
نویسنده: الکساندرو مارکو دل پونت
سیاست تحریمهای آمریکا خودمختاری راهبردی کشورهای جنوب جهان را تقویت میکند.
(نشریه El Tábano Economista)
ترجمه مجله جنوب جهانی
روابط رو به تیرگی آمریکا و هند
شراکت راهبردی میان آمریکا و هند، که زمانی به عنوان «مهمترین روابط قرن بیست و یکم» از آن یاد میشد، اکنون با تنشی بیسابقه روبهروست. این تیرگی روابط یک اختلاف دیپلماتیک ساده نیست، بلکه نشاندهندهی یک گسست راهبردی عمیق است. سیاست خارجی آمریکا از یک رویکرد مبتنی بر اتحاد به یک رویکرد کاملاً معاملهگرایانه تغییر جهت داده است و این تحول به یک اشتباه محاسباتی فاحش منجر شده است. به جای تضعیف رقبای خود، آمریکا ناخواسته موجب انسجام سازمان همکاری شانگهای (SCO) و گروه بریکس شده است؛ این اشتباه، همزمان با تولد یک نظم جهانی چندقطبی، نشاندهنده ناکارآمدی امپراتوری غرب است.
در حالی که رئیسجمهور ترامپ در تلاش برای حلوفصل درگیری در اوکراین شکست خورد، تعرفه ۵۰ درصدی را بر خرید نفت روسیه توسط هند وضع کرد. یک مقام ارشد آمریکایی این اقدام را با این توجیه که این پول به تأمین مالی ماشین جنگی ولادیمیر پوتین کمک میکند، توجیه کرد؛ اما این روایت کاملاً با حقایق در تضاد است. حقیقت این است که ثروت جنگی روسیه بیشتر از طریق قدرتهای غربی تأمین میشود. آمارها غیرقابل انکارند: اتحادیه اروپا همچنان بزرگترین واردکننده گاز طبیعی مایع (۵۱ درصد) و گاز از طریق خط لوله (۳۷ درصد) از روسیه است.
از این بدتر، به گفته مدیرعامل شرکت اتمی روساتم، آمریکا همچنان به واردات اورانیوم غنیشده از روسیه ادامه میدهد. در واقع، در سال ۲۰۲۳، روسیه ۲۷ درصد از اورانیوم غنیشده مصرفی در نیروگاههای هستهای آمریکا را تأمین کرد که از هر تأمینکننده خارجی دیگری بیشتر بود. نتیجهگیری اجتنابناپذیر است: کسانی که بیشترین انتقاد را میکنند، در عمل بیشترین تأمینکنندگان مالی این درگیری هستند. تضاد در سیاست آمریکا آنقدر آشکار است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
هند و تغییر جهت راهبردی
این وقایع هند را با سیاست سنتی خودمختاری راهبردی خود، مجبور به بازنگری در روابطش با دو قدرت بزرگ جهانی کرده است. در اقدامی عملگرایانه، دهلی نو به سرعت تنشها با چین را کاهش داده است. در همان روزی که ترامپ تعرفههای ۵۰ درصدی را بر هند اعلام کرد، نارندرا مودی، نخستوزیر هند، اعلام کرد که برای اولین بار در هفت سال اخیر برای شرکت در نشست سران سازمان همکاری شانگهای به چین سفر خواهد کرد. این ژست دیپلماتیک بلافاصله با از سرگیری پروازهای مستقیم بین دو کشور برای اولین بار در پنج سال اخیر همراه شد.
نشست سران سازمان همکاری شانگهای در شهر تیانجین چین، توجه جدیدی را به خود جلب کرد و عکسی خاص به تیتر اصلی رسانههای جهانی تبدیل شد: تصویر رهبران چین، هند و روسیه. این عکس، برخلاف دیگر تصاویر نمادین دیپلماسی غربی، جوهره پویایی جدید جهانی را به تصویر میکشد. برای مقایسه، به عکس مشهور ترامپ در دفتر بیضی شکل کاخ سفید نگاه کنید، جایی که گروهی از رهبران اروپایی با چهرههای گرفته و بدنی جمعشده، شبیه دانشآموزان تنبیه شده، در مقابل میز کار بزرگ رئیسجمهور آمریکا نشسته بودند. در مقابل، تصاویر نشست سازمان همکاری شانگهای رهبران را در موضعی از برابری و احترام متقابل نشان میداد.
از زمان ریاستجمهوری باراک اوباما، هند نقشی محوری در راهبرد آمریکا برای منطقه هند و اقیانوس آرام ایفا میکرد. اساس این رابطه، تمایل مشترک دو طرف برای مقابله با چین و جلوگیری از صعود آن به عنوان یک قدرت هژمون منطقهای بود. بنابراین، پیامدهای ژئوپلیتیکی تیرگی کنونی روابط بین آمریکا و هند بسیار گسترده است. اگرچه هند و چین هنوز اختلافات تاریخی زیادی دارند که به یکباره حل نخواهند شد، اما اگر گسست بین آمریکا و هند طولانی شود، احتمالاً روابط دوجانبه میان آنها پیشرفت بیشتری خواهد داشت.
با این حال، تغییر جهت واقعی ناشی از این تحول تقریباً بهطور قطع در معماری قدرت رخ خواهد داد. این شکاف پنهان در «گفتوگوی امنیتی چهارجانبه» (Quad) که برای مقابله با توسعهطلبی چین ایجاد شده بود و هند لنگرگاه راهبردی آن بود، فرصتی را برای پکن فراهم میکند. این رویداد تنها یک عقبنشینی تاکتیکی نیست، بلکه یک سازماندهی مجدد عمیق در ائتلافهای منطقهای است که سیاست خارجی آمریکا با اقدامات خود باعث آن شده است.
این اقدام نشانهای از یک تناقض عمیق است. سیاستهایی که ظاهراً برای تقویت آمریکا طراحی شدهاند، در واقع بیشتر به تضعیف موقعیت راهبردی آن کمک میکنند. با دور شدن از هند و ایجاد تنش داخلی در ائتلاف «کاد»، آمریکا مستقیماً هدف اصلی این گروه را تضعیف میکند.
هوشمندی راهبردی پکن
واکنش پکن نمونهای کلاسیک از بهرهبرداری از اشتباه حریف است. منطق اصلی راهبرد آمریکا در منطقه هند و اقیانوس آرام که توسط دولتهای مختلف دنبال میشد، جذب هند به عنوان یک وزنه دموکراتیک در برابر رشد چین بود. اما دولت ترامپ با اعمال مجازاتهای شدیدتر بر هند نسبت به چین، این منطق را از ریشه دچار اختلال کرده است. پکن از این فرصت استفاده میکند تا خود را به عنوان مدافعی در برابر «قُلدُری» آمریکا نشان دهد و همانطور که با برزیل کرده بود، با گشودن بازارهای خود به روی تمام محصولات هندی، یک پشتیبانی اقتصادی به هند ارائه دهد.
در حالی که آمریکا تلاش میکند هند را مجبور به یک انتخاب دوتایی کند (با ما بودن یا علیه ما بودن)، دهلی نو از روابطش با گروههایی مانند سازمان همکاری شانگهای و بریکس برای تأیید خودمختاری راهبردی خود و اثبات امکانپذیری یک نظم جهانی چندقطبی استفاده میکند. سازمان همکاری شانگهای که ملتهای اوراسیا را گرد هم میآورد، به عنوان یک گروه رقیب مهم در برابر گروههای تحت رهبری آمریکا ظهور کرده است.
این استفاده از سازمان همکاری شانگهای بخشی آگاهانه و سنجیده از سیاست خارجی هند است. سیاست سنتی این کشور حفظ خودمختاری راهبردی و پرهیز از مجبور شدن به انتخاب بین گروههای ژئوپلیتیکی بوده است. تعرفهها و فشارهای دیپلماتیک آمریکا تلاشی آشکار برای اجبار هند به این انتخاب است. با گفتوگوهای علنی با شی و پوتین در سازمان همکاری شانگهای، مودی از یک بستر رقیب برای نشان دادن این موضوع استفاده میکند که کشورش گزینههای دیگری نیز دارد. این مانور راهبردی روایت یک جهان چندقطبی را تقویت میکند که در آن آمریکا دیگر تنها داور روابط بینالملل نیست. هند به صورت فعال برای خنثی کردن تلاش آمریکا جهت منزوی کردنش تلاش میکند، و با این کار توانایی خود را در حرکت بین دیدگاههای ژئوپلیتیکی متضاد و خدمت به عنوان پلی بین آنها، به جای اجبار به همسویی با یکی از آنها، به اثبات میرساند.
اتحاد ناخواسته بریکس
سیاست آمریکا در قبال هند همچنین به طور ناخواسته گروه بریکس را تقویت میکند. رئیسجمهور ترامپ به شدت از این بلوک انتقاد کرده و تهدید کرده است که به «بریکس ضربه خواهد زد» و یک تعرفه اضافی ۱۰ درصدی را بر کشورهایی که با این گروه همسو میشوند، اعمال خواهد کرد. این پیگرد مستقیم، به طور غیرعمدی، تأییدی بر منطق اصلی این بلوک است: اینکه اقتصاد جهانی تحت رهبری آمریکا یک «بازی ناعادلانه» است و یک نظم جهانی جدید و متعادلتر ضروری است. تعرفههای تنبیهی دولت ترامپ علیه هند، همراه با این تهدیدات آشکار علیه کل گروه، یک نارضایتی مشترک و قدرتمند را در میان اعضای آن ایجاد کرده است.
این نارضایتی مشترک یک عامل محرک برای انسجام بریکس است. این گروه، که وزن قابل توجهی در اقتصاد و تجارت جهانی دارد، به عنوان یک کانال گفتوگو و «فضایی برای دفاع از جهان چندقطبی» دیده میشود. با تلاش برای مجازات اعضای آن، آمریکا آنها را به سمت اتحاد حول این هدف مشترک سوق میدهد. برزیل، که در سال ۲۰۲۵ ریاست بریکس را بر عهده دارد، بر اصلاح حاکمیت جهانی و همکاری بین کشورهای جنوب جهان متمرکز است و رهبری فکری و سیاسی را برای این جهتگیری جدید فراهم میکند.
بدین ترتیب، آمریکا به طور ناخواسته سطح جدیدی از انسجام و هدف سیاسی را به همان بلوکی میبخشد که قصد تضعیف آن را دارد. گسست بین آمریکا و هند همچنین باعث یک کاهش تنش آشکار، هرچند پیچیده، بین هند و چین شده است. حضور نخستوزیر مودی در نشست سران سازمان همکاری شانگهای نشاندهنده تمایل به «کالیبره کردن مجدد روابط با پکن» است. چین نیز در یک اقدام دیپلماتیک آشکار، محدودیتهای صادرات خاکهای کمیاب به هند را لغو کرد و پیشنهاد داد که نگرانیهای مرزی کنونی را بررسی کند.
این نزدیک شدن، یک تغییر ایدئولوژیک نیست، بلکه پاسخی تاکتیکی و عملگرایانه به «شوک ترامپ» است. این کاهش تنش از روی اجبار است، نه اعتقاد. اگرچه هر دو کشور فرصتی را در تیرگی روابط بین آمریکا و هند میبینند، اما مشکلات ساختاری عمیقی همچنان حل نشده باقی مانده است. علاوه بر این، هند همچنان به روابط راهبردی نزدیک چین با پاکستان بیاعتماد است، رابطهای که بعید است پکن آن را رها کند. اساساً، هند نمیتواند یک آسیا تکقطبی تحت سلطه چین را بپذیرد، چرا که این وضعیت «وضعیت ژئوپلیتیکی آن را به طور اساسی تغییر خواهد داد» و جاهطلبی آن برای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ را تضعیف خواهد کرد. بنابراین، این همکاری محدود و بر اساس مسائل مشخص است که هدف آن محافظت از خود در برابر غیرقابل پیشبینی بودن آمریکاست، نه یک اتحاد راهبردی بزرگ.
نتیجهگیری
در نهایت، سیاست دولت ترامپ در قبال هند یک اشتباه ژئواستراتژیک درجه یک است. طی دو دهه، دولتهای متوالی آمریکا، از بوش تا اوباما و بایدن، تلاش کردند تا هند را به عنوان شریک راهبردی اصلی و بلندمدت خود در منطقه هند و اقیانوس آرام برای مقابله با چین جذب کنند. سیاستهای دولت کنونی، با مجازات شدیدتر هند نسبت به رقیب خودکامه آن، عملاً این راهبرد اساسی را معکوس میکند. با دور شدن از یک شریک دموکراتیک کلیدی و سوق دادن آن به سمت نزدیک شدن عملگرایانه با رقبای خود، یعنی روسیه و چین، آمریکا در مهمترین رقابت ژئوپلیتیکی قرن بیست و یکم زمین را واگذار میکند.
این اشتباه محاسباتی راهبردی هند را به تسلیم وادار نکرده است، بلکه جستوجوی آن برای خودمختاری راهبردی را تسریع بخشیده، به رقبای آمریکا با ارائه روایتی قدرتمند جهت بهرهبرداری قدرت بخشیده و نظم جهانی تحت رهبری آمریکا را در برابر کشورهای جنوب جهان نامشروع جلوه داده است. اتحاد نمادین مودی، شی جینپینگ و پوتین در نشست سران سازمان همکاری شانگهای آشکارترین نشانه این نظم جدید است و نشان میدهد که آمریکا دیگر تنها داور روابط بینالملل نیست.

