
سارا فلاوندرز
ترجمه مجله جنوب جهانی
ظهور چین به عنوان یک قدرت اقتصادی، امروزه یک تحول بنیادین در مقیاس جهانی محسوب میشود. این تحول با ابتکار «کمربند و جاده»، سازمان همکاری شانگهای، ائتلاف تجاری بریکسپلاس و توافقات دوجانبه بیشمار آن، آشکار شده است. چین شریک تجاری اصلی بیش از ۱۲۰ کشور است و به عنوان جایگزینی برای صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی و برنامههای مخرب آنها برای اصلاحات ساختاری، مقرراتزدایی و خصوصیسازی مطرح شده است. هر نشست بینالمللی، توافق تجاری و کمک ارسالی از سوی چین، نشان میدهد که این کشور در حال تبدیل شدن به یک ناجی برای کشورهای جنوب جهانی است.
چین توانسته است فقر را از بین ۸۰۰ میلیون نفر ریشهکن کند؛ کاری که نه ایالات متحده و نه هیچ کشور سرمایهداری دیگری قادر به انجام آن نبوده است. امید به زندگی در چین با ایالات متحده برابری میکند و این کشور سریعترین رشد سطح زندگی را در مقایسه با هر کشور دیگری در جهان تجربه کرده است.
در دهه ۱۹۵۰، زمانی که ژاپن و بخش عمدهای از اروپا در ویرانی به سر میبردند، ایالات متحده تقریباً در تمام معیارهای اقتصادی، پیشتاز جهان بود. این کشور نیمی از کالاهای دنیا را تولید میکرد، بیش از ۴۰ درصد درآمد جهانی را در اختیار داشت و بالاترین سطح زندگی را داشت. برای بیش از ۶۰ سال، انحصارهای مستقر در ایالات متحده تسلط خود را حفظ کردند، اما در دهههای پس از بحران سال ۲۰۰۸، چین در تولید کلی و به ویژه در محصولات تولیدی از ایالات متحده پیشی گرفت.
این چگونه ممکن است؟
رسانههای شرکتی، رقابت میان ایالات متحده و چین را به عنوان نزاع بین دو کشور ملی به تصویر میکشند و به دروغ دولت چین را به «بازی ناعادلانه» متهم میکنند. در حقیقت، برتری چین از تفاوت بارز در دو شیوه کاملاً متفاوت برای سازماندهی جامعه ناشی میشود. در ایالات متحده، تقریباً تمام منابع به صورت خصوصی در اختیار تعداد انگشتشماری از میلیاردرها قرار دارد. حتی جنگلها، آبها و مواد معدنی عمومی نیز برای بهرهبرداری به منظور سود شخصی آمادهاند. اما در چین، تمامی منابع (نفت، گاز، زغالسنگ، طلا، سنگهای قیمتی، مواد معدنی کمیاب و آب) مالکیت اجتماعی دارند و برای توسعه کل جامعه استفاده میشوند.
در ادامه، به برخی از شیوههایی اشاره خواهیم کرد که این تفاوت در مالکیت، بر مدرنیزاسیون بیشتر و توانایی سازگاری با فناوریهای جدید در این دو جامعه تأثیر میگذارد. همچنین به این موضوع میپردازیم که طبقه حاکم آمریکا چگونه به چالشهایی که از سوی چین و بحران سیستم سرمایهداری خودشان با آن مواجه هستند، واکنش نشان میدهد. در حال حاضر، سیاستمداران و رسانههای آمریکایی در حال حمله ایدئولوژیک علیه چین هستند. پاسخ به دروغها و تبلیغات آنها مفید است، اما باید دلیل اصلی این خصومت نیز افشا شود. این دلیل ریشه در تفاوتهای طبقاتی و مالکیت بین چین مردمی و امپریالیسم آمریکا دارد.
همکاری در بازار جهانی
رقابت بیرحمانه برای کسب سود، که ویژگی اساسی سرمایهداری است، کار مشترکی را که برای حل مشکلات عظیم زیستمحیطی و اجتماعی پیش روی کل کره زمین لازم است، مختل میکند. در واقع، مرحله بالاتر توسعه صنعتی و فنی در یک جامعه پیچیدهتر، نیازمند مرحله بالاتری از سازمان اجتماعی است. از آنجا که سرمایهداری برنامهریزی اندکی دارد یا اصلاً برنامهریزی ندارد، نمیتواند مشکلات عمومی پیش روی بشریت را در مقیاس جهانی حل کند. تردیدی نیست که سطح و کیفیت زندگی در ایالات متحده، با معیارهایی چون مراقبتهای بهداشتی، آموزش، مسکن و زیرساختها، رو به افول شدید است.
زیرساختهای با فناوری بالا
سطوح بالاتر تولید، به زیرساختهای با فناوری بالا برای انتقال محصولات به بازارهای جهانی نیاز دارد. چین بر بازار جهانی کشتیسازی تجاری تسلط دارد و بیش از ۵۰ درصد از سفارشهای جدید کشتی در جهان را تولید میکند، در حالی که سهم ایالات متحده به کمتر از ۱ درصد کاهش یافته است. صنعت کشتیسازی چین توسط یک پایه صنعتی گسترده با حمایت دولتی پشتیبانی میشود که به آن اجازه میدهد در مقیاس بزرگتری نسبت به ایالات متحده رقابت کند.
کارگران در چین دهها هزار مایل راهآهن سریعالسیر ایجاد کردهاند که ۵۰۰ شهر چین را به هم متصل میکند و هنوز در حال گسترش است تا با کشورهای همسایه نیز ارتباط برقرار کند. در همین حال، در ایالات متحده، هم راهآهنهای باری و هم مسافری رو به زوال هستند. چین با سرعت به سمت انرژی پاک حرکت کرده و نیم میلیون اتوبوس شهری برقی را به خیابانهای خود آورده است. در مقابل، اکثر اتوبوسهای شهری ایالات متحده هنوز با سوزاندن سوختهای فسیلی، آلودگی تولید میکنند.
بخش قابل توجهی از تحصیلات عالی رایگان در چین با تأکید بر آموزش STEM (علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات) آغاز میشود و سالانه حدود ۳.۵ میلیون فارغالتحصیل STEM دارد. این تعداد تقریباً ۱۰ برابر بیشتر از فارغالتحصیلان مؤسسات آموزشی ایالات متحده است. سطوح بالای مهارت و آموزش پیشرفته برای مداخله در دنیای امروز حیاتی است.
اینترنت به لطف ابتکارات دولتی مانند راهبرد ملی پهنای باند، حتی در مناطق روستایی چین نیز به طور گسترده در دسترس است. این سطح از نفوذ اینترنت، که نسبت به گذشته افزایش چشمگیری داشته، به توسعه اقتصادی کمک کرده و کیفیت زندگی ساکنان روستا را بهبود میبخشد.
ایالات متحده برای حفظ هژمونی خود، درمانده است
طبقه سرمایهدار در ایالات متحده از افول تسلط جهانی خود به شدت نگران شده و بنابراین خصومت علیه امپریالیسم را تشدید کرده است. هم حزب دموکرات و هم جمهوریخواه بر سر مقصر دانستن چین اتفاقنظر دارند. پنتاگون نیز موافق است. ناتو نیز موافق است.
آنها تحریمهای جدید، تعرفههای جدید و موجهای جدیدی از تبلیغات را علیه چین به راه انداختهاند. در اقیانوس آرام و دریای چین جنوبی، استراتژیستهای آمریکایی برای ایجاد یک ائتلاف نظامی شبیه ناتو عجله دارند. این ائتلاف شامل ژاپن، استرالیا، نیوزیلند، کره جنوبی و فیلیپین خواهد بود و علیه چین هدفگذاری شده است. تمام شاخههای غول امپریالیستی در حال پیشبینی و برنامهریزی برای جنگ هستند. تبلیغات شریرانه و بیوقفه، بودجه نظامی در حال گسترش، «بازیهای» جنگی و مانورهای نظامی بیپایان، این تجهیزات نظامی را تأیید میکند. اندیشکدهها و استراتژیستها این ایده را ترویج میدهند که جنگ با چین اجتنابناپذیر است.
تفاوتهای اقتصادی بارز بین ایالات متحده و چین
صداهای واحد در تمام مراکز امپریالیستی، چین را مورد تهمت قرار میدهند و آن را کشوری امپریالیستی میخوانند، که تفاوتی با چپاولگران امپریالیست گذشته یا حال ندارد. تکرار مداوم حملات تبلیغاتی آنها میتواند این تهمتها را حتی در میان صفوف ضدامپریالیستها نیز جا بیندازد. به همین دلیل، تأکید بر تفاوتهای طبقاتی بین چین مردمی و ایالات متحده مهم است.
در یک اقتصاد سرمایهداری که برای سود میلیاردرهای شرکتی، مدیران اجرایی و هیئتمدیرهها اداره میشود، تصمیمات باید بر اساس حداکثرسازی سود، معمولاً در کوتاهمدت، اتخاذ شوند. اگر آنها در این زمینه شکست بخورند، موقعیت خود را از دست خواهند داد. چرخههای بازار، نه نیازهای انسانی، هر تصمیمی را در تولید سرمایهداری هدایت میکنند؛ آنچه تولید میشود، بر اساس آنچه میتوان فوراً برای سود فروخت، تعیین میشود.
در چین، که اقتصاد آن همچنان در بسیاری از زمینهها در حال توسعه و بهبود است، نیروهای تولیدی اصلی به صورت جمعی مالکیت دارند. از آنجا که تصمیمات توسط سود هدایت نمیشوند، چه رسد به سود کوتاهمدت، برنامهریزی عقلانی ممکن است. تولید برنامهریزیشده با فراز و نشیبهای رونق و رکود در اقتصادهای سرمایهداری متفاوت است. چین برای ۷۵ سال از توسعه پایدار، سال به سال، بدون رکود و بحران که ویژگی تمام اقتصادهای سرمایهداری برای ۴۰۰ سال بوده، برخوردار بوده است.
بودجه نظامی ایالات متحده: تخلیه اقتصادی
یک اقتصاد سرمایهداری به دستگاه دولتی وابسته است تا مالکیت خصوصی بر تمام ابزارهای تولید و منابع را تحمیل کند. پلیس، دادگاهها، بزرگترین سیستم زندان جهان و ماشین نظامی عظیم ناتو به فرماندهی ایالات متحده، به عنوان مجریان آن عمل میکنند. ارتش ایالات متحده، که به مراتب بزرگترین ارتش ناتو است، برای دههها کوتاهترین راه سرمایهداران آمریکایی به سوی بزرگترین سودها بوده است، با یارانه تضمینشده سالانه عظیم که به دهها میلیارد دلار میرسد.
در سال ۲۰۲۵، رئیسجمهور ترامپ بزرگترین بودجه نظامی تاریخ را اعلام کرد که بیش از ۱ تریلیون دلار بود. او به خود بالید که «هیچکس چیزی شبیه به آن ندیده است». این بدان معناست که استراتژی ایالات متحده همچنان بر تحمیل تسلط نظامی خود به قیمت تأمین مالی توسعه صنعتی و زیرساختها استوار است. بودجه فدرال برای بیش از چهار نسل به ارتش تزریق شده و یارانههای عظیم و منبع تضمینشدهای از سود را برای شرکتهای دفاعی ایالات متحده فراهم کرده است. اما این «راهکار سریع» به یک مانع برای اقتصاد تبدیل شده است. این بودجه هیچ ارزش واقعی اضافه نمیکند و با تخلیه منابع لازم برای برنامههای اجتماعی حیاتی، از جمله برنامههایی که نیروی کار آمریکا را تغذیه، اسکان، مراقبت بهداشتی و آموزش میدهد، زیرساختهای غیرنظامی را تضعیف میکند.
انقلاب چین جهان را لرزاند
انقلاب چین یک تحول عظیم بود که جهان را لرزاند. این انقلاب کارگران و کشاورزان سراسر جهان را بیدار کرد. این انقلاب به پیروزی رسید، زیرا توسط حزب کمونیست چین (حکچ) رهبری میشد، حزبی که با قدرتهای امپریالیستی غالب که چین را غارت کرده بودند، قطع ارتباط کرد. دستاوردهای اولیه که توسط کشوری کاملاً فقیر حاصل شد، عظیم بود، از جمله بیرون راندن قدرتهای امپریالیستی از چین و گشودن راه به سوی جامعهای جدید. چین در این وظیفه با موانع عظیمی روبرو بود؛ تضادهای بسیاری منجر به بحثهای شدید در درون حکچ شد.
در یک تلاش همهجانبه برای خفه کردن این انقلاب، ایالات متحده و متحدانش چین را برای ۳۰ سال اول پس از انقلاب، از تجارت و فناوری غربی منزوی کردند. در طول این مدت، حکچ کشاورزی و همچنین صنایع پایه را که از دههها جنگ داخلی و اشغال استعماری ژاپن و غرب جان سالم به در برده بودند، سازماندهی مجدد کرد.
هر گام به جلو به بسیج گستردهای نیاز داشت که شامل انرژی عظیم میلیونها نفر بود. آنها به صورت جمعی برنامههای گسترده ایمنسازی و سوادآموزی را سازماندهی کردند و مدارس پایه، سیستمهای بهداشتی و آبیاری، سدها و سایر زیرساختها را ساختند. آنها زمین را به صورت اشتراکی درآوردند و با اشتیاق سیستم فئودالی زمینداری را برانداختند.
۱۹۷۸: اصلاحات و گشایش – یک مصالحه
با این حال، دنیای تحت سلطه سرمایه انحصاری نیز به سرعت در حال تغییر بود و رهبری حکچ تصمیم گرفت بر دستیابی به فناوری و تجارت غربی تمرکز کند. از سال ۱۹۷۸، چین به شدت بر توسعه خود و جذب سرمایهگذاری غربی تمرکز کرد. این امر به ناچار اقتصاد چین را به روی عناصر طبقاتی خصمانه گشود، زیرا سرمایهگذاریهای غربی از پول، ماشینآلات، فناوری و مهارتها به چین سرازیر شد و یک طبقه سرمایهدار ملی جدید ایجاد کرد.
این مصالحه شامل امتیازات و منافع برای طبقه سرمایهدار در سطح بینالمللی و تحریف در ساختار سوسیالیستی چین بود. برخی از ناظران پرسیدند که آیا حکچ میتواند تضادهای در حال ظهور را متعادل کند و همچنان اهداف سوسیالیستی حزب را حفظ کند، و بسیاری در غرب گفتند که شور و شوق ناشی از سرمایهگذاریهای قوی شرکتهای غربی در چین، از قبل به بازگرداندن چین به مدار سرمایهداری منجر شده است. با توجه به تمرکز مشتاقانه آنها بر چین، سرمایهگذاران بزرگ شرکتی قطعاً باید تصور میکردند که میتوانند پایه سوسیالیستی چین را سرنگون کنند.
ظهور طبقه میلیاردرها و میلیونرهای چینی و قشری که در غرب به تحصیل کرده و نگاهظان غربی بود، قطعاً از نظر سیاسی گمراهکننده بود. بسیاری از کسانی که در گذشته از حامیان سرسخت چین بودند، تصور میکردند که پایه سوسیالیستی دولت چین به طور کامل از دست رفته است. اما هم سرمایهداران غربی و هم حامیان ناامید چین اشتباه میکردند.
«سوسیالیسم با ویژگیهای چینی»
مهمترین جنبه دفاع از چین امروز، به رسمیت شناختن پایه سوسیالیستی اقتصاد چین و رهبری حزب کمونیست چین در ساختن یک اقتصاد از نوع جدید است. این یک محصول نهایی نیست؛ به گفته حکچ، چین در حال «ساختن به سوی سوسیالیسم» یا در «مرحله اولیه سوسیالیسم» است و هنوز یک کشور سوسیالیستی کاملاً توسعهیافته با برابری برای همه نیست. این مرحله از ساخت سوسیالیستی توسط حکچ به عنوان «سوسیالیسم با ویژگیهای چینی» توصیف میشود. همچنین به عنوان «سوسیالیسم بازار» یا «سوسیالیسم با بازار» نیز توصیف میشود. چین امروز دارای یک «بازار» است که بر ستونهای سوسیالیستی بنا شده، و برنامهریزی متمرکز و مردممدار آن همچنان تعیینکننده است. گام به گام، چین یک بازار سرمایهداری کنترلشده را باز کرده است، در حالی که به مالکیت دولتی صنایع و بانکهای اصلی پایبند است.
برنامههای پنجساله از سال ۱۹۴۹
چین همچنان با عدم تعادلها، کاستیها و مشکلات عظیم ناشی از غارت امپریالیستی گذشته و همچنین محاصره نظامی و تحریمهای اقتصادی ایالات متحده در حال حاضر روبرو است. با این حال، حزب کمونیست چین با استفاده از برنامهریزی سوسیالیستی در تمام سطوح جامعه، کنترل سیاسی قاطعی بر این فرآیند پیچیده و نابرابر حفظ میکند. اهداف اصلی اقتصادی و اجتماعی از قبل تعیین شده و در سطح ملی، استانی، شهرستانی و شهری هماهنگ میشوند.
چهاردهمین برنامه پنجساله که بر ارتقای سطح کل جامعه و متعادل کردن نابرابری تاریخی متمرکز بود، اکنون در حال اتمام است. پانزدهمین برنامه پنجساله بر گسترش مصرف و «بازار» از طریق افزایش مزایای اجتماعی، به ویژه در مراقبتهای بهداشتی، مهدکودکها، مراقبت از سالمندان و به خصوص حفاظت از کارگران مهاجر و ساکنان جدید شهری، تمرکز خواهد کرد. این بهبودها در زندگی اجتماعی میتوانند به طور همزمان مصرف خدمات را آزاد کنند، تحرک اجتماعی را بهبود بخشند و برابری اجتماعی را ارتقا دهند.
دولتهای محلی از اولویتبخشی به تولید در سطوح متوسط و پایین به سوی سرمایهگذاری در خدمات مولد و مصرف معیشتی سوق داده میشوند. این شامل بودجه برای فرهنگ، تئاتر، گردشگری داخلی، بهبود خدمات تفریحی و افزایش مستمری ساکنان روستایی است. این رویکرد، محرکهای رشد را از نیازهای بیثبات بازار خارجی به یک چرخه داخلی پایدار که به نفع مردم است، تغییر میدهد.
نقش حزب کمونیست
حکچ اکنون بیش از ۱۰۰ میلیون عضو دارد. هستههای آن، که از درون صفوف انتخاب میشوند، عملاً در هر محل کار، محله، مدرسه و دپارتمان وجود دارند. سازمانهای حزبی به دفاع از مالکیت سوسیالیستی و حفاظت از حاکمیت چین متعهد هستند. آنها ستون فقرات برنامههای اجتماعی گسترده این کشور هستند.
حکچ معتقد است که اگرچه شرکتهای امپریالیستی از استخدام نیروی کار چینی بهرهبرداری کرده و سود بردند، این یک مصالحه موقت برای دستیابی به فناوری و کارخانههای غربی و انباشت وجوه سرمایهگذاری بود. نقش اقتصادی کلیدی به یک دولت تحت کنترل طبقه کارگر اختصاص دارد. تمام صنایع مهم، به ویژه بانکداری، تحت کنترل دولت باقی میمانند، دولتی که توسط یک حزب کمونیست عظیم کنترل میشود. بانکهای مرکزی نقش حیاتی در یارانهدهی و توسعه صنایع کلیدی ایفا میکنند. دولت تصمیم میگیرد که وجوه به کجا اختصاص یابد و چه نوع سرمایهگذاریهایی اولویت دارند. صنایع پرکار و کمدستمزد اکنون در حال حذف تدریجی هستند و صنایع با فناوری بالا و مهارتهای تخصصی آینده را تشکیل میدهند.
نقش شرکتهای دولتی
امروزه در چین، مواد خام، راهآهن سریعالسیر، خطوط هوایی، اکثر اشکال انرژی، ارتباطات و بیشتر حوزههای کلیدی اقتصاد همچنان شرکتهای دولتی (SOE) هستند. این شرکتهای دولتی، که یک مقوله بسیار دقیق در برنامهریزی دولتی چین هستند، پایههای توسعه بیشتر چین را در یک دوره زمانی طولانی فراهم کردهاند.
شرکتهای دولتی از مزایای بسیاری نیز برخوردار هستند، به ویژه در خطوط اعتباری و نرخهای بهره که توسط بانکهای دولتی اعطا میشود. این بانکها نقش مهمی در تحریک نوآوری فناوری در تمام زمینهها، مانند رباتیک، انرژی هستهای، فضا و غیره ایفا میکنند. بدون نوآوریهای اصلی و فناوریهای پایه کلیدی که توسط شرکتهای دولتی به دست آمده، استقلال اقتصادی و امنیت ملی برای چین وجود نداشت. بدون تعهد بلندمدت آنها به تعداد زیادی از مسئولیتهای اجتماعی، بهبود مستمر در زندگی مردم رخ نمیداد.
امروزه، صدها میلیون کارگر شهری چینی، به ویژه جوانان، آگاه، آموزشدیده، تحصیلکرده، از سلامت خوب برخوردارند و به مشاغل خوب و واحدهای مسکونی مدرن دسترسی دارند که مالک مستقیم آنها هستند و از امکانات حمل و نقل سریع و کارآمد استفاده میکنند. یک هدف فعلی، رساندن این استانداردهای بالا به مناطق روستایی و کمتر توسعهیافته چین است.
تولید در مقیاس کوچک، برنامههای تحویل غذا، رستورانها و کافههای متعدد، غرفههای صنایع دستی و تأسیسات کارگاهی هم در مناطق شهری و هم روستایی، عمدتاً در دست بخش خصوصی است. توسعه بسیار گستردهتر در بسیاری از سطوح تولید نیز همچنان یک هدف بلندمدت است. اکثر نیروی کار همچنان در ترکیبی گسترده از برنامههای مالکیت خصوصی در مقیاس کوچک، تعاونیها و شهرداریها، در شهرها و در حومه شهرها، مشغول به کار هستند. توسعه در مقیاس بزرگ تمام نیروهای مولد در چین هنوز به پایان نرسیده است.
سرمایهداری: مانعی در برابر پیشرفت اجتماعی
امروزه در ایالات متحده، مرکز امپریالیسم، تقریباً هر چیزی که لمس میکنیم، میخوریم و میپوشیم، هر قرصی که میخوریم، هر بیمارستانی که میرویم، هر فنجان قهوهای که مینوشیم، توسط انحصارهای سرمایهداری غولپیکر کنترل میشود. خودروهایی که میرانیم و خانهها و آپارتمانهایی که در آنها زندگی میکنیم، عمدتاً در رهن بانکهایی هستند که همه مالکیت خصوصی دارند. وامهای بانکی و یارانههای دولتی عمدتاً به شرکتهایی داده میشود که پتانسیل فوری برای کسب نرخ سود بالا دارند.
امپریالیسم آمریکا ناتوان از مدرنیزه شدن برای بازپسگیری جایگاه خود در اقتصاد جهانی امروز است، زیرا به طور کامل به یک شکل تولید منسوخشده: سرمایهداری، زنجیر شده است. کاهش بیرحمانه دستمزدها، کاهش مزایای اجتماعی، سرمایهگذاری در زیرساختها و آموزش، تنها استراتژی میلیاردرهاست. مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید و تصاحب تمام ثروت تولید شده اجتماعی توسط تعداد انگشتشماری از میلیاردرها به معنای ثروت افسانهای برای تعداد معدودی در کوتاهمدت است، اما در نهایت یک مانع است.

