نویسنده: جرمی سالت
«فلسطین کرونیکل»
ترجمه مجله جنوب جهانی

صهیونیسم در وهله اول یک ایدئولوژی افراطی است، اما آنچه برای دیگران افراطی تلقی می‌شود، در اسرائیل عادی است؛ همان‌طور که بی‌تفاوتی کنونی افکار عمومی نسبت به کشتار در غزه نشان می‌دهد.

در ۸ اکتبر ۲۰۲۳، بنیامین نتانیاهو لحظه‌ای تردید نکرد تا از یکی از جسورانه‌ترین حملات در تاریخ مقاومت فلسطین، یعنی حمله روز قبل به شهرک‌ها و پایگاه‌های نظامی اسرائیل در اطراف نوار غزه، بهره‌برداری کند. هدف او استفاده از این حمله به عنوان بهانه‌ای برای یک تهاجم ویرانگر و گسترده علیه دشمنان منطقه‌ای اسرائیل بود. این برنامه به وضوح برای سال‌ها طراحی شده بود و در کوتاه‌مدت جواب داد. حزب‌الله تضعیف شد و دولت سوریه پس از ۱۳ سال جنگ نیابتی که منافع اسرائیل در آن حرف اول را می‌زد، سرانجام سقوط کرد. با این حال، حمله به ایران با پاسخ موشکی بی‌سابقه‌ای روبرو شد که تخریب گسترده‌ای به دنبال داشت و اسرائیل را مجبور به درخواست آتش‌بس کرد.

با وجود این، اسرائیل همچنان به کشتار و ویرانی در مسیر خود ادامه می‌دهد، زیرا نتانیاهو هدف دیرینه خود یعنی «اسرائیل بزرگ» را دنبال می‌کند. او به وضوح خود را یک قهرمان عبری، قابل قیاس با بزرگ‌ترین قهرمانان اساطیر انجیلی می‌بیند، نه یک جانی فاسد، دروغگو و نسل‌کش که جایگاه واقعی‌اش در تاریخ خواهد بود.

او اخیراً به یک مصاحبه‌کننده گفته است: «من در مأموریتی چندنسلی هستم.» وقتی از او پرسیده شد که آیا با «اسرائیل بزرگ» ارتباطی حسی دارد، پاسخ داد: «بسیار زیاد… پس اگر بپرسید که آیا این یک مأموریت تاریخی و معنوی است، پاسخ من ‹بله› است.»

در غرب، ایده «اسرائیل بزرگ» در اصل از صهیونیسم مسیحی قرن هفدهم و هجدهم نشأت گرفت. در آن زمان، نه «اسرائیل بزرگ»، بلکه «سرزمین اسرائیل» نامیده می‌شد که نه تنها فلسطین، بلکه بیشتر سرزمین‌های اطراف آن را نیز شامل می‌شد. با اینکه اکثر صهیونیست‌ها سکولار بودند، اما در قرن نوزدهم از مفهوم «سرزمین اسرائیل» یا «اِرتز اسرائیل» برای توجیه حق الهی خود بر فلسطین استفاده کردند.

حتی بدون ایده «اسرائیل بزرگ»، صهیونیست‌ها هرگز به دنبال یک اسرائیل کوچک نبودند. آن‌ها که در ابتدا ضعیف بودند، مجبور شدند آنچه را که پس از بیانیه بالفور به آن‌ها پیشنهاد شد، بپذیرند که تنها «خانه‌ای ملی» در فلسطین بود، نه خود فلسطین و نه یک کشور یهودی.

با این حال، در نقشه «اسرائیل بزرگ» یا «اِرتز اسرائیل»، فلسطین تنها نقطه شروع بود. این سرزمین مانند بذری بود که با تغذیه مناسب از طریق گسترش تدریجی مرزها، به پادشاهی انجیلی از نیل تا فرات تبدیل می‌شد.
این صرفاً یک لفاظی انجیلی نبود، بلکه طرحی بود که در ذهن «افراط‌گرایان» و «متعصبان» وجود داشت و هدف آن، بلعیدن بخش بزرگی از سرزمین‌های مرکزی خاورمیانه (لبنان، سوریه و عراق) به همراه بخش‌هایی از شمال عربستان سعودی و جنوب شرقی ترکیه و تبدیل آن‌ها به «اسرائیل بزرگ» بود.

صهیونیسم در وهله اول یک ایدئولوژی افراطی است، اما آنچه برای دیگران افراطی تلقی می‌شود، در اسرائیل عادی است؛ همان‌طور که بی‌تفاوتی کنونی افکار عمومی نسبت به کشتار در غزه نشان می‌دهد.

با این حال، حتی متعصبان هم متعصبان خود را دارند. کسی فکرش را نمی‌کرد، اما در سال ۱۹۷۷، مناخیم بگین، تروریست و قاتل جمعی «سابق»، به عنوان نخست‌وزیر انتخاب شد. جریان اصلی که کمتر متعصب بود، متحیر شد. آن‌ها قاتلان جمعی خود را داشتند، اما بگین یکی از آن‌ها نبود. چطور چنین چیزی ممکن بود؟

اکنون، افراط‌گرایانِ دیروز (از نظر کسانی که کمتر متعصبند) دولت را در دست دارند. بن گویر و اسموتریچ شهرک‌ها و «امنیت ملی» را اداره می‌کنند. آن‌ها فقط متحدان سیاسی نتانیاهو نیستند، بلکه ستون‌های اصلی دولت او به شمار می‌روند و دیدگاه‌های نابودگرانه او را به اشتراک می‌گذارند. آن‌ها حاملان پرچم «اِرتز اسرائیل» هستند، نه آن‌گونه که احتمالاً در تاریخ دیده خواهند شد: تابوت‌بران اسرائیل.

برای بقا در خاورمیانه، اسرائیل مجبور بود دائماً آن را تضعیف کند. حتی در دهه ۱۹۴۰، بن‌گوریون امیدوار بود که بتوان یک رهبر مسیحی پیدا کرد تا لبنان، که به زعم او ضعیف‌ترین حلقه در میان کشورهای خط مقدم عربی بود، به یک کشور دست‌نشانده تبدیل شود. این تلاش سرانجام از طریق جنگ داخلی در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۸۰ میلادی صورت گرفت، اما با شکست مواجه شد، زمانی که بشیر جمیل، رهبر فالانژیست، از همکاری سرباز زد و سپس ترور شد.

برنامه «یینون» در دهه ۱۹۸۰، هدف بلندمدت اسرائیل برای تجزیه کل منطقه به دولت‌های قومی-مذهبی کوچک‌تر را شکل داد. منافع اسرائیل عمیقاً در جنگ‌های تحت رهبری آمریکا علیه عراق، لیبی و جنگ نیابتی در سوریه گنجانده شده بود، که بزرگ‌ترین پیروزی اسرائیل از سال ۱۹۴۸ به شمار می‌آمد.

امتناع «غرب» از توقف نسل‌کشی در غزه، موجب نوعی نگرانی شده است، گویی که نگهبانان متمدن «نظم بین‌المللی مبتنی بر قوانین» نمی‌توانند اجازه دهند چنین اتفاقی بیفتد، در حالی که دقیقاً همین کار را می‌کنند. گویی آن‌ها نیز با اسرائیل در نهان توافق دارند که تنها راه‌حل «مسئله فلسطین»، بیرون راندن فلسطینیان از فلسطین است، نه خروج اشغالگران از آن.

آمریکا در حالی که همچنان از نسل‌کشی حمایت می‌کند و در حال برنامه‌ریزی برای جنگ گرم بعدی با ایران در کنار اسرائیل است، تلاش می‌کند لبنان را وادار به نابودی حزب‌الله کند. این کشور مجبور شده است واقعیت قحطی در غزه را بپذیرد، اما نگرانی‌اش از رنج انسانی حاشیه‌ای و جنبی است و در برابر همدستی‌اش در نسل‌کشی ناچیز است.

دولت‌های آمریکا، بریتانیا یا اروپا هرگز تلاشی برای مجبور کردن اسرائیل به تبعیت از قوانین بین‌المللی انجام نداده‌اند. نه در سال ۱۹۴۸، نه در سال ۱۹۶۷، نه در طول «روند صلح» دهه ۱۹۹۰، و اکنون نیز هیچ تلاشی نمی‌کنند، هرچند که از اینکه دیده می‌شوند هیچ تلاشی نمی‌کنند، تا حدی شرمسارند.
با توجه به اینکه اهداف بلندمدت اسرائیل اکنون توسط نتانیاهو گستاخانه‌تر از قبل فاش می‌شود، مسئله تنها آینده غزه یا فلسطین نیست، بلکه آینده کل منطقه است.

«غرب» می‌خواهد آنچه را که در دهه ۱۹۲۰ خلق کرده بود، نابود کند. «خاورمیانه قدیم» به «خاورمیانه جدید» تبدیل خواهد شد و تمام مشکلات گذشته از میان برداشته خواهد شد. «خاورمیانه جدید» آن چیزی خواهد بود که آمریکا و اسرائیل می‌خواهند، نه آنچه مردم آن می‌خواهند. درست مانند گذشته، آرزوهای مردم کمترین اهمیتی ندارند. «اِرتز اسرائیل» بخشی از این معادله جدید خواهد بود.

اسرائیل کاملاً به آمریکا وابسته است، اما همان‌طور که در گذشته، صهیونیست‌ها به جایی رسیدند که توانستند دستی را که به آن‌ها غذا می‌داد، یعنی بریتانیا را گاز بگیرند، در آینده نیز ممکن است آن‌قدر خود را قوی احساس کنند که بدون آمریکا هم بتوانند به کار خود ادامه دهند. البته اگر آمریکا پیش از آن تصمیم نگرفته باشد که می‌تواند بدون اسرائیل سر کند.

نظرسنجی‌های اخیر میزان تفکرات افراطی و نسل‌کشانه را در میان مردم اسرائیل نشان می‌دهد. یک نظرسنجی که در مارس ۲۰۲۵ توسط گروه ژئوکارتوگرافی دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا انجام شد، نشان داد که ۸۲ درصد از شرکت‌کنندگان از اخراج تمام فلسطینیان از غزه و ۵۶ درصد از «اسرائیل»، که ظاهراً شامل کرانه باختری و قدس شرقی می‌شود، حمایت می‌کنند.

تقریباً نیمی از آن‌ها معتقد بودند که ارتش اسرائیل باید در غزه همانند یوشع پس از فتح اریحا، یعنی با کشتار تمام ساکنان آن، رفتار کند. نظرسنجی دیگری در اواخر ژوئیه ۲۰۲۵ نشان داد که ۷۹ درصد از اسرائیلی‌ها از گزارش‌های مربوط به قحطی و رنج در غزه «چندان ناراحت نیستند» یا «اصلاً ناراحت نیستند».

هر کس که جانشین نتانیاهو شود، مسیر اصلی اسرائیل تثبیت‌شده به نظر می‌رسد. نسل‌کشی نه فقط کار نتانیاهو و همکارانش، بلکه خواست مردم است، همان‌طور که نظرسنجی‌های متعدد نشان داده است.
هیچ مانع داخلی برای ادامه نسل‌کشی در غزه و کرانه باختری، حتی در صورت آزادی اسرای غزه، وجود ندارد. مردم اسرائیل از دو کشور مستقل حمایت نمی‌کنند، بلکه خواهان الحاق هستند. شهرک‌سازی آن‌قدر پیش رفته است که تنها با تحریم کامل یا مداخله نظامی کشورهای خارجی می‌توان آن را متوقف کرد.

«رویای پوچ» «اسرائیل بزرگ» به تدریج با حمایت کامل آمریکا و مشارکت کشورهای عربی که روزی، هرچند در آینده‌ای دور، این آتش را زیر پای خود احساس خواهند کرد، در حال تحقق است. آنچه حامیان اسرائیل اکنون نمی‌توانند ببینند، این است که در نهایت، هیچ‌کس از این فاجعه سالم بیرون نخواهد آمد. کل منطقه در آستانه فروپاشی است.

در هر صورت، آینده شادی برای اسرائیل وجود ندارد. مردم آن با بی‌رحمی خود، خویشتن را مسموم می‌کنند. چنین کشوری چه آینده‌ای می‌تواند داشته باشد جز تبدیل شدن به یک خاطره وحشتناک که بهتر است فراموش شود؟

جرمی سالت سال‌ها در دانشگاه ملبورن، دانشگاه بوسفور در استانبول و دانشگاه بیلکنت در آنکارا تدریس کرده و متخصص تاریخ معاصر خاورمیانه است. از جمله آثار اخیر او می‌توان به کتاب‌های «ناساختن خاورمیانه: تاریخ بی‌نظمی غرب در سرزمین‌های عربی» (۲۰۰۸) و «آخرین جنگ‌های عثمانی: هزینه انسانی ۱۸۷۷-۱۹۲۳» (۲۰۱۹) اشاره کرد. این مقاله توسط او برای «فلسطین کرونیکل» نوشته شده است.