تعرفههای ترامپ علیه آمریکای لاتین: بخشی از یک نبرد جهانی
به قلم دوستان چین سوسیالیست
ترجمه مجله جنوب جهانی
در مقالهای که در روزنامه مورنینگ استار منتشر شد، فرانسیسکو دومینگز، دبیر کمپین همبستگی ونزوئلا و عضو کمیته بریتانیای «دوستان چین سوسیالیست»، به تحلیل جنگ تعرفهای فزاینده دونالد ترامپ علیه آمریکای لاتین پرداخت. او این اقدامات را در چارچوب یک استراتژی گستردهتر امپریالیسم ایالات متحده برای جلوگیری از شکلگیری یک جهان چندقطبی، بهویژه جهانی که تحت تأثیر فزاینده چین قرار دارد، تفسیر میکند.
جنگ تعرفهای با اهداف استراتژیک
اگرچه تعرفهها و دیگر اقدامات اقتصادی زورگویانه ترامپ اغلب بینظم به نظر میرسند، اما هدف اصلی آنها «کند کردن، تضعیف و در صورت امکان، حذف کامل» دیدگاه جایگزین چین از نظم جهانی است. این دیدگاه بر پایه همبستگی و همکاری دوطرفه و سودمند استوار است، نه بر «استفاده از دلار به عنوان سلاح، تحریمهای اقتصادی یا تجاوز نظامی».
واشنگتن نمیتواند روابط رو به رشد و نزدیک بین «جامعه کشورهای آمریکای لاتین و کارائیب» (CELAC) و چین را تحمل کند. چین به شریک تجاری اصلی آمریکای جنوبی و دومین شریک تجاری بزرگ آمریکای مرکزی تبدیل شده است و تمرکز خود را از مواد خام به حوزههایی مانند زیرساختها، خودروهای الکتریکی، مخابرات و انرژیهای تجدیدپذیر گسترش داده است. بدین ترتیب، چین به کشورهای منطقه کمک میکند تا از قرنها توسعهنیافتگی تحمیلی توسط آمریکای شمالی و اروپا رهایی یابند.
فرانسیسکو دومینگز معتقد است که رابطه آمریکا و چین اغلب به اشتباه به عنوان یک «درگیری اجتنابناپذیر بین ابرقدرتها» (تله توسیدید) تصویر میشود، در حالی که در واقع این رابطه، بازتاب «دو برداشت متفاوت از نحوه سازماندهی اقتصاد جهانی» است. ایالات متحده بر مدلی با حاصلجمع صفر اصرار دارد که در آن برندگان در شمال توسعهیافته و بازندگان در جنوب جهان مشخص میشوند؛ در مقابل، چین مدلی مبتنی بر چندقطبیگرایی، حاکمیت ملی و رفاه مشترک را ترویج میکند.
مقاله به این نتیجه میرسد که «ایالات متحده خود را «ملت ضروری» میداند که همواره درگیر بازیهای حاصلجمع صفر بوده است؛ بازیهایی که نتیجه آنها برندگان (ایالات متحده و همدستان ثروتمندش) و بازندگان (اکثریت قریب به اتفاق بشریت در جنوب جهان) هستند. هدف تعرفههای ترامپ حفظ همین وضعیت است، در حالی که جهتگیری آمریکای لاتین به سوی آسیا، چین و کشورهای بریکس، مسیری در جهت درست و مخالف این وضعیت است: به سوی جهانی عادلانهتر و چندقطبی.»
فرانسیسکو در پادکست «اکثریت جهانی برای صلح» نیز که در زیر مقاله قرار داده شده است، به این نکات با جزئیات بیشتری پرداخته است.
موارد خاص در روابط با کشورها
برزیل: تهدید ترامپ مبنی بر اعمال تعرفه ۵۰ درصدی بر تمام واردات از برزیل، همه را غافلگیر کرد، بهویژه با توجه به اینکه ایالات متحده از سال ۲۰۰۷ با این کشور مازاد تجاری داشته است. لوئیس ایناسیو لولا داسیلوا، رئیسجمهور برزیل، به صراحت اعلام کرد که برزیل نیز با اقدامی متقابل پاسخ خواهد داد.
مکزیک: حمله ترامپ به مکزیک نیز جای تعجب نداشت. این کشور از زمان پیمان تجارت آزاد آمریکای شمالی (نفتا) در سال ۱۹۹۴، کسری تجاری قابل توجهی با ایالات متحده داشته است. کلودیا شینباوم، رئیسجمهور مکزیک، با قاطعیت از حاکمیت کشورش دفاع کرده و با هوشمندی، تحریکات ایالات متحده را مهار کرده است. او در پاسخ به اتهامات واهی، به آمریکاییها یادآوری کرد که «ایالات متحده خود پناهگاه کارتلها، بزرگترین بازار مصرف مواد مخدر، صادرکننده عمده تسلیحات مورد استفاده قاچاقچیان، و میزبان بانکهای پولشویی است.» او همچنین قاطعانه با استقرار نیروهای آمریکایی در خاک مکزیک مخالفت کرده است.
کلمبیا: در ژانویه ۲۰۲۵، ترامپ کلمبیا را به تحریم و تعرفه ۲۵ درصدی بر صادراتش به آمریکا تهدید کرد. این تهدید پس از آن مطرح شد که گوستاوو پترو، رئیسجمهور کلمبیا، از پذیرش هواپیماهای نظامی آمریکایی که کلمبیاییهای اخراجی را با دستبند به کشور بازمیگرداندند، خودداری کرد. پترو نیز در پاسخ، اعلام کرد که تعرفه ۵۰ درصدی بر محصولات آمریکایی اعمال خواهد کرد. علاوه بر این، او با محکوم کردن جنگ غزه، استدلال کرد که کلمبیا باید از ناتو خارج شود تا به اتحادهایی که «بر سر کودکان بمب میاندازند»، نپیوندد.
تجارت مس: ترامپ حتی تعرفه ۵۰ درصدی بر واردات مس وضع کرد، اما به دلیل افزایش شدید هزینههای تولیدکنندگان آمریکایی و ضررهای سنگین برای بازرگانان، مجبور شد این تعرفه را لغو کند. او سپس تعرفه را به گونهای تغییر داد که فقط بر محصولات نیمهساخته مانند سیم و لوله اعمال شود.
دخالت در امور داخلی برزیل: در اقدامی بیسابقه، ترامپ در توییتی از ژائیر بولسونارو که به اتهام شورش و تلاش برای کودتا محاکمه میشود، حمایت کرد و ادعا کرد که او «به هیچچیز جز جنگیدن برای مردم گناهکار نیست.» لولا داسیلوا بلافاصله این اظهارات را دخالت در امور داخلی برزیل دانست و خواستار احترام به حاکمیت کشورش شد و با لحنی تند افزود: «ما دخالت یا قیمومیت هیچکس را نمیپذیریم. ما نهادهای محکم و مستقلی داریم. هیچکس بالاتر از قانون نیست، بهویژه کسانی که به آزادی و حاکمیت قانون حمله میکنند.»
امپریالیسم و گسترش نفوذ نظامی
حملات ترامپ علیه آمریکای لاتین بخشی جداییناپذیر از تلاشهای امپریالیسم آمریکا برای بیثبات کردن دولتهایی است که مورد تأییدش نیستند. علاوه بر تحریمهای سخت علیه کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه، ترامپ مهاجران این کشورها را هدف قرار داده و به دروغ آنها را به عنوان اعضای سازمانهای جنایتکار معرفی میکند. او همچنین صدها نفر از آنها را در همکاری با نایب بوکله، رئیسجمهور راست افراطی السالوادور، به اردوگاه کار اجباری در آن کشور میفرستد.
دولت ترامپ، همانند دولتهای پیشین، در صدد گسترش هرچه سریعتر حضور نظامی خود در آمریکای لاتین است. این دولت نیروهایی را در مرز جنوبی مکزیک مستقر کرده، پایگاههای نظامی در جزایر گالاپاگوس، گویان، کلمبیا و پرو ایجاد کرده، و پایگاه نظامی جدیدی در آرژانتین احداث کرده است.
خلاصه اینکه، هدف تعرفههای ترامپ، جلوگیری از تلاش چین برای ایجاد یک ژئوپلیتیک جدید است که نه با استفاده از دلار، تحریم یا تجاوز نظامی، بلکه با همکاری داوطلبانه و اقتصادی سودمند تعیین میشود.
امپریالیسم آمریکا و دولت ترامپ، روابط نزدیک بین «جامعه کشورهای آمریکای لاتین و کارائیب» (CELAC) و چین را غیرقابل تحمل میدانند. مقامات آمریکایی بارها ادعا کردهاند که روابط تجاری و همکاری چین با آمریکای لاتین، یک تهدید وجودی برای ایالات متحده است.
کشورهایی مانند کوبا، ونزوئلا، نیکاراگوئه و برزیل پیوندهای محکمی با چین برقرار کردهاند. مکزیک نیز در حال توسعه سریع روابط خود با چین است. در پرو، چین بزرگترین بندر آبهای عمیق در سواحل غربی آمریکای جنوبی را ساخته است. هندوراس روابط خود را با تایوان قطع کرده و چین را به رسمیت شناخته و کلمبیا به پیمان بریکس پیوسته است.
فرماندهی جنوبی ایالات متحده نیز اذعان دارد که تجارت چین با آمریکای لاتین «فراتر از مواد خام و کالاها رفته و زیرساختهای سنتی و «زیرساختهای جدید» مانند خودروهای الکتریکی، مخابرات و انرژیهای تجدیدپذیر را نیز شامل میشود.» این مزایایی است که هرگز توسط ایالات متحده به کشورهای «حیاط خلوت» خود ارائه نشده است.
در نهایت، تضادهای فعلی نباید صرفاً نتیجه رقابت اجتنابناپذیر بین ابرقدرتها تلقی شوند. این تضادها ناشی از دو برداشت بنیادین از نحوه سازماندهی اقتصاد جهانی هستند: مدل حاصلجمع صفر ایالات متحده که به برندگان و بازندگان منجر میشود، در برابر مدل چندقطبی چین که مبتنی بر رفاه مشترک است.
تعرفههای ترامپ در تلاشند تا وضعیت کنونی را حفظ کنند، در حالی که حرکت آمریکای لاتین به سوی آسیا، چین و کشورهای بریکس، به درستی در جهت مخالف و به سوی جهانی عادلانهتر و چندقطبیتر است.

