
امپریالیستی | مانتلی ریویو
منتشر شده در مانتلیریویو
ترجمه مجله جنوب جهانی
نه موعظه، بلکه آجر: ابعاد مبارزه در قالب حقایق عینی
در نبرد بر سر آینده کشورهای «جنوب جهانی» (Global South)، در حالی که چین مشغول گذاشتن آجر است، غرب همچنان به بمباران ادامه میدهد؛ و با این وجود، به شکلی عجیب، این چین است که به خاطر «خیّر نبودن کافی» سرزنش میشود. طرح «کمربند و جاده» (BRI) که در سال ۲۰۱۳ آغاز شد، تاکنون بیش از ۶۷۹ میلیارد دلار سرمایهگذاری زیرساختی را به آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین سرازیر کرده است—این رقم در مقایسه با ۷۶ میلیارد دلار ناچیز ایالات متحده در همان دوره است. این یک آمار صرف نیست؛ یک حقیقت افشاگر است. این واقعیت نشان میدهد که چه کسی در حال ساختن است، چه کسی در حال تخریب است و چه کسی به نام «همبستگی» از فاصلهای امن نظارهگر است.
با این حال، این حجم عظیم سرمایهگذاری چین، واکنشهای عجیبی را از برخی محافل موسوم به «چپ غربی» برانگیخته است. شما کمتر درباره هزاران مایل خط آهن ساختهشده، پروژههای برقرسانی روستایی که برق را به جوامعی که مدتها توسط شبکههای استعماری نادیده گرفته شده بودند میرساند، یا دهها هزار شغل محلی که در ساختوساز، لجستیک، انرژی و حملونقل ایجاد شدهاند، چیزی خواهید شنید. در عوض، آنچه به کرات خواهید شنید، این گلایه تکراری است: «درباره نابرابری دستمزدها چه میگویید؟» آنها میگویند در پروژههای با سرمایهگذاری چین، اغلب به کارگران چینی بیشتر از کارگران محلی دستمزد پرداخت میشود. این مسئله به نقطه کانونی انتقاد آنها تبدیل میشود—نه باجخواهیهای صندوق بینالمللی پول، نه استخراج اورانیوم توسط فرانسه در نیجر و نه گسترش نیروهای آمریکایی در آفریقا (AFRICOM). تنها به این نکته میپردازند که شاید یک جوشکار چینی دو برابر یک کارگر محلی در همان کار دستمزد میگیرد.
اجازه دهید رک و پوستکنده صحبت کنیم: این یک نقد ضدسرمایهداری نیست، بلکه یک «اخلاقگرایی امپریالیستی» است که لباس چپگرایی بر تن کرده است. چرا که تمرکز بر این نابرابری بدون در نظر گرفتن بستر آن، به معنای نادیده گرفتن کل ساختار عقبماندگی امپریالیستی است که این پروژهها تازه شروع به برانداختن آن کردهاند. این مانند گریه کردن برای یک نشانه بیماری در حالی است که بیماری اصلی نادیده گرفته میشود. این چسبیدن به یک خیال خام از برابری انتزاعی و محض است، در حالی که کشورهای جنوب جهانی برای بیرون آمدن از قرنها غارت و جنگ دستوپا میزنند.
این مقاله یک «مداخله» است؛ یک تیغ جراحی علیه سیاستهای از خودراضی و خودارجاعِ چپ امپریالیستی. ما به واکاوی نقد دستمزد میپردازیم، کارکرد ایدئولوژیک آن را آشکار میکنیم و تنها معیاری را که اهمیت دارد دوباره در مرکز توجه قرار میدهیم: آیا این پروژه باعث توانمندسازی طبقه کارگر جنوب جهانی میشود؟ اگر چنین است، بگذارید منتقدان فریاد بزنند. آجرها همچنان در حال گذاشته شدن هستند.
به پشتوانه کدام افراد؟ واقعیتهای مادی پنهان در پس شکاف دستمزد
بیایید با حقایق شروع کنیم، چرا که واقعیت همیشه از ایدئولوژی واقعگرایانهتر است. در پروژه راهآهن سریعالسیر کنیا، که یکی از پروژههای شاخص طرح کمربند و جاده است، اعتراضاتی بر سر تفاوت دستمزد بین کارگران چینی و کنیایی شکل گرفت. اگرچه ارقام دقیق دستمزد ماهانه در منابع مختلف متناقض است، اما گزارشهای رسانهای نشان میدهد که به کارگران کنیایی اغلب روزانه بین ۴۰۰ تا ۷۰۰ شیلینگ کنیایی (تقریباً ۳ تا ۶ دلار) پرداخت میشد، در حالی که کارکنان چینی—که عمدتاً متخصصان فنی و مهندس بودند—به طور قابل توجهی بیشتر درآمد داشتند. اما این شکاف در واقع نماینده چیست؟ نه یک سلسلهمراتب نژادی و نه یک تحقیر امپریالیستی، بلکه ترکیبی چندلایه از تخصصهای فنی، جابهجایی بینالمللی و مذاکرات قراردادی—هیچکدام از اینها مختص چین نیست.
کارگران چینی در پروژههای خارج از کشور اغلب نقشهایی را ایفا میکنند که به سالها آموزش فنی نیاز دارند—مانند مهندسان راهآهن، متخصصان تونلسازی و معماران شبکه برق. اعزام آنها با قراردادهای بلندمدت، که معمولاً دو تا سه سال به طول میانجامد، همراه است. این کارگران خانوادههای خود را پشت سر میگذارند، در خوابگاههای ایزوله در محل کار زندگی میکنند، ساعتهای طولانی کار میکنند و با فرهنگهای ناآشنا سروکار دارند. قراردادهای آنها شامل پاداش جابهجایی، کمکهزینه روزانه، حقالزحمه ریسک و کمکهزینه مسکن است. به عبارت ساده: دستمزدهای بالاتر آنها نشاندهنده هزینه اعزام نیروی کار فراملی است—درست همانطور که برای یک مهندس آمریکایی که در افغانستان کار میکند یا یک تکنسین فرانسوی که در چاد مشغول به کار است، صادق است.
و نکته مهم اینجاست: با وجود این شکاف دستمزد، کارگران محلی در این پروژهها هنوز هم درآمدی بیشتر از تقریباً هر شغل دیگری در اقتصاد داخلی خود دارند. اگرچه ما دادههای دستمزد تفکیکشده ثابتی برای همه پروژههای طرح کمربند و جاده نداریم، اما یک مطالعه از مؤسسه SAIS-CARI نشان داد که شرکتهای چینی در آفریقا اغلب بهتر از شرکتهای محلی و سایر شرکتهای خارجی در بخشهای مشابه، دستمزد پرداخت میکنند. آنچه که چپ امپریالیستی به عنوان نابرابری میبیند، در بستر مادی محلی، به معنای ارتقاء سطح زندگی است. برای میلیونها کارگر، اینها شغلهای بد نیستند؛ بهترین شغلهایی هستند که تا به حال داشتهاند.
چه کسی قراردادها را امضا میکند؟ حاکمیت، طبقه و بورژوازی محلی
یکی از غیرصادقانهترین عناصر در گفتمان نابرابری دستمزد، این تلویح است که چین به صورت یکجانبه مقیاسهای پرداخت را دیکته میکند. در واقعیت، هر پروژه زیرساختی—بهویژه آنهایی که تحت شرایط توافقات دولتی طرح کمربند و جاده هستند—توسط یک توافق دوجانبه اداره میشود. این بدان معناست که ساختار دستمزد توسط دولت میزبان مذاکره میشود. اگر به کارگران محلی نسبت به نیازهایشان دستمزد کمتری پرداخت میشود، پس تقصیر به همان اندازه که متوجه پیمانکاران چینی است، بر عهده بورژوازی ملی نیز هست.
دوباره کنیا را مثال میزنیم. دولت کنیا، که مشتاق بود تأمین مالی را سرعت بخشد و پیشرفتهای قابل مشاهدهای را به نمایش بگذارد، قراردادهایی را امضا کرد که سرعت، هزینه و جریان سرمایه را اولویت قرار میداد—اغلب به قیمت تضعیف تدابیر حمایتی از نیروی کار. به گفته محققان، قوانین حمایتی از کارگران کنیایی در راهآهن سریعالسیر به طور نامنظم اجرا میشد و نمایندگی اتحادیهها محدود بود، و شرایط کار نگرانی گروههای محلی را برانگیخته بود. اما این وضعیت توسط چین تحمیل نشده بود. این یک تصمیم طبقه حاکمه داخلی بود که در خدمت اولویتهای سرمایهداری گرفته شد. اگر میخواهید برای دستمزدهای بهتر در پروژههای طرح کمربند و جاده مبارزه کنید، طبقه کارگر را سازماندهی کنید تا با نخبگان وابسته به خودشان مقابله کنند، نه اینکه چین را به خاطر شکستهای حکمرانی پسااستعماری مقصر بدانید. حتی رهبران اروپایی نیز اعتراف کردهاند که نه اجبار چین—بلکه سیاست نئولیبرالی داخلی—باعث انتقال داراییهای عمومی به دست خارجیها شده است. همانطور که امانوئل ماکرون پس از ملاقات با شی جین پینگ در سال ۲۰۲۲ گفت: اروپا باید «وابستگی خود به آمریکا را کاهش دهد و از کشیده شدن به درگیری اجتناب کند» تا حاکمیت خود را بازیابد و به عنوان یک «قدرت سوم» عمل کند.
و اجازه دهید واضح باشیم: این ایده که شرکتهای چینی باید به سادگی به همه کارگران، صرفنظر از مکان، آموزش یا مذاکره، دستمزد یکسانی بپردازند، یک مطالبه انقلابی نیست. این یک آرمانگرایی لیبرالی است—رویای عدالت بدون اصطکاک، بدون مبارزه قدرت، بدون تاریخ امپریالیستی و بدون تفاوتهای حاکمیتی. این رویا لحظهای که بیل شما به خاک میخورد، از بین میرود.
در مقایسه با چه چیزی؟ نام بردن از استثمارگران واقعی
بیایید این سؤال را به منتقدان برگردانیم. اگر چین به خاطر نسبت دستمزد ۲ به ۱ گناهکار است، پس نابرابریهای دستمزد ۴ به ۱، ۶ به ۱، یا حتی ۱۰ به ۱ غرب در همان مناطق را چه مینامیم؟
در طول اشغال عراق توسط ایالات متحده، پیمانکاران آمریکایی اغلب صدها دلار در روز برای پشتیبانی لجستیکی و امنیتی درآمد داشتند، در حالی که کارگران عراقی که کارهای مشابهی انجام میدادند، روزانه تنها چند دلار دریافت میکردند. در یک مورد مستند، یک پیمانکار فرعی برای هر کیسه لباسشویی ۷۵ دلار از ارتش آمریکا دریافت میکرد، در حالی که به کارگران محلی تنها ۱۲ دلار به ازای هر شیفت پرداخت میکرد. این تفاوت قیمت فقط مالی نبود—استعماری بود. آیا آن زمان سوسیالیستها در بروکلین خشمگین بودند؟ آیا مقالههایی درباره «آپارتاید دستمزد» در سایتهای هالیبرتون نوشتند؟
شرکت عظیم اورانیوم فرانسوی Areva (که اکنون Orano نام دارد) برای دههها ثروت هنگفتی را از نیجر استخراج کرده است. منابع مستقل انتقادات دیرینهای را تأیید میکنند مبنی بر اینکه کارگران معادن نیجر تحت شرایط ناامن و با دستمزدهایی بسیار پایینتر از حداقل استاندارد زندگی کار کردهاند، در حالی که سود این معادن به زیرساخت انرژی هستهای فرانسه سرازیر میشد. اینجا هیچ تفاوت مهارتی وجود ندارد. فقط استثمار خام و نژادی است. به عنوان مثال، یک تحلیل ReliefWeb بر «شرایط کاری ناامن و قرار گرفتن در معرض مسمومیت رادیواکتیو در جامعه» اطراف معادن اورانیوم نیجر تأکید میکند. پس خشم چپ غربی کجاست؟ تحقیقات دقیق آنها درباره سلسلهمراتب دستمزدهای اروپایی کجاست؟ سکوت به معنای بیطرفی نیست—به معنای همدستی است.
دلیل اینکه این منتقدان درباره چین بیشتر صدا بلند میکنند ساده است: چین تهدید میکند که به انحصار غرب بر جنوب جهانی پایان خواهد داد. مشکل واقعی همین است. بقیه چیزها تنها دود ایدئولوژیک هستند.
زیرساخت به عنوان جنگ طبقاتی: چه کسی میسازد، چه کسی بمباران و چه کسی گلایه میکند
زیرساخت خنثی نیست. غیرسیاسی، فنی یا فقط یک بخش دیگر از توسعه اقتصادی نیست. زیرساخت یک سلاح است—یا برای سلطه امپریالیستی یا برای دفاع از حاکمیت. و دقیقاً به همین دلیل است که پروژههای زیرساختی چین چنین خشمی را از سوی غرب برمیانگیزد. برای اولین بار در تاریخ مدرن، ملتهایی در سراسر آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین بدون التماس، در حال ساختن هستند. آنها در حال ساخت جادهها، اتصال بنادر و تأمین برق شهرها هستند—و این کار را بدون نیاز به کسب اجازه از صندوق بینالمللی پول، USAID یا کمیسیون اروپا انجام میدهند.
اما اگر به حرفهای چپ امپریالیستی گوش کنید، گویی مشکل این نیست که غرب توسعه را رها کرده، بلکه این است که چین این کار را به اندازه کافی خوب انجام نداده است. اینکه به مهندسان چینی بیش از حد دستمزد داده شده است. اینکه کارگران محلی جورابهای همرنگ دریافت نکردهاند. اینکه راهآهنهایی که در چهار سال ساخته شده، باید ده سال طول میکشید.
اینجاست که کارکرد ایدئولوژیک واقعی نقد دستمزد آشکار میشود. این نقد از مبارزه پرولتاریا سرچشمه نمیگیرد. بلکه از مجموعه سازمانهای غیردولتی و دانشگاهی نشأت میگیرد—یک تشکیلات طبقاتی که در ژستهای اخلاقی ماهر است اما به قدرت مادی حساسیت دارد. بسیاری از پرهیاهوترین منتقدان پروژههای طرح کمربند و جاده، کارگران، اتحادیهها یا تشکلهای دهقانی نیستند. آنها اتاقهای فکر با بودجه غربی، بخشهای دانشگاهی و ناظران «جامعه مدنی» هستند که بودجه خود را از همان دولتهایی میگیرند که لیبی را بمباران کردند، یمن را به قحطی کشاندند و ونزوئلا را تحریم کردند.
این نیروها ناظران بیطرف نیستند. آنها بازوی ایدئولوژیک امپریالیسم هستند. وظیفه آنها نه ارتقاء سطح زندگی—بلکه از مشروعیت انداختن است. و انتقادات آنها از پروژههای چینی، کلمه به کلمه، همان صحبتهای وزارت خارجه آمریکا را تکرار میکند: نگرانی درباره «بدهیهای ناپایدار»، «استعمار نوین» و «توسعه اقتدارگرایانه». با این حال، هیچ یک از این نگرانیها درباره ۷۸ درصد بدهی جنوب جهانی که در اختیار نهادهای مالی غربی است، مطرح نمیشود. هیچ یک از این انتقادات، پروژههای زیرساختی استخراجی به ارزش ۱۰۰ میلیارد دلار که توسط شرکتهای نفتی اروپایی ساخته شدهاند را هدف قرار نمیدهد. این یک نقد نیست. این ضدشورش در قالبی دانشگاهی است.
در واقع، تحقیقات میدانی در آسیای مرکزی یکی از قاطعانهترین ردّیهها بر جنون ضدچینی است که هم نئومحافظهکاران و هم مجموعه سازمانهای غیردولتی-دانشگاهی ترویج میکنند. یک پروژه مردمشناسی مشترک به رهبری انسانشناسان، آگنیشکا یونیاک-لوتی و الساندرو ریپا—که توسط نشریه Novastan منتشر شد—ثابت میکند که بسیاری از «تلههای بدهی» موسوم به طرح کمربند و جاده ساختگی هستند و پروژههای چینی اغلب با همتایان غربی خود برابری میکنند یا حتی از آنها بهتر عمل میکنند. این محققان تأکید میکنند که بسیاری از پروژههای زیرساختی شاخص چین، مانند بزرگراه قراقروم، چندین دهه پیش از طرح کمربند و جاده و بر اساس همبستگی تاریخی بین کشورهای جنوب ساخته شدهاند—نه با یک طرح استخراجی امپریالیستی. این محققان افسانه شرقگرایانه مبنی بر اینکه چین به طور منحصر به فردی مرموز یا شوم است را از بین میبرند و در عوض خاطرنشان میکنند که شرکتهای چینی اغلب در چارچوبهای توسعه جهانی، از جمله با اهداکنندگان بینالمللی و بانکهای زیرساختی با بودجه مشترک، فعالیت میکنند. مشکل جادههای چینی نیست؛ مشکل، این خیال است که کمکهای غربی هرگز بدون قید و شرط یا خونریزی ارائه شدهاند.
جلوههای اخلاقی امپراتوری: چگونه احساس گناه لیبرالی به سیاست تبدیل میشود
چرا چپ غربی درباره تفاوت دستمزد در پروژههای چینی وسواس به خرج میدهد اما درباره امپراتوری اورانیوم Areva در نیجر، یا یارانههای کشاورزی اتحادیه اروپا که بازارهای آفریقا را با ذرت و شیرخشک مازاد اشباع میکند و سیستمهای غذایی محلی و معیشت روستایی را نابود میسازد، کمتر صحبت میکند؟ چرا آنها درباره خصوصیسازیهای بانک جهانی زمزمه میکنند و درباره پیمانکاران چینی که به کارگران خودشان بیش از حد دستمزد میدهند، فریاد میزنند؟
زیرا مقابله با استثمار غربی به معنای مقابله با دولتهای خودشان، دانشگاههای خودشان و مشاغل خودشان است. به معنای اعتراف به این است که سبک زندگی آنها—هر گوشی، هر خودرو، هر سفارش آمازون—بر پشت کارگران جنوب جهانی بنا شده است. اخلاقگرایی از راه دور آسانتر است. سرزنش چین به خاطر «سرمایهدار اخلاقی نبودن». تظاهر به خشم بر سر تفاوتهای دستمزد، در حالی که برای تأمین مالی بمبارانهای ناتو مالیات میپردازند.
این همان چیزی است که ما آن را «اخلاقگرایی امپریالیستی» مینامیم. این اخلاقگرایی بر پایه همبستگی نیست، بلکه بر پایه احساس گناه است. گناهی که به نقد تبدیل میشود—اما همیشه هدف اشتباهی را نشانه میرود. نه امپراتوری که در آن زندگی میکنند. بلکه رقیبی که سلطه آن امپراتوری را به چالش میکشد.
ما باید به صراحت بگوییم: انتقادات غربی از روشهای کارگری طرح کمربند و جاده که خشونت ساختاری امپریالیسم غربی را نادیده میگیرد، چپگرایانه نیستند. اینها نوعی از استعمار لیبرالی هستند—که از جنوب جهانی میخواهند به شکل اخلاقی رنج بکشد، به آرامی توسعه یابد و هرگز از اتحادهای خود برای فرار از کنترل امپریالیستی استفاده نکند.
از اخلاقگرایی به سوی ماتریالیسم: بستر انقلابی توسعه چندقطبی
الگوی توسعه چین کامل نیست. این الگو تناقضاتی دارد—سلسلهمراتب دستمزدها، نگرانیهای محیطزیستی، و مذاکرات نابرابر بین دولتها و شرکتها. اما این تناقضات در اردوگاه توسعه ضدامپریالیستی قرار دارند، نه بین ظلم و آزادی. اینها تناقضاتی هستند که از ساختوساز در چارچوب سرمایهداری جهانی و در عین حال مقاومت در برابر مرکز فرماندهی آن، ناشی میشوند.
ما حَکَم و داور اخلاقی نیستیم. ما انقلابی هستیم. وظیفه ما نمرهدادن به چین بر اساس مقیاس پاکی و بیعیببودن نیست. وظیفه ما این است که تشخیص دهیم: امپریالیسم در کجا مسلط است؟ و در کجا در حال فرسایش است؟ پروژههای زیرساختی چین، علیرغم کاستیهایشان، نشاندهنده یک گسست در سیستم وابستگی جهانی هستند. آنها در جایی جاده میسازند که غرب در آنجا پهپاد فرستاده است. آنها در جایی مدرسه میسازند که غرب در آنجا کارگاههای بهرهکشی برپا کرده است. آنها بدون قید و شرط تأمین مالی میکنند، در حالی که غرب تلههای بدهی را ارائه میدهد—همانطور که در تحلیلی از دانشگاه بوستون اشاره شده، رویکرد چین «فاقد شرایط سیاسی و الزامات ریاضت مالی نهادهای چندجانبه غربی» است.
این تحول چندقطبی گستردهتر، در عملکرد بانک توسعه نوین (NDB)، بانک توسعه چندجانبه به رهبری بریکس که مقر آن در شانگهای است، نیز منعکس شده است. همانطور که توسط آندریا مولیناری و روسیو سبالوس مستند شده، این بانک مأموریت خود را برای حمایت از زیرساختها، اقدامات اقلیمی و توسعه حاکمیتی گسترش داده است—اگرچه هنوز در تأمین مالی غیرحاکمیتی و با ارزهای محلی با محدودیتهایی مواجه است. به گزارش رویترز، بانک توسعه نوین حدود ۳۲.۸ میلیارد دلار وام تصویب کرده و قصد دارد وامدهی با ارز محلی را تا سال ۲۰۲۶ از ۲۲% به ۳۰% افزایش دهد. تکامل این بانک، نشاندهنده یک دگرگونی عظیم در ساختار مالی بینالمللی است: نه ردّ چندجانبهگرایی، بلکه بازپسگیری آن توسط جنوب جهانی. ظهور نهادهای مالی بریکس مانند بانک توسعه نوین، تلاشی عینی برای بازسازی تأمین مالی جهانی حول محور اولویتهای کشورهای جنوب است—هرچند به صورت نامنظم و با تناقضاتی که باید از طریق مبارزه طبقاتی حل شوند، نه با رهاکردن آن.
و دقیقاً به همین دلیل است که آنها مورد حمله قرار میگیرند. نه به این دلیل که به کارگران چینی بیشتر دستمزد میدهند—بلکه به این دلیل که به هر کسی که تحت نظارت امپراتوری نیست، برای ساختن چیزی دستمزد میدهند.
پس بیایید متر را کنار بگذاریم و بیل را برداریم. بیایید از توسعه حمایت کنیم، حتی اگر نامنظم باشد، به شرطی که به سمت حاکمیت، کرامت و قدرت طبقاتی برای مردم مستعمره شده باشد.
خطوط مبارزه: یک موضع انقلابی در عمل چگونه است؟
نقد کردن بدون استراتژی به معنای خدمت به دشمن است. اگر قرار است مدل توسعه خارج از کشور چین را نقد کنیم، نباید بر اساس شرایط امپریالیسم باشد. این نقد باید از منظر مبارزه طبقاتی انترناسیونالیستی باشد—از سنگرهای جنوب جهانی، نه از اتاقهای سمینار شمال جهانی.
این بدان معناست که باید با سؤال اساسی شروع کنیم: «در مقایسه با چه چیزی؟» در مقایسه با ریاضت اقتصادی صندوق بینالمللی پول؟ در مقایسه با شرکتهای چندملیتی اروپایی که دستمزدهای ناچیز میپردازند و زبالههای خود را دفع میکنند؟ در مقایسه با دههها عقبماندگی که توسط همان نهادهایی تحمیل شده که اکنون وانمود میکنند به دستمزدهای منصفانه اهمیت میدهند؟
پروژههای زیرساختی چین خالی از تناقض نیستند. اما اینها تناقضاتی در برابر امپریالیسم هستند—نه ابزاری برای آن. و در جهانی که همچنان با بدهیهای استعماری، انباشت امپریالیستی و سلطه نظامی غرب اداره میشود، این تناقضات باید از درون اردوگاه حاکمیت ضدامپریالیستی حل شوند، نه اینکه برای «حسابرسی» به محور سازمانهای غیردولتی و بانک جهانی واگذار شوند.
پس یک موضع انقلابی چگونه است؟
ساختن حاکمیت، نه وابستگی: خواستههای استراتژیک برای جنوب
اولاً، ما باید از حق دولتهای جنوب جهانی برای مذاکره بر اساس شرایط خودشان دفاع کنیم. این شامل تلاش برای موارد زیر است:
– بندهای سهمیه کارگری در توافقات دوجانبه—به عنوان بخشی از استراتژی اتیوپی برای به حداکثر رساندن مشارکت محلی در پروژههای زیرساختی چین، مطابق با فراخوان «مرکز توسعه جهانی» برای محتوای محلی قویتر در قراردادهای آفریقایی طرح کمربند و جاده.
– الزامات کارآموزی که شرکتهای چینی را ملزم به انتقال مهارت و فناوری به مهندسان، معماران و کارگران بومی میکند.
– تضمینهای بازسرمایهگذاری سود—مکانیزمهایی که تضمین میکنند بخشی از درآمدها در داخل کشور برای تأمین مالی زیرساختهای عمومی باقی میماند، نه فقط در خزانههای خصوصی.
اینها خواستههایی ضد چین نیستند. اینها خواستههایی ضد بورژوازی وابسته (ضد comprador) هستند. اینها خواستههای کارگران و دهقانانی هستند که با بورژوازی داخلی خود مقابله میکنند—و سرمایهگذاری چین را نه برای تحکیم وابستگی، بلکه برای ساخت استقلال مادی به کار میگیرند.
باید به وضوح گفت: تناقضات در طرح کمربند و جاده فرصتهایی برای مبارزه طبقاتی هستند. آنها فضاهایی هستند که در آنها جنوب جهانی میتواند برای دستاوردهای بیشتر فشار بیاورد—دستمزدهای بیشتر، حاکمیت بیشتر، کنترل بیشتر. اما این مبارزه باید توسط خود مردم جنوب انجام شود—نه اینکه به دانشگاهیان غربی که هرگز جادهای نساختهاند یا با یک نزولخوار در زندگی خود مبارزه نکردهاند، واگذار شود.
نقش شمال، نه پلیس بودن، بلکه خلع سلاح امپراتوری است
پس مسئولیت چپ غربی چیست؟ این نیست که در جزئیات قراردادهای طرح کمربند و جاده موشکافی کند یا به سلسلهمراتب کارگری چین ایراد بگیرد. مسئولیت این است که خفقان دولت امپریالیستی خودشان را بشکنند.
– از ایالات متحده و اتحادیه اروپا بخواهید بدهیهایی را که بر کشورهای طرح کمربند و جاده تحمیل کردهاند، لغو کنند—و طرحهای HIPC و MDRI را به طور کامل اجرا کنند، که تاکنون منجر به لغو ۱۰۰% بدهیهای واجد شرایط صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و بانک توسعه آفریقا برای ۳۶ تا ۳۷ کشور فقیر شده است.
– سلطه مالی غرب در بازارهای اوراق قرضه جهانی را افشا و از بین ببرید—اکنون دولتهای آفریقایی بیشتر از چین (۳۵% در برابر ۱۲% بدهی خارجی) به طلبکاران خصوصی غربی بدهی دارند و این وامها نرخ بهره به مراتب بالاتری دارند.
– جنگ طبقاتی را در داخل کشور سازماندهی کنید: با هزینههای نظامی مخالفت کنید، صادرات تسلیحات را متوقف کنید و موتورهای امپراتوری را که از فروپاشی جنوب جهانی سود میبرند، خراب کنید.
به عبارت دیگر: تا زمانی که دولت خودتان را از بمباران سدها منصرف نکردهاید، به چین نگویید چگونه یک سد بسازد. تا زمانی که کارگران را در آمازون و ریتیان سازماندهی نکردهاید، درباره دستمزدهای منصفانه در کنیا صحبت نکنید. و تا زمانی که دلارهای مالیاتی خودتان هزینه ساخت دیوارهای آپارتاید و پهپادهای نظارتی را تأمین میکند، برای سایتهای ساختوساز چینی گریه نکنید.
از همبستگی تا استراتژی: به سوی یک جبهه توسعه ضدامپریالیستی
وظیفه واقعی ما این است که یک جبهه جهانی برای توسعه حاکمیتی ایجاد کنیم. جبههای که موارد زیر را به هم پیوند دهد:
– ظرفیت زیرساختی چین
– حاکمیت منابع آمریکای لاتین
– پتانسیل صنعتی آفریقا
– سنتهای انقلابی مردمی که برای قرنها در برابر امپراتوری مقاومت کردهاند.
این به معنای ایجاد فدراسیونهای کارگری جنوب-جنوب برای مذاکره جمعی با شرکتهای چینی، هندی، برزیلی و حتی داخلی است. این به معنای ایجاد اتحادهای سیاسی در میان دولتهای جنوب جهانی برای مطالبه توسعه هماهنگ، نه فقط معاملات دوجانبه است. این ایدهها نظری نیستند—آنها منعکسکننده مدلهای همکاری فنی و استعماریزدایی هستند که به طور پیوسته بین جنوب جهانی و چین در حال رشد هستند:
به عنوان مثال، حمایت چین از طریق بانک سرمایهگذاری زیرساختی آسیا (AIIB) و بانک توسعه نوین که با طرح کمربند و جاده مرتبط هستند، به منظور تأمین مالی پروژههای زیرساختی بدون شرایطگذاری به سبک غربی طراحی شده است. به همین ترتیب، سازمان ملل و نهادهای منطقهای اکنون از همکاریهای جنوب-جنوب و سهجانبه حمایت میکنند—شامل تبادلات در تجارت، بهداشت، آموزش و فناوری—که ظرفیت عملی را در سراسر کشورها، از آمریکای لاتین تا آفریقا و آسیا، ایجاد میکند.
زیرا مدل سازمانهای غیردولتی مسیر آزادی نیست. آن دستکش مخملی امپریالیسم است. یک خفقان کندتر. یک فقر زیباتر.

