تأملی بر انحطاط نمادین بخشی از ایرانیان و ضرورت بازگشت به راه تمدن انسانی – بهزاد عسگری

در


پرچم شیر و خوشید در تظاهرات نژادپرستان انگلیسی


بهزاد عسگری

این نوشتار را نه از منظر طیف خاصی از اندیشه سیاسی، بلکه از دیدگاه ایرانی‌ای مینگارم که نگران سرنوشت سرزمین مادری است و خواستار جامعه‌ای عدالت‌خواه و آزاد برای همگان، بویژه آنان که بار سنگین رنج‌های اجتماعی را بر دوش می‌کشند، می‌باشد. نگرانی من از آنچه امروز شاهد آن هستیم، فراتر از دغدغه‌های صرف سیاسی است؛ رشد بی‌وجدانی و حقارت تمدنی در میان طبقات حاکم، سرمایه‌سالاران و به‌ویژه بخش‌هایی از طبقه متوسط کشورمان که جز گام برداشتن علیه منافع تمدنی ایران، هیچ سرگرمی دیگری ندارند. چه این کار را از طریق غارت ثروت‌های عمومی و تولید نفرت و فقر انجام دهند، و چه از راه نشستن پای رسانه‌های معاند چون ایران اینترنشنال، بی‌بی‌سی، رادیو آزادی، صدای آمریکا و شبکه‌های اجتماعی که وطن‌فروشی و خیانت تولید می‌کنند. دیدن تصویر پرچم شیر و خورشید در کنار نشان‌های نژادپرستان انگلیسی در وب‌سایت مترقی «جنوب جهانی»، انگیزه نگارش این سطور برای من فراهم آورد.

در دنیای امروز که ارتباطات جهانی و فضای مجازی بر تمامی روابط انسانی سایه افکنده، نمادها و نشان‌های ملی چونان آینه‌ای صافی از هویت و شأن تمدن‌ها سخن می‌گویند. آنچه هر ایرانی با بصیرت را به تأمل عمیق فرا می‌خواند، حضور مکرر و تکراری پرچم شیر و خورشید در کنار نمادهای کریه‌ترین و ارتجاعی‌ترین قدرت‌های جهان است. این پدیده تنها مسئله‌ای سیاسی نیست، بلکه چالشی بنیادی تمدنی به شمار می‌آید که فراتر از مرزهای ایدئولوژیک، روح و وجدان هر ایرانی دلسوز را جریحه‌دار می‌سازد.

از زمانی که جریان سلطنت‌طلبی مدرن تحت رهبری رضا پهلوی به دست محافل غربگرای مقیم آمریکا و اسرائیل شکل گرفت، شاهد مهندسی پیچیده‌ای در عرصه سیاست بوده‌ایم که هدف آن ساختن آلترناتیوی کاملاً کنترل‌شده برای آینده ایران است. این طراحی ماکیاولیستی، نمادهای کهن و مقدس تمدن ایرانی را در خدمت اهداف ژئوپلیتیک بیگانگان قرار داده و آنها را به ابزاری برای تحقق منافع امپریالیستی تبدیل کرده است. آنچه در فضای رسانه‌ای و مجازی جهان مشاهده می‌کنیم، حضور دائمی پرچم شیر و خورشید در کنار نشان‌های اوکراین فاشیستی باندرایی، رژیم صهیونیستی اسرائیل، جریان‌های نژادپرستانه آمریکایی و فاشیست‌های اروپایی است. این همراهی هرگز تصادفی نبوده، بلکه نتیجه طراحی دقیق استراتژی‌ای است که هدف آن سوءاستفاده از احساسات و عواطف ایرانیان برای پیشبرد برنامه‌های قدرت‌های هژمونیک بین‌المللی می‌باشد.

یکی از فجیع‌ترین جلوه‌های این انحراف، تبدیل قسمتی از سلطنت‌طلبان به دشمنان سرسخت و بی‌رحم مردم فلسطین است. این عده با تعصبی وحشتناک که حتی از حامیان اروپایی اسرائیل و مهاجران صهیونیست نیز فراتر می‌رود، علیه ملتی بی‌آزار که هیچ‌گاه کمترین آسیبی به ایران نرسانده، جبهه‌گیری می‌کنند. چنین رفتار ننگینی نه تنها با تمامی ارزش‌های انسانی و معنوی ایرانیان در تضاد مطلق است، بلکه خیانتی آشکار به میراث درخشان تمدنی و منشور جهان‌شمول حقوق بشری در پاسارگاد محسوب می‌شود. بر اساس اظهارات برخی مقامات آلمانی که گفته‌اند «کار کثیف ما را اسرائیل انجام می‌دهد»، این مأموریت پلید اکنون به گروه‌های فشار ایرانی در خارج از کشور واگذار شده است تا به مثابه شاخه تبلیغاتی رژیم صهیونیستی، وظیفه مقابله با فعالان حامی فلسطین و مخالفان نسل‌کشی در غزه را بر عهده بگیرند.

در برابر این واقعیت تلخ، چگونه می‌توان انتظار داشت جریانی با چنین ترکیب فکری انحطاط‌آلود و ضدانسانی که همواره در کنار مفتضح‌ترین نیروهای سیاسی عالم قرار می‌گیرد، برای مردم ایران آزادی واقعی و عدالت اجتماعی به ارمغان آورد؟ این تناقض بنیادی، ماهیت فریبکارانه و دروغین چنین ادعاهایی را آشکار می‌سازد. انتخاب همراهانی که در کنار نسل‌کشان و جنایتکاران بین‌المللی ایستاده‌اند، بدین معنی است که ملت ایران را از چاله‌ای به چاه عمیق‌تری بیندازیم. جایگزینی عمامه و عبا با کراوات و کت‌وشلوار در چنین شرایط مفتضحی، نه تنها مایه شرمساری، بلکه موجب تحقیر و ذلت تمدن کهن ایران در محضر ملل جهان خواهد شد.

چگونه بتوان به جریانی اعتماد کرد که آماده است تمامی حقایق جهان، از جمله کشتار وحشیانه مردم بی‌گناه فلسطین، برنامه‌ریزی برای تجاوز به ایران، و همکاری علنی با متجاوزان را به یکسره فراموشی بسپارد؟ چگونه عده ای میخواهند آینده فرزندان و زنان ایران را به دست کسانی بسپارند که برای قتل‌عام کودکان و زنان فلسطینی جشن و پایکوبی میکنند؟ چگونه به جریانی اتکا کنیم که هم‌اکنون با مهاجمان به سرزمین مقدس مادری در نابودی مدافعان و نیروهای مسلح ایران مشارکت دارد، اما ادعا می‌کند فردا محافظ امنیت کشور خواهد بود؟ چگونه به رهبرانی اعتماد کنیم که از همان آغاز مزدور مالی و سیاسی آمریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان بوده و حفظ سیلنت و استقلال ایران را با خیانت به صاحبکارانشان برابر می‌دانند؟

علاوه بر این، چگونه می‌توان به جریانی که در فضای مجازی با مخالفان سیاسی خود با پست‌ترین الفاظ، فحاشی ناموسی و تهدید به قتل سخن می‌گوید و عرصه خونریزی و انتقام‌جویی را گسترش می‌دهد، اعتماد کرد؟ این رفتار نه تنها نشان‌دهنده فقدان کمترین آداب مدنی است، بلکه حکایت از ذهنیتی خشن و استبدادی دارد که اگر به قدرت برسد، وضعیت را از آنچه امروز هست بدتر خواهد کرد.

آنچه امروز در میان بخش‌هایی از طبقه حاکم، سرمایه‌داران و طبقه متوسط شاهد آن هستیم، نوعی بیماری روحی و انحطاط اخلاقی است که ریشه در بیگانگی از ارزش‌های تمدنی اصیل ایرانی دارد. این اقشار، بجای آنکه در پی یافتن راه‌حلی بومی و منطبق با شرایط تاریخی و فرهنگی ایران باشند، خود را در خدمت منافع قدرت‌های بیگانه قرار داده‌اند. آنها با تکیه بر رسانه‌های معاند و شبکه‌های اجتماعی که از مراکز قدرت غربی و صهیونیستی تغذیه می‌شوند، فرهنگ وطن‌فروشی و خیانت را در جامعه ترویج می‌دهند.

اما راه نجات ایران کجاست؟ پاسخ این پرسش بنیادی نه در دامان حاکمیت کنونی که غرق در فساد و استبداد است و نه در آغوش جریان‌های مزدور و وابسته به خارج نهفته است. راه حل فراگیری از ارزش‌های اصیل تمدنی ایرانی، کسب استقلال واقعی و انتخاب مسیری است عدالتخواهانه که هم از فساد داخلی و هم از وابستگی خارجی رها باشد. این راه، همان مسیری است که بسیاری از کشورهای آسیایی مانند چین و ویتنام با موفقیت پیموده‌اند.

این کشورها نشان داده‌اند که می‌توان بدون تقلید کورکورانه از الگوهای غربی یا شرقی، و با تکیه بر ارزش‌های بومی و تمدنی خود، به توسعه پایدار و عدالت اجتماعی دست یافت. آنها ثابت کرده‌اند که احترام به میراث فرهنگی و تمدنی با پیشرفت علمی و تکنولوژیک تضادی ندارد، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز تحولی عمیق و ماندگار باشد. چین با حفظ هویت فرهنگی خود توانست به قدرت اقتصادی عظیمی تبدیل شود، ویتنام پس از جنگ‌های ویرانگر با تکیه بر ارزش‌های ملی خود به کشوری پیشرو در منطقه تبدیل شد، هند با تأکید بر تنوع فرهنگی و تمدنی خود به قطب مهم تکنولوژی و علم جهان مبدل گشت.

ایران نیز با تمدن کهن و غنی خود، ظرفیت این تحول را دارد. اما این تغییر مستلزم رهایی از دو آفت سرمایه داری و فساد داخلی و وابستگی خارجی است. ایران باید راهی را انتخاب کند که بر مبنای عدالت‌خواهی، احترام به کرامت انسانی، پیشرفت علمی و تکنولوژیک، همکاری سازنده با جهان جنوبی و ملل  دیگر بر اساس منافع متقابل و حفظ استقلال و حاکمیت ملی استوار باشد. این راه، راه تمدن است نه راه ملی‌گرایی کور که منجر به تعصب و دشمنی با دیگران می‌شود.

تمدن ایرانی از دیرباز بر محور عدالت، مهرورزی، راستی و احترام به انسان بنا شده است. از بابک، آرش، مانی و مزدک تا اندیشه‌های سهروردی، حافظ، سعدی و فردوسی، همه بر این حقیقت تأکید دارند که راه رستگاری انسان در عدالت‌ورزی و مهرورزی نهفته است. این ارزش‌ها امروز نیز می‌توانند در کنار تجارب عدالتخواهانه شوروی، کوبا و چین راهنمای ساخت ایرانی نو باشند که نه بر ستم و استثمار استوار باشد و نه بر وابستگی و تبعیت از بیگانگان.

کشورهای موفق آسیا نشان داده‌اند که می‌توان با حفظ هویت تمدنی و فرهنگی، همزمان در عرصه‌های علمی، اقتصادی و اجتماعی پیشرفت‌های چشمگیری حاصل کرد. آنها با تأکید بر آموزش، پژوهش، نوآوری، عدالت اجتماعی و همکاری بین‌المللی بر مبنای احترام متقابل، توانسته‌اند جایگاه شایسته خود را در جهان کسب کنند. این الگوها برای ایران نیز قابل اقتباس و تطبیق هستند، البته نه به صورت کپی‌برداری صرف، بلکه با در نظر گیری شرایط خاص تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی ایران.

راه آینده ایران باید راهی باشد که بر پایه تمدن و ارزش‌های انسانی استوار گردد، راهی که عدالت را برای همگان فراهم آورد و به‌ویژه حقوق آنانی را که همواره بار سنگین زندگی را بر دوش کشیده‌اند، پاس بدارد. راهی که به‌جای تقلید کورکورانه از شرق یا غرب، الهام از تجربیات موفق دیگران را با حفظ هویت تمدنی خود ترکیب کند. راهی که بر همکاری سازنده با ملل جهان بر اساس احترام متقابل و منافع مشترک تأکید کند، نه بر تسلط یا تسلیم در برابر دیگران. تنها چنین راهی می‌تواند ایران را از وضعیت فعلی نجات دهد و آن را به جایگاه شایسته‌اش در میان ملل متمدن جهان بازگرداند.


انتشار این مطلب به معنای تایید محتوای آن از سوی مجله «جنوب جهانی» نیست و صرفاً با هدف اطلاع‌رسانی و گسترش بحث‌ها صورت می‌گیرد.