تقویت تبیین‌پذیری اصول بنیادین مارکسیسم

نویسنده: تَنگ ژِن‌مینگ، معاون دبیرکل کمیتهٔ حزبی دانشگاه هونان و استاد دانشگاه

ترجمه مجله جنوب جهانی

منبع: شبکهٔ علوم اجتماعی چین – روزنامهٔ علوم اجتماعی چین (۲۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۵)

شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، تأکید کرده‌اند: «با گذشت ۱۷۰ سال از انتشار «مانیفست حزب کمونیست»، جامعهٔ بشری تحولات عمیق و شگرفی را تجربه کرده است. با این حال، اصول کلی مارکسیسم، همچنان صحیح و معتبر باقی مانده‌اند.» اصول بنیادین مارکسیسم، بیان نظری و وحدت‌بخش موضع، دیدگاه و روش‌های مارکسیسم هستند. تقویت تبیین‌پذیری این اصول—به‌معنای تبیین دقیق‌تر و عمیق‌تر آن‌ها و افزایش قدرت اقناع‌بخشی‌شان—برای درک نظام‌مند ماهیت علمی مارکسیسم، نمایاندن حقیقت آن و پیشبرد مستمر بومی‌سازی و معاصرسازی مارکسیسم در چین از اهمیتی بسیار ژرف و گسترده برخوردار است.

لزوم درک نظام‌مند از ماهیت علمی مارکسیسم

رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ خاطرنشان کرده‌اند: «مارکسیسم یک نظریهٔ علمی است که به‌شیوه‌ای خلاقانه، قوانین توسعهٔ جامعهٔ بشری را آشکار می‌سازد.»

مارکسیسم به‌عنوان یک نظام علمی، علمیت خود را عمدتاً از اصول بنیادینش به دست می‌آورد. این علمیت به‌ویژه در سه مؤلفهٔ اصلی آن— فلسفهٔ مارکسیستی، اقتصاد سیاسی مارکسیستی و سوسیالیسم علمی—و پیوند آن‌ها در یک نظام یکپارچهٔ جهان‌بینی و روش‌شناختی متمرکز شده است. درک دقیق از ماهیت علمی اصول بنیادین مارکسیسم، در واقع حفاظت از بنیان‌های علمی آن است؛ و هرچه تبیین‌پذیری این اصول تقویت شود، درک ما از علمیت مارکسیسم نیز نظام‌مندتر و جامع‌تر خواهد شد.

نخست، فلسفهٔ مارکسیستی، که همان ماتریالیسم دیالکتیکی و ماتریالیسم تاریخی است، از فلسفهٔ کلاسیک آلمان الهام گرفته و جهان‌بینی و روش‌شناسی علمی را در اختیار ما می‌گذارد تا واقعیت‌های جهان را به‌درستی بشناسیم و دگرگون سازیم.

دوم، اقتصاد سیاسی مارکسیستی، که بر پایهٔ ماتریالیسم دیالکتیکی و تاریخی و با مطالعهٔ روابط تولید در دوره‌های مختلف—به‌ویژه در جامعهٔ سرمایه‌داری—توسط مارکس و انگلس شکل گرفت، ریشه در اقتصاد سیاسی کلاسیک انگلستان دارد. این نظریه تضادهای درونی و قوانین پویای جامعهٔ سرمایه‌داری را به‌شکلی عمیق افشا کرده و مسیر و جهت انقلاب اجتماعی را تعیین می‌کند.

سوم، سوسیالیسم علمی، که هستهٔ نظام نظری مارکسیسم است، به مطالعهٔ شرایط تاریخی و ماهیت بنیادین رهایی طبقهٔ کارگر می‌پردازد. این نظریه با تکیه بر درک عمیق از قوانین توسعهٔ جامعهٔ بشری، آرمان جامعهٔ آینده را ترسیم می‌کند و علمی‌ترین راهنمای عمل برای جنبش رهایی کارگران و کل بشریت است.

این سه مؤلفهٔ نظری، که جدایی‌ناپذیرند، قوانین عینی توسعهٔ جامعهٔ بشری و روند اجتناب‌ناپذیر تحولات تاریخی را آشکار می‌سازند. از این رو، مارکسیسم علمی است؛ زیرا نه تنها «ابزار قدرتمند شناخت» را برای درک جهان فراهم می‌آورد، بلکه «راهنمای علمی دگرگونی جهان» را نیز ارائه می‌دهد.

تجربه نشان می‌دهد که توانایی طبقهٔ کارگر در شناخت صحیح جهان، دگرگون‌سازی آن و پیشبرد پیشرفت جامعه، در نهایت به‌خاطر قدرت تبیینی و هدایت‌گری قوی اصول بنیادین مارکسیسم است. این اصول نه تنها قادر به تبیین روند تاریخی جامعهٔ بشری هستند، بلکه راهنمای انقلاب و ساختار اجتماعی سوسیالیستی نیز به شمار می‌روند. ما مارکسیسم را «ابزار قدرتمند شناخت» می‌نامیم؛ زیرا جهان‌بینی و روش‌شناسی آن کامل‌ترین، علمی‌ترین و دقیق‌ترین نظام برای تبیین ماهیت اشیا، روابط درونی و قوانین توسعهٔ آن‌هاست. با این حال، باید در نظر داشت که در نظام نظری مارکسیسم، اصول بنیادین نقش «کلید اصلی» و «مبانی فراگیر» را ایفا می‌کنند؛ این اصول به‌عنوان قواعد کلی، کاربردی جهانی دارند، در حالی که روش‌ها و نتایج خاصی که از آن‌ها سرچشمه می‌گیرند، می‌توانند در پرتو تحولات تاریخی و عصری، به‌طور مداوم نوآوری و تکامل یابند.

بنابراین، برای فراهم کردن زیرساخت فکری و منبع نظری مستحکمی برای ساخت مدرنیتهٔ چینی، ضروری است که به‌طور مداوم تبیین‌پذیری اصول بنیادین مارکسیسم را تقویت کنیم. ایمان راسخ به ماهیت علمی مارکسیسم باید بر پایهٔ درک عمیق از اصول بنیادین آن استوار باشد. اگر در مواجهه با این اصول تنها به تفاسیر سطحی، ناقص یا حتی نادرست بسنده کنیم، نه تنها قادر به درک علمی مارکسیسم نخواهیم بود، بلکه جهان‌بینی و روش‌شناسی علمی نیز نخواهیم داشت و در نهایت، اساس ایمان ما به مارکسیسم متزلزل خواهد شد.

نیاز واقعی به نمایاندن حقیقت مارکسیسم

رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ اشاره داشته‌اند: «در تاریخ اندیشهٔ بشری، هیچ نظریه‌ای از لحاظ علمی بودن، حقیقت، تأثیرگذاری و گسترهٔ انتشار به سطح مارکسیسم نرسیده است.»

آنچه مارکسیسم را به حقیقت تبدیل می‌کند، این نیست که تمام گفته‌های مارکس و انگلس در صد سال پیش با واقعیت‌های کنونی کاملاً منطبق باشد، بلکه این است که اصول بنیادین مارکسیسم، حقایقی جهانی و مطلق هستند. با وجود تمام تغییرات عصر و تحولات جامعه، مارکسیسم همچنان بر بلندای حقیقت و اخلاق ایستاده و «کتاب مقدس» حزب کمونیست ما محسوب می‌شود. حقیقت مارکسیسم به‌طور متمرکز در حقیقت اصول بنیادین آن منعکس می‌شود؛ هرچه توانایی تبیین این اصول افزایش یابد، حقیقت مارکسیسم نیز به‌شکل کامل‌تر و روشن‌تری نمایان خواهد شد.

حقیقت مارکسیسم، حقیقتی عینی است، نه خودانگیخته یا انتزاعی. مارکسیسم نظریه‌ای عملی است که فعالیت‌های مردم را در دگرگونی جهان هدایت می‌کند. در واقع، از زمان پیدایش مارکسیسم، اصول بنیادین آن، که از عمل عینی نشئت گرفته‌اند، همواره با عمل پیوند خورده و مدام در بوتهٔ آزمایش قرار گرفته‌اند. اگر از عمل جدا شود، اصول بنیادین مارکسیسم به مجموعه‌ای از قواعد انتزاعی و کلیشه‌ای بدل خواهند شد.

درک عمیق از اصول بنیادین مارکسیسم در بستر عمل، و تعمیق این درک از طریق آزمون عملی حقیقت آن، تجلی اصل وحدت نظریه و عمل است. از یک سو، با آزمون عملی، قدرت فکری مارکسیسم به‌شکلی کامل‌تر آشکار می‌شود؛ از سوی دیگر، عمل خاص تحت هدایت اصول بنیادین، قدرت عملی مارکسیسم را به‌وضوح نشان می‌دهد. بنابراین، تنها از طریق عمل و با درک عمیق از اصول بنیادین مارکسیسم و تقویت تبیین‌پذیری آن‌ها، می‌توان به حقیقت مارکسیسم دست یافت. در این مسیر، ما به مارکسیسم پرستش کورکورانه نمی‌ورزیم، بلکه با نگرشی علمی به علم و رویکردی حقیقت‌طلبانه، در جستجوی حقیقتیم. این امر مستلزم تقویت مستمر تبیین‌پذیری اصول بنیادین مارکسیسم، درک عمیق‌تر از موضع، دیدگاه و روش‌های آن، و تلفیق آن با مسائل عصر و عمل عینی برای نوآوری و توسعهٔ مارکسیسم است.

امروزه، در جامعه، شک‌ها و تردیدهایی نسبت به حقیقت مارکسیسم وجود دارد، از جمله تحریف و سیاه‌نمایی آن، که همگی غیرقابل پذیرش هستند. ما باید با پیوند نزدیک به تجربهٔ شگرف ساخت سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی، تبیین‌پذیری اصول بنیادین مارکسیسم را مداوماً تقویت کنیم تا «روح» مارکسیسم به‌معنای واقعی کلمه محکم شود. تنها در این صورت است که حقیقت اصول بنیادین مارکسیسم به‌طور کامل آشکار خواهد شد و قادر خواهیم بود با جریان‌های فکری نادرست و تحریف‌کنندهٔ مارکسیسم به‌شکلی قاطع و مؤثر مقابله کنیم. می‌توان گفت، بیان قوی و شفاف از حقیقت اصول بنیادین مارکسیسم، بهترین پاسخ به این آشوب‌های فکری است و بنیاد حقیقت مارکسیسم را تثبیت می‌کند. با تقویت تبیین‌پذیری اصول بنیادین مارکسیسم، درک عمیق از «اندیشهٔ سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی در عصر جدید» به‌عنوان مارکسیسم معاصر چین و مارکسیسم قرن بیست‌ویکم، و باور به حقیقت، دفاع از آن و عمل بر اساس آن، می‌توان این اندیشه‌ها را به درخششی چشمگیر از نور حقیقت رساند.

ضرورت راهبردی تداوم بومی‌سازی و معاصرسازی مارکسیسم

رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ تأکید کرده‌اند که «تلفیق دوگانه» بزرگترین راز موفقیت ما است. «تلفیق دوگانه» یعنی وحدت اصول بنیادین مارکسیسم با واقعیت‌های عینی چین و با فرهنگ غنی و ریشه‌دار چینی، که راهکار اساسی برای پیشبرد بومی‌سازی و معاصرسازی مارکسیسم است. موفقیت مارکسیسم به دلیل کارآمدی اصول بنیادین آن و کارآمدی مارکسیسم بومی‌شده و معاصرشده است.

فرایند پیشبرد «تلفیق دوگانه»، در واقع فرایندی است که در آن در جستجوی حقیقت هستیم، آن را آشکار می‌سازیم و با ایمان به آن عمل می‌کنیم. در این مسیر، باید به‌وضوح درک کنیم که اصول بنیادین مارکسیسم همواره عنصری جدایی‌ناپذیر از این فرایند هستند. در حقیقت، «تلفیق دوگانه» به این معناست که اصول بنیادین مارکسیسم با چه چیزی تلفیق می‌شوند. اگر از اصول بنیادین مارکسیسم فاصله بگیریم، هیچ‌کدام از دو بخش این تلفیق دیگر وجود نخواهد داشت. بنابراین، برای پیشبرد «تلفیق دوگانه»، نه تنها باید واقعیت‌های عینی چین را به‌عمق بشناسیم و به «ریشهٔ فرهنگی» چین وفادار بمانیم، بلکه باید به‌دقت اصول بنیادین مارکسیسم را درک کرده و به «روح» مارکسیسم پایبند باشیم. هرچه تبیین‌پذیری ما از اصول بنیادین مارکسیسم قوی‌تر باشد، پشتوانهٔ نظری ما برای پیشبرد «تلفیق دوگانه» و تداوم بومی‌سازی و معاصرسازی مارکسیسم نیز مستحکم‌تر خواهد بود.

همچنین، لازم به تأکید است که تقویت تبیین‌پذیری اصول بنیادین مارکسیسم برای پیشبرد بومی‌سازی و معاصرسازی، فرایندی است که در آن «پایبندی درست» و «نوآوری مناسب» در کنار هم قرار می‌گیرند؛ «پایبندی درست» یعنی وفاداری به موضع، دیدگاه‌ها و روش‌های مارکسیسم، و «نوآوری مناسب» یعنی خلق نظریه‌ها و راهبردهایی که با شرایط و نیازهای جدید عصر هماهنگ باشند.

اولاً، باید به‌صورت نظام‌مند به مطالعهٔ متون کلاسیک بپردازیم تا به درکی جامع و عمیق از مفهوم و جوهر اصول بنیادین مارکسیسم دست یابیم. بازگشت به متون کلاسیک، راهی ضروری برای درک عمیق از اصول بنیادین مارکسیسم است. این امر مستلزم کاوش عمیق در جوهر فکری متون کلاسیک، درک دقیق مفاهیم بنیادین و دسترسی مستقیم به موضع، دیدگاه و روش‌های مارکسیسم است، نه اینکه صرفاً تسلیم نتایج بیان‌شده توسط نویسندگان کلاسیک شویم. همچنین، بازگشت به متون کلاسیک به اصلاح تفاسیر نادرست و تحریف‌های اعمال‌شده به اصول بنیادین مارکسیسم کمک می‌کند و دقت و جامعیت تبیین را تضمین می‌نماید.

ثانیاً، باید با شرایط عصر پیوندی عمیق برقرار کنیم و اصول بنیادین مارکسیسم را در چارچوب مدرنیتهٔ چینی و واقعیت‌های اجتماعی کنونی تبیین نماییم. مارکسیسم نظریه‌ای پویا و در حال توسعه است و اصول بنیادین آن در دوره‌های تاریخی و شرایط اجتماعی مختلف، ممکن است شکل‌های گوناگونی به خود بگیرند. در فرایند درک اصول بنیادین، باید ارتباط نزدیکی با زمینهٔ عصری و واقعیت‌های چین برقرار کرده و ارزش و معنای معاصر آن‌ها را آشکار سازیم. باید از روش‌های گوناگون تبیین استفاده کنیم، نه فقط به تفسیر کلامی بسنده کنیم، بلکه از دانش تاریخ، فرهنگ، جامعه‌شناسی و سایر حوزه‌ها نیز بهره ببریم و با تحلیل تطبیقی و استدلال منطقی، به تحلیل عمیق روابط درونی و ارزش علمی اصول بپردازیم تا به فهمی عمیق‌تر و جامع‌تر برسیم.

ثالثاً، باید به نیازهای مردم نزدیک باشیم و روش‌های فکری اصول بنیادین مارکسیسم را به‌شکل علمی درک کنیم. اصول بنیادین مارکسیسم، هرچند حقایقی جهانی هستند، اما ساختمانی معلق و بی‌ریشه نیستند، بلکه ریشه در نیازهای عینی مردم دارند. باید به عمل زندگی مردم نزدیک شویم، تضادها و مشکلات درونی آن را درک کنیم و نقطهٔ تماس و ارتباط عاطفی بین جوهر فکری اصول مارکسیستی و نیازهای واقعی مردم را شناسایی نماییم. باید تجربیات و درس‌های تاریخی را به‌طور مداوم تحلیل کنیم، روش‌های تبیین را نوآوری کنیم و با شیوه‌هایی که به مردم نزدیک‌تر و واقع‌بینانه‌تر باشند، اصول بنیادین مارکسیسم را در جان مردم ریشه داده و به خانهٔ مردم عادی برسانیم.