آنچه پالانتیر انجام می‌دهد، ارتباط کمی با آنچه به عنوان «غرب» شناخته می‌شود –یعنی جوامع آزاد، لیبرال و باز– دارد. این چیزی است که الکساندر کارپ، شاگرد سابق سمینارهای فرانکفورت، باید بداند.