اندیشه جامع: روششناسی حزب کمونیست چین در عصر نوین
نوشته: سای یین
لی شیانگ چینا(منتشرشده در شبکه علوم اجتماعی چین)
ترجمه مجله جنوب جهانی
در چارچوب نظریه شناخت مارکسیستی، مسئله اولویتبخشی به «هستی» یا «اندیشه» – یعنی اینکه کدام یک از این دو، مبنای اصلی واقعیت را تشکیل میدهد – از طریق تجربهگرایی ماتریالیستی به شکلی علمی حل شده است. با این حال، پرسش بنیادین در مورد چگونگی درک مؤثر هستی توسط اندیشه و در نتیجه، هدایت کنشها، همواره یک چالش روششناختی بوده که در مسیر عمل، نیازمند تعمیق مداوم است. برای یک حزب سیاسی، علمی بودن و بهروز بودنِ روش اندیشهورزی، ارتباط مستقیمی با عمق شناخت آن از قوانین توسعه جامعه و تواناییاش در پاسخگویی به مسائل روزگار دارد. در همین نقطه تلاقی نظریه و عمل است که «اندیشه جامع» به عنوان روش اندیشهورزی اصلی حزب کمونیست چین در عصر نوین، به تدریج از یک جمعبندی تجربی صرف، به یک نظام روششناختی با ویژگیهای چینی و متعلق به دوران حاضر ارتقا یافته است.
از یک واژه پرکاربرد تا یک نظام روششناختی: آگاهی نظری اندیشه جامع
در گزارشهای ارائه شده به دهمین و یازدهمین کنگره حزب کمونیست چین، واژه «جامع» (به زبان چینی: شوانمیان) به ترتیب ۹۶ و ۱۰۹ بار تکرار شده است. این تکرار، صرفاً یک انتخاب زبانی تصادفی نیست، بلکه نمایانگر آگاهی نظری حزب کمونیست چین از روش اندیشهورزی خود در فرآیند مدیریت و حکمرانی کشور است. از «ساخت جامعهای با رفاه نسبی در تمامی ابعاد» تا «ساختن کشوری قدرتمند و سوسیالیستی مدرن در تمامی ابعاد»، از «تعمیق جامع اصلاحات» تا «اعمال انضباط کامل و سختگیرانه بر حزب»، مفهوم «جامع» به عنوان یک مقوله کلیدی، در تمام حوزهها و مراحل حکمرانی حزب جریان دارد. این رویکرد، در واقع بازتابدهنده یک الگوی اندیشهورزی سیستماتیک و کلنگر است.
مهمترین ویژگی این الگوی فکری، تأکید همزمان بر دو جنبه است: نخست، «شناخت همهجانبه و فراگیر از ماهیت و قوانین اشیاء» که مستلزم تحلیلی چندوجهی و فراگیر از اجزای یک پدیده و روابط متقابل آنهاست؛ و دوم، «دقت و هماهنگی در برنامههای عملیاتی» که در چارچوب درک شناختی، مسیری عملی را با انسجامی درونی و با عناصری متقابلکنشگر ترسیم میکند تا در نهایت، وحدت دیالکتیکی میان هدف ذهنی و قانون عینی محقق شود.
از منظر فلسفی، اندیشه جامع با منطق «عمل-شناخت-عمل مجدد» در نظریه شناخت مارکسیستی، همخوانی عمیقی دارد. این اندیشه نه یک مفهوم انتزاعی و دور از عمل است و نه صرفاً مجموعهای پراکنده از تجربیات مشخص؛ بلکه روششناسی «وحدت دانش و عمل» است که بر پایه عمل بنیان نهاده شده. این نوع تفکر، هم بر «جامعیت دانش» (از طریق تفکر سیستمی و درک پیوندهای عمومی) و هم بر «هماهنگی عمل» (از طریق همافزایی استراتژیک و جلوگیری از رویکردهای تکبعدی) تأکید دارد.
در حقیقت، این رویکرد، تجلی خلاقانه حکمت سنتی چینی در قالب «وحدت دانش و عمل» است و همزمان، گسترشی تاریخی و متناسب با عصر حاضر برای نظریه شناخت مارکسیستی به شمار میرود.
در نظام گفتمان فلسفی سنتی، «جامعیت» اغلب به عنوان یکی از ویژگیهای فرعی تفکر دیالکتیک (که سه ویژگی اصلی ارتباط، توسعه و جامعیت دارد) در نظر گرفته میشد. اما با پیچیدهتر شدن فرآیندهای اجتماعی و تعمیق پژوهشهای نظری، بازنگری در این دیدگاه ضروری به نظر میرسد. نخست آنکه، هسته تفکر دیالکتیک، تحلیل تناقضات است و تمرکز آن بر رابطه تقابل و وحدت میان دو جنبه متضاد است. اگرچه این نوع تفکر بر ارتباط و توسعه تأکید دارد، اما در عمل تمایل دارد که «تناقض اصلی» را شناسایی کند؛ در حالی که اندیشه جامع بیشتر بر کل سیستم تناقضات متمرکز است و میطلبد که ضمن تشخیص تناقض اصلی، اثرات متقابل تناقضات فرعی نیز نادیده گرفته نشوند تا از افتادن به دام «این یا آن» در تفکر انتزاعی (متافیزیکی) جلوگیری شود. دوم آنکه، تفکر دیالکتیک به عنوان یک روش کلی، قادر نیست به طور کامل روشهای خاصی مانند تفکر استراتژیک، سیستمی یا حقوقی را در بر گیرد. سوم آنکه، از منظر معناشناختی، واژه «جامع» در زبان چینی بار معنایی غنی «کامل، دقیق و همهجانبه» را با خود حمل میکند. بنابراین، تبدیل این مقوله به یک روش مستقل، نه تنها به شکلگیری یک نظام گفتمان نظری با ویژگیهای چینی کمک میکند، بلکه از ابهامهای ناشی از درهمتنیدگی مفاهیم نیز جلوگیری مینماید.
از روشهای خاص تا یک نظام روششناختی: ساختار جامع و هژمونیک اندیشه جامع
در عمل حکمرانی، شی جینپینگ، رهبر چین، مجموعهای از روشهای فکری خاص را مطرح کرده است: از «پنج نوع تفکر» اولیه (استراتژیک، دیالکتیک، نوآورانه، حقوقی، مرزی) تا «شش نوع تفکر» (با افزودن تفکر تاریخی) و همچنین تفکر سیستمی، مردممحور و دقیق که در متون مختلف به آنها اشاره شده است. این مجموعه، یک بافت روششناختی چندلایه و مکمّل را ایجاد کرده است.
– تفکر استراتژیک با نگاهی کلان و بلندمدت، چارچوبی جامع برای تصمیمگیری فراهم میکند.
ـ تفکر تاریخی بر منطق تاریخی و بازتاب واقعیات تأکید دارد و به رهبران کمک میکند تا پیوند میان گذشته و حال را درک کنند.
– تفکر سیستمی به روابط میان اجزا و بهینهسازی ساختار میپردازد و به جامعیت تصمیمگیری کمک میکند.
– تفکر حقوقی بر احترام به قانون و عدالت رویهای تأکید دارد و قانونی بودن تصمیمگیری را تضمین میکند.
ـ تفکر مرزی بر کنترل ریسک و تعیین خطوط قرمز تمرکز دارد و پایداری تصمیمگیری را تضمین میکند.
ـ تفکر مردممحور بر ارزش و مرجعیت مردم تأکید دارد و انسانمحوری تصمیمگیری را تضمین میکند.
ـ تفکر نوآورانه از الگوهای سنتی فراتر رفته، دیدگاهها و روشهای جدیدی ارائه میدهد و به شناسایی فرصتها و تهدیدها در یک محیط پویا کمک میکند تا برنامههای استراتژیک با خلاقیت و پیشبینی بیشتری طراحی شوند.
در عین حال، هر یک از این روشها محدودیتهایی دارد: تفکر استراتژیک ممکن است به دلیل انتزاع بیش از حد، جزئیات را نادیده بگیرد؛ تفکر تاریخی ممکن است به دلیل تمرکز بر تجربه، مانع نوآوری شود؛ و تفکر سیستمی ممکن است به دلیل تأکید بر هماهنگی، کارایی را کاهش دهد.
هسته اصلی اندیشه جامع این است که از طریق اصل روششناختی «مدیریت کلان و هماهنگی تمام حوزهها»، به تسلط سازمانیافته و ارگانیک بر این روشهای خاص دست یابد. این اندیشه، صرفاً جمع جبری این روشها نیست، بلکه از طریق یک سازوکار عملی «تحلیل چندوجهی – تأیید چندرویه – همکاری چندذینیتی»، اطمینان حاصل میکند که تصمیمگیریها هم با منطق تاریخی سازگار باشند (تفکر تاریخی)، هم تناقضات فعلی را درک کنند (تحلیل تناقض)، هم اهداف بلندمدت را در نظر بگیرند (تفکر استراتژیک)، هم در چارچوب قانون باقی بمانند (تفکر حقوقی)، هم در برابر ریسکهای بزرگ مقاومت کنند (تفکر مرزی) و هم نیازهای مردم را پاسخگو باشند (تفکر مردممحور).
این تسلط در سه سطح نمود پیدا میکند:
اول، در بعد شناختی، اندیشه جامع محدودیت دیدگاههای تکبعدی را رد کرده و یک چارچوب شناختی «کلان، میانمقیاس، خرد» با دیدی جامع ایجاد میکند.
دوم، در بعد عملی، بر سازوکار هماهنگی «طراحی عالیه، ارتباط میانی، و اجرا در لایههای پایینتر» تأکید دارد تا از گسستگی و چندپارگی در اجرا جلوگیری شود.
سوم، در بعد ارزشی، بر وحدت «معیار حقیقت، معیار تاریخ و معیار مردم» پافشاری دارد تا نتایج توسعه نه تنها با قوانین عینی سازگار باشند، بلکه با جریان روزگار همخوانی داشته و نیازهای مردم را نیز برآورده سازند.
نظام روششناختی نظریه اجتماعی سوسیالیستی با ویژگیهای چینی در عصر نوین شی جینپینگ، نمونهای بارز از اندیشه جامع است. از «طراحی کلی پنجبعدی» (اقتصاد، سیاست، فرهنگ، اجتماع، محیط زیست) تا «استراتژی چهارگانه جامع»، از «اصول نوین توسعه» تا «الگوی نوین توسعه»، از «حکمرانی چین» تا «جامعه سرنوشت مشترک بشریت» – تمامی این نوآوریهای بزرگ نظری، نهایت تجلی اندیشه جامع را در خود دارند: هم بر تناقض اصلی تمرکز میکنند (مانند دگرگونی تناقض اصلی جامعه) اما تأثیرات زنجیرهای تناقضات فرعی را نادیده نمیگیرند؛ هم بر سیستماتیک بودن طراحی عالیه تأکید دارند، اما خلاقیت و ابتکار لایههای اجرایی را نیز میپذیرند؛ و هم بر ماهیت سوسیالیستی پافشاری میکنند، اما از دستاوردهای ارزشمند تمدن بشری نیز بهره میبرند. این روش اندیشهورزی نه تنها شناخت ما را از قوانین حکمرانی حزب کمونیست، ساخت سوسیالیسم و توسعه جامعه بشری عمیقتر کرده، بلکه نظام گفتمان فلسفی و علوم اجتماعی چینی را نیز شکل داده است.
از نوآوری نظری تا هدایت عمل: ضرورت واقعی اندیشه جامع
امروزه، جهان شاهد تحولاتی است که در طول قرنها بیسابقه بوده است. چین با تناقض اصلی «توسعه نامتوازن و ناکافی» و همچنین با پیچیدگی بیسابقهای از چالشهای پرخطر روبروست. این وضعیت نه تنها در تنشهای ژئوپلیتیک نمود پیدا میکند، بلکه در چالشهای جهانی مانند بحرانهای زیستمحیطی، کمبود منابع و مسائل جمعیتی نیز مشهود است. در سطح داخلی، تحولات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی روی هم انباشته شدهاند؛ تناقضات سنتی (مانند شکاف شهری-روستایی و نابرابری منطقهای) با مسائل تازه (مانند گسترش شکاف دیجیتال و تضادهای نسلی در ارزشها) درهمتنیده شدهاند. این وضعیت باعث شده است که روشهای اندیشهورزی تکبعدی، از پاسخگویی به مسائل پیچیده و سیستمی که «حرکت یک تار مو، کل بدن را به لرزه درمیآورد» ناتوان باشند. در سطح بینالمللی، جهانیسازی و ضدجهانیسازی در هم آمیختهاند، امنیت سنتی و غیرسنتی همزمان فعال شدهاند، و یک تفکر منزوی، ایستا و یکسویه دیگر با ویژگیهای عصر «همه چیز به هم پیوسته» سازگار نیست. در چنین شرایطی، اهمیت واقعی اندیشه جامع بیش از پیش آشکار میشود.
اولاً، اندیشه جامع کلید حل «پارادوکس توسعه» است. از زمان آغاز اصلاحات و درهای باز، چین در حوزه اقتصادی دستاوردهای شگفتانگیزی داشته، اما همزمان با مشکلاتی نظیر تخریب محیط زیست و نابرابری در توسعه منطقهای و شهری-روستایی نیز مواجه بوده است. این مشکلات در واقع پیامد توسعه تکبعدی هستند. اندیشه جامع میطلبد که توسعه برای مردم باشد، از مردم نشأت بگیرد و ثمرات آن به مردم بازگردد. این تفکر با تأکید بر توسعه هماهنگ «پنجبعدی» – اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و زیستمحیطی – راهنمای روششناختی برای حل تناقضات توسعه نامتوازن و ناکافی ارائه میدهد.
دوماً، اندیشه جامع یک انتخاب استراتژیک در برابر «تحولات جهانی» است. در دورانی که جهانیسازی به اوج خود رسیده، چالشهای مشترک بشری (مانند تغییرات اقلیمی، بهداشت عمومی، تروریسم) فزونی گرفته و هیچ کشوری نمیتواند به تنهایی از پس آنها برآید. مفهوم «جامعه سرنوشت مشترک بشریت» که توسط شی جینپینگ مطرح شده، نمونهای زنده از اندیشه جامع در حوزه سیاست بینالملل است. این رویکرد هم بر هویت و خودمختاری توسعه کشورها تأکید دارد و هم بر اشتراک منافع میان ملتها؛ هم بر احترام به قوانین بینالمللی تأکید میکند و هم به دموکراتیکسازی حکمرانی جهانی میاندیشد؛ هم به بحرانهای کوتاهمدت پاسخ میدهد و هم به توسعه پایدار تمدن بشری مینگرد. این تفکر، از منطق بازی مجموع صفر و مرکزیتگرایانه غربی فراتر رفته و راهحلی چینی برای حکمرانی جهانی ارائه میدهد.
سوماً، اندیشه جامع ضرورتی ذاتی برای تقویت «آگاهی نظری» است. شی جینپینگ تأکید کرده است: «تسریع در ساخت علوم اجتماعی و انسانی چینی با ویژگیهای ملی، در نهایت به معنای ساخت یک نظام دانش مستقل چینی است.» اندیشه جامع، به عنوان یک روششناسی که حزب کمونیست چین در مسیر عمل تجربیات خود را در آن منسجم کرده، نه تنها جوهر نظریه شناخت مارکسیستی را حفظ کرده، بلکه از حکمت سنتی چینی (مانند «یگانگی یین و یانگ» و «وحدت آسمان و انسان») نیز تغذیه شده و به نیازهای عملی عصر نوین پاسخ داده است. این اندیشه، ستونی اساسی در ساخت نظام دانش مستقل چینی محسوب میشود. نه تنها تبیین نظری «حکمرانی چین» را عمیقتر کرده، بلکه قدرت تفسیر و رهبری حزب کمونیست چین در صحنه گفتمان بینالمللی را نیز ارتقا داده است.
نتیجهگیری
از «عبور از رودخانه با لمس کردن سنگها» – یعنی رویکردی تجربی و گام به گام – تا «طراحی عالیه به علاوه نوآوری در سطوح پایین» – یعنی پیشروی سیستماتیک – حزب کمونیست چین در طول بیش از صد سال مبارزه، به تدریج شناخت خود را از روشهای اندیشهورزی تعمیق بخشیده است. اندیشه جامع، هم ادامه و توسعهدهنده نظریه شناخت مارکسیستی است و هم تبدیل خلاقانه فرهنگ غنی چینی؛ هم پاسخی به چالشهای پیچیده عصر حاضر است و هم نمودی از آگاهی روششناختی در ساخت علوم فلسفی و اجتماعی چینی.
در مسیر نوین ساختن کشوری قدرتمند و سوسیالیستی مدرن در تمام ابعاد، اندیشه جامع همچون راهنمایی با اصل «مدیریت کلی و هماهنگی تمام حوزهها» عمل خواهد کرد؛ راهی که با درک قوانین، موجب افزایش انگیزه در کنشهای تاریخی میشود، و با پاسخگویی به چالشها، ایمان نظری را به نمایش میگذارد، و در نهایت، زیرساختی روششناختی و مستحکم برای تحقق رویای احیای دوباره عظمت ملت چین فراهم میآورد.

