امروز بعد از ۳۵ سال از قرارداد دو بعلاوه ۴ (۲+۴) مابین اتحاد شوروی و غرب، این قرارداد فراموش شده، بعد تعبیر شده یا نقض شده

در


امروز بعد از ۳۵ سال از قرارداد دو بعلاوه ۴ (۲+۴) مابین اتحاد شوروی و غرب، این قرارداد فراموش شده، بعد تعبیر شده یا نقض شده

به نقل از راشا تودی ۲۰۲۵.۰۹.۱۲

تخلفات دولت فدرال آلمان از قرارداد دو به‌علاوه چهار هر روز آشکارتر و گستاخانه‌تر می‌شود. اما رسانه‌ها در سی و پنجمین سالگرد این قرارداد چه می‌کنند؟ آن‌ها ورق را برمی‌گردانند و این تخلفات را به گردن روسیه می‌اندازند. گرهارد فوکس-کیتوفسکی، رئیس شورای صلح آلمان و پژوهشگر در این زمینه، در یادداشت میهمان خود این گرایش‌ها را تحلیل می‌کند.

نوشته‌ی گرهارد فوکس-کیتوفسکی

۳۵ سال پیش پس از چهار ماه مذاکره، چهار قدرت پیروز جنگ جهانی دوم همراه با دو دولت آلمان (جمهوری فدرال آلمان و جمهوری دموکراتیک آلمان) در مسکو قرارداد دو به‌علاوه چهار را امضا کردند. بدین ترتیب، ۴۵ سال پس از پایان جنگ، دوره اشغال این سرزمین‌ها از جمله برلین پایان یافت. دو دولت آلمان حاکمیت ملی به دست آوردند، به گونه‌ای که می‌توانستند به صلاحدید خود یک اتحاد قراردادی یا یک وحدت دولتی تشکیل دهند.

این قرارداد همچنین یک قرارداد صلح است، چرا که در وهله نخست جنگی را پایان داد، و آن جنگ سرد بود. با آلمان صلح برقرار شد. نتیجه این بود که تا سال ۱۹۹۴ نیروهای شوروی – که امروز آن‌ها را نیروهای روسی می‌نامیم – به طور کامل عقب‌نشینی کردند. جالب آن‌که این نخستین بار نبود: پس از جنگ هفت‌ساله، نیروهای تزار روسیه نیز تا دریای شمال پیشروی کرده بودند. حتی می‌توان این را دید: در اطراف اولدنبورگ تا دریای شمال هنوز روستاهای کوچکی با خانه‌های چوبی روسی وجود دارد. و آن‌ها هم بدون هیچ شرطی بازگشته بودند.

البته «پیمان دو به علاوه چهار» تعهدات دائمی‌ای را بر آلمان متحدِ تازه‌تأسیس‌شده تحمیل می‌کرد، از جمله نهایی بودن مرز شرقی آن با لهستان و ممنوعیت هرگونه حضور نظامی خارجی در قلمرو آلمان شرقی. شگفت‌انگیز آن بود که اتحاد شوروی موافقت کرد آلمان متحد بتواند عضو ناتو باشد و نیروهای اشغالگر شوروی تا سال ۱۹۹۴ از آلمان شرقی خارج شوند، در حالی که نیروهای ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه اجازه یافتند در آلمان غربی باقی بمانند، البته این بار تحت پرچم ناتو.

در جریان آماده‌سازی پیمان دو به علاوه چهار، میخائیل گورباچف، دبیرکل حزب کمونیست شوروی، در فوریه ۱۹۹۰ از طرف‌های غربی – از جمله اعضای دولت آلمان فدرال – تضمین شرافتمندانه‌ای دریافت کرده بود مبنی بر اینکه ناتو فراتر از قلمرو آلمان شرقی به سمت شرق گسترش نخواهد یافت. افزون بر این، کمک‌های اقتصادی آلمان فدرال به اتحاد شوروی سرازیر شد.

در شامگاه پیش از امضای پیمان در مسکو، ماجرای دراماتیکی پدید آمد: روشن شد که ایالات متحده و بریتانیا قصد داشتند در قلمرو آلمان شرقی مانورهای نظامی برگزار کنند. این موضوع برای شوروی قابل‌پذیرش نبود و امضای پیمان در روز بعد را به خطر انداخت. هانس دیتریش گنشر، وزیر امور خارجه آلمان فدرال، مشکل را این‌گونه حل کرد که همراه با همکارانش نیمه‌شب وزیر خارجه آمریکا، جیمز بیکر، را در هتل او بیدار کرد و در نشست مشهوری که بعدها به «کنفرانس حوله‌پوش» معروف شد، یادداشت پروتکلی الحاقی را به توافق رساند که بخشی از پیمان گردید: تصمیم‌گیری درباره استفاده نظامی خارجی از قلمرو آلمان شرقی بر عهده دولت آلمان متحد – که هنوز وجود خارجی نداشت – خواهد بود، با این الزام که منافع امنیتی تمامی طرف‌های پیمان در نظر گرفته شود. چون هر یک از طرف‌ها تنها خود می‌تواند منافع امنیتی خویش را ارزیابی کند، این یادداشت پروتکل در عمل به معنای حق وتوی هر یک از طرفین در برابر حضور نظامی خارجی در قلمرو آلمان شرقی سابق بود. اتحاد شوروی این قاعده اضافی را پذیرفت و صبح روز بعد «پیمان دو بعلاوه چهار» را امضا کرد.

اختلافات با روسیه – که از سال ۱۹۹۲ جانشین حقوقی اتحاد شوروی شد – از آنجا آغاز گردید که در سال ۱۹۹۷ دولت آلمان متحد در شورای ناتو برخلاف تعهد شرافتمندانه‌ای که در سال ۱۹۹۰ به گورباچف داده شده بود، از حق وتوی خود علیه طرح ایالات متحده برای گسترش ناتو به شرق استفاده نکرد، بلکه با این طرح موافقت نمود. بدین ترتیب گسترش ناتو به شرق در چندین موج تحقق یافت. نخستین نقض آلمان از «پیمان دو به علاوه چهار» در سال ۱۹۹۹ روی داد، هنگامی که ارتش فدرال آلمان در جنگ یوگسلاوی به رهبری آمریکا شرکت کرد؛ جنگی که برخلاف حقوق بین‌الملل بود.

پس از ورود ارتش روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، دولت آلمان بارها پیمان دو به علاوه چهار را نقض کرد، زیرا بدون موافقت روسیه اجازه داد ارسال سلاح‌ها از طریق قلمرو آلمان شرقی سابق صورت گیرد. زمانی که دولت فدرال آلمان در سال ۲۰۲۴ بدون رضایت روسیه در روستوک یک مرکز فرماندهی دریایی با گرایش به ناتو افتتاح کرد ـ مرکزی که در آن جایگاه‌هایی برای نیروهای نظامی خارجی پیش‌بینی شده بود ـ دولت روسیه سفیر آلمان را در مسکو فراخواند و یادداشت اعتراضی مبنی بر این نقض آشکار پیمان دو به علاوه چهار به او تسلیم کرد و همزمان از پیامدهای احتمالی آن سخن گفت. دولت فدرال آلمان این شکایت را با استدلالی رد کرد که با متن پیمان در تضاد است.

یک نقض جدی پیمان دو به علاوه چهار با آماده‌سازی «طرح عملیاتی آلمان» / «محور لجستیکی ناتو» آغاز شده است، طرحی که ترانزیت نیروها و تجهیزات نظامی خارجی از طریق قلمرو آلمان شرقی سابق را در نظر دارد.

در شرایط تشدید تنش در اروپا، ضرورت فوری آن است که دولت فدرال آلمان به تعهدات خود ذیل پیمان دو به علاوه چهار بازگردد تا امنیت مردم به خطر نیفتد. همچنین جای تأمل دارد که در سال ۲۰۲۴ در روسیه به دلیل رفتار آلمان، بحث‌هایی درباره لغو پیمان آغاز شده است. چنین لغوی می‌تواند برای موقعیت آلمان پیامدهای بسیار سنگینی در پی داشته باشد.

نامه به وزیران‌اول ایالت‌های شرقی آلمان

با سقوط آلمان شرقی،  یکی از قدرت‌های ضامن حفظ پیمان از میان رفت. بنابراین، در صورت بروز شکایت‌های روسیه از نقض پیمان دو به علاوه چهار توسط آلمان، مخاطبان مستقیم این شکایات دولت‌های ایالتیِ ایالت‌های برآمده از آلمان شرقی خواهند بود. این ایالت‌ها در سال ۱۹۹۰ نه به طور منفرد، بلکه به صورت یک کل واحد به نام آلمان شرقی به آلمان فدرال پیوستند. این پیوستگی هیچ‌گاه فسخ نشد. از این رو، این پنج دولت ایالتی در مجموع شکل‌دهنده «باقی‌مانده آلمان شرقی» امروزی هستند، با همان تعهدات ناشی از پیمان دو به علاوه چهار.

به همین دلیل، شورای صلح آلمان به وزیران‌اول پنج ایالت تشکیل‌شده در قلمرو آلمان شرقی سابق نامه نوشت و بر پایبندی به پیمان تأکید ورزید. زیرا پیمان دو به علاوه چهار وحدت و حاکمیت را برای آلمان‌ها به ارمغان آورد و بنابراین باید برایشان حکم یک اصل مقدس را داشته باشد.

ازاین‌رو، مرکز فرماندهی در ساحل دریای بالتیک (جایی که سربازان ناتو نیز مستقر هستند) به آن بی‌خطری‌ای که وزیر دفاع، بوریس پیستوریوس، وانمود می‌کند نیست. زیرا اگرچه آلمان می‌تواند آزادانه درباره عضویت در اتحادهای نظامی تصمیم بگیرد، اما در آلمان شرقی، یعنی قلمرو آلمان دمکراتیک سابق، هیچ سرباز ناتویی حق حضور رسمی و مأموریتی ندارد. ازاین‌رو این موضوع نوعی فریب آگاهانه است. همین امر درباره انتقال نیروها از این قلمرو یا استقرار تسلیحات نیز صدق می‌کند. همچنین کارخانه تانک‌سازی در گورلیتس و آموزش سربازان خارجی نیز باید به‌عنوان نقض پیمان ارزیابی شود.

با درنظر گرفتن این تخلفات، آلمان هنوز باید از دولت روسیه سپاسگزار باشد که علیه آلمان اعلان جنگ نکرده است، چرا که جمهوری فدرال آلمان در عمل به یکی از طرف‌های جنگ بدل شده است. «شورای صلح آلمان» که من هم‌اکنون ریاست آن را بر عهده دارم، علیه این وضعیت اعتراض کرده و خواهان صلح و همکاری است. و این امر شامل توقف انتقال سلاح‌ها از طریق این قلمرو نیز می‌شود. این مسئله‌ای است که به منافع ملی گره خورده است تا آلمان به درون جنگ کشیده نشود.

این مأموریت صلح در قانون اساسی آلمان همانند پیمان دو به علاوه چهار جایگاه دارد. این پیمان نه‌تنها یک قرارداد صلح است، بلکه به‌منزله حفاظی در برابر دیگر قدرت‌های نظامی نیز محسوب می‌شود. آلمان در جهان با «چماق اخلاق» ظاهر می‌شود و دیگر کشورها را به سیاست مبتنی بر ارزش‌ها فرامی‌خواند، اما خود به پیمان دو به علاوه چهار پایبند نمی‌ماند. حال آنکه شرط وحدت دوباره آلمان رعایت همین پیمان است.

در صورت نقض پیمان، هر یک از متفقین سال ۱۹۴۵ می‌توانند از آلمان بخواهند که این تخلفات را متوقف کند. زیرا اگر آلمان پیمان را لغو کند، به وضعیت زمان کنفرانس پوتسدام ۱۹۴۵ بازخواهد گشت و در آن صورت، قدرت‌های پیروز جنگ دوباره می‌توانند بسیاری از امور را در آلمان به دست گیرند. حتی اگر در مورد روسیه خطری از این بابت وجود نداشته باشد که در آلمان لشکرکشی کند.

چه کسی دگرگونی نظام را رقم می‌زند؟

متأسفانه امروزه در مطبوعات به ندرت به این پیمان بنیادی اشاره می‌شود. و کسانی هم که درباره آن می‌نویسند، آن را به‌شدت نادرست تفسیر می‌کنند. به‌عنوان نمونه، «بنیاد فریدریش ناومن» می‌نویسد که پیمان دو به علاوه چهار و همچنین منشور پاریس تضمینی برای ثبات و نظمی مبتنی بر همکاری در جامعه بین‌المللی دولت‌ها فراهم آورده‌اند. «پایان این نظم با دگرگونی نظامیِ پوتین به‌شیوه‌ای خشونت‌آمیز رقم خورد» و اکنون نیاز به مقاومت وجود دارد. سپس بار دیگر با توجه به «لحظات درخشان دیپلماسی» لازم خواهد شد تا معماری امنیتی باثباتی ایجاد شود که با شرایط جدید خطرها سازگار باشد.

ادعای اینکه گویا «دگرگونی نظام» ولادیمیر پوتین پایه‌های «همزیستی مبتنی بر قاعده» را ــ (که جای این پرسش است آیا منظور همان «نظم مبتنی بر قواعد» مبهم نیست که به جای حقوق بین‌الملل الزام‌آور برای همه جا زده می‌شود) ــ به شیوه‌ای خشونت‌آمیز از میان برده است، به‌طرز تمسخر آمیز و رویایی است. باید پرسید: چه کسی اجازه حضور نیروها و انتقال تجهیزات ناتو از طریق قلمرو آلمان شرقی سابق را داده و بدین‌وسیله پیمان دو به علاوه چهار را نقض کرده است؟ چه کسی در قلمرو خود یا دیگر سرزمین‌های ناتو مبارزان و سربازان را آموزش می‌دهد ــ و بدین‌وسیله نه تنها این پیمان، بلکه منشور سازمان ملل متحد را هم نقض می‌کند؟

لازم نیست من در اینجا همه تخلفاتی را برشمارم که ما، یعنی غرب، مسئول آن هستیم. اما این پرسش بجاست که آیا دگرگونی نظام در واقع از سوی ما صورت نگرفته است؟ فاصله گرفتن از کنفرانس امنیت و همکاری اروپا  ــ از جمله اصل عدم مداخله در امور داخلی کشورها ــ و حرکت به سوی سیاست «مسئولیت حمایت»، عبارتی کلیشه‌ای که از اوایل دهه ۲۰۰۰ تاکنون برای توجیه هر جنگی به کار گرفته شده است.

اگر ما مهم‌ترین و مقدس‌ترین پیمان خود را لگدمال کنیم و امروز، همچون در این مقاله بنیاد فریدریش ناومن، حتی آن را زیر سؤال ببریم، آنگاه من می‌پرسم: چه کسی در اینجا دگرگونی نظام را رقم می‌زند و چرا؟ آلمان باید خوشحال باشد که حاکمیتش به او هدیه شده است، و اگر تنها شرط آن رعایت پیمان دو به علاوه چهار بوده، پس دولت آلمان موظف است به‌درستی به آن پایبند بماند.