مواضع چین در بحران اوکراین و رابطه روسیه-چین از منظر ژائو هوآشنگ
ترجمه مجله جنوب جهانی
این نوشته تحلیلی از ژائو هوآشنگ، استاد برجسته پژوهشگاه مطالعات بینالملل دانشگاه فودان، دیدگاه چین را در قبال بحران اوکراین و رابطهاش با روسیه بررسی میکند. در شرایطی که بحران پیچیده اوکراین به بیش از سه سال کشیده شده و نه تنها امنیت اروپا، بلکه ساختار ژئوپلیتیک جهان را دگرگون ساخته است، موضع چین بهعنوان یک قدرت بزرگ و غیرمداخلهگر، همواره مورد تفسیر، تحلیل و گاه تحریف قرار گرفته است. در همین راستا، مقاله تحلیلی ژائو هوآشنگ با عنوان «سیاستگذاری چین در بحران اوکراین و رابطه چین و روسیه»، به یکی از جامعترین و دقیقترین تحلیلها درباره موضع چین، ماهیت روابط پکن و مسکو و چالشهای مرتبط با آن بدل شده است. این مقاله نه تنها به تفسیر موضع چین میپردازد، بلکه با ظرافتی نادر، مفاهیمی چون خنثیگرایی، مشارکت سازنده، «همکاری بدون محدودیت» و دلایل ثبات بلندمدت روابط روسیه-چین را در بافتار پیچیده سیاست جهانی تحلیل میکند.
رد مفهوم بی طرفی یاخنثیگرایی و معرفی «مشارکت سازنده»
نخستین و شاید مهمترین نکتهای که هوآشنگ با قاطعیت مطرح میکند، این است که موضع چین در قبال بحران اوکراین، اساساً خنثی نیست. او این ادعا را که بسیاری از دیپلماتها و تحلیلگران به راحتی از آن استفاده میکنند، یک تعبیر نادرست و گمراهکننده میداند. چین نه یک کشور خنثی دائمی است، نه با اوکراین یا روسیه توافق دوجانبهای در این زمینه دارد و نه رسماً موضع بیطرفی را اعلام کرده است. از این رو، از منظر حقوق بینالملل، چین در این بحران خنثی تلقی نمیشود.
فراتر از جنبه حقوقی، هوآشنگ تأکید میکند که موضع چین بر اساس «قضاوت مستقل از حق و باطلِ خودِ موضوع» شکل گرفته، نه بر مبنای یک رویکرد بیطرفانه که به هر دو طرف بدون تمایز بنگرد. چین از ابتدای بحران، یعنی ۲۵ فوریه ۲۰۲۲، موضع خود را اینگونه تعریف کرد: «بر مبنای واقعیتهای عینی، بهطور مستقل درباره حقایق قضاوت میکند». این رویکرد به معنای داشتن یک قضاوت اخلاقی و سیاسی است، نه بیطرفی مطلق. چین در عین اینکه تجاوز به حاکمیت ملی را محکوم میکند، به «عوامل تاریخی و ساختاری» که منجر به بحران شدهاند نیز توجه دارد. بنابراین، چین در قبال اقدام نظامی روسیه صرفاً سکوت نکرده، بلکه با آرای خود در سازمان ملل – که شامل موافقت، مخالفت و پرهیز از رأیدهی بوده – نشان داده است که موضعش بر اساس تحلیل دقیق هر پیشنهاد شکل میگیرد، نه بر اساس یک اصل کلی خنثیگرایی.
در مقابل مفهوم نادرست خنثیگرایی، هوآشنگ مفهوم «مشارکت سازنده» را جایگزین میکند. این مفهوم نه تنها دقیقتر است، بلکه با فلسفه دیپلماسی چین در دوران کنونی همخوانی دارد. مشارکت سازنده به معنای دخالت فعال، مسئولانه و هدفمند در حل بحران است، نه کنارهگیری و بیتفاوتی. چین از آغاز بحران، برای تشویق مذاکرات، برقراری آتشبس، جلوگیری از تشدید جنگ و یافتن راهحلهای مسالمتآمیز تلاش کرده است. این رویکرد نشاندهنده تحولی در دیپلماسی چین است: از یک بازیگر منفعل و پرهیزکار به یک بازیگر فعال و مسئولیتپذیر در امور بینالملل. مشارکت سازنده، برخلاف خنثیگرایی، فضای بسیار بیشتری برای انعطافپذیری و تطبیق سیاست با تحولات دارد و نشان میدهد که چین نمیخواهد صرفاً به بحرانها واکنش نشان دهد، بلکه میخواهد بر سرنوشت آنها تأثیرگذار باشد. این مفهوم همچنین در سخنرانیهای مقامات چینی، مانند وانگ یی در مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۲۰۲۲، منعکس شده که در آن تأکید کرد چین در چارچوب عدم دخالت در امور داخلی، به شیوهای سازنده در حل بحرانهای منطقهای مشارکت میکند.
تفسیر «همکاری بدون محدودیت» و ماهیت روابط چین-روسیه
نکته دوم و بسیار حساس، تفسیر بیانیه مشترک چین و روسیه در فوریه ۲۰۲۲ با عنوان «همکاری بدون محدودیت» است. این عبارت پس از سفر ولادیمیر پوتین به پکن و دیدار با شی جینپینگ در حاشیه المپیک زمستانی، تنها چند روز پیش از آغاز حمله، توجه شدید غرب را به خود جلب کرد. بسیاری این سفر و بیانیه را نشانهای از آگاهی قبلی چین از حمله روسیه و حمایت پنهان پکن از مسکو تفسیر کردند.
هوآشنگ این تفسیر را قاطعانه رد میکند و آن را حدسی بدون شواهد عینی میداند. او به این نکته مهم اشاره میکند که تنها یک روز پس از آغاز عملیات نظامی، شی جینپینگ در تماس با پوتین دو اصل کلیدی را مطرح کرد: احترام به تمامیت ارضی کشورها و حمایت از حل مسالمتآمیز بحران. این دو اصل، که بعدها به بخش ثابتی از سیاست چین تبدیل شدند، با هرگونه حمایت از تجاوز نظامی در تضاد آشکار قرار دارند. هوآشنگ میپرسد: اگر چین از قبل از حمله مطلع بود و از آن حمایت میکرد، چگونه میتوانست چنین مواضعی را بیان کند؟ چنین رفتاری نه تنها بیمعنا، بلکه خیانت به یک همپیمان بالقوه محسوب میشد و روسیه نیز قطعاً واکنش شدیدی نشان میداد.
افزون بر این، هوآشنگ توضیح میدهد که عبارت «همکاری بدون محدودیت» اصلاً در آن زمان خلق نشده بود، بلکه حدود یک سال پیش از بحران اوکراین در گفتارهای مقامات چینی به کار رفته بود و بیشتر به عنوان یک بیان ادبی برای تأکید بر عمق روابط دوجانبه مورد استفاده قرار میگرفت. این عبارت در بیانیه مشترک بهطور کامل و در چارچوبی مشخص آمده است: «روابط چین و روسیه از الگوی اتحادهای نظامی و سیاسی دوره جنگ سرد فراتر رفته است. دوستی ما بیانتها و همکاری ما بدون محدودیت است، اما تقویت همکاری استراتژیک ما علیه کشور ثالثی نیست و تحت تأثیر تحولات بینالمللی یا فشارهای خارجی قرار نمیگیرد.»
این متن بهوضوح نشان میدهد که «همکاری بدون محدودیت» در چارچوب اصولی ثابت قرار دارد: عدم اتحاد نظامی، عدم تقابل و عدم قرار گرفتن علیه کشور ثالث. این اصول از سال ۲۰۰۱ در توافقنامه دوستانه و همکاری چین و روسیه ثبت شده و هرگز تغییر نکرده است. بنابراین، تفسیر غرب از این عبارت بهعنوان پیشدرآمدی برای اتحاد نظامی، نه تنها نادرست است، بلکه با حذف بخش مهمی از متن – یعنی شرط «عدم تقابل و عدم قرار گرفتن علیه کشور ثالث» – انجام شده است. هوآشنگ اشاره میکند که چین از دستکاری زبانی و تحریف مفاهیم در سیاست بینالملل آگاه است و اخیراً در گفتارهای رسمی بیشتر بر «رابطهای مبتنی بر عدم اتحاد، عدم تقابل و عدم قرار گرفتن علیه کشور ثالث» تأکید میکند تا از ابهام زبانی جلوگیری شود.
منافع ملی چین در روابط با روسیه و دوقطبیسازی جهانی
در بخش بعدی، هوآشنگ به یکی از داغترین بحثهای داخلی چین میپردازد: آیا چین باید از روسیه یا اوکراین حمایت کند؟ او نشان میدهد که در میان روشنفکران و افکار عمومی چین، دو دیدگاه متضاد وجود دارد. یک جناح معتقد است که حمایت از روسیه به دلیل تقابل با ایالات متحده از نظر استراتژیک منطقی است، زیرا پس از تضعیف روسیه، ایالات متحده تمام توجه خود را به چین معطوف خواهد کرد. جناح دیگر بر این باور است که ادامه رابطه با روسیه به اعتبار اخلاقی چین آسیب میزند، روابط با اروپا را متشنج کرده و خطر تحریمهای ثانویه برای شرکتهای چینی را افزایش میدهد.
هوآشنگ به هر دو دیدگاه پاسخ میدهد. از نظر او، اگرچه تحریمهای ثانویه خطری واقعی است، اما این خطر ناشی از سیاست تحریمی ایالات متحده است، نه از رابطه چین و روسیه. ایالات متحده با اعمال تحریمهای یکجانبه، نه تنها روسیه، بلکه اقتصاد جهانی و کشورهای ثالث را نیز مختل کرده است. از سوی دیگر، هوآشنگ تأکید میکند که روابط چین و ایالات متحده به دلایل ذاتی و ساختاری – بهویژه مسئله تایوان – در مسیر تقابل قرار دارد و این تقابل مستقل از بحران اوکراین است. بنابراین، انتظار اینکه اگر چین از روسیه فاصله بگیرد، ایالات متحده روابط خود را با چین بهبود بخشد، غیرمنطقی است. در واقع، هوآشنگ میگوید کمک به تضعیف روسیه در شرایطی که ایالات متحده چین را دشمن اصلی خود میداند، به معنای تضعیف خود چین است.
او همچنین به این نکته ظریف اشاره میکند که بحران اوکراین در واقع ترکیبی از دو جنگ است: یکی جنگ بین روسیه و اوکراین و دیگری جنگ نیابتی بین روسیه و غرب، به رهبری ایالات متحده و ناتو. در این چارچوب، نقش ایالات متحده در تشدید بحران از طریق تأمین سلاح و تحریمها، قابل تأمل است. بنابراین، نه تنها روسیه، بلکه غرب نیز در تداوم جنگ مسئولیت دارد. این تحلیل به چین اجازه میدهد که بدون حمایت از اقدام نظامی روسیه، از نقد نقش ایالات متحده و ناتو در نادیدهگرفتن ریشههای بحران خودداری نکند.
ارزش استراتژیک روابط روسیه-چین
در ادامه، هوآشنگ به ارزش رابطه چین و روسیه میپردازد و به این سؤال پاسخ میدهد که آیا این رابطه یک دارایی است یا یک بار مالی؟ برخی معتقدند که به دلیل حجم محدود تجارت دو کشور – که در سال ۲۰۲۱ حدود ۲.۴ درصد از کل تجارت خارجی چین را تشکیل میداد – رابطه با روسیه اهمیت اقتصادی چندانی ندارد.
هوآشنگ این دیدگاه را رد میکند و تأکید دارد که ارزش روابط دو کشور تنها به حجم تجارت محدود نمیشود. او به نقش حیاتی روسیه در امنیت انرژی چین اشاره میکند: روسیه یکی از دو منبع اصلی نفت، دومین منبع گاز طبیعی از طریق خط لوله، و دومین منبع زغالسنگ برای چین است. این وابستگی استراتژیک، فراتر از اعداد و ارقام تجاری است و برای امنیت ملی چین حیاتی محسوب میشود.
علاوه بر این، هوآشنگ به اهمیت روسیه در امنیت مرزی چین میپردازد. روسیه بزرگترین و قدرتمندترین همسایه چین است و دارای مرزی طولانی با آن. ثبات رابطه با روسیه، نه تنها برای امنیت مرزی، بلکه برای ثبات کل منطقه شمال آسیا – از مغولستان تا آسیای مرکزی، افغانستان و حتی شبهجزیره کره – حیاتی است. او هشدار میدهد که اگر روابط با روسیه تخریب شود، در شرایط بحرانی، چین ممکن است از پشتیبانی استراتژیک محروم شود و تحت فشار دو جبههای قرار گیرد.
هوآشنگ به این نکته عمیق نیز اشاره میکند که رابطه چین و روسیه میتواند به عنوان یک «نیروی ثباتبخش» در برابر گرایشهای دوقطبی جهان عمل کند. در شرایطی که اروپا و روسیه در تقابل شدید قرار دارند، ثبات رابطه چین و روسیه حداقل نیمی از اوراسیا را از بیثباتی کامل نجات میدهد. این رابطه، با وجود تنشها، مانع از آن میشود که کل اوراسیا به یک منطقه جنگی تبدیل شود. او همچنین به این واقعیت تاریخی اشاره میکند که روابط چین و روسیه در گذشته همواره دچار «نوسانات شدید» بوده است – از دوستی شدید در دهه ۱۹۵۰ تا دشمنی مرزی در دهه ۱۹۶۰. اما از سال ۱۹۹۶، زمانی که روابط به سطح شراکت استراتژیک ارتقا یافت، این رابطه بیش از ۲۷ سال است که در شرایطی نسبتاً پایدار و دوستانه ادامه دارد – طولانیترین دوره ثبات در تاریخ چهارصد ساله روابط دو کشور. این ثبات، نه بر اساس حمایت از هر اقدامی از سوی روسیه، بلکه بر اساس منافع ملی بلندمدت، تجربیات تاریخی و اصول دیپلماتیک چین شکل گرفته است.
در نتیجه، هوآشنگ تأکید میکند که حفظ روابط با روسیه به معنای حمایت از تمام اقدامات آن نیست. چین هرگز از اقدام نظامی روسیه در اوکراین حمایت نکرده، کریمه، دونباس یا دیگر مناطق ضمیمهشده را به رسمیت نشناخته و همواره بر حفظ تمامیت ارضی اوکراین تأکید کرده است. اما همزمان، چین معتقد است که امنیت روسیه نیز باید مورد توجه قرار گیرد و ریشههای تاریخی و ساختاری بحران – بهویژه گسترش ناتو به شرق – نباید نادیده گرفته شود.
بنابراین، چین نه یک حامی روسیه است، نه یک متحد غرب، بلکه یک بازیگر مستقل است که میکوشد با مشارکت سازنده، به حل بحران کمک کند.
در پایان، هوآشنگ هشدار میدهد که رویکرد ایالات متحده و برخی کشورهای غربی که بر اساس اصل «اگر با من نیستی، علیه منی» عمل میکنند، در واقع خود باعث تقویت روابط چین و روسیه میشود. این رویکرد دوقطبی، چین را به سمت روسیه سوق میدهد و به جای کاهش تقابل، آن را عمیقتر میکند. او تأکید میکند که موضع چین در بحران اوکراین – مانند موضع هند و دیگر کشورهای جنوب جهان – از نظر اصولی تفاوت چندانی با دیگران ندارد، اما به دلایل ژئوپلیتیک، غرب تنها چین را هدف قرار میدهد. این امر نشاندهنده جانبداری سیاست خارجی غرب است، نه عینیت.
در مجموع، مقاله ژائو هوآشنگ نه تنها تحلیلی دقیق از موضع چین در بحران اوکراین است، بلکه دفاعی فلسفی و استراتژیک از رویکرد دیپلماتیک چین در عصر جدید محسوب میشود. او نشان میدهد که چین نه یک بازیگر منفعل، نه یک متحد روسیه، بلکه یک قدرت جهانی مستقل است که با مشارکت سازنده، ثبات روابط با همسایگان و تمرکز بر منافع ملی بلندمدت، میکوشد در دنیایی پرآشوب، نقشی مسئولانه ایفا کند.

