وقتی امپراتوری خفه میشود، جنوب نفس می‌کشد | مانتلی ریویو

پرینس کاپن

ترجمه مجله جنوب جهانی

بریکس پلاس (گروه بریکس با اعضای جدید) متناقض، نامتوازن و شکننده است، اما در شکاف‌هایی که ایجاد کرده، جنوب جهانی فضایی برای حاکمیت و مبارزه می‌تراشد.

چندقطبی‌گرایی از بحران برمی‌خیزد، نه از اجماع

داستانی که به ما می‌فروشند این است که «نظم» را مردان عاقل با کت و شلوارهای معقول ساختند. اما داستانی که ما در آن زندگی می‌کنیم متفاوت است. چندقطبی‌گرایی از سمینارها و نشست‌های سران زاده نشد، بلکه پس‌لرزه پنج قرن غارت، واکنش به جنگ‌ها و تحریم‌ها، و سرپیچی مستعمرات از ادامه پرداخت بهای تمدن دیگران است. تبار آن از بیانیه باندونگ (۱۹۵۵) — اولین گردهمایی بزرگی که در آن اکثریت بشریت به نام خود سخن گفت — می‌آید و از مسیر پر پیچ و خمِ بدهی، تعدیل ساختاری، و ضدشورشِ در لباس «توسعه» می‌گذرد.

وعده باندونگ ساده و براندازانه بود: حاکمیت، همزیستی مسالمت‌آمیز، همکاری، و حق اظهار نظر در اقتصاد جهانی برای کسانی که واقعاً موتور آن را به حرکت درمی‌آورند. این وعده را می‌توانید به وضوح در متن بیانیه بخوانید، سندی که هنوز هم رادیکال به نظر می‌رسد، چرا که همان امپراتوری‌ها هنوز از همان کلمات آزرده‌خاطر می‌شوند. پرونده اخیر تری‌کنتیننتال با عنوان «روح باندونگ» (۲۰۲۵) نشان می‌دهد که این یک تعارف دیپلماتیک نبود، بلکه یک برنامه عملی برای استعمارزدایی از پایین بود.

پاسخ هسته امپریالیستی، سفت کردن پیچ‌ها بود. تا سال ۱۹۷۵، کمیسیون سه‌جانبه مشکل واقعی را «دموکراسی بیش از حد» تشخیص داد، و در سند «بحران دموکراسی» به صراحت اعتراف کرد که برای بازگرداندن کنترل نخبگان، باید مشارکت مردمی را مهار کرد. کمی بعد، شلاق بدهی و تعدیل ساختاری آمد: خصوصی‌سازی منابع عمومی، قطع خدمات دولتی، باز گذاشتن راه سرمایه، و نامیدن آن «مدرنیزاسیون».

حتی گزارش‌های خود سازمان ملل نیز نشان می‌دهد که چگونه این برنامه‌های تعدیل به وام‌ها گره خوردند و چطور برای دریافت اعتبار، ریاضت اقتصادی را شرط کردند. نهادهای حقوق بشر سال‌هاست هشدار می‌دهند که این «اصلاحات»، حقوق و حمایت‌های اجتماعی را تضعیف می‌کند. مقالات دانشگاهی هزینه‌های انسانی آن را به تفصیل شرح داده‌اند: تعدیل ساختاری با تضعیف نظام‌های بهداشتی و افزایش مرگ‌ومیر نوزادان در ارتباط است. به عبارت دیگر، استعمار مجدد با استفاده از جدول‌های اکسل.

سپس نقاب از چهره کنار رفت. بحران سال ۲۰۰۸— که در مرکز جهان ساخته شد و به همه صادر شد— موعظه‌های «مالی سالم» را به تمسخر گرفت. گزارش توسعه و تجارت آنکتاد (۲۰۰۹) در فصلی که به کشورهای در حال توسعه می‌پردازد، مستند کرد که چگونه جنوب بهای سنگینی را برای بحرانی پرداخت که در مرکز متولد شد. درس آن واضح بود: اگر قوانین برای اجتماعی کردن زیان‌های وال استریت و خصوصی‌سازی آینده جنوب تنظیم شده‌اند، پس جنوب باید قوانین را تغییر دهد، یا از بازی خارج شود.

این همان خاکی است که بریکس از آن رویید؛ نه به عنوان یک آرمان‌شهر، بلکه به عنوان یک سرپیچی. با گذشت زمان، این بلوک به بریکس پلاس گسترش یافت و اعضا و شرکای جدیدی را پذیرفت، چرا که دولت‌ها به دنبال فضایی برای نفس کشیدن در خارج از بند دلار هستند. موج اخیر عضویت دیگر شایعه نیست، بلکه مستند است: در اول ژانویه ۲۰۲۴، مصر، اتیوپی، ایران و امارات متحده عربی به عنوان اعضای کامل وارد شدند و در ژانویه ۲۰۲۵، برزیل الحاق اندونزی را اعلام کرد، که وزارت خارجه چین آن را تأیید و گزارش‌های مستقل نیز آن را تأیید کردند. هیچ یک از این‌ها بریکس پلاس را به یک بلوک سوسیالیستی تبدیل نمی‌کند، اما آن را به یک ابزار مفید تبدیل می‌کند؛ یک فضای پر از کشمکش که در آن انحصار مدیریت امپراتوری در حال شکسته شدن است. برای یک دیدگاه واقع‌گرایانه از جنوب جهانی درباره آنچه که واقعاً در حال حرکت است (و آنچه نیست)، به تحلیل «مرکز جنوب» (South Centre) در مورد بحث‌های مربوط به دلارزدایی در درون بریکس مراجعه کنید.

چندقطبی‌گرایی یک شعار نیست، بلکه یک ضدگرایش مادی است. می‌توانید آن را در زیرساخت‌ها و شبکه‌های پرداخت جهان ببینید. راه حیاتی اتیوپی به دریا اکنون از طریق راه‌آهن برقی آدیس-جیبوتی می‌گذرد، بخشی ملموس از شریان جنوب-جنوب که برنامه‌ریزان در واشنگتن هرگز قصد نداشتند وجود داشته باشد. در سراسر قاره آفریقا، پلتفرم پرداخت‌های فرامرزی آفریقا هزینه‌های ارز سخت را کاهش داده و عادت به دلار را از بین می‌برد؛ این همان تغییر «کسل‌کننده‌ی» فنی است که آب و هوای سیاسی را دگرگون می‌کند.

آیا چندقطبی‌گرایی ضامن رهایی است؟ البته که نه. همانطور که تری‌کنتیننتال به زبان ساده می‌گوید، وظیفه این است که از ریسک‌زدایی به حاکمیت واقعی برسیم، نه اینکه یک ارباب را با چندین مدیر عوض کنیم. اما صدای چرخش تاریخ شنیده می‌شود. باندونگ اصول را نام برد؛ نئولیبرالیسم کسانی را که سعی در عمل به آنها داشتند، تنبیه کرد؛ بحران مالی ریاکاری را افشا کرد؛ و بریکس پلاس همان شکافی است که تاریخ در آن نفس می‌کشد. شرط ما— که بر پایه آرشیوها، داده‌ها و خاطره مبارزات استوار است— این است که این شکاف را مردم سازمان‌یافته، و نه فقط دولت‌ها، می‌توانند گسترده‌تر کنند.

خطوط گسل و جبهه‌های جدید در بریکس پلاس

تحلیلگران در نیویورک و لندن همچنان بریکس پلاس را به مثابه یک موجود واحد توصیف می‌کنند، نوعی «اژدهای بازارهای نوظهور» با ده سر. این یک داستان ساختگی و راحت است. واقعیت بسیار متکثرتر است: ائتلافی که با دشمنی مشترک علیه قدرت تک‌قطبی به هم پیوند خورده، اما مملو از انگیزه‌ها و مسیرهای متفاوت است. برای دیدن واضح این بلوک، به یک نقشه‌نگاری از انواع آن نیاز داریم، نه به عنوان یک تمرین آکادمیک، بلکه به عنوان راهنمایی برای یافتن نقاط تناقض.

از «مقاومت‌کنندگان تحت تحریم» شروع کنید. ایران چهار دهه محاصره اقتصادی را تاب آورده و با وجود تلاش‌های واشنگتن برای خفه‌کردن آن، سیستم‌های تجاری موازی و مسیرهای صادرات نفت را ساخته است. کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل این تحریم‌ها را همان چیزی می‌نامند که هستند: مجازات دسته‌جمعی، گرسنگی به مثابه یک سلاح. بلاروس، که تحت تحریم اروپا قرار دارد، با پیوستن به سازمان همکاری شانگهای در سال ۲۰۲۴، مسیر اوراسیایی خود را عمیق‌تر کرده است. این کشورها دانشی عمیق از بقا تحت محاصره امپریالیستی به بریکس پلاس می‌آورند.

سپس «کشورهای گلوگاهی» قرار دارند که در شریان‌های تجارت جهانی نشسته‌اند. کانال سوئز مصر تقریباً ۱۲ درصد از تجارت جهانی را جابه‌جا می‌کند. اتیوپی، اگرچه محصور در خشکی است، اما از طریق راه‌آهن ساخته‌شده توسط چین (آدیس-جیبوتی) به دریا متصل است که شریان یک کمربند و جاده است. اندونزی در ژانویه ۲۰۲۵ رسماً به بریکس پیوست و وزارت خارجه چین عضویت آن را تأیید و گزارش‌های مستقل نیز آن را تأیید کردند. این کشور تنگه مالاکا و جریان نیکل جهانی را کنترل می‌کند، نیکلی که برای گذار انرژی حیاتی است. نیجریه، که همچنان به عنوان یک وزنه سنگین اوپک شناخته می‌شود، در پارادوکس ثروت نفتی و ریاضت اقتصادیِ تحمیل‌شده از سوی صندوق بین‌المللی پول گرفتار است. امارات متحده عربی، یکی دیگر از اعضای جدید، بر سر راه کشتیرانی و امور مالی خلیج فارس قرار دارد. هیچ یک از این کشورها از لحاظ ایدئولوژیک ضد امپریالیستی نیستند، اما هر کدام نقاط فشاری را ایجاد می‌کنند که انحصار کنترل ایالات متحده و ناتو بر گردش کالا را تضعیف می‌کند.

در ادامه «کشورهای میانی زیرامپریالیستی» هستند: برزیل، هند و آفریقای جنوبی. طبقات حاکم آنها خواهان خودمختاری از واشنگتن هستند، اما در عین حال به شدت از حوزه‌های نفوذ منطقه‌ای خود دفاع می‌کنند و اغلب همان منطق امپریالیستی را بازتولید می‌کنند که ادعا می‌کنند در برابر آن مقاومت می‌کنند. مرکز سیاست‌گذاری بریکس برزیل و مرکز سیاست‌گذاری مراکش برای جنوب جدید (Morocco’s Policy Center for the New South) بر این دوگانگی تأکید می‌کنند: حاکمیت بدون سوسیالیسم، نفوذ بدون دگرگونی. هند در حال تجارت با روسیه با استفاده از روپیه است، در حالی که در رزمایش‌های نیروی دریایی آمریکا در منطقه اقیانوس آرام-هند شرکت می‌کند.

سرمایه‌داران بزرگ کشاورزی برزیل به چین سویا می‌فروشند و در عین حال با اهداف مالی صندوق بین‌المللی پول همسو می‌شوند. آفریقای جنوبی در موضوع اوکراین نقش میانجی را بازی می‌کند، حتی در حالی که نخبگانش چنگال سرمایه معدنی را عمیق‌تر می‌کنند.

سپس «قطب سوسیالیستیِ در حال شکل‌گیری» وجود دارد. چین، با شریان‌های فولادیِ «یک کمربند و یک جاده» و ذخایر مالی عظیم، و روسیه، با هیدروکربن‌ها و بازدارندگی نظامی، لنگرهای ضروری این بلوک هستند. بدون آنها، بریکس چیزی جز مجموعه‌ای از حروف اختصاری نخواهد بود. با وجود آنها، بریکس پلاس هم یک سپر است و هم یک تله: پناهگاهی برای کشورهای تحریم‌شده و یک بستر برای مانور حاکمیتی، اما در عین حال بلوکی است که منطق‌های سرمایه‌داری در آن زنده و فعال هستند و در روسیه، اگرچه از جنگ به لرزه درآمده، اما غالب است. حضور آنها شرط امکان‌پذیری و تناقض اصلی کل این پروژه است.

سرانجام، «مدار شرکا». در ژوئیه ۲۰۲۵، ویتنام دعوت بریکس را برای پیوستن به عنوان کشور شریک پذیرفت، در کنار بلاروس، بولیوی، کوبا، قزاقستان، مالزی، نیجریه، تایلند، اوگاندا و ازبکستان. این امر «بریکس ۲۰» را به واقعیت تبدیل کرد: ده عضو و ده شریک، که نماینده ۵۶ درصد از بشریت و ۴۴ درصد از تولید ناخالص داخلی (بر اساس قدرت خرید) جهان هستند. الحاق ویتنام چیزی فراتر از یک آمار است. این نشان‌دهنده تداوم جنبش عدم تعهد است؛ همان «چهار نه» که هانوی اعلام کرده است: نه به ائتلاف‌ها، نه به جانبداری علیه کشور دیگر، نه به پایگاه‌های خارجی، و نه به استفاده از زور. در عصری که واشنگتن به دنبال تبدیل ویتنام به مهره‌ای علیه چین است، هانوی در عوض به بلوکی می‌پیوندد که پکن نیز در آن حضور دارد.

این یک مانور چندقطبی است، نه تسلیم. بریکس پلاس یک پروژه سوسیالیستی نیست. اما ورود کوبا، هندسه این بلوک را تغییر می‌دهد. این کشور نه فقط یک صدا، بلکه یک پیشگام را به همراه دارد: خاطره‌ای زنده از انقلاب و سنتی ناگسستنی از مبارزه ضدامپریالیستی. حضور آن به بلوکی که اغلب به سمت منافع نخبگان و ناسیونالیسم بورژوایی کشیده می‌شود، شفافیت سیاسی و عمق تاریخی می‌بخشد. کوبا به این بلوک یادآوری می‌کند که جنوب جهانی فقط به حاکمیت نیاز ندارد، بلکه به رهایی نیاز دارد.

این طبقه‌بندی‌ها گویای همه چیز نیستند، بلکه نقشه‌هایی از یک میدان نبرد هستند. لفاظی‌های انقلابی در کنار عمل زیرامپریالیستی، مقاومت تحریم‌شده در کنار دلارهای نفتی قرار می‌گیرد. آنچه بریکس پلاس را متحد می‌کند، یک ایدئولوژی منسجم نیست، بلکه شکاف‌های موجود در بنای امپراتوری است. این در آن شکاف‌هاست که جنوب جهانی با فضای تنفس آزمایش می‌کند و جنبش‌ها ممکن است اهرمی برای گسترده‌تر کردن این شکاف بیابند.

زمین مشترک تناقضات

اگر حروف اختصاری و سخنرانی‌های اجلاس‌ها را کنار بگذاریم، آنچه باقی می‌ماند واضح است: تنها چیزی که بریکس پلاس را متحد می‌کند، یک وضعیت مشترک است. هر کشوری با زخم‌های خاص خود به این جمع می‌پیوندد. دهه‌ها ریاضت تحمیلی از سوی صندوق بین‌المللی پول، خدمات عمومی را تهی کرده و بدهی‌هایی را به جای گذاشته که هرگز قابل بازپرداخت نیست. نهادهای حقوق بشر هشدار می‌دهند که این برنامه‌های تعدیل، حقوق اساسی را نقض می‌کنند، اما طلبکاران همچنان پیچ‌ها را سفت می‌کنند. وضعیت دشوار جنوب جهانی انتزاعی نیست؛ این تجربه ملموس سیستم‌های بهداشتی شکننده و مرگ‌های قابل پیشگیری است، بحرانی دائمی که در واشنگتن و بروکسل ساخته شده است.

تحریم‌ها ابزار دیگر این انضباط هستند. کارشناسان سازمان ملل به کرات تحریم‌های یک‌جانبه را به عنوان مجازات دسته‌جمعی محکوم کرده‌اند. ایران بهای آن را در داروهای مسدود شده، کوبا در حواله‌های خفه شده و روسیه در دارایی‌های مسدود شده پرداخته است. هر کشور تحریم‌شده‌ای که به بریکس پلاس می‌پیوندد، هم خاطره و هم دانشِ کنار آمدن با این جنگ اقتصادی را با خود به همراه دارد، از طریق مبادله کالا، ارزهای محلی، یا سیستم‌های پرداخت موازی.

جغرافیا این فشار را تشدید می‌کند. کانال مصر، کریدور راه‌آهن اتیوپی، تنگه‌های اندونزی، زیرساخت‌های نفتی نیجریه— خطوط لوله، پایانه‌ها و خلیج گینه— این‌ها شریان‌های حیاتی هستند که مدت‌ها توسط سرمایه غربی کنترل شده‌اند. اکنون همان کریدورها تحت شرایط چندقطبی در حال تغییر موقعیت هستند، حتی در حالی که AFRICOM پایگاه‌های خود را گسترش می‌دهد و «مشارکت‌های» ناتو در سراسر جنوب جهانی می‌خزد. میدان نبرد تنها در پارلمان‌ها یا کاخ‌ها نیست، بلکه در بندرها، خطوط لوله و کابل‌های فیبر نوری است.

ابعاد داخلی را نیز نباید نادیده گرفت: هر کشور عضو بریکس پلاس با بحران‌های مشروعیت در داخل مواجه است. نابرابری فزاینده در برزیل، شورش‌های کشاورزان در هند، کمبود انرژی در آفریقای جنوبی، و بار سنگین بدهی در مصر و نیجریه. این‌ها تناقضاتی نیستند که در زیر پرچم‌های چندقطبی ناپدید شوند؛ آنها در دل این بلوک نهفته‌اند. همانطور که تری‌کنتیننتال به ما یادآوری می‌کند، طبقات حاکم برای بقا مانور می‌دهند، اما زمانی که نیروهای مردمی مداخله می‌کنند، این مانورها می‌توانند شکاف‌هایی برای گسست ایجاد کنند.

این تناقضات نه یک نقص، بلکه خودِ قطب‌نمای زمان حال هستند. همانطور که در جای دیگری نیز استدلال کرده‌ام، دولت‌های چندقطبی باید برای بقا به توده‌ها تکیه کنند، اما بسیاری از آنها توسط طبقاتی رهبری می‌شوند که از همین توده‌ها می‌ترسند. آنها ناچارند به اندازه کافی امتیاز بدهند تا وفاداری حفظ شود، اما نه به اندازه‌ای که قدرت برای دگرگونی فراهم شود. این تنش ناپایدار است و تحت محاصره امپریالیستی، می‌تواند یا به حاکمیت عمیق‌تر منجر شود و یا دوباره به وابستگی سقوط کند.

به همین دلیل، بریکس پلاس را نمی‌توان به عنوان یک ایدئولوژی خواند، بلکه فقط به عنوان یک میدان نبرد. این بلوک تولد دوباره باندونگ نیست، اما چالش آن را تکرار می‌کند: سرپیچی از انحصار مدیریت امپراتوری. تناقضات آن، جوهر آن است. این بلوک با ضرورت به هم دوخته شده، نه با وحدت. و همانطور که مارکس یادآور شد، ضرورت قابله تاریخ است.

ضدشورش امپراتوری علیه چندقطبی‌گرایی

امپراتوری محترمانه عقب‌نشینی نمی‌کند؛ خرابکاری می‌کند. در حالی که بریکس پلاس ردپای خود را گسترش می‌دهد، واشنگتن و متحدانش بر اخلال تمرکز می‌کنند. AFRICOM دامنه خود را در سراسر قاره گسترش داده و شبکه‌ای از پایگاه‌ها را از ساحل تا شاخ آفریقا ایجاد کرده است، تا اطمینان حاصل کند که هر بندر یا خط لوله‌ای قابل نظارت یا حمله باشد. در آسیا، به اصطلاح «راهبرد اقیانوس آرام-هند» کمتر درباره «آزادی ناوبری» است و بیشتر درباره نظامی کردن حاشیه چین و محدود کردن شرکای جدیدی مانند اندونزی و ویتنام. در آمریکای لاتین، رژیم‌های تحریم و عملیات‌های مخفی ابزارهای ترجیحی «دیپلماسی» باقی می‌مانند.

جنگ مالی نیز همراه با جنگ نظامی است. فدرال رزرو آمریکا نرخ بهره را به عنوان سلاح به کار می‌گیرد، که بحران‌های بدهی را در سراسر جنوب جهانی برمی‌انگیزد و بسته‌های ریاضتی را تحمیل می‌کند که حاکمیت را از بین می‌برند. وقتی اتیوپی در سال ۲۰۲۳ اعلام کرد که قادر به بازپرداخت اوراق قرضه یورویی خود نیست، این یک شکست داخلی نبود، بلکه نتیجه قابل پیش‌بینی سخت‌گیری مالی جهانی بود. هر کشور عضو بریکس پلاس به نوعی با این فشار روبرو است: فرار سرمایه، نوسانات ارزی، و سازمان‌های رتبه‌بندی که به عنوان سلاح به کار گرفته می‌شوند.

جنگ اطلاعاتی نیز به همان اندازه تهاجمی است. همان رسانه‌هایی که حمله به عراق را موجه جلوه دادند، اکنون شبکه‌ها را با داستان‌هایی از «چین خودکامه»، «روسیه توسعه‌طلب» و «بریکس بی‌ثبات» پر می‌کنند. «مرکز تعامل جهانی» در وزارت خارجه آمریکا آشکارا مأموریت خود را «مقابله با اطلاعات نادرست» توصیف می‌کند، که در عمل به معنی بی‌اعتبار کردن هر روایت از جنوب جهانی است که روایت امپراتوری را به چالش می‌کشد. هدف، بی‌اعتبار کردن تجربه‌های چندقطبی قبل از تثبیت آنهاست.

و سپس خرابکاری از طریق همراه کردن. سیستم دلار تنها با بمب و تحریم دفاع نمی‌شود؛ بلکه با کشاندن «کشورهای میانی» به مدار واشنگتن با وعده سرمایه‌گذاری، توافق‌های تجاری، یا پیمان‌های امنیتی دفاع می‌شود. از هند به عنوان وزنه تعادل در برابر چین استفاده می‌شود. به نخبگان برزیل در ازای انضباط مالی، تأیید صندوق بین‌المللی پول پیشنهاد می‌شود. آفریقای جنوبی با دعوت به نشست گروه هفت (G7) تطمیع می‌شود. امپراتوری می‌داند که اگر بتواند این بلوک را از درون تکه‌تکه کند، می‌تواند آن را بدون شلیک حتی یک گلوله خنثی کند.

اشتباه گرفتن بریکس پلاس با یک قدرت غیرقابل توقف، به معنای درک نکردن هم شکنندگی آن و هم بی‌رحمی حریفش است. هر پیشرفتی— خواه یک مبادله ارز محلی، یک کریدور لجستیکی جدید، یا یک بیانیه در نشست سران— با ضدحرکت‌هایی روبرو خواهد شد: کودتاها در آفریقا، جنگ‌های نیابتی در غرب آسیا، تله‌های بدهی در آمریکای لاتین، و حملات اطلاعاتی در هر جا. رفتار سلطه زمانی که در تنگنا قرار گیرد این‌گونه است. سؤال این نیست که آیا امپراتوری مقابله خواهد کرد؛ بلکه این است که آیا جنبش‌ها در سراسر جنوب می‌توانند مانور نخبگان را به گسست مردمی تبدیل کنند، به گونه‌ای که خرابکاری به بومرنگ تبدیل شود.

از دلارزدایی تا زیرساخت‌های جایگزین

موذیانه‌ترین سلاح امپراتوری، ناو هواپیمابر نیست، بلکه اتاق پایاپای است. دلار آمریکا همچنان روان‌کننده تجارت جهانی است و توانایی واشنگتن در مسدود کردن ذخایر یا بلوکه کردن تراکنش‌ها از طریق سوئیفت (SWIFT) به منزله یک حق وتوی جهانی است. اتفاقی نیست که تقریباً هر بیانیه بریکس پلاس به امور مالی اشاره می‌کند. بولتن دسامبر ۲۰۲۴ «مرکز جنوب» (South Centre) روند رو به رشد تسویه تجارت با ارزهای محلی را مستند می‌کند؛ یک شکل عمل‌گرایانه از دلارزدایی که از قبل بین هند و روسیه، برزیل و چین، و ایران با هر کشوری که حاضر به تجارت از طریق مبادله کالا یا یوان باشد، در حال اجراست. هر معامله، بخشی از این انحصار را از بین می‌برد.

برای پیشبرد این تغییر، نهادهایی در حال شکل‌گیری هستند. «بانک توسعه جدید» که مقر آن در شانگهای است، وام‌ها را با ارزهای محلی ارائه می‌دهد تا وابستگی به دستورات ریاضتی صندوق بین‌المللی پول را کاهش دهد.

سیستم پرداخت و تسویه فرامرزی آفریقا (PAPSS) تجارت فرامرزی را با ارزهای آفریقایی ممکن می‌سازد و از عادت به دلار که سالانه ۵ میلیارد دلار در هزینه‌های تبدیل ارز هدر می‌دهد، جلوگیری می‌کند. هدف واضح است: ایجاد زیرساخت‌هایی که به جنوب اجازه دهد بدون اجازه گرفتن از واشنگتن یا بروکسل، تجارت، سرمایه‌گذاری و توسعه داشته باشد.

تکنولوژی یک جبهه حیاتی است. راه‌آهن آدیس-جیبوتی، راه‌آهن پرسرعت جاکارتا-باندونگ و خطوط لوله گاز «قدرت سیبری» روسیه-چین تنها زیرساخت نیستند، بلکه شریان‌های زندگی چندقطبی هستند. آنها مناطق را به گونه‌ای به هم متصل می‌کنند که گلوگاه‌های امپریالیستی را دور می‌زنند. پرداخت‌های دیجیتال نیز مهم هستند: سیستم پایاپای CIPS چین، SPFS روسیه و UPI هند جایگزین‌های در حال رشد برای سوئیفت هستند. حتی سیستم‌های «کسل‌کننده» مانند PAPSS نیز وقتی در برابر قرن‌ها سلطه دلار دیده می‌شوند، تغییرات انقلابی محسوب می‌شوند.

اما دلارزدایی عصای سحرآمیز نیست. تری‌کنتیننتال هشدار می‌دهد که «ریسک‌زدایی» اغلب فقط یک کد نئولیبرالی برای محافظت از منافع است، نه رهایی. اگر نخبگان از مبادله ارزهای محلی برای حفاظت از سود خود استفاده کنند و در عین حال هزینه‌های اجتماعی را در داخل کاهش دهند، هیچ چیز تغییر نکرده است. خطر، تعویض ارز یک ارباب با ارز ارباب دیگر است، در حالی که روابط بدهی دست‌نخورده باقی می‌ماند. چندقطبی‌گرایی تنها زمانی رهایی‌بخش می‌شود که حاکمیت مالی با حاکمیت مردمی همراه شود.

با این حال، شکاف‌ها در دیوار دلار در حال گسترش است. وقتی آرژانتین در سال ۲۰۲۳ برای واردات چینی با یوان پرداخت کرد، وقتی عربستان سعودی در سال ۲۰۲۴ تمایل خود را برای فروش نفت خارج از سیستم دلار نشان داد، وقتی نشست‌های بریکس پلاس بارها ایده یک واحد پولی مشترک را مطرح می‌کنند، تابو شکسته می‌شود. هیچ یک از این اقدامات به تنهایی دلار را از تخت به زیر نخواهد کشید، اما هر خط لوله، سیستم پرداخت، و خط مبادله جدید، کار را برای واشنگتن سخت‌تر می‌کند تا کلید قطع کن را فشار دهد. چندقطبی‌گرایی در بیانیه‌ها زندگی نمی‌کند، بلکه در این زیرساخت‌های جایگزین زندگی می‌کند، که به آرامی ساخته می‌شوند، به شدت مورد نزاع قرار می‌گیرند، و به دنیایی اشاره دارند که در آن حق وتوی امپراتوری دیگر به طور پیش‌فرض حاکم نیست.

جاده ابریشم دیجیتال و نبرد برای حاکمیت فناوری

نبرد چندقطبی‌گرایی تنها در زمین خطوط لوله نفتی یا مبادلات بدهی رخ نمی‌دهد. به طور فزاینده‌ای، این نبرد در جریان‌های نامرئی فیبر نوری، ماهواره‌ها و کدها در حال وقوع است. «جاده ابریشم دیجیتال» (DSR) بریکس یکی از جسورانه‌ترین پروژه‌های این بلوک است: تلاشی عمدی برای ایجاد یک اکوسیستم دیجیتالی امن و خودکفا، رها از گلوگاه‌های غربی. جایی که ایالات متحده زمانی نه تنها امور مالی، بلکه ستون فقرات اینترنت را در انحصار خود داشت، اکنون بریکس کابل‌های خود را می‌کشد، ماهواره‌های خود را پرتاب می‌کند و کدهای ابری خود را می‌نویسد.

کابل فیبر نوری انحصاری بریکس، کشورهای عضو را مستقیماً به یکدیگر متصل می‌کند، وابستگی به ستون فقرات تحت کنترل غرب را کاهش می‌دهد و در برابر نظارت محافظت می‌کند.

در همین حال، توسعه شبکه‌های 5G به رهبری هوآوی در چین و شرکایش در برزیل و روسیه، از تحریم‌ها و ممنوعیت‌ها جان سالم به در برده و به قلب شهرهای جنوب جهانی گسترش یافته است. در مقابل، هند فروشندگان چینی را از آزمایش‌های 5G کنار گذاشت و 5G را با فروشندگان غیرچینی راه‌اندازی کرد.

سیستم‌های ناوبری GLONASS روسیه و BeiDou چین، که زمانی اضافی بر GPS آمریکا تلقی می‌شدند، اکنون ستون‌های یک شبکه ماهواره‌ای چندقطبی را تشکیل می‌دهند.

امنیت سایبری در حال جمعی شدن است. تشکیل یک گروه کاری امنیت سایبری بریکس نشان می‌دهد که اطلاعات تهدید به صورت بلادرنگ به اشتراک گذاشته خواهد شد و دفاع‌های مبتنی بر هوش مصنوعی در سراسر مرزها مستقر خواهند شد. در عین حال، حاکمیت مالی در حال بازتعریف است: چین یوان دیجیتال را پیش می‌برد، در حالی که روسیه و برزیل ارزهای دیجیتال بانک مرکزی را بررسی می‌کنند. یک سیستم پرداخت بر پایه بلاک‌چین برای بریکس، که زمانی یک خیال تلقی می‌شد، اکنون به عنوان یک دوراهی محتمل برای سوئیفت به نظر می‌رسد.

اما شاید رادیکال‌ترین جریان از طریق تحقیق و توسعه می‌گذرد. پروژه‌های مشترک در زمینه نیمه‌رساناها و رایانش کوانتومی با هدف از بین بردن یکی از آخرین انحصارهای غرب است: کنترل تراشه‌ها. همکاری‌های هوش مصنوعی منبع‌باز، که حوزه‌هایی از فناوری سلامت تا شهرهای هوشمند را در بر می‌گیرد، نه تنها ابزارهای ارزان‌تری را وعده می‌دهد، بلکه ارزش‌های متفاوتی را در کدها جای می‌دهد. تحلیلگران «طرح یک کمربند و یک جاده» چین تأکید می‌کنند که «جاده ابریشم دیجیتال» فقط کابل و سرور نیست، بلکه تلاشی برای شکل دادن به استانداردهای تکنولوژیکی، مدل‌های نظارتی، و حتی روایت‌هایی است که از طریق آنها جریان می‌یابد. به این معنا، DSR به یک زیرساخت راهبردی برای استقلال دیجیتالی و روایی در بخش بزرگی از جنوب جهانی تبدیل شده است.

برای امپراتوری، این یک سناریوی کابوس‌وار است: دنیایی که در آن جنوب نه تنها خارج از سیستم دلار تجارت می‌کند، بلکه ارتباط برقرار می‌کند، داده‌ها را ذخیره می‌کند و شبکه‌ها را بدون عبور از سیلیکون ولی یا کلید قطع‌کن پنتاگون امن می‌کند. برای جنبش‌ها، این یک فرصت است. وظیفه این است که اطمینان حاصل کنیم این ابزارهای دیجیتال در خدمت رهایی هستند، نه فقط نخبگان جدید. زیرا در قرن بیست و یکم، حاکمیت بدون حاکمیت دیجیتال، اصلاً حاکمیت نیست.

سلاح کردن اطلاعات، گستردن شکاف

اگر چندقطبی‌گرایی یک میدان نبرد است، پس اطلاعات یکی از تیزترین سلاح‌های آن است. اتاق‌های فکر امپراتوری، از شورای آتلانتیک تا چتم هاوس، هر روز حملاتی را علیه «خطرات» بریکس پلاس منتشر می‌کنند. هدف آنها نامشروع جلوه دادن این بلوک قبل از انسجام آن است. اما جنوب جهانی زرادخانه خود را دارد. مؤسسه تحقیقات اجتماعی تری‌کنتیننتال، گزارش اقتصاد ژئوپلیتیک، Peoples Dispatch و ده‌ها پلتفرم دیگر، روایت‌های متقابل دقیق و قابل دسترسی تولید می‌کنند. این تبلیغات نیست، بلکه یک تلاش برای بقاست. واضح دیدن به معنای مؤثر مبارزه کردن است.

جنبش‌ها از دیرباز می‌دانستند که «کسی که داستان را کنترل می‌کند، مبارزه را کنترل می‌کند». در طول جنگ سرد، واشنگتن از «اقتصاد توسعه» برای توجیه استعمار مجدد از طریق بدهی استفاده کرد. امروز، از واژه‌های پر سر و صدا مانند «دوست‌یابی» و «ریسک‌زدایی» برای پوشاندن جنگ‌های زنجیره تأمین استفاده می‌کند. امتناع ویتنام از تبدیل شدن به مهره‌ای در این جنگ روایی— پیوستن به بریکس پلاس در حالی که واشنگتن به دنبال رویارویی آن با چین بود— قدرت حاکمیت روایی را نشان می‌دهد. هانوی بر صدای خود پافشاری کرد، که ریشه در دکترین «چهار نه» عدم تعهد آن داشت، و این عمل در سطح جهانی بازتاب یافت.

و اکنون، این دیگر کار رسانه‌های منفرد نیست. در ژوئیه ۲۰۲۵، بیش از ۲۲۰ فعال رسانه‌ای از ۵۰ کشور، «اتحادیه روزنامه‌نگاران برای ارتباطات جنوب جهانی» را در کاراکاس راه‌اندازی کردند و یک جبهه دائمی برای مقابله با سلطه رسانه‌ای غرب و دفاع از حقیقت به عنوان حق مردم اعلام کردند. بیانیه نهایی بدون ابهام بود: «مردم حق دارند حقیقت را بدانند. تا آن را زندگی کنند، بگویند و بشناسند.» از وزیر خارجه ونزوئلا تا نمایندگان آفریقای جنوبی و چین، صداها بر نیاز به «حاکمیت اطلاعاتی» و «ابزارهای دیجیتال حاکمیتی» برای شکستن کنترل الگوریتمی همگرا شدند. به عبارت دیگر: یک نظم اطلاعاتی بین‌المللی جدید، که توسط خودِ ستم‌دیدگان ساخته شده است.

اطلاعات سلاح‌شده باید از پایین نیز بیاید. کافی نیست که وزارتخانه‌ها و رئیس‌جمهورها بیانیه صادر کنند؛ طبقه کارگر، کشاورزان و جوانان باید بتوانند جایگزین‌ها را بخوانند، بحث کنند و تصور کنند. این به معنای ترجمه اصطلاحات تخصصی صندوق بین‌المللی پول به زبان ساده توسط مراکز تحقیقاتی، درک اتحادیه‌های کارگری از تأثیر سیستم‌های پرداخت بر دستمزدها، و آگاهی کشاورزان از تأثیر تحریم‌ها بر قیمت مواد غذایی است. هر واقعیتی که روشن شود، یک گلوله شفافیت در برابر مه امپراتوری است.

به همین دلیل، چندقطبی‌گرایی هم یک فرصت و هم یک مسئولیت است. فرصت: شکاف‌ها در انحصار روایی امپراتوری به رسانه‌ها و تحقیقات جایگزین اجازه می‌دهد به مخاطبانی دسترسی پیدا کنند که تشنه حقیقت هستند. مسئولیت: اجتناب از رمانتیک کردن بریکس پلاس به عنوان یک ناجی، و در عوض پافشاری بر آشکار کردن و به چالش کشیدن تناقضات آن. این بلوک ضامن رهایی نیست، بلکه میدانی برای مبارزه است. همانند آزمایش‌های دلارزدایی، کار روایی می‌تواند مانور نخبگان را به اهرم فشار توده‌ای تبدیل کند.

در نهایت، اطلاعات یک ابزار جانبی قدرت نیست؛ خودِ قدرت است. وقتی امپراتوری کنترل داستان را از دست می‌دهد، هاله اجتناب‌ناپذیری خود را نیز از دست می‌دهد. و وقتی مردم باور کنند که جهان می‌تواند متفاوت باشد، شروع به ساختن آن می‌کنند. این جوهر اطلاعات سلاح‌شده است: نه دروغ‌هایی برای بازتاب دروغ‌های امپراتوری، بلکه شفافیتی که به عنوان یک سلاح تیز شده و توسط کسانی به کار گرفته می‌شود که از تسلیم شدن به اجتناب‌ناپذیری سر باز می‌زنند. به این معنا، هر مقاله، هر پرونده، و هر اتحادیه روزنامه‌نگاری مانند کسانی که در کاراکاس گرد هم آمدند، بخشی از همان شورش است؛ جنگ طولانی ایده‌ها که جنگ‌های کوتاه رهایی را ممکن می‌سازد.

نتیجه‌گیری: شکاف‌ها در دیوار، جاده‌هایی که هنوز باید ساخته شوند

بریکس پلاس نه یک افق سوسیالیستی است و نه یک جنبش عدم تعهد جدید. این یک بلوک از دولت‌ها است که در میان ویرانه‌های تک‌قطبی‌گرایی ایالات متحده مانور می‌دهند و کمتر به وسیله اصول، و بیشتر با ضرورت به هم پیوند خورده‌اند. با این حال، ضرورت اهمیت دارد. با بیست عضو و شریک که اکنون بیش از نیمی از بشریت و نزدیک به نیمی از تولید ناخالص داخلی جهان را نمایندگی می‌کنند، بریکس پلاس نشان می‌دهد که حق وتوی امپراتوری دیگر مطلق نیست. این شکاف در دیوار— هرچند آشفته— به خودی خود تاریخی است.

خطر آشکار است: چندقطبی‌گرایی بدون جنبش‌ها به یک کارتل دلالان تبدیل خواهد شد، که دلارها را با یوان مبادله می‌کنند، در حالی که کارگران و دهقانان را در زنجیر نگه می‌دارند. همانطور که تری‌کنتیننتال یادآوری می‌کند، حاکمیت بدون قدرت مردمی، یک پوسته خالی است. اما فرصت نیز به همان اندازه روشن است: هر سیستم پرداخت جدید، کابل فیبر نوری، و اتحادیه رسانه‌ای، فضایی را گسترش می‌دهد که در آن مبارزات مردم می‌توانند نفس بکشند. از «جاده ابریشم دیجیتال» تا «اتحادیه رسانه‌ای صدای دنیای جدید»، زیرساخت‌های بقا در حال ساخت هستند که اگر به دست جنبش‌ها بیفتند، می‌توانند به زیرساخت‌های رهایی تبدیل شوند.

امپراتوری اجازه نخواهد داد که این اتفاق بدون مقابله پیش برود. با کودتا، تحریم، پروپاگاندا و محاصره پاسخ می‌دهد. اما شکاف‌ها گسترش می‌یابند؛ دیوارها فرو می‌ریزند. آنچه اکنون مهم است این است که آیا کارگران، دهقانان، جوانان و جنبش‌های مردمی بریکس پلاس را فراتر از محافظه‌کاری نخبگان، به سمت رهایی واقعی سوق خواهند داد. این امر نیازمند سلاح کردن اطلاعات، مطالبه حاکمیت دیجیتال، و اصرار بر این است که حاکمیت نه تنها به معنای پرچم یک دولت، بلکه به معنای کرامت مردم باشد.

بریکس پلاس ما را نجات نخواهد داد. اما ثابت می‌کند که می‌توان در برابر امپراتوری مقاومت کرد، و این‌که اجتناب‌ناپذیری یک دروغ است. در شکاف‌های چندقطبی‌گرایی، امکان گسست رشد می‌کند. وظیفه ما این است که آن شکاف‌ها را— از طریق مبارزه، همبستگی و شفافیت— گسترش دهیم تا آنچه به عنوان مانور دولت‌ها آغاز می‌شود، به رهایی مردم تبدیل شود. دیوار شکسته شده است؛ جاده پیش رو ناتمام است. ساختن آن بر عهده ماست.