تظاهرات صد هزار نفری در لندن، نبرد نژادپرستان فراآتلانتیکی در جریان است

در


پرچم شیروخورشید نشان از حمایت رضا پهلوی و هوادارانش از راست افراطی و نژادپرستی در لندن


مورگان، دانشجوی بریتانیایی، عضو اردوی تابستانی دانشجویان بین‌المللی ناظر چین

مورگان/نویسنده ستون‌های ویژه ناظر
ترجمه مینو سلطانپور
مجله جنوب جهانی

در هفته‌ای که گذشت، لندن شاهد یکی از بزرگترین تجمعات راست افراطی سال‌های اخیر بود. بیش از ۱۰۰ هزار نفر در تظاهرات «پادشاهی متحد» شرکت کردند که توسط تامی رابینسون، فعال راست‌گرای افراطی بریتانیایی، سازماندهی شده بود. ایلان ماسک نیز از طریق تماس ویدیویی در این مراسم حضور یافت و به آنها روحیه داد.
با این حال، اهمیت این اعتراض فراتر از بریتانیا بود. در آن سوی اقیانوس اطلس، ترور چارلی کرک، فعال راست‌گرا در آمریکا، شکاف عمیقی میان چپ و راست ایجاد کرده است. به نظر می‌رسد یک «جنگ داخلی» در دو سوی اقیانوس اطلس در حال شکل‌گیری است؛ نبردی که نه با سلاح و ارتش، بلکه از طریق تقابل‌های فرهنگی، هویتی و سیاسی انجام می‌شود.
در اصل، تظاهرات لندن تلاشی برای رد جهانی‌سازی بود. تظاهرکنندگان در حالی که پرچم‌های بریتانیا و صلیب سنت جورج را در دست داشتند، پرچم اسرائیل و کلاه‌های قرمز «دوباره آمریکا را بزرگ کن» (MAGA) ترامپ را نیز به همراه داشتند.
معنای نمادین این عناصر کاملاً واضح است: راست‌گرایان افراطی بریتانیا خود را یک پدیده منفرد نمی‌دانند، بلکه بخشی از یک موج گسترده‌تر ضدلیبرالیسم هستند. حضور پرچم اسرائیل در شرایطی که جنگ غزه مورد محکومیت بین‌المللی قرار گرفته، نشان‌دهنده همسویی با یک جهان‌بینی سخت‌گیرانه است؛ و کلاه‌های MAGA، این گردهمایی را مستقیماً به جنبش ترامپ پیوند می‌دهد و اشاره می‌کند که حامیان رابینسون خود را بخشی از این مبارزه فراآتلانتیکی می‌دانند.
با این حال، یک ویدیوی پربازدید در فضای مجازی، طنز تلخ ماجرا را به تصویر کشید: تظاهرکنندگانی که در مقابل غرفه‌های غذای ترکی، هندی، پاکستانی و افغانی صف کشیده بودند و غذاهایی را به دست می‌آوردند که توسط همان گروه‌هایی تهیه شده بود که آنها را به «تخریب فرهنگ بریتانیا» متهم می‌کردند. این تناقض آشکار است: حتی اگر آشکارا چندفرهنگ‌گرایی را محکوم کنند، از واقعیت زندگی در آن گریزی ندارند.
چرا صدای راست‌گرایان این روزها بلندتر به گوش می‌رسد؟ بخشی از پاسخ به مسائل اقتصادی برمی‌گردد: افزایش هزینه‌های زندگی، فروپاشی خدمات عمومی، و دولتی که به نظر می‌رسد از دغدغه‌های مردم عادی جدا افتاده است. از دهه ۱۹۹۰، تعداد خالص مهاجران ورودی به بریتانیا از چند ده هزار نفر در سال به چند صد هزار نفر رسیده است و دولت تنها در سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴، ۳.۱ میلیارد پوند برای اسکان پناهجویان در هتل‌ها هزینه کرده است. در شرایطی که مالیات‌ها افزایش یافته و زیرساخت‌ها در حال فرسایش است، این آمار به نمادی از «بی‌عدالتی» تبدیل شده است. برای راست‌گرایان افراطی، مسئله مهاجرت، مستقیم‌ترین مدرک برای تضعیف هویت بریتانیایی در مقابل بی‌عملی دولت است.
اما توضیح فراتر از این است. نظم جهانی تحت سلطه غرب دیگر غیرقابل تزلزل نیست. ظهور چین، گسترش بریکس و تقویت صدای «جنوب جهانی» نشان می‌دهد که جهان به سمت یک «غیرمتمرکزسازی غربی» در حرکت است. برای بسیاری در اروپا و آمریکای شمالی، این تغییر به مثابه «زوال» تلقی می‌شود. در چنین فضایی، مهاجرت به مثابه ریختن نفت بر روی آتش است: ورود آنها نه فقط به معنای حضور همسایه‌های جدید، بلکه شاهدی زنده بر از دست رفتن برتری تمدن آنهاست.
به همین دلیل است که ترامپ برای راست‌گرایان بریتانیا نیز اهمیت زیادی دارد. بازگشت او به صحنه سیاسی آمریکا، اعتماد به نفس راست‌گرایان افراطی در کشورهای دیگر را دوباره زنده کرده است. برای حامیان رابینسون، نوع ملی‌گرایی ترامپ یک الگوی آماده فراهم کرده است: شعارهای ساده، درخواست‌های هیجان‌انگیز، و روایت «نخبگان به مردم خیانت کرده‌اند». کلاه‌های MAGA که در تظاهرات لندن دیده شدند، هرگز صرفاً یک تزئین نبودند، بلکه نمادی از همبستگی در دو سوی اقیانوس اطلس، حول محور یک «روایت زوال» مشترک بودند.
ترور چارلی کرک، فعال راست‌گرای آمریکایی، این ارتباط فراآتلانتیکی را بیش از پیش تقویت کرد. ماسک در سخنرانی خود آن را مدرکی بر «خشونت چپ‌گرایان» قلمداد کرد، در حالی که بسیاری از تظاهرکنندگان عکس‌های کرک را در دست داشتند و او را «شهید سیاسی» می‌نامیدند. برای حامیان رابینسون، مرگ کرک تنها یک تراژدی آمریکایی نبود، بلکه بخشی از روایت خودشان بود: اثباتی بر اینکه راست‌گرایان در سراسر جهان غرب تحت محاصره قرار گرفته‌اند.
با توجه به اینکه ترامپ قرار است این هفته برای دومین بار در دوران ریاست‌جمهوری خود از بریتانیا دیدار کند، حضور کرک در این تجمع طنین قوی‌تری پیدا کرده است و نارضایتی بریتانیایی‌ها را به جنگ فرهنگی آمریکا پیوند زده تا حس یک بحران مشترک را ایجاد کند.
در مقابل، چپ‌گرایان در برابر این روایت در موضع ضعف قرار دارند. فراخوان‌هایی که برای همبستگی و اصلاحات ساختاری داده می‌شود، به سختی می‌تواند با شعارهای ساده و احساسی مانند «ما در حال از دست دادن کشورمان هستیم» رقابت کند. رسانه‌های راست‌گرا مانند GB News روزانه خشم را تشدید می‌کنند، و رهبران فکری راست‌گرا در شبکه‌های اجتماعی موارد فردی را به عنوان مدرکی بر یک فروپاشی سیستمی جلوه می‌دهند. در چنین فضایی، حتی اگر راه‌حل‌های راست‌گرایان افراطی غیرواقعی باشند، صدای آنها بلندتر به گوش می‌رسد.
این تجمع همچنین نشان‌دهنده تغییر در «استثناگرایی بریتانیایی» است. بریتانیا که زمانی در دوره برگزیت به عنوان «بریتانیای جهانی» معرفی می‌شد، اکنون با حالتی تدافعی ظاهر شده است. ماسک هشدار داد که مهاجرت گسترده و غیرقابل کنترل در حال «فرسایش» بریتانیا است، هشداری که حس «از بین رفتن یک چیز زیبا و منحصربه‌فرد» را تداعی می‌کند. اریک زمور، سیاستمدار فرانسوی، نیز تئوری توطئه «جایگزینی بزرگ» را تکرار کرد و ادعا کرد اروپایی‌ها عمداً توسط مهاجران آفریقایی و خاورمیانه‌ای جایگزین می‌شوند. سخنرانی این دو نفر به جنبش رابینسون اعتبار بین‌المللی بخشید و بریتانیا را به شدت در یک شبکه پوپولیستی راست‌گرای فراملی گنجاند.
اعتراضات متقابل، روایت دیگری را به نمایش گذاشت. حدود ۵۰۰۰ نفر در تجمع «علیه نژادپرستی» شرکت کردند و بنرهایی با مضمون «پناهندگان را خوش آمد بگویید» و «راست‌گرایان افراطی را سرنگون کنید» در دست داشتند. نمایندگان پارلمان از حزب کارگر، زارا سلطانه و دایان ابوت، در این مراسم سخنرانی کردند و بر لزوم همبستگی با پناهجویان تأکید کردند. با این حال، در مقایسه با جمعیت بیش از صد هزار نفری رابینسون، این عدد ناچیز به نظر می‌رسد. این عدم توازن در مقیاس اعتراضات خیابانی نشان می‌دهد که راست‌گرایان چگونه خشم را به شکلی مؤثرتر بسیج می‌کنند، در حالی که چپ‌گرایان نتوانسته‌اند به همان اندازه امید را بسیج کنند.
این بدان معنا نیست که بریتانیا به شکلی غیرقابل برگشت در حال پذیرش راست‌گرایی افراطی است. در سال گذشته، تظاهرات حامیان پناهندگان و طرفداران فلسطین نیز جمعیت زیادی را جذب کرده بود. اما تجمع لندن نشان داد که چگونه نارضایتی ناشی از نابرابری و بی‌اعتمادی به دولت، به سمت سیاست‌های بیگانه‌ستیز هدایت می‌شود. شعار «انقلاب فرهنگی» رابینسون، هشدار ماسک درباره «فرسایش»، اظهارات «جایگزینی بزرگ» زمور، و کرک که اکنون به عنوان «شهید» معرفی می‌شود، همگی با هم، ناامیدی‌های اجتماعی را به یک ضدحمله علیه جهانی‌سازی تبدیل کرده‌اند.
بنابراین، آنچه می‌بینیم تنها یک اعتراض نیست، بلکه یکی از نشانه‌های «جنگ داخلی» گسترده‌تر در غرب است. در دو سوی اقیانوس اطلس، چه در بریتانیا و چه در آمریکا، سیاست‌ها به سمت درون‌گرایی رفته و شهروندان را علیه یکدیگر قرار داده، و بحث‌های شدیدی را بر سر هویت، مهاجرت و معنای کشور دامن زده است. جهانی‌سازی برتری غرب را تضعیف کرده، اما بخشی از نیروهای راست نتوانسته‌اند با جهان چندقطبی سازگار شوند و به جای آن به سمت ترس و نوستالژی عقب‌نشینی کرده‌اند. آینده بریتانیا با سرزنش مهاجران یا درون‌گرایی تضمین نخواهد شد. چالش واقعی این است که آیا جوامع غربی می‌توانند با واقعیت نابرابری روبرو شوند و اعتماد را دوباره بسازند، یا اینکه اجازه خواهند داد این «جنگ داخلی» فرهنگی و سیاسی، آنها را از هم بپاشد.