گابریل گونزالوس مارتینز
مانتلی ریویو
ترجمه مجله جنوب جهانی

با آغاز سیاست «اصلاحات و گشایش»، جمهوری خلق چین وارد دوره تاریخی جدیدی در مسیر توسعه خود شد. از سال ۱۹۷۸، این کشور اولویت را به مدلی از توسعه داد که ویژگیهای کاملاً متفاوتی نسبت به دوره پیشین (۱۹۷۸-۱۹۴۹) داشت. از آن زمان به بعد، چین بر رشد اقتصاد خصوصی تأکید کرد و به تدریج سیستم «کُمونهای مردمی» را که در طول سی سال اول ساختوساز سوسیالیستی (۱۹۷۶-۱۹۴۹) برقرار بود، برچید.
خیلی زود ساختار اقتصادی جدیدی شکل گرفت که در آن جایگاه بخش دولتی و عمومی، به ویژه از نظر کمی، به تدریج تضعیف شد و در مقابل، «اشکال چندگانه مالکیت» ترویج و تشویق شد. این جهتگیری جدید سیاسی منجر به ظهور مالکیت سرمایهداری خصوصی و شکلگیری اقتصاد بازار تحت کنترل حزب کمونیست چین (CPC) شد؛ وضعیتی که به تشدید تضادهای طبقاتی، از دست رفتن جایگاه اجتماعی کارگران و بروز مجموعهای از مشکلات رایج در جوامع سرمایهداری انجامید. چینیها در این مقطع شروع به نظریهپردازی درباره «سوسیالیسم با ویژگیهای چینی» کردند.
با این وجود، حتی در چنین فضایی، برخی تجربیات محلی در زمینه توسعه و تقویت اقتصاد عمومی و جمعی نه تنها دوام آوردند، بلکه بسیاری از آنها چنان رشد کردند که به الگوهایی واقعی تبدیل شدند و تأثیر قابل توجهی بر بحث ملی در مورد ایجاد مناطق روستایی سوسیالیستی جدید گذاشتند. در عصری که در مورد دستیابی به «رونق مشترک» بسیار سخن گفته میشود، توجه به این تجربیات از اهمیت بالایی برخوردار است. در میان روستاهای جمعی که همچنان در چین وجود دارند، برجستهترین و شاخصترین نمونه، دهکده نانجیه است.
زمینه تاریخی سازندگی اقتصادی دهکده نانجیه
سیاست اصلاحات و گشایش که در سال ۱۹۷۸ آغاز شد، اولین گام خود را در مناطق روستایی برداشت. حزب کمونیست چین به طور رسمی، نقطه آغاز این اصلاحات روستایی را دهکده «شیاوگانگ» در استان آنهوی میداند. در آن زمان، گروهی متشکل از هجده کشاورز با امضای «توافقی مخفی» تصمیم گرفتند قوانین موجود را زیر پا بگذارند و به صورت پنهانی یک مدل تولید و توزیع مبتنی بر تقسیم زمین به قطعات خانوادگی را اجرا کنند که هر خانوار میتوانست به صورت جداگانه آن را کشت کند. این مدل بعدها در مناطق دیگر نیز پیادهسازی شد و به الگوی اصلی اصلاحات روستایی در فاز اولیه سیاست جدید تبدیل شد. این رویداد، دشواریها و چالشهای برقراری روابط تولید سوسیالیستی در برابر تمایلات خردهبورژوایی خودجوش در یک کشور بزرگ روستایی مانند چین را به تصویر میکشد.
نانجیه، روستایی واقع در شهر «لوئو هه» استان «هِنان» است. این روستا حدود ۳۰۰۰ نفر ساکن دائمی دارد و جمعیت کل آن (با احتساب کارگران مهاجر و کارکنان شرکتهای محلی) به حدود ۱۳۰۰۰ نفر میرسد. نانجیه یکی از موارد نادر در توسعه روستایی است که مسیری کاملاً مخالف شیاوگانگ را طی کرد. تجربه نانجیه اغلب از سوی مطبوعات بورژوایی به عنوان «آخرین دهکده مائوئیستی چین» توصیف میشود. دلیل این نامگذاری آن است که نانجیه مالکیت جمعی روستایی را حفظ و ترویج کرد و توسعه خود را بر محور دفاع و پیشبرد مالکیت عمومی قرار داد.
واقعیت این است که در چین امروز، با قدرت و نفوذ روزافزون اقتصاد خصوصی، نمونههایی مانند نانجیه به عنوان استثناهایی بر یک قاعده عمل میکنند، هرچند تنها روستایی نیست که همچنان از مدل مبتنی بر اقتصاد جمعی پیروی میکند.
در ابتدای دوره اصلاحات، نانجیه نیز تلاش کرد سیستم «مسئولیت خانوار» را که در سراسر چین در حال اجرا بود، پیاده کند. به ویژه پس از «سومین نشست عمومی یازدهمین کمیته مرکزی حزب کمونیست چین»، نانجیه نیز رشد مالکیت فردی و خصوصی را تشویق کرد. با این حال، این مشوقها و اقدامات خیلی زود نتایج نگرانکنندهای از خود نشان دادند: افت شاخصهای تولید، وخامت شرایط زندگی و ظهور قطبیسازی اجتماعی.
کشاورزان نانجیه که در نزدیکی شهر زندگی میکردند، به طور تاریخی نوعی سنت تجاری را در خود پرورش داده بودند. با برچیده شدن سیستم جمعی قدیمی «کُمونهای مردمی»، کشاورزان به سرعت فعالیتهای روستایی خود را رها کردند تا به فعالیتهای تجاری مختلف بپردازند. در آن زمان و پس از شروع این تغییرات، دستفروشان، فروشندگان مواد غذایی و سیگار، کارگران مهاجر و افرادی که مشتاق راهاندازی کارخانههای خصوصی بودند، دوباره سر برآوردند. بسیاری از کشاورزان نیز شروع به اجاره دادن زمین به بستگان و دوستان خود کردند و در برخی موارد، زمینهایشان را به طور کامل رها کردند. بر اساس دادههای ارائه شده توسط کمیته حزب در نانجیه، در سال ۱۹۸۵، تولید سالانه غلات به کمی بیش از ۳.۷۵ تن در هکتار کاهش یافت و بخش کشاورزی «وارد یک رکود عمومی» شد.
در واکنش به این مشکلات، اهالی و دهکده نانجیه واکنشی کاملاً متفاوت از آنچه منطق معمول انتظار داشت نشان دادند. به جای تعمیق اصلاحات به نفع مالکیت خصوصی، کمیته محلی حزب تصمیم گرفت مجدداً به سمت جمعیسازی بازگردد. در سال ۱۹۸۶، کمیته حزب کمونیست در نانجیه سندی را خطاب به مردم منتشر کرد که در آن آمده بود:
۱. کسانی که توانایی کشاورزی در زمینهای خود را دارند، باید قبل از هر چیز از مزارع خود به خوبی مراقبت کنند. فقط پس از آن میتوانند به تجارت یا کار در بیرون مشغول شوند. در غیر این صورت، روستا حق دخالت خواهد داشت. اجاره دادن زمینهای تحت قرارداد به افراد غریبه یا رها کردن آنها ممنوع است.
۲. کسانی که به دلایل خاصی دیگر نمیتوانند از زمین خود مراقبت کنند، میتوانند درخواست رسمی به کمیته روستا ارائه دهند. پس از بررسی و تأیید، زمین آنها به جمع بازگردانده خواهد شد و کارخانه آرد روستا تأمین آرد مورد نیاز این خانوادهها را تضمین میکند.
پس از انتشار این اطلاعیه، سیصد نفر از ساکنان درخواست بازگرداندن زمینهایشان را دادند که یک بار دیگر تحت مدیریت جمعی دهکده نانجیه قرار گرفت.
در طول دوره کوتاهی که نانجیه «مسیر شیاوگانگ» را تجربه میکرد، علاوه بر از بین بردن مالکیت جمعی، دو کارخانه کوچک (آجر و آرد) نیز به مدیریت خصوصی واگذار شدند که نتیجه آن تشدید تضادهای طبقاتی و تضعیف موقعیت رهبری حزب بود. همانطور که در کتاب «نور ایدهآل» که زیر نظر کمیته حزب کمونیست چین در نانجیه تهیه شده، آمده است:
«نتیجه این تجربه برخلاف انتظارات ساکنان بود: به جای مزایا، یک درس سخت به دست آمد. کارگران فریب خوردند. علاوه بر اینکه دستمزد منظمی دریافت نمیکردند، بسیاری تمام سال را بدون هیچ حقوقی کار کردند. در همین حال، پیمانکاران فردی به شکل محسوسی ثروتمند شدند، به طوری که غذا، لباس، مسکن و داراییهایشان بسیار برتر از ساکنان عادی بود. اقتدار حزب در روستا به شدت کاهش یافت و شکایتها گسترش یافت. نامههای افشاگری به کمیته حزب استان و دولت شهری رسید و پوسترهای اعتراضی از دفتر شهرستان تا درِ خانه دبیر وانگ هونگبین نصب شد. رهبران در تمام سطوح نیز از کادرهای روستا نارضایتی خود را ابراز کردند.»
نتایج مثبتی که اصلاحات در نهایت برای شیاوگانگ و سایر مناطق روستایی به همراه داشت، در نانجیه رخ نداد. این امر در عمل نشان میدهد که برای موفقیت یک اصلاحات، باید نه تنها دستورات از بالا یا تجربیات موفق از جاهای دیگر، بلکه مهمتر از همه، شرایط ملموس هر منطقه را نیز در نظر گرفت.
جمعیسازی به عنوان پیششرط توسعه نیروهای مولد
کشاورزان نانجیه از نزدیک اثرات منفی بازگشت به تولید فردی را حس کردند. آنها تحت رهبری حزب کمونیست، به تدریج مسیر جدیدی برای توسعه یافتند. وانگ هونگبین، دبیر حزب کمونیست در نانجیه، نقش محوری در این تلاش جدید در این دهکده کوچک در هِنان داشت. وانگ هونگبین که در سال ۱۹۷۷ به عنوان دبیر کمیته حزب کمونیست انتخاب شد، در سالهای پایانی دوران «مائو تسهدونگ» در سیاست روستا برجسته شد. در آن زمان، او القاب افتخاری مانند «مروج محدودیت حق بورژوایی» و «مروج کاهش سه نابرابری بزرگ» را دریافت کرده بود. طبق تحلیلهای خود او، دلیل اصلی رکود سیاسی و اقتصادی در نانجیه این بود که حزب به جای استفاده صحیح از نقش رهبری خود برای بسیج تودهها در مبارزه با فقر، مسیر اقتصاد فردی و خصوصی را در پیش گرفته بود که در نهایت «احساسات ساکنان را جریحهدار و اعتبار سازمانهای حزب را لکهدار کرد».
با هدایت وانگ هونگبین، کمیته حزب کمونیست در نانجیه برای یافتن پاسخی به مشکلات جدید روستا بسیج شد. با برگزاری جلسات عمومی با اهالی نانجیه، تصمیم گرفته شد که اقتصاد جمعی از سر گرفته شود و همزمان با آن، سازندگی اقتصادی و ایدئولوژیک انجام شود و «سیاست در جایگاه فرماندهی» قرار گیرد. انجام موفقیتآمیز هر دو کار اقتصادی و ایدئولوژیک، همان چیزی بود که حزب کمونیست چین در طول تاریخ خود آن را «عمل کردن با دو دست و با قدرت برابر» مینامید.
پس از بازگشت به مسیر جمعیسازی، نانجیه یک بار دیگر سطوح بالایی از رشد اقتصادی را تجربه کرد. از سال ۱۹۸۴، سالی که به اقتصاد جمعی بازگشتند، تا سال ۱۹۹۸، شرکتهای جمعی روستا از دو به بیست و شش مورد، از جمله چهار شرکت مشترک، افزایش یافت. داراییهای ثابت از کمی بیش از ۵۰۰,۰۰۰ یوان به ۴۶۰ میلیون یوان رسید. ارزش کل تولید شرکتهای جمعی روستا از ۷۰۰,۰۰۰ به ۸۰۲ میلیون یوان جهش کرد و مالیاتهای پرداختی به تدریج به بیش از ۱۷ میلیون یوان افزایش یافت. این ارقام به طور کامل دیدگاه ریشهداری را که اقتصاد جمعی را با عقبماندگی و رکود برابر میداند، رد میکند.
حزب کمونیست، روشی برای آموزش ایدئولوژیک بر اساس «فرهنگ سرخ» و اندیشه مائو تسهدونگ ایجاد کرد. بر خلاف آنچه در بقیه چین پس از آغاز سیاست اصلاحات و گشایش رخ داد، جایی که اندیشه مائو تسهدونگ اغلب «منسوخ» اعلام شد، در نانجیه کمیته حزب کمونیست، شکلگیری ایدئولوژیک کادرها و اعضای حزب و همچنین روستاییان را، بر اساس اصول ایدئولوژی کمونیستی، در کانون برنامههای خود قرار داد. آثار کلاسیک مارکسیسم-لنینیسم و نوشتههای مائو تسهدونگ به طور گسترده چاپ و در دسترس روستاییان قرار گرفت. در زمینه تبلیغات حزبی، ارجاعات به تاریخ انقلابی چین، مارکسیسم-لنینیسم، سخنرانیهای سیاسی، جهتگیریها و ترانههای انقلابی به بخشی از زندگی روزمره در نانجیه تبدیل شد.
اشکال عالیتر روابط کادر-توده: «روحیه ۲۵۰»
پس از تثبیت جمعیسازی ابزارهای تولید اصلی روستا، حزب کمونیست در نانجیه شروع به توسعه اشکال جدیدی از روابط میان کادرها و تودهها کرد. یکی از مشکلات و چالشهای بزرگی که سیاست اصلاحات و گشایش به همراه داشت، از دست رفتن اعتبار سازمانهای حزبی بود. با بازگشت اقتصاد بازار در سطح ملی، این ایده که حزب کمونیست میتواند سکویی برای صعود اجتماعی باشد، گسترش یافت. در نتیجه، بوروکراسی در سراسر چین به یک مسئله فوقالعاده جدی تبدیل شد که به نارضایتی عمومی فزایندهای که در نهایت به اعتراضات دهه ۱۹۸۰ منجر شد، کمک کرد. این امر پیامدهای منفی برای آرمان سوسیالیسم و کمونیسم در چین داشت. نانجیه نیز از این پدیده مصون نماند.
در دوره اولیه اصلاحات، زمانی که نانجیه نیز تصمیم گرفت «مسیر شیاوگانگ» را دنبال کند، روابط میان کادرها و تودهها به سرعت تضعیف شد. بر اساس مارکسیسم-لنینیسم، کادرها نقشی تعیینکننده در سازندگی سوسیالیسم ایفا میکنند. شیوه انجام وظایف و ارتباط آنها با مردم، عاملی است که میتواند موفقیت یا شکست یک تلاش را مشخص کند. اگر کادرها برای سود و منفعت شخصی به فعالیتهای اقتصادی بپردازند، تودهها به ناچار شروع به بیاعتمادی به حزب و نمایندگان آن خواهند کرد. اگر چنین رفتاری مجاز باشد، ماهیت حزب رقیق میشود و در خطر تبدیل شدن به چیزی متخاصم با مردم قرار میگیرد. با در نظر گرفتن این مسائل، وانگ هونگبین به درستی مشاهده کرد که سیاست آغاز شده توسط کمیته مرکزی حزب کمونیست چین (که مردم را به ثروتمند شدن تشویق میکرد، به یاد شعار «ثروتمند شدن افتخار است») نباید به این معنا باشد که «اعضای حزب باید اولین کسانی باشند که ثروتمند میشوند». حزب در نانجیه به تدریج سیستمی برای مدیریت کادرها ایجاد کرد که اصل «خدمت به مردم» را جدی میگرفت، «خط توده» را در عمل پیاده میکرد و به ترویج چیزی پرداخت که به «روحیه ۲۵۰» معروف شد.
وانگ هونگبین، دبیر کمیته حزب کمونیست در نانجیه، اصلیترین مدافع پذیرش «روحیه ۲۵۰» بود. در زبان چینی، اصطلاح «۲۵۰» بار تحقیرآمیزی دارد و اغلب برای توصیف کسی به عنوان «احمق»، «کودن» یا «سادهلوح» استفاده میشود. با این حال، در نانجیه، این عبارت معنای کاملاً متفاوتی به خود گرفت و نماینده «شجاعت»، «جسارت» و روحیه فداکاری برای جمع بود. ابتکار استفاده از اصطلاح «۲۵۰» به عنوان یک شعار سیاسی و ایدئولوژیک از خود وانگ هونگبین و بر اساس تجربیات شخصیاش بود. در اواخر دهه ۱۹۷۰، قبل از انتخاب شدن به عنوان دبیر حزب در نانجیه، به وانگ پیشنهاد کار در یک کارخانه شهری داده شد، جایی که قرار بود در بخش انبار خدمت کند. با توجه به شرایط چین در آن زمان، کار در شهر یک فرصت واقعی برای صعود اجتماعی برای یک کشاورز محسوب میشد. با این حال، وانگ هونگبین با موقعیت جدید سازگار نشد و احساس میکرد کاری که انجام میدهد بیمعنی است. برای او، زندگی در کنار رفقایش در روستا بسیار ارزشمندتر بود، و او میخواست در همانجا بماند و به ساخت و ساز جمعی سوسیالیسم کمک کند.
پس از بازگشت به نانجیه، او از سوی بستگانش مورد انتقاد قرار گرفت و از سوی دوستانش تمسخر شد. بسیاری او را «۲۵۰»، یعنی احمق، خطاب کردند. اما برای وانگ، دقیقاً همین نوع روحیه بود که کمونیستها باید آن را پرورش داده و ترویج میدادند. به هر حال، در جوامع طبقاتی – و در سوسیالیسم هنوز طبقات و مبارزه طبقاتی وجود دارد – آیا کسانی که خود را وقف یک آرمان مشترک میکنند، اغلب «سادهلوح» لقب نمیگیرند؟ با دادن معنای جدیدی به اصطلاح «۲۵۰»، حزب شروع به ترویج «روحیه ۲۵۰» کرد و روحیه فداکاری و ایثار برای آرمان جمعی را تشویق و تقویت نمود. انجام کارهای «احمقانه» به یک الزام و الگویی برای اعضای حزب تبدیل شد.
از جمله کارهای «احمقانهای» که رهبری حزب در نانجیه انجام داد، تعیین یک رژیم حقوقی برای مقامات محلی حزب بود که از ۲۵۰ یوان در ماه تجاوز نمیکرد؛ قاعدهای که برای خود وانگ هونگبین نیز اعمال میشد. توجیه چنین اقدامی نه تنها در تجربه خود حزب در نانجیه، بلکه در تجربه تاریخی جنبش کارگری و سازندگی سوسیالیستی در مقیاس بینالمللی نیز نهفته است. برخی مفسران و پژوهشگران چینی حتی این اقدام را با نمونه «کمون پاریس» مقایسه میکنند. همانطور که میدانیم، در طول عمر کوتاه کمون پاریس در سال ۱۸۷۱، یکی از اقداماتی که اتخاذ شد، برابر کردن حقوق مقامات کمون با حقوق کارگران بود. همانطور که مارکس اشاره کرد: «اولاً، [کمون] تمام مناصب – اداری، قضایی و آموزشی – را از طریق انتخابات و با حق فراخوان در هر زمان توسط رأیدهندگان پر کرد. دوم، به تمام کارگزاران، چه بالا و چه پایین، تنها دستمزد سایر کارگران را پرداخت میکرد. بالاترین حقوق ۶۰۰۰ فرانک بود.»
مقایسه این اقدام در نانجیه با نمونه کمون پاریس کاملاً معتبر است؛ با این تفاوت که در مورد نانجیه، رهبری حزب کمونیست نه همان حقوق کارگران، بلکه حقوقی کمتر دریافت میکند. مسلماً این اقدام اغلب از سوی بسیاری از تحلیلگران، چه در داخل و چه در خارج از چین، تمسخر و بیاعتبار میشود، اما تا حدی به توضیح درجه بالای نفوذ، اعتبار و اعتمادی که رهبری حزب در میان ساکنان نانجیه از آن برخوردار است، کمک میکند. این یکی از راههایی بود که حزب کمونیست برای «همسطح» نگه داشتن کادرهای ارشد خود و تقویت همبستگی آنها با تودهها یافت.
تقویت اقتصاد جمعی و مدل توزیع سوسیالیستی در سطح روستا
در سال ۱۹۸۶، نانجیه نوع جدیدی از سیستم توزیع را بر اساس تأمین جمعی مزایای اساسی برای مردم برقرار کرد. حتی با وجود پایه اقتصادی ضعیف در آن زمان، روستا شروع به تضمین طیف گستردهای از خدمات اجتماعی برای ساکنان خود کرد: «از سال ۱۹۸۶ تا ۱۹۹۴، موارد رفاهی از تأمین رایگان آب و برق به ۱۴ مورد گسترش یافت که شامل گاز، روغن پختوپز، آرد، غذاهای ویژه تعطیلات، تحصیل رایگان تا دانشگاه، فعالیتهای فرهنگی با بودجه جمعی، بیمه شخصی، واکسیناسیون، هزینههای پزشکی، برنامهریزی خانواده، مالیاتهای کشاورزی و غیره بود.»
این اقدامات در تحکیم اعتبار رهبری حزب در نانجیه نزد مردم محلی نیز بسیار مهم بودند. آنها پیشرفت چشمگیری را در مقایسه با آنچه در سایر مناطق چین رخ میداد، نشان میدادند؛ جایی که اجرای اصلاحات اغلب با کاهش یا حذف مزایایی همراه بود که قبلاً توسط دولت و واحدهای کاری ارائه میشد. رهبری حزب در نانجیه، سیستم توزیع مبتنی بر تأمین جمعی را به عنوان اقدامی مؤثر برای مبارزه با نابرابری و فقر و همچنین ابزاری برای کاهش تنشها و درگیریهای اجتماعی میدانست. با توسعه نیروهای مولد در روستا، حزب به دنبال تقویت سازوکار توزیع بر پایه تأمین جمعی بود و دامنه عمل آن را گسترش داد. از سال ۱۹۹۳ به بعد، نانجیه شروع به ساخت ساختمانهای مسکونی مدرن با آپارتمانها و خانههایی به مساحت تا ۹۲ متر مربع کرد که به طور کامل مبله شده بودند (مبل، تخت، کمد، تهویه مطبوع، تلویزیون و غیره) و به صورت رایگان در اختیار مردم محلی قرار گرفتند. در زمینه مواد غذایی نیز، روستا از طریق رستورانهای جمعی خود آن را به صورت رایگان تأمین میکرد و ساکنان روستا میتوانستند وعدههای غذایی روزانه خود را در آنجا میل کنند، هرچند استفاده از این امکانات اجباری نبود.
این مدل توزیع که در نانجیه به کار گرفته شد، در طول سالها تنها قویتر شده است. امروزه، علاوه بر تمام مزایای ذکر شده در بالا، روستا خدمات درمانی و آموزشی رایگان نیز ارائه میدهد. بیمارستان و کلینیکهای بهداشتی محلی خدمات درمانی پایه را به مردم ارائه میدهند؛ هنگامی که درمان تخصصی در مراکز پیشرفتهتر، در هر شهری از چین، مورد نیاز باشد، هزینهها حتی برای عملهای جراحی یا اقدامات پرهزینه به طور کامل توسط نانجیه پوشش داده میشود. در زمینه آموزش نیز، ساکنانی که در دانشگاههای چین پذیرفته میشوند، میتوانند با پرداخت تمام هزینهها توسط روستا، به همراه یک کمک هزینه ماهانه، تحصیل کنند. همین امر در صورت نیاز به تحصیل در خارج از کشور نیز صدق میکند.
ذکر این نکته حائز اهمیت است که سیستم توزیع فعلی در روستا، سیستم دستمزد را رد نمیکند. رهبری حزب در نانجیه درک میکند که به دلیل عدم توسعه کامل نیروهای مولد روستا، هنوز نیاز به حفظ دستمزدها وجود دارد و روش توزیع بر اساس اصل «هر کس به اندازه توانش، به هر کس به اندازه کارش» اعمال میشود. در این راستا، روستا سیستمی را ایجاد کرد که پرداخت دستمزد را با تأمین جمعی خدمات و مزایای اجتماعی توسط دولت ترکیب میکند، با تأکید بیشتر بر مورد دوم، در نسبت ۳۰ به ۷۰.
به گفته دبیر وانگ هونگبین، اتخاذ سیستم «دستمزد + تأمین جمعی» از دو عامل اصلی نشأت میگیرد:
۱. از آنجا که چین در مرحله سوسیالیستی قرار دارد، آگاهی ایدئولوژیک ساکنان هنوز محدودیتهای زیادی دارد. بنابراین، ایجاد محیط اجتماعی که به کسانی که بیشتر به جمع کمک میکنند از طریق اصل «هر کس بیشتر کار کند، بیشتر به دست میآورد» پاداش دهد، در عین حال بر عناصر ایدئولوژیک عقبمانده فشار وارد کند، مهم است.
۲. از طریق تأمین جمعی، مردم فرصت مییابند به طور ملموس تجربه کنند که شکل توزیع کمونیستی چگونه خواهد بود (حتی اگر به صورت جنینی باشد)، که تأثیر ایدئولوژیکی مهمی دارد و کارگران را تشویق میکند تا فعالتر به آرمان جمعی اختصاص یابند و نفوذ ایدههای خودخواهانه را کاهش دهند. این امر به شدت به کار ساخت «تمدن معنوی سوسیالیستی» کمک میکند.
به این معنا، وجود دستمزد با این واقعیت مطابقت دارد که جامعه چینی، از جمله خود نانجیه، هنوز در مرحله ابتدایی سوسیالیسم است؛ در حالی که سیستم تأمین جمعی با ماهیت کمونیستی جامعه همسو است و به سمتی اشاره میکند که توسعه اقتصادی و اجتماعی باید در آن حرکت کند. موفقیت مدل توزیع مبتنی بر «دستمزد + تأمین جمعی» یکی از ویژگیهای متمایز نانجیه است. موفقیت آن، حتی در یک روستای کوچک، امکانپذیری و برتری یک مدل توزیع مبتنی بر مالکیت عمومی ابزارهای تولید را به تمام چین نشان میدهد و همچنین راهی خلاقانه برای به کارگیری اصل «محدود کردن حق بورژوایی» در عصر جدید ارائه میدهد. این امر میتواند به عنوان یک مرجع مهم برای دستیابی به رفاه مشترک عمل کند.
نانجیه و سیاست اصلاحات و گشایش: ساخت یک «جامعه کمونیستی» در عصر جدید
کاملاً واضح است که مسیری که نانجیه در فرآیند توسعه اقتصادی خود طی کرده، ویژگیهای بسیار متمایزی از آنچه در بقیه چین از سال ۱۹۷۸ به کار گرفته شده است، دارد. در حالی که در مناطق دیگر روند «ازبین بردن مالکیت جمعی» غالب بود، نانجیه تقویت اقتصاد جمعی و در نتیجه بخش عمومی را برای توسعه خود انتخاب کرد. کمیته حزب در نانجیه مأموریت ساخت آنچه را که «جامعه کمونیستی» مینامند، آغاز کرد: یک جامعه روستایی کوچک که زیربناهای سوسیالیسم و کمونیسم را در سطح محلی بنا مینهد.
در اوایل دهه ۱۹۹۰، بحث سیاسی و اقتصادی چین در اوج بود. زمینه بینالمللی با احیای سرمایهداری در اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اروپای شرقی مشخص میشد؛ در چین، پس از اعتراضات اواخر دهه ۱۹۸۰، بحث در مورد اینکه اصلاحات باید چه مسیری را طی کنند، تعمیق یافت، در حالی که ایدئولوژی نئولیبرال نفوذ فزایندهای در جامعه پیدا میکرد. در سال ۱۹۹۲، با «سفر به جنوب» دنگ شیائوپینگ، شرایط سیاسی برای موج جدیدی از اصلاحات ایجاد شد که به توقف بحث در مورد «ماهیت اصلاحات» – اینکه آیا آنها سرمایهداری هستند یا سوسیالیستی – منجر شد، بحثی که تا حد زیادی توسط آنچه بسیاری در آن زمان «چپ» در حزب کمونیست چین میدانستند، ترویج شده بود. در سطح ملی، حزب کمونیست چین هدف اصلی خود را ایجاد «اقتصاد بازار سوسیالیستی» قرار داد و به بخش خصوصی اجازه داد تا با سرعت بیشتری گسترش یابد.
در جهت مخالف، کمیته حزب کمونیست در نانجیه، بدون انکار واقعیت اقتصاد بازار، به طور علنی از لزوم ساخت روستایی با پایگاه اقتصادی ریشهدار در مالکیت عمومی ابزارهای تولید دفاع میکند.
همانطور که وانگ هونگبین بیان کرد:
«به ویژه امروز، حفظ و دفاع از خط مالکیت عمومی به یک نقطه کانونی و مرکزی توجه برای تمام جامعه تبدیل شده است. مالکیت عمومی هسته سوسیالیسم، جهت و شاهرگ حیات توسعه جامعه سوسیالیستی است. این امر جوهر سیستم سوسیالیستی را بیان میکند و شکل اقتصادی اصلی در پیشروی پیروزمندانه جامعه سوسیالیستی است. اگر ما برتری مالکیت عمومی را درک نکنیم، اگر منشأ و توسعه آن و همچنین تفاوتش را با مالکیت خصوصی نفهمیم، قادر به تشخیص درستی و ارزش مسیری که نانجیه طی کرده نخواهیم بود.»
در سپتامبر ۱۹۹۷، حزب کمونیست در نانجیه «بحث بزرگ درباره مالکیت عمومی» را آغاز کرد، یک فرآیند بسیج سیاسی عمده که نه تنها کادرهای حزب بلکه کارگران و ساکنان روستا را نیز درگیر کرد. در اوت همان سال، در طول یک جلسه رهبری در نانجیه، وانگ هونگبین نامهای را که یک پژوهشگر جوان از پکن نوشته بود و برای انجام کار میدانی به روستا آمده بود، خواند. در این نامه، پژوهشگر جوان اظهار داشت که تضاد اصلی در نانجیه مبارزه میان سرمایهداری و سوسیالیسم؛ میان جهانبینیهای جمعگرا و خودخواهانه؛ میان ایده خدمت به مردم و پیگیری ثروت، لذت و شهرت است. این نامه همچنین به برخی مشکلات سیاسی و اجتماعی که در روستا با غلبه بر فقر پدیدار شده بودند، اشاره کرد. از جمله آنها: بوروکراسی؛ مقاومت در میان جوانان نسبت به آموزش ایدئولوژیک انقلابی؛ انتقاداتی به سیستم توزیع موجود در روستا؛ فردگرایی و غیره. تمام این نمودها از روستا میخواستند که یک خط ایدئولوژیک صحیح را بهتر سازماندهی کند، که به تحکیم درک روشنی از برتری مالکیت عمومی در میان کادرهای حزب کمک میکرد. همچنین به طور ملموس نشان داد که ساخت یک «روستای کمونیستی» نباید تنها به توسعه اقتصادی متکی باشد.
دفاع از مالکیت عمومی ابزارهای تولید، یک فرض اساسی برای سازندگی ایدئولوژیک نانجیه محسوب میشود. کمیته حزب کمونیست در نانجیه به طور فعال به مطالعه آثار مائو تسهدونگ، متون دنگ شیائوپینگ و اسناد حزب که در آنها به صراحت از مالکیت عمومی دفاع شده، میپردازد. دنگ شیائوپینگ نیز در چندین موقعیت اشاره کرد که سیستم سوسیالیستی بر پایه مالکیت عمومی ابزارهای تولید است، به این معنی که نانجیه هرگز برای دفاع از پروژه خود در ساخت یک «روستای کمونیستی» نیازی به «انحراف» از خط رسمی حزب نداشت. با این حال، حزب کمونیست در نانجیه به طور علنی از تمایلات طرفدار خصوصیسازی که در مناطق دیگر دیده میشود، و همچنین از کادرها و روشنفکرانی که اهریمنسازی از مالکیت عمومی را ترویج میکنند، انتقاد میکند.
به گفته وانگ هونگبین:
«در حال حاضر، در روستای ما افرادی هستند که هنوز درک مبهمی از مالکیت عمومی دارند و نگرشهای اشتباهی از خود نشان میدهند. آنها نه برتری آن را درک میکنند و نه خطرات مالکیت خصوصی را میفهمند. ما سالها پیش گفتیم که ‘خصوصیسازی’ سرچشمه تمام شرارتهاست. هنگامی که تمایلات خودخواهانه رشد میکند و فردگرایی عمل میکند، پدیدههایی مانند ‘خوردن، نوشیدن، تنفروشی، قمار، سیگار کشیدن، اخاذی، فریب، آدمربایی، کلاهبرداری و سرقت’ پدیدار میشوند و چنین شرایطی در جامعه نگرانکننده است. کسانی که برتری مالکیت عمومی را درک نمیکنند، در نهایت ایمان خود را به آن از دست میدهند.»
نانجیه شروع به ترویج کمپینهای ایدئولوژیکی با هدف شفافسازی برتری اقتصاد عمومی و جمعی و افشای شرارتهای ناشی از مالکیت خصوصی کرد. در چارچوب «بحث بزرگ» که در روستا در جریان بود، پروفسور «شینگ گوئوسن»، کادر کهنهکار و عضو کمیته حزب در روستا، سخنرانی عمومی ارائه داد که در آن جوهر مالکیت خصوصی را برای ساکنان توضیح داد:
«در تمام جوامع مبتنی بر استثمار – چه در بردهداری، چه در فئودالیسم و چه در سرمایهداری – بخش عمده ثروت متعلق به افرادی است که قدرت اقتصادی را در اختیار دارند. در جامعه بردهداری، حتی زندگی و مرگ بردگان کاملاً تحت کنترل اربابان بود. در دوران فئودالیسم، خود دولت به عنوان دارایی یک سلسله در نظر گرفته میشد که قدرت و منابع را در دست یک اشرافیت موروثی متمرکز میکرد. در سرمایهداری، سیستم سیاسی توسط بورژوازی که از مالکیت خصوصی دفاع میکند، دستکاری میشود، در حالی که بیشتر ثروت اجتماعی در دست سرمایهداران متمرکز باقی میماند. دستمزد کارگران به سختی حداقل معیشت را تضمین میکند – و گاهی حتی آن هم نه. رابطه میان سرمایهداران و کارگران، همچنان یک رابطه استثمار است. برای تغییر این واقعیت و دستیابی به آزادی واقعی تودههای کارگر، مالکیت خصوصی باید از بین برود.»
در زمینه روابط مالکیت، با بازگرداندن مالکیت جمعی و توسعه شرکتهای محلی تحت کنترل کمیته حزب، اقتصاد فردی به تدریج نفوذ اقتصادی خود را از دست داد، به طوری که مالکیت ابزارهای تولید و تجارت به سرعت به کنترل دولت بازگشت. مسئله از بین بردن مالکیت خصوصی به عنوان یک وظیفه حال حاضر توسط کمیته روستا مطرح شد، نه چیزی برای آیندهای دور و دستنیافتنی. به این ترتیب، روابط تولید سوسیالیستی حفظ و تحکیم شد که مزایای عظیمی را برای روستا به همراه داشت.
رهبران نانجیه آگاهند که نمیتوانند این واقعیت را انکار کنند که امروزه روستا یک «جزیره کوچک» از اقتصاد عمومی است که توسط دریایی وسیع از اقتصاد بازار احاطه شده است. بنابراین، نانجیه مجبور شد یک دیدگاه تجاری و کارآفرینانه را به عنوان ابزاری برای پیشبرد شرکتهای محلی خود توسعه دهد، و سیاستی را اتخاذ کرد که به «انعطافپذیری بیرونی، سختگیری درونی» معروف است. این سیاست با اقدامات اصلاحات و گشایش همسو است، اما آنها را به شیوهای بسیار اصیل معرفی میکند.
در سطح «بیرونی»، اقتصاد نانجیه باید مطابق با رویه «اقتصاد بازار سوسیالیستی» عمل کند، از قوانین رقابت بازار و استانداردهای ملی و بینالمللی تعیین شده در آن پیروی کند. به عنوان مثال، در مورد سرمایهگذاری خارجی و شراکت با شرکتهای خارجی، نانجیه چند شرکت با مشارکت سرمایه خارجی تأسیس کرد که به مدرنسازی تولید محلی کمک کرد.
با این حال، در سطح «درونی»، سیاستهای نانجیه باید با ماهیت سوسیالیستی و کمونیستی روستا همسو باشد و اطمینان حاصل کند که مدیریت کسبوکار از اصول سوسیالیستی تبعیت میکند و تحت کنترل قاطع کمیته حزب باقی میماند. حتی در شرکتهای مشترک نیز، این امر تضمین میکند که جنبههای منفی معامله با شرکتها و بازیگران سرمایهداری، توسعه داخلی روستا را آلوده یا منفی تحت تأثیر قرار ندهد. نانجیه از «ورود پشهها» مصون نیست – از این رو تأکید مداوم کمیته حزب بر «قرار دادن سیاست در جایگاه فرماندهی» و پافشاری بر ساخت «تمدن معنوی سوسیالیستی» است. تمام سودهای تولید شده توسط شرکتهای روستا به یک صندوق اجتماعی جمعی هدایت میشود که بعداً در پروژههای زیرساختی و گسترش مزایای اجتماعی مجدداً سرمایهگذاری میشود. مسیری که نانجیه طی کرد، به روستا اجازه داد که در دهه ۱۹۹۰ به یک «روستای میلیاردر» تبدیل شود. طبق دادههای موجود، بین سالهای ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۷، اقتصاد روستا بیش از ۲۲۰۰ برابر رشد کرد و ارزش تولید از ۷۰۰,۰۰۰ به ۱.۶ میلیارد یوان افزایش یافت.
نتیجهگیری
وجود نانجیه بدون جنجال نیست. در چین، روشنفکران علنی راستگرا، تجربه موفق روستا را با شک و تردید نگاه میکنند و اعلام میکنند که دیر یا زود مسیری که انتخاب کردهاند، شکست خواهد خورد. در میان چپ چینی نیز، نظرات متفاوت است. برخی به شدت از تجربه روستا حمایت میکنند و استدلال میکنند که این میتواند به عنوان یک مدل عملی برای احیای روستا و از سرگیری سازندگی سوسیالیستی در کشور عمل کند. همچنین کسانی هستند که استدلال میکنند آنچه در نانجیه وجود دارد نوعی «سرمایهداری جمعی» است، که مقایسه با دوره سوسیالیستی دوران مائو تسهدونگ را غیرممکن میکند. این واقعیت که روستا هنوز مشارکت سرمایه خارجی را برای تأمین مالی میپذیرد و کارگران کشاورز را از مناطق دیگر استخدام میکند (در این حالت، کارگران از تمام مزایایی که به ساکنان اصلی روستا اعطا میشود، برخوردار نیستند – هرچند باید اذعان کرد که حتی در این موارد، شرایط کار و زندگی به طور کلی بسیار بهتر از اکثر کشاورزان و کارگران مهاجر چینی است)، به نظر میرسد از این استدلال حمایت میکند.
با این حال، در حالی که در نظر گرفتن تمام محدودیتهای ملموس تحمیل شده بر توسعه نانجیه و پروژه آن برای ساخت یک «روستای کمونیستی» صحیح است، به همان اندازه اشتباه است که وجود آن را دست کم بگیریم یا نتوانیم ارزش بسیار مثبت این تجربه را در نشان دادن امکانپذیری و برتری توسعه متمرکز بر مالکیت عمومی ابزارهای تولید تشخیص دهیم – حتی با اذعان به تناقضات ذاتی ناشی از لزوم انطباق و ادغام در زمینه گستردهتر اقتصاد بازار. وجود روستایی با ویژگیهای نانجیه در عمل نشان میدهد که اقتصاد جمعی میتواند نقش مثبتی در توسعه کلی اقتصاد چین ایفا کند و تقویت آن یک شرط ضروری برای دستیابی به «رفاه مشترک» و گسترش روابط تولید سوسیالیستی در سطح ملی است.
از منظر «حکمرانی» حزب در روستا، «مدل نانجیه» میتواند به عنوان مرجعی برای تجسم ملموستر نقش حزب کمونیست چین به عنوان یک نیروی فعال در سازندگی سوسیالیستی در بهترین حالت خود عمل کند. در نانجیه، نقش حزب به عنوان آموزگار و سازماندهنده تودهها واضح است – اما بیش از آن است. حزب به شیوهای مطابق با ماهیت پرولتری خود عمل میکند، مارکسیسم-لنینیسم را در خط مقدم قرار میدهد و به دنبال آموزش و بسیج تودهها در روحیه آن ایدئولوژی است.

